گزارشى كوتاه از كارگاه روش شناسى مطالعات دينى

 

گزارشى كوتاه از كارگاه روش شناسى مطالعات دينى

سيد محمد صادق موسوى نسب

 

امروزه آموزش مهارتها در قالب كارگاه هاى آموزشى امرى رايج است. مهارتهاى تحقيق نيز از جمله آن هاست. آموزش كارگاهى مى تواند در بالا بردن كيفيت و بازده دوره آموزشى بسيار مؤر افتد. براى تأمين پژوهشگر براى مؤسسه و حوزه نيز اگر بخواهيم نيروهاى كيفى و كارآمد داشته باشيم، بايد به ضرورت آموزش كارگاهى تن دهيم. برخى از نكته هايى را كه توجه به آنها، ضرورت برپايى كارگاه ها را بر ما ثابت مى كند ذيلا بيان مى كنيم:

1. در مقاطع جارى آموزش عالى (كارشناسى، كارشناسى ارشد و حتى دكترى) توجه زيادى به جنبه هاى كاربردى تحقيق و روش شناسى فرايند آن نمى شود. اساتيد معمولاً فرصت آنكه كار عملى و مقاله علمى بخواهند ندارند و يا اگر هم چنين كارى از دانشجويان بخواهند، فرصت بازبينى، ارزيابى و باز خورد دادن و پيگيرى را ندارند؛

2. مهارتهاى تحقيق، ابعاد و جوانب روزآمدى دارد كه پيگيرى تعليم و انتقال مستمرى مى طلبد. به طورى كه اكتفا به آموخته هاى قبلى به مثابه فسيل كردن نيروهاى بالفعل مى باشد؛

3. بعضى از مفاهيم و اصول كاربردى، جز در فضاى كار گروهى قابