نياز به تلاش‏‌هاى بزرگ و انگيزه‏‌هاى ناب در تحقيق

نياز به تلاش هاى بزرگ و انگيزه هاى ناب در تحقيق

بيانات حضرت آيت الله مصباح يزدى در جمع كارورزان تحقيق

خداى متعال را سپاس مى گوئيم كه توفيق عنايت فرمود تا كارهاى بسيار خوبى محقق گردد؛ كارهايى كه اميد به تحققش نداشتيم. حتى موضوع برخى مسائل هم برايمان مشخص نبود؛ اما نياز جامعه و شرايط ويژه انقلاب، آن موضوعات را برايمان مطرح ساخت و ما با يارى حق توانستيم مسائل را حل كنيم.
آنچه را كه وظيفه خود مى دانم برايش در پيشگاه الهى سر خضوع فرود آورده، شكر اين نعمت عظيم را به جا آورم، دوستان و همكارانى است كه در طول اين سى سال از وجودشان استفاده هاى فراوانى برده ايم؛ عزيزانى كه در كارهاى اجرايى، تدريس و تحقيق همكارى با ما داشتند؛ همچنين از عزيزانى كه دوره هايشان را به پايان رساندند و دوستانى كه در حال حاضر مشغول هستند؛ براى همه اين عزيزان توفيق روزافزون درخواست مى كنيم.

ضرورت اين كارها روشن تر از اين است كه بخواهم وقت شما را بگيرم و درباره آن صحبت كنم. آن قدر كار نكرده در زمينه آموزش و پژوهش در زمينه علوم اسلامى داريم كه اگر با هر اسب تيزرويى حركت كنيم، به گرد آن هم نخواهيم رسيد. البته همين كه خداى متعال توفيق داده تا گامى كوتاه در اين زمينه برداريم و به لطف خودش بركات آن ها را هم زياد كرده، خيلى جاى سپاس دارد. اما اين را عرض مى كنم كه هنوز در هيچ كدام از اين رشته ها و زمينه ها (من به الكفايه) وجود ندارد و اين واجبات كفايى، براى عزيزان حكم واجب عينى را دارد. بنابراين ديگر من در اين باره صحبت نمى كنم و خود آقايان بهتر از من به اهميت كار پژوهش و ضرورت آن در كشورمان واقف اند؛ به ويژه پس از انقلاب كه ايران به عنوان الگوى يك كشور اسلامى مطرح شده و مهم ترين بُعدش، بعد فرهنگى بود.
كارهايى كه شروع شده به ويژه موضوع كارورزى تحقيق و گروهاى تشكيل شده ـ تقريبا يا تحقيقا كارهاى نويى است كه به ابتكار خود عزيزان صورت گرفته و چون الگويى نداشته، طبيعى است كه ضعفها و كمبودهايى خواهد داشت كه بايد با پشت كار عزيزان به تدريج برطرف شود. بنابراين اگر هم كمبودهايى داريم ـ كه بنده اعتراف مى كنم كمبودها خيلى بيش از اينها است كه اشاره شد ـ همه اينها طبيعى است (يعنى خلاف انتظار نيست). اگر هم تعجبى باشد، از اين است كه كارها تا اين حد پيش رفته است و اين چيزى نيست جز عنايت ويژه حضرت بقيه الله الاعظم و حمايت هاى مقام معظم رهبرى و دل سوزى و همكارى جدى ساير عزيزان.
اين گام هاى كه برداشته شده، مشابهش كمابيش در ساير رشته هاـ چه علوم تجربى و چه علوم انسانى ـ و ديگر كشورها(حتى در داخل كشور در دانشگاها) مطرح بوده و كارهايى نيز در اين زمينه صورت گرفته است. در سال هاى اخير، به ويژه از سوى مسئولان دانشگاهى خيلى درباره تحقيق و پژوهش داد سخن رانده شده و بودجه هاى كلانى برايش در نظر گرفته مى شود. همه اينها بيانگر اين است كه ديگران هم ضرورتش را درك مى كنند كه حاضر شده اند با وجود مشكلات بسيار، بودجه هاى نسبتا سنگينى به آن اختصاص دهند. ولى در زمينه علوم اسلامى و حوزوى، اين كارها جديد است و البته بسيار عميق تر و جدى تر بايد صورت گيرد. شما تا حدودى مى دانيد كارهايى كه جنبه رسمى و دولتى دارد، ظاهرش خيلى بيشتر از واقعيتش است. بودجه هايى كه در آن صرف مى شود با بازدهى اش چندان تناسبى ندارد بوق و كرنايش خيلى بيشتر از خودش است.
در اين فرصت دوست دارم دو نكته را خدمت شما عزيزان عرض بكنم:
يكى اينكه وجود اين كمبودها نبايد ما را از كار دلسرد كند و فكر كنيم كه يك چيز خلاف انتظار است؛ بلكه بايد انگيزه اى بشود براى فعاليت هاى بيشتر.
خيلى ها،وقتى در كارى وارد نمى شوند و مشاركت نمى كنند، مى گويند: شرايطش فراهم نيست، زمينه مناسبى ندارد، موانعش زياد است. به نظر بنده، البته كه كمبودها زياد و زمينه ها كم است و شرايط هم فراهم نيست؛ اما اين عذر مناسبى براى ترك كار نمى شود، بلكه انگيزه اى براى تكليف مضاعف است اگر شرايط مهيا بود، خُب ديگران هم مى رفتند؛ ديگر نيازى به ما نبود. پس چون شرايط فراهم نيست مشكلات زياد است، تكليف سخت تر مى شود و مانند واجب كفايى مى گردد و اين باعث مى شود كه تكليف سنگين تر بشود و ما مسئوليت بيشترى داشته باشيم.ما نبايد اين را عذرى براى كم كارى يا خداى نكرده فرار مسئوليت قرار دهيم.
طلبه شدن و كار طلبگى كردن و نيز پذيرفتن مسئوليت هاى روحانى، خودش يك جهاد به شمار مى آيد و كسانى كه اين آگاهى را مى يابند كه چه چيزهايى ضرورت و اولويت دارد، هر اندازه آگاهى شان بيشتر مى كرد، تكاليف سنگين ترى متوجه آن ها مى شود.
نكته دوم، كمبود نيروى انسانى كارآمد است، چه در زمينه استاد و محقق و چه در زمينه هاى ديگر. اين مسائل در همه جاى دنيا وجود دارد، به ويژه در كشورهايى كه جهش جديدى يافته اند و انقلاب كرده اند، رژيمشان عوض شده، شرايط اجتماعى كشورشان تغيير كرده و همچنين كارهاى نويى را آغاز كرده اند. ايران كشورى است كه پس از انقلاب، همه چيز آن نو شده. بر اين اساس، كار روحانيت بعد از انقلاب كار تقريبا جديدى است. وضعيت روحانيت پيش از انقلاب با آنچه امروز هست اصلاً قابل مقايسه نيست و وظايف و مسئوليتهايى كه ما امروز داريم به دليل امكان عمل نمودن به آنها، مسئوليتهايى بس سنگين است. آن زمانها نمى شد كارى كرد ـ آن زمان چون قدرت نبود تكليف هم نبود ـ اما حالا كه زمينه كار فراهم شده، تكاليف هم گردن گير شده و اين طبيعى است كه اگر تكاليف زيادى زمين مانده باشد و نيروى كارآمد هم كم باشد اين مشكلات به وجود مى آيد. ولى در همه جاى دنيا، كسانى واقعا مى توانند مشكلى را حل كنند كه قدمى به پيش برداشته، جهشى در جامعه شان به وجود آوردند و در اين راه فداكارى بكنند. بارها اتفاق افتاده كه عزيزان حضورا به خود من گفته اند يا نامه نوشته اند يا پيام هايشان را از زبان استادان شنيده ام كه كار ما سنگين است، آموزش بسيار است، درس حوزه داريم، درس اينجا سنگين است، و ديگر به كارهاى پژوهشى نمى رسيم، به ويژه اگر كارهاى جنبى هم باشد، كانون طلوع هم باشد و... ديگر به هيچ كارى نمى رسيم. البته همين طور هم هست. گاهى هم خانواده هايشان تماس مى گيرند، اعتراض مى كنند و مى گويند: چه وضعى است براى همسران ما درست كرده اند. ديگر به زندگى شان نمى توانند برسند! و مثالهايى از اين قبيل.
ولى به شما عرض كنم كه اينها فقط اختصاص به ما ندارد. هر جا عالم و محققى بخواهد يك كار جدى بكند، چنين فداكارى هايى را مى طلبد. داستان گذشتگان و عالمان پيشين را همه شما كمابيش شنيده ايد كه مهاجرت مى كردند و مثلاً به نجف مى رفتند و ساليان طولانى از پدر و مادر و خانواده هايشان خبرى نداشتند، حتى نامه هايى را كه برايشان مى آمده باز نمى كردند، زيرا مى خواستند خيالشان راحت باشد و تمركز داشته باشند.
اين چيزها ديگر براى ما افسانه شده، ولى در حال حاضر در داخل و هم در خارج از كشور، دانشجويانى كه موفق اند و توانسته اند كارى از پيش ببرند كسانى هستند كه صرف نظر از كارهاى واجب شرعى شان، ديگر تمام وقتشان صرف كار علمى مى كنند.
دوتا برادر هستند كه من با اينها آشنايم. رشته شان جامعه شناسى است. آنها قبل از انقلاب با مرحوم دكتر بهشتى مشورت مى كردند كه چه رشته اى را انتخاب كنيم و به كجا برويم. سرانجام تصميم گرفتند براى تحصيل جامعه شناسى به امريكا بروند و درس بخوانند. من اين سفرى كه در آمريكا بودم، از دوستانى كه آنجا هستند درباره آنها پرسيدم كه آقايان كجا هستند، كى مى شود اينها را ديد؟ گفتند اينها در هفته فقط يك ساعت براى ملاقات تعيين كرده اند و افراد در آن ساعت مى توانند آنها را ببينند.
دو تا دانشجو در آمريكا درس مى خوانند، نه تفريحى نه گردشى و حتى ملاقات با دوستان! اگر كسى از ايران برود (مثلاً فاميلهايشان يا بستگانشان) و بخواهد با آنها ملاقات داشته باشد، بايد شب چهارشنبه يك ساعت، آن هم در كتابخانه شان با آنها ملاقات كند. ما نبايد از اين تعجب كنيم كه همه وقتمان صرف اينها بشود. خواهش مى كنم از آن كسانى كه اين طور مى انديشند، پيش خودشان جواب بدهند. آيا هرگز تلويزيون تماشا نمى كنند؟ حالا برنامه هاى مختلف و حتى كارتون تماشا نمى كنند؟! اين جور نيست كه ما در واقع وقت نداشته باشيم. خيلى وقتهايمان صرف چيزهايى مى شود كه حساب نمى كنيم اين كارها بايد بشود. حرف لغوى مى زنيم و... كه نه به درد دنيا و نه به آخرتمان مى خورد. ساعت كلاس درس براى ما خيلى سنگين است.
اين طور نيست كه ما وقت نداشته باشيم. آدم نيروهاى نهفته بسيارى دارد كه خودش خبر ندارد. وقتى نيازش ايجاب كند، آن وقت مى بيند كه عجب كارهايى مى تواند بكند. من به دوستان گفته ام كه من تجربه دارم كه يك وقت مثلاً اگر سه درس داشته باشم، يكى از آن ناقص مى ماند؛ وقتى چهار درس داشته باشم باز هم يكى از آن ناقص مى ماند؛ وقتى پنج درس هم داشته باشم باز هم يكى از آن ناقص مى ماند. اين نشانه آن است كه آدمى يك مقدار تنبل است. هميشه بخشى از نيروهايش كنار مى گذارد. وقتى احتياج داشته باشد، ذهن فعال مى شود و نيروها به كار مى افتد. نبايد فكر كنيم همين شرايط عادى مطالعه، تمام نيروى ماست. باور كنيد اين يك دهم نيروى شما هم نيست. انسان خيلى بيش از اينها نيرو دارد. هر چه آدم بيشتر احساس مسئوليت كند بيشتر تن به كار مى دهد. چون در حالت عادى، به ويژه وقتى برنامه منظمى و فشارى نباشد، آدم تن به كار نمى دهد، و به هر بهانه از وظيفه شانه خالى مى كند. بچه مريض است، يخچال خراب است و... خلاصه هزار جور كار ديگر پيدا مى شود. اما وقتى مجبور باشد سر ساعت بيايد و اگر دير كند تأخيرش ثبت مى شود، آن وقت به كارش نظم مى دهد. اينها را بايد توفيق الهى براى خودتان تلقى كنيد و فكر هم نكنيد كه يك چيزهاى جبرى محدود كننده اى است كه شما را از كار و زندگى باز مى دارد. البته سفارش مى كنم در هفته هم براى خانواده و بچه هايتان اوقات ضرورى در نظر بگيريد. آدم وقتى برنامه نداشته باشد وقتش زياد تلف مى شود. اما با برنامه ريزى مى تواند در شبانه روز، ده دقيقه يا يك ربع براى رسيدگى به درس بچه ها، زندگى و مشكلاتش در نظر بگيرد. در اين زمينه، نمونه ها و الگوها بسيار است. بنابراين تأكيدم بر اين است كه از كار زياد نترسيد. شما بيش از اينها نيرو داريد خودتان خبر نداريد.
در كتاب هاى فلسفى مثال مى زنند: كسى كه از حيوان درنده فرار مى كند، خيلى سريع مى تواند بدود. وقتى مى بيند گرگى او را دنبال كرده، آن چنان مى دود كه بعد خودش هم تعجب مى كند و مى گويد: عجب، من بودم كه اين راه را آمدم!
نكته ديگرى را بايد در اينجا عرض كنم و آن اينكه ما با همه گروه ها، قشرها و هم كلاسيهاى خودمان از دانشجويان دانشگاها و طلاب حوزه، جهات مشترك بسيارى داريم: بايد درس بخوانيم، مطلب بنويسم، استاد داشته باشيم و... اما ما يك چيز داريم كه ديگران ندارند و بايد داشته باشيم و اگر كم داريم حتما بايد آن را تقويت كنيم. آن كيميا، ارتباط با خدا و اولياى خداست. همه ما كمابيش اين را تجربه كرده ايم. اما بدى اش اين است كه آدمى اين تجربه ها را فراموش مى كند و يادش مى رود و خيال مى كند برخى مشكلات به طور اتفاقى حل شده، ولى اين جور نبوده و همه اش حساب شده بوده؛ از جاى ديگرى كمك شده و از غيب يارى رسيده است. اگر انسان توجه و توسلى داشته باشد و آمادگى دريافت آن فيضها، و عنايت هاى ويژه را داشته باشد، مى فهمد اينها واقعيت دارند. ممكن است آدم، ده ساعت در يك شرايط عادى كار بكند و از فكر و كارش نتيجه اى نگيرد گاهى مى شود هفت، هشت يا ده ساعت روى يك موضوع مطالعه مى كند،هيچ نتيجه اى نمى گيرد. بنده خودم زياد تجربه كرده ام. آدمى گاهى حتى از فهم يك عبارت هم عاجز است؛ ساعتها فكر مى كند،در يك لحظه جرقه اى زده مى شود و مطالب و حرفهايى نو به ذهنش خطور مى كند. و اين نيست جز عنايت ويژه اى كه در اثر عمل صالحى آن را يافته يا بزرگى براى او دعايى كرده. يعنى ربع ساعت كار آدم، با ده ساعت كار ديگران برابرى كرده بلكه برترى داشته. من با بعضى از بزرگان آشنا بوده ام و مى ديدم كه چگونه آن چنان خدا به آنها كمك كرده كه هر وقت هر چه نياز دارند، (من حيث لايحتسب) برايشان مى رسد.
