گزيده‏اى از مبانى نظرى ارزيابى و نقد ترجمه عربى به فارسى

 

گزيده اى از مبانى نظرى ارزيابى و نقد ترجمه عربى به فارسى

حافظ نصيرى

 

يكى از مباحث مهم مربوط به ترجمه، ارزيابى و نقد آن است. اما عدم وجود معيارهاى دقيق نظرى به ويژه در ارزيابى ترجمه هاى عربى مشكلاتى به وجود مى آورد و اغلب سبب دخالت سليقه و گرايش هاى فردى در ارزيابى و در نتيجه، ضايع شدن حق مترجم مى گردد. اين مقاله در صدد است با تمسك به مباحث نظرى ترجمه و تطبيق آن در امر ارزيابى، معيارهاى كلى اى پيشنهاد دهد تا از دخالت سليقه در نقد متون ترجمه شده از عربى تا حدودى جلوگيرى شود و به كمك آن بتوان ارزيابى نسبتاً درستى بر مبناى علمى ارائه داد. در اين شماره بخشى از اين معيارها را با هم مرور مى كنيم.

 در چارچوب معيارهاى كلى براى نقد ترجمه، مى توان دو گزينه «درست يا نادرست» و «رسا يا كم رسا» را در نظر گرفت1 و براى هر يك، معيارهايى پيش بينى كرد كه تخطى از آنها ترجمه را نادرست و يا كم رسا مى گرداند. در اينجا هر يك از گزينه هاى يادشده را در دو سطح واژگانى و تركيب عبارت يا جمله مورد بررسى قرار داده، به ذكر معيارهاى براى هر يك از آنها مى پردازيم.

دلايل انتخاب گزينه "نادرست" براى گزينش واژه

چه موقع مى توان ترجمه اى را نادرست تلقى كرد؟ تعيين دقيق چهارچوبى كه بتواند تمام مواردى را كه به نادرستى انتخاب معادل براى يك واژه يا جمله منجر مى شود، بسيار دشوار و در مواردى ناممكن مى نمايد. با اين همه، با در نظر گرفتن اين نكته كه اغلب در سطح عمومى، اصول مشتركى براى انتقال مفاهيم در زبان هاى مختلف وجود دارد كه داراى مشابه مفهومى در زبان مقصد مى باشند، مى توان اصول كلى و ثابتى استخراج كرد كه تا حدودى با تكيه بر آن مى توان به سنجش درستى يا نادرستى و يا رسايى يا كم رسايى ترجمه پرداخت. آنچه در پى مى آيد اصولى است كه تخطى از آنها در سطح واژگان با توجه به خللى كه در انتقال مقصود متن مبدأ به مقصد ايجاد مى كند برابريابى را نادرست مى گرداند:

1. در نظر نگرفتن وسعت معنايى واژگان

براى مثال واژگان «فرش» و «قالى» گرچه هم معنا هستند، در همه جا به جاى يكديگر به كار نمى روند.2 «ماشين» و «اتومبيل» نيز دو واژه قابل ذكر ديگر در اين زمينه هستند، كه هميشه نمى توان آنها را به جاى يكديگر به كار برد؛ زيرا ماشين داراى معناى وسيع ترى است.3 مثال ديگر، واژه «پوش» تركى است. اين كلمه در مقايسه با زبان فارسى، هم به معناى «هسته» و هم «پوشال» سر ميوه هايى چون سيب و گلابى و... به كار مى رود؛ ولى همانطور كه مى دانيم، دو واژه اخير به جاى يكديگر به كار نمى روند. مثال ديگر آنكه در فارسى براى واژه «پا» دو مفهوم متصور است: يكى تمام پا و ديگرى قسمتى از آن يعنى از مچ تا سر انگشتان؛ ولى در عربى براى مفهوم اول «رِجل» و براى مفهوم دوم «قدم» به كار مى رود. از سوى ديگر در عربى در برابر واژه «سر» و «كله» تنها واژه «رأس» وجود دارد.

در حقيقت، برخى واژگان در زبان هاى مختلف، گاه بسيار كلى و گاه بسيار جزئى بوده و به مفاهيمى خاص اشاره مى كند كه در فرهنگ مردم آن زبان مورد توجه قرار دارند. براى نمونه، در برابر واژه انگليسى «Uncle» مى توان «عمو، دايى، شوهر عمه و...» را در نظر گرفت. اين امر به جهت آن است كه اهميت مسئله خويشاوندى در ايران، حوزه روابط خويشاوندى در زبان فارسى را در مقايسه با انگليسى ظريف تر برش زده است.4

2. عدم توجه به تفاوت واژگان از نظر گونه زبانى (سبك واژگانى)

براى مثال «همسر»، «شوهر» و «آقا» از نظر معنايى شبيه يكديگرند؛ ولى از جهت گونه زبانى با يكديگر تفاوت دارند و از اين جهت نمى توان آنها را به جاى يكديگر به كار برد. در مثالى دقيق تر مى توان به واژه هاى «صبح»، «بامداد»، «سپيده دم» و«پگاه» اشاره كرد كه به تدريج رسمى تر و ادبى تر شده اند.5 به عبارت ديگر سبك هر يك از واژگان ياد شده با يكديگر متفاوت است. از اين رو گزينش معادل مناسب از ميان معادل هاى مختلف يك واژه، مى تواند به ارائه سبك متن زبان مبدأ كمك كند. براى نمونه، با توجه به معادل هاى فارسى دو واژه «حاجة» و «مساعدة» در جمله «أنا بحاجة إلى مساعدتك» مى توان اين جمله را به صورت هاى مختلفى ترجمه كرد. به كار بردن واژگان «نياز» و «يارى» به جاى «احتياج» و «كمك»، سبك ترجمه عبارت را ادبى مى سازد؛ زيرا پر واضح است كه جمله «به ياريت نياز دارم» از جمله «به كمكت احتياج دارم» ادبى تر و رسمى تر مى باشد و گونه دوم به سبك محاوره اى نزديك است.6

3. در نظر نگرفتن سطح همنشينى واژگان

واژگان مختلف از طريق همنشينى و كاربرد در كنار ديگر واژگان، گاه معناى اوليه خود را به طور كامل تغيير مى دهند و به انتقال مفهومى تازه كمك مى كنند و از اين رو بى توجهى به آن مى تواند گاه ترجمه هايى كاملا نابرابر و نادرست به دست دهد؛ مانند همنشينى «أبواب» با «الكتاب»، و ارائه ترجمه «درهاى كتاب» براى «أبواب الكتاب»؛ زيرا ترجمه صحيح، «فصل هاى كتاب» مى باشد و ترجمه كليشه اى مثل «درهاى كتاب» در فارسى به كار نمى رود و اين تركيب كاملا ًبيگانه و نامفهوم است.

همچنين براى تركيب «البلد الرأس»، نمى توان ترجمه «شهر سر» را به جاى «شهر مهم» در نظر گرفت. همين طور اگر «آلات» را به مفهوم ابزارها يا وسايل بدانيم، ترجمه تركيب «آلات الحس»، «اندام هاى حسى» خواهد بود، نه ابزارهاى حسى.

مثال ديگر، واژه عربى «تقلب» مى باشد كه به معناى «دگرگون شدن، عوض شدن، واژگون شدن و زير و رو شدن» به كار مى رود؛ ولى در دو تركيب «تقلب الأحوال» و «تقلب الأسعار» نمى توان هيچيك از معادل هاى ياد شده را براى اين واژه در نظر گرفت؛ زيرا اولى به معناى «گردش روزگار» و دومى به مفهوم «تغيير قيمتها» است.

4. عدم رعايت وحدت كاربرد يك اصطلاح و استفاده از چندين معادل مختلف براى يك اصطلاح در طول متن

مثلا اگر مترجمى از اصطلاح «نوكيسه» به عنوان معادل واژه «وصولى» استفاده كرد، بايد همين معادل را تا پايان متن به كار برد و تا حد امكان از به كار بردن معادلهايى چون «تازه به دوران رسيده» به عنوان معادل هاى ديگر اين واژه بپرهيزد؛ زيرا ذكر معادل هاى مختلف براى يك واژه در طول يك متن به ويژه متون تخصصى، سبب سرگردانى خواننده و فروپاشى يكپارچگى متن ترجمه مى شود. عدم رعايت اين اصل در ترجمه متون تخصصى به دليل از بين بردن يكپارچگى متن ترجمه و ديرياب و مبهم شدن آن، به بروز اضطراب در ترجمه منجر شده، آن را از مسير درست منحرف مى كند.

5. افزودن يا كاستن از واژگان باردار در ترجمه

مانند اينكه واژه «آگاه نبودن» را به جاى «ناديده انگاشتن» براى واژه «تجاهل» انتخاب يا «قد و "يبدوأن" در ترجمه «قد تشن» و: «يبدو أن يستثمر» را در جمله هاى زير حذف كنيم: الف) «لقد تجاهلت الولايات المتحده دور ايران البناء فى المنطقة: ايالات متحده از نقش سازنده ايران در منطقه آگاه نيست».

در اين ترجمه، بار معنايى «آگاه نبودن» با «ناديده گرفتن» برابر نيست و انتخاب اين معادل براى واژه «تجاهل» با توجه به نزديكى ريشه واژگانى «تجاهل» به «جهل» و واژه «ناآگاهىِ» فارسى صورت گرفته كه نادرست مى باشد.

ترجمه صحيح: ايالات متحده نقش سازنده ايران در منطقه را ناديده انگاشته است.

ب) «قد تشن الولايات المتحده هجوما على سوريا؛ ايالات متحده به سوريه حمله مى كند».

در اين ترجمه نيز با حذف «قد» معناى حاصل از «قد تشن» و ترديد حاصل از آن كه مورد نظر نويسنده بوده، از ميان رفته و بنابراين برگردانى نادرست صورت گرفته است.

ترجمه صحيح: ممكن است ايالات متحده به سوريه حمله كند.

ج) «يبدو ان الحرب ستبدأ؛ آشكار است كه جنگ به زودى آغاز خواهد شد». در ترجمه اين عبارت نيز، جمله اى قطعى و يقينى ارائه شده و احتمال ناشى از ظواهر امر، كه نقش محورى دارد، ذكر نشده است.

ترجمه صحيح: به نظر مى رسد كه جنگ به زودى آغاز خواهد شد.

6. ناديده گرفتن بار عاطفى برخى از واژگان در چهارچوب متن

«برخى از كلمات مثبت هستند و به مدح و ستايش گرايش دارند و برخى ديگر بار منفى داشته، مذمت و نكوهش را به همراه دارند. كلماتى نيز هستند كه حامل هيچ بار عاطفى نبوده و عادى و خنثى مى باشند. براى مثال كلمه هاى «اقتصادى» و «خسيس» را در نظر بگيريد. اقتصادى، كلمه اى مثبت است كه حسابگرى را در ذهن تداعى مى كند. اما خسيس، بار منفى دارد و معناى خودخواهى و بخل را به همراه دارد».7

براى نمونه، در ترجمه عبارت «قالت الأم إبك يا عزيزى فإنه يخفف آلامك؛ مادر گفت: بنال عزيزم، زيرا گريه از بار ناراحتيهايت مى كاهد» بار عاطفى واژه «بنال» با «گريه كن» برابر نيست؛ از اين رو انتخاب «بنال» به جاى «گريه كن» ترجمه را نادرست كرده است.

مثال ديگرى كه مى توان در اين زمينه آورد، گزينش عبارت «خداوند گورش را پاك گرداناد» در برابر «طيب الله ثراه» است. واژه گور، زننده و تحقيرآميز است. ترجمه مناسب براى اين دعاى خير عبارت است از: «خداوند تربتش را پاك نهاد».8

از اين رو مترجم بايد با در نظر گرفتن چارچوب متن و با لحاظ بار عاطفىِ هر يك از واژگان، معادل مناسب را انتخاب كند و در ترجمه خود به كار برد.

7. انتخاب معادل معنايى متفاوت با مفهوم واژه مبدأ

مانند اينكه واژه «برجسته» را به جاى «ژرف نگر» براى ترجمه «متعمق» در عبارت «رجل عالم متعمق».

مثال ديگر در اين زمينه، گزينش معادل «سرمايه» براى «التمويل» در جمله «التمويل الذى لاتحده حدود» است كه به صورت «سرمايه اى كه هيچ چيز آن را محدود نمى كند» ترجمه شده و از معادلهايى چون سرمايه گذارى، تأمين سرمايه و... غفلت شده است.

در مثالى ديگر، در عبارت «لخلق وسائل و آليات بالغة التعقيد؛ تا ابزارآلات پيچيده ترى ايجاد كنند»، گزينش معادل «ابزارآلات» براى «وسائل و آليات»، و استفاده از واژه «پيچيده ترى» به عنوان معادل «بالغة التعقيد» سبب نادرستى ترجمه گرديده است. بدين معنا كه انتخاب «ابزارآلات» به عنوان معادل «وسائل و آليات» در اين عبارت كه بخشى از يك متن اقتصادى است، به مفهوم ناديده گرفتن معادله اى دقيق «ابزارها» و «مكانيزمها» براى واژگان ياد شده است. همچنين معادل دقيق «بالغة التعقيد»، پيچيده تر» نيست، بلكه «فوق العاده پيچيده» است و انتخاب معادل پيچيده تر حتى در چارچوب متن و با توجه به قراين نيز استفاده نمى شود.9

8. عدم ضبط صحيح اعلام

ضبط نادرست اعلام نيز از جمله مواردى است كه گاه مى تواند ترجمه را نادرست گرداند، به ويژه زمانى كه ضبط غلط عَلَم، در زبان مقصد كاملاً بيگانه و غيرمفهوم باشد؛ مانند ضبط نادرست «البابا يوحنا بولس الثانى» و «قرضاى» به ترتيب به صورت «پاپ يوحنا بولس دوم» و «قرضاى»؛ زيرا ضبط درست آنها «پاپ ژان پل دوم» و «[حامد] كرزاى» است.

درباره اسامى شهرها، كشورها و مكانها نيز اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه ضبط برخى از اين اسمها در زبان عربى با تغييراتى همراه است كه ممكن است ذكر عينى و دست نخورده آن در زبان فارسى، اصلاً مفهوم نباشد؛ مانند «برشلونة < بارسلونا»، «بام<  بم»، «فيينا  <وين»، «نمسا < اتريش» و... .

يكى ديگر از عواملى كه سبب اشتباه مترجمان در ضبط درست اعلام در ترجمه از عربى به فارسى مى شود، استفاده از القاب عربى براى برخى شهرها و مكانها است. مانند «دارالبيضاء» و «أرض الرافدين»، به ترتيب به جاى «كازابلانكا» و «عراق» در عبارتهاى زير:

1. «و أعرب عن قلقه بشأن تفجيرات دارالبيضاء؛ و نسبت به انفجارهاى دارالبيضاء ابراز نگرانى كرد».

ترجمه درست: و خصوص انفجارهاى كازابلانكا ابراز نگرانى كرد.

2 يحاول من اجل تحرير أرض الرافدين؛ براى آزادسازى سرزمين رافدين تلاش مى كند».

ترجمه درست: براى آزادسازى عراق تلاش مى كند.

بديهى است ذكر هر يك از اين واژگان، به همان صورت اصلى، با اين عنوان كه اسم هستند، نمى تواند ترجمه اى درست باشد. از اين رو آگاهى از اين مطلب مهم و استفاده از عناوين رايج در فارسى به عنوان يك اصل اساسى در چنين مواردى به حساب مى آيد.

نكته ديگر در اين زمينه، تلفظ و نحوه نوشتن متفاوت برخى اسمهاى فرنگى در زبان عربى است؛ زيرا در اين زبان اغلب اسمهاى بيگانه، رنگ و بوى عربى به خود مى گيرد و از اين نظر ممكن است ذكر آنها به همان صورت كه در زبان عربى به كار برده شده اند، مشكل يك ترجمه را افزون تر نيز بكند. مثال روشن تر در اين زمينه، نام زبان شناس و منتقد معروف امريكايى، نوام چامسكى است كه در متون عربى به صورت «ناعوم تشومسكى» درج مى گردد. تصور كنيد اين نام معروف در يك خبر در صدر اخبار خبرگزاريهاى عربى قرار گرفته باشد. در اين صورت آيا ضبط نادرست آن مى تواند همان «نوام چامسكى» نام آشنا را در ذهن تداعى كند؟

به چند نمونه ديگر در اين زمينه توجه كنيد:10

 

واژه فرنگى

ضبط فارسى

ضبط عربى

Stendhal

استندهال

ستندهال

Fernand baldensperger

er فرناند بالدنس پرگر

فرنان بالدنس برغيه

Rene Wellek

رنه ولك

رينيه ولك

T.Ungvari

تى آنگوارى

ت. أونغفارى

 

پس براى ضبط صحيح اعلام، علاوه بر مراجعه به منابع مربوط، شايسته است مترجمان روشهاى تعريب را مد نظر داشته باشند تا در ترجمه، آنها را به طور صحيح ضبط كنند.11

تا اين جا را مى توان به عنوان بخش اول در نظر گرفت.

9. عدم توجه به مفهوم اصطلاحى واژگان و ترجمه آنها با توجه صرف به ريشه واژگانى

مانند «استنكر» به مفهوم «لغوى زشت» شمردن، كه در اصطلاح به معناى «ابراز انزجار كردن»، و «محكوم كردن»، به كار مى رود. مثال ديگر، واژه «مفخخة» است. اين واژه از ريشه «فخ» در اصل به معناى «تله گذارى شده يا دام گذارى شده» مى باشد، ولى مفهوم اصطلاحى آن «بمب گذارى شده» است.

هرچند اين «تله گذارى يا دام گذارى» مى تواند متضمن معناى «استفاده از مواد منفجره» نيز باشد، با اين همه در زبان فارسى؛ مثلاً اتومبيل «بمب گذارى» مى شود يا در آن «مواد منفجره» كار گذاشته مى شود را به كار مى بريم نه «تله گذارى»، و منظور از «بمب» در اين تركيب نيز مى تواند هر نوع مواد منفجره اى باشد.

در حقيقت، در هر دو تركيب منظور اين است كه درون اتومبيلى مواد منفجره كار گذاشته شده است، در حالى كه در زبان فارسى از واژه «بمب گذارى» و در زبان عربى از واژه «مفخخة» استفاده شده است. بنابراين مترجم بايد با درايت كافى، معناى صحيح را جايگزين سازد و بتواند ضريب خطاى ترجمه خود را به حداقل رسانده، ترجمه اى روان و زيبا ارائه دهد.

مثال گوياتر در اين زمينه، واژه «إستأنف» در جمله «إستأنفت الجمهورية الإسلامية الإيرانية علاقاتها مع الإتحاد الأروبى»، است؛ در زبان عربى، براى بيان شروع مجدد به كارى، از فعل إستأنف (مانند جمله بالا) استفاده مى شود كه ريشه اين فعل «أنف» و ترجمه تحتاللفظى آن «از بينى گرفت» مى باشد. اين در حالى است كه در زبان فارسى براى بيان شروع مجدد به كارى، به جاى «از بينى گرفتن»، «از سر گرفتن» به كار مى رود. در چنين حالتى مترجم بايد معناى فعل را به سبك و سياق رايج فارسى، يعنى «از سر گرفت» برگرداند تا ترجمه او قابل درك باشد.12

10. اشتباه در تعيين دقيق «واحد ترجمه» براى برخى تركيبات

«واحد ترجمه بنا به تعريف وينه وداربلنه (1958) عبارت است از كوچك ترين بخش عبارت كه در آن انسجام ميان اجزاى تشكيل دهنده چنان است كه نمى توان هر جزء را جداگانه ترجمه كرد.» به عبارت ديگر «ترجمه هر جزء، به ترجمه جزء ديگر بستگى دارد». مترجمان تازه كار معمولا كلمه را واحد ترجمه مى گيرند، خواه كلمه از نظر معنايى مستقل از ساير كلمات متن و خواه وابسته به آنها باشد. در حالى كه مترجمان باتجربه، خود را به كلمه مقيد نمى كنند و در مواردى كه معناى كلمه به معناى ساير كلمات متن وابسته است، از حد واژگانى فراتر رفته، واحد ترجمه را گروه يا بند يا جمله يا حتى پاراگراف انتخاب مى كنند»13

«واحد ترجمه مكانيكى و ثابت نيست، بلكه شناور و پوياست و از بافتى به بافت ديگر تغيير مى كند».14 در حقيقت، هنگامى كه مفهومى خاص در قالب چند لفظ متفاوت مد نظر قرار مى گيرد، ترجمه هر كدام از اين الفاظ به تنهايى، گذشته از اينكه هيچ كمكى به مترجم نمى كند، ممكن است او را سردرگم و گمراه سازد. براى مثال، اصطلاح «العملية القيصرية» را در نظر مى گيريم. در ترجمه اين اصطلاح، اگر معناى واحد آن را از نظر دور داريم، ممكن است به چنين ترجمه هايى اكتفا كنيم: عمليات تزارى، عمليات امپراطورى و... ؛ ولى اگر به درستى در پى مفهوم واقعى و واحد آن باشيم، بايد اين تركيب را به صورت يكپارچه و بدون جداسازى اجزاى آن، يك واحد ترجمه تلقى كرده، واژه «سزارين» را براى آن انتخاب كنيم. اكنون به ذكر مثالهاى ديگرى در اين زمينه مى پردازيم:

الصندوق الحديدى: گاوصندوق؛

أهل مكة أدرى بشعابها: صلاح مملكت خويش خسروان دانند؛

ترطيب الاجواء: تنش زدائى؛

وضع النقاط على الحروف: شفاف سازى [مواضع يا اوضاع و..]؛

دون ان ينبسوا ببنت شفة: بدون اينكه لب از لب باز كنند؛

قال الغث و السمين: سير تا پياز را گفت؛

يأتينا من وقت إلى آخر: هر از گاهى نزد ما مى آيد؛

اعلن عن استعداد الوزاره لإستيراد قطع غيار..: آمادگى اين وزارتخانه را براى واردات لوازم يدكى اعلام كرد؛

هو صفر على الشمال: او عددى نيست.

مثالهاى بالا، از جمله مواردى است كه مترجم را وا مى دارد واحد ترجمه را فراتر از يك كلمه انتخاب كند.

11. در نظر نگرفتن مفهوم ثانوى واژگان

براى مثال در مقابل جمله «أنا أعرفه» در فارسى «من او را مى شناسم» قرار مى گيرد؛ ولى جمله «انا اعرف كل شئ»، «من همه چيز مى دانم» ترجمه مى گردد. در اين جمله ها واژه «أعرف» هر دو مفهوم اوليه و ثانوى خود استفاده شده است. مثال ديگر در اين زمينه، واژه «الإستثمار» است. مفهوم اوليه اين واژه «بهره كشى» است ولى هم اكنون بيشتر به معناى ثانوى «سرمايه گذارى» به كار مى رود و بار منفى ندارد.

12. عدم توجه به اصل «نسبيت زبانى» در ترجمه

عدم وجود معيارهاى مطلق براى ترجمه كه در همه جا و در همه شرايط به كار رود، يكى از مهم ترين مشكلات ترجمه و از همين رو يكى از مواردى است كه اغلب، مترجمان را به اشتباه مى اندازد. مثلاً، براى عبارت «شب به خير» فارسى، دو تعبير عربى ممكن است استفاده شود كه يكى اول شب به كار مى رود (مساءالخير)و ديگرى در پايان شب و هنگام خواب (تصبح على خير).

مثال ديگر آنكه براى لفظ «رئيس» در عربى واژگان متعددى به كار مى رود كه هر كدام در جايگاه خاصى قرار مى گيرند و نمى توان آنها را به جاى يكديگر به كار برد.

- مانند: مدير دائره شؤون التعليم للجامعة: رئيس اداره آموزش؛

- أمين المحفوظات: رئيس بايگانى؛

- عميد الكلية: رئيس دانشكده؛

- نقيب المحامين: رئيس كانون وكلا

- رئيس الرابطة الإسلامية: رئيس انجمن اسلامى؛

همين طور واژه «زن» مى تواند در مقابل معادلهاى «إمرأة، حرمة، مرأة، عقيلة...» عربى قرار گيرد.

13. ناديده گرفتن نقش فرهنگى واژگان

توجه به تفاوتهاى فرهنگى جوامع مختلف در ترجمه، مسئله بسيار بااهميت است؛ زيرا كاربرد واژگان مختلف در معانى اصطلاحى با توجه به فرهنگ هر ملت متفاوت است. براى نمونه، در ادبيات اروپا، سگ مظهر فداكارى است و يك فرد اروپايى آنگاه كه قصد تمجيد از وفادارى دوست خود دارد، او را به سگ تشبيه مى كند. همچنين در زبان انگليسى، جغد تيزبينى و باهوش بودن را تداعى مى كند، ولى در فارسى مترادف شوم بودن مى باشد.15

اين اصل در ترجمه از عربى به فارسى و برعكس نيز صادق است. براى مثال، پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و تثبيت فرهنگ شهادت، واژه «لاله» و «لاله هاى سرخ» يادآور مفهوم شهادت در راه خدا و دفاع از ميهن مى باشد. در كشورهاى عربى نيز «غصن الزيتون؛ شاخه زيتون» نشان و سمبل صلح و آرامش است.

همين طور، «كركس» در فرهنگ عرب، نشانه بلندپروازى و رفعت مقام است، در حالى كه در فرهنگ فارسى و بالطبع فرهنگ ايرانى «عقاب» همين نقش را ايفا مى كند. جالب است بدانيم در خلال جنگ تحميلى، در اخبار فارسى ايران به جاى «خلبانان دلير ما»، مجازاً «عقابهاى دلير ما»، و در اخبار عربىِ ايران «صقورنا البواسل»،: «عقابهاى دلير ما» گفته مى شد. در حالى كه در اخبار عراق به جاى «خلبانان دلير ما»، مجازا «نسورنا البواسل؛ كركسهاى دلير ما» استعمال مى شد».16

14. قصور از درك تفاوتهاى مفهومى و كاربردى واژگان مشترك در فارسى و عربى

چنان كه مى دانيم، زبان فارسى ارتباط ناگسستنى با زبان عربى دارد؛ زيرا واژگان بسيارى از عربى وارد فارسى شده اند كه بسيارى از آنها در طى سالها دچار تحولات و دگرگونيهاى معنايى شده اند. اين چرخش در معنا به دو صورت عمده بوده است:

الف) اين واژه ها وارد فارسى شده و چرخش هاى معنايى يافته اند كه نسبت به كلمات مختلف، اين چرخش ها نيز در نوسان هستند؛ مانند «ناظر» كه در اصل به معناى نظركننده است، ولى در فارسى به مفهوم «نظارت كننده» استعمال شده و امروزه در زبان عربى به معناى «معاون مدرسه» به كار مى رود.

ب) اين واژگان پس از ورود به زبان فارسى و با گذشت زمان در زبان مبدأ دچار چرخش شده، مفهوم اصطلاحى به خود گرفته اند؛ به طورى كه امروزه با ريشه يابى آن نمى توان مفهومى را از آن فهميد كه هم اكنون در عربى مدرن از آن استنباط مى شود؛ مانند «حركة» يا «تحرك» كه در سياست و علوم اجتماعى به معناى «جنبش» مى باشد.

دقت در مفاهيم اصطلاحى واژگان عربى رايج در فارسى و عدم اكتفا به مفهومى كه با برخورد اوليه، از لفظهاى مشترك در دو زبان فارسى و عربى تداعى مى گردد، كليد يك ترجمه با معادلهاى دقيق امروزين است و به همان ميزان باعث دورى از اشتباه در درك مفاهيم مى شود. به عنوان نمونه در عبارت: «دعا المتحدث باسم الامم المتحدة المستثمرين الدوليين الى الواقعية» از ديد يك مترجم مبتدى، «مستثمرين» اسم فاعل از استثمار است و مفهوم آن بى آنكه مفهوم اصطلاحى آن در نظر گرفته شود به معناى بهره كشى و استثمارگرى است و «واقعيه» نيز واقعيت فارسى را تداعى مى كند؛ يعنى: «سخنگوى سازمان ملل متحد، استثمارگران بين المللى را به واقعيت دعوت كرد». در حالى كه ترجمه صحيحِ عبارت چنين است: «سخنگوى سازمان ملل، سرمايه گذاران بين المللى را به واقع گرايى دعوت كرد».

به نمونه هاى ديگر توجه كنيد:

واژه به فارسى مفهوم فارسى واژه مفهوم عربى واژه

احتياط مواظب بودن ذخيره، زاپاس، پس انداز اشتراكى مشاركتى سوسياليست اختصاصى مخصوص، انحصارى فن مدار، تكنوكرات رابطه ارتباط انجمن

دلايل انتخاب گزينه «نادرست» براى گزينش عبارت

1. ناتوانى در قالب شكنى جمله مبدأ و يافتن كليشه برابر در مقصد (ترجمه تحت اللفظى مراد نيست) به طورى كه جمله اى نابرابر به دست دهد. مانند:

الف) «و من حسن حظنا نحن المسلمين ان ديننا لايضيق بالدعوة الى العلم و التقدم.» ترجمه: از شانس خوش ما مسلمانان است كه اسلام هيچ مانعى در راه دعوت به دانش و پيشرفت نمى بيند و از اين امر ناخشنود نمى شود».

در اين ترجمه به جاى واژه «خوشبختانه» از تركيب ناهمگون و نامناسب «از شانس خوش ما مسلمانان است كه» استفاده شده و در پايان نيز افزودن عبارت توضيحى «و از اين امر ناخشنود نمى شود» بدون ايفاى كمترين نقش مثبتى، معادلى نابرابر براى اين عبارت به كار رفته است.

ب) «و هذه بدورها تحولت الى عملية ميكانيكية حيث بات بالإمكان» ترجمه: و اين با نقشى كه دارد، به فرايندى مكانيكى تبديل شده به طورى كه... .

در اين ترجمه نيز به جاى «و اين امر به نوبه خود»، از عبارت خنثى و نامناسب «و اين با نقشى كه دارد» استفاده شده و در نتيجه بافت متن و همگونى عبارتها به هم خورده است.

2. عدم توجه به سبك نگارش جمله مبدأ: رعايت سبك در ترجمه، به انتخاب معادل صحيح واژگان و بافتهاى دستورى جمله ها در زبان مقصد وابسته است. به طورى كه مى دانيم، متون مختلف خبرى، علمى، تخصصى، محاوره اى، ادبى و... ؛ هر يك سبك خاص خود را دارند؛ بدين معنا كه لحن و كاربرد واژگانى آنها با يكديگر برابر نيست. براى مثال در ترجمه دو عبارت:

الف) أنت صديقى؛ تو دوست منى مرا دوست تويى؛

ب) عليك أن تجتهد أكثر؛ بايد بيشتر تلاش كنى بر توست كه افزون تر بكوشى، معادلهاى دوم در هر دو جمله در مقايسه با معادلهاى اول، داراى سبكى ادبى است.

بر اين اساس، استفاده از جمله «چى گفت؟» براى عبارت «ماذا قال؟» در چهارچوب يك متن غيرمحاوره اى، و نيز به كار بردن تركيب «كتك زدن» به جاى «مورد ضرب و شتم قرار دادن» در متون خبرى، نمونه هايى از عدم توجه به سبك نگارش جمله مبدأ مى باشند.

«مثال ديگر در اين زمينه اعلام خبر وفات افراد است. براى نمونه ترجمه عبارتهاى زير را نمى توان به جاى يكديگر به كار برد؛ زيرا اين عبارتها از نظر سبك با يكديگر متفاوتند:

قضى نحبه: دعوت حق را لبيك گفت نوع تعبير: رسمى مذهبى، احترام آميز

لقى مصرعه: به هلاكت رسيد نوع تعبير: رسمى، منفى».17

«در يك تقسيم بندى كلى تر مى توان گونه هاى زبانى را به «رسمى»، «عادى» و «محاوره اى» تقسيم كرد كه در اين تقسيم بندى گونه هاى ادارى و ادبى، زير مجموعه هاى «رسمى» و گونه عاميانه، زير مجموعه «محاوره اى» قرار مى گيرد. اين سخن درباره جملات و عبارات و ساختهاى نحوى نيز صادق است. به عبارت ديگر جمله ها و ساختهاى نحوى، همچون حلقه هاى زنجير به يكديگر متصل هستند و بايد هماهنگ و متناسب انتخاب شوند. تغيير و جابجايى اين اجزاء موجب ناهماهنگى و ناهمگونى متن مى شود و انسجام بافت متن را از بين مى برد. به اين جمله هاى نگاه كنيد:

الف) نخست به سخنانش گوش سپردم و آنگاه چون ابر بهارى گريستم.

ب) ابتدا به سخنانش گوش دادم و سپس به شدت گريه كردم.

ج) اول، حرفهايش را شنيدم و بعد زدم زير گريه؛ آن هم چه گريه هاى.

اين سه جمله به سه گونه زبانى «رسمى»، «عادى» و «محاوره اى» تعلق دارد و تفكيك نكردن موقعيت آنها باعث عدم هماهنگى در اجزاء متن مى شود».18

به عنوان مثال، يكى از مترجمان در ترجمه خود با عنوان «فن ترجمه در ادبيات عربى»، «در صفحه 98 و 103 از جمله "چى را ترجمه كنيم "استفاده كرده است كه اين تعبير عاميانه و محاوره اى است و مناسب متن مبدأ نمى باشد.»19 در اين ترجمه همچنين، «در صفحه 111،  استفاده از واژه محاوره اى «آمد» باعث تغيير سبك نوشتارى به گفتارى شده است: "تا اين كه جبرائيل مخلع دمشقى آمد و گلستان را ترجمه كرد". > تا اين كه نوبت به... رسيد تا.. ترجمه كند».20

3. نارسايى پيام جمله مبدأ در زبان مقصد، به طورى كه نتوان منظور اصلى نويسنده را دريافت. مانند: «تأثر دعاة الفكرة الاسلامية عبر طريقة او اخرى بافكار الافغانى لكن الدعاة العرب الى الفكرة الاسلامية وجدوا من الصعب القبول بنظريتة الكونية».

ترجمه: «همه جانبداران عرب اسلاميسم تا حدى زير تأثير انديشه هاى افغانى بودند، اما به طور كلى سخنگويان عرب اسلاميسم سياسى پذيرفتن نظريه جهانگراى او را دشوار يافتند.» در اين ترجمه افزودن واژه «عرب» پس از واژه «جانبداران» موجب پيچيدگى معنايى شده است و حتى افزودن «به طور كلى» نيز كمكى به زودياب شدن آن نمى كند و مفهوم مورد نظر نويسنده را منتقل نمى سازد.

 


پي‌نوشت‌ها:

1. هفت گفتار درباره ترجمه، كوروش صفوى، ص39، تهران كتاب ماد، 1371.

2. روشهايى در ترجمه از عربى به فارسى، رضا ناظميان، ص 48، تهران سمت، 1381.

3. هفت گفتار درباره ترجمه، همان، ص41.

4. همان، ص 21.

5. ناظميان، رضا، روشهايى در ترجمه از عربى به فارسى، همان، ص 46.

6. ر.ك: هفت گفتار درباره ترجمه، همان، ص 75.

7. همان، ص 47.

8. فن يا تاريخ ترجمه،سيد محمد رضا هاشمى، فصلنامه مترجم،، شماره 25، زمستان 76، ص 81.

9. ر.ك: نذر العولمة، عبدالحى يحى زلوم، ص 216،بيروت: المؤسه العربيه للدراسات و النشر، 2000.

10. اين نمونه‏ها برگرفته است از:، آفاق الأدب المقارن عربيا و عالميا،حسام الخطيب، ص 28 و 29، 130 و 138، بيروت: دارالفكر المعاصر، 1999.

11. جهت آشنايى با روشهاى تعريب اعلام ر.ك:، فن ترجمه؛ اصول نظرى و عملى ترجمه از عربى به فارسى و فارسى به عربى،يحى معروف، ص 68 70،تهران: سمت، 1380.

12. اصول نظرى و عملى ترجمه از عربى به فارسى و فارسى به عربى،همان، ص 213.

13. واحد ترجمه،على خزاعى فرما، فصلنامه علمى فرهنگى مترجم، شماره 15، پائيز 1373، ص20.

14. تئورى ترجمه و ترجمه كاربردى از عربى به فارسى، حسين شمس آبادى، ص 78، نشر چاپار، 1380.

15. اصول نظرى و عملى ترجمه از عربى به فارسى و فارسى به عربى، همان، ص 157 و 158.

16. همان، ص 157.

17. ناظميان، رضا، روشهايى در ترجمه از عربى به فارسى، ص 48، سمت، 1381

.همان، ص 47.

18. همان،ص 47.

19. هاشمى، دكتر سيدمحمدرضا، «فن يا تاريخ ترجمه»، فصلنامه مترجم، ص 81، شماره 25، زمستان 76.

20. همان