من بارها خدمت آيت الله طباطبايى بودم. ايشان در نوشتن تفسير گاهى احتياج به مطلبى داشتند ـ بعد مى فهميدم كه احتياج به اين مطلب داشته ـ يك دفعه يكى از دوستان در زده مى آمد توى اتاق مى نشست و از اين طرف و آن طرف مى گفت و اتفاقا همان مطلبى را بيان مى كرد كه مورد احتياج ايشان بود و يا مثلاً كتابش را مى آورد.
از مرحوم علامه امينى اين جور نمونه ها زياد ديده شده. به ظن قوى از خود ايشان شنيدم كه مى فرمود: من در نجف كتابى نياز داشتم ولى آن را نمى يافتم؛ تا اينكه به حضرت امير متوسل شدم. بعد يكى از دوستان كه به آذربايجان شوروى رفته بود، كتابى به هديه برايم آورده بود. نشست و گفت سلام عليكم. بعد در ساكش را باز كرد. كتابى را ديدم. همان كتابى بود كه مدتها بود در نجف دنبالش مى گشتم.به او گفتم: كتاب را از كجا خريدى؟ گفت: داشتم آنجا مى گشتم كه پيرزنى رسيد و به من التماس كرد من يك كتاب دارم، فقيرم، احتياج دارم؛ بيا اين كتاب را از من بخر. من از روى ترحم به آن زن اين كتاب را خريدم. ترحم به آن زن باعث شده بود كتاب را بخرد، بيايد نجف و به طور اتفاق بيايد ديدن آقاى امينى. اسمش را هم يادم است؛ دكتر حسينعلى مرقوض بود. آرى اينها واقعيت دارد و ما خيال مى كنيم اتفاقى بوده. همه اين كارها تحت يك برنامه منظم است. شايد براى ما اتفاقى باشد، ولى خوب و بدش، موفقيت و محروميتش هر دو حساب دارد. ما بايد بكوشيم رابطه مان را با خدا تعيين كنيم و اخلاص بيشترى داشته باشيم. اين كارها نبايد براى ما شغل و حرفه باشد. البته آدمى اجوف است و احتياج به ماديات دارد. اما خيلى تفاوت است بين آدمى كه رسيدن به امور مادى هدف زندگى اش باشد، درس خواندن و تحقيق برايش هدف باشد يا وسيله؛ بركتى هم كه خدا مى دهد خيلى فرق مى كند. بدانيد با خدا معامله كردن ضرر ندارد. بكوشيد اخلاص داشته باشيد براى اداى وظيفه و رضاى خدا كار كنيد؛ آن وقت ببينيد چقدر خدا بركت مى دهد؛ چقدر در كارتان پيشرفت مى كنيد و چقدر جامعه از كارتان بهره مند خواهد شد. بار ديگر خداى متعال را سپاس مى گذاريم براى شرايطى را پيش آورده كه بنده خوابش را هم نمى ديدم. حالا عزيزانى را مى بينم كه بيش از ده درصد از آن ها را هم يادم نمى آيد كه براى مثال در جايى با هم نشسته باشيم و خداوند به آنان توفيق داده است پيشرفتى داشته باشند و مطالعاتى بكنند. افزون بر تحصيلاتشان، زمينه تحقيق نيز برايشان فراهم بشود و از توفيق هايى استفاده كنند كه حتى ساير طلبه ها در همين قم هم اين توفيقات را ندارند و اينها براى بنده كه خادم آقايان و شاگرد پادوى اين مؤسسه هستم نعمت بزرگى است؛براى خود آقايان هم نعمت است. جعلنا من الشاكرين و صلى الله و على محمد و آله الطاهرين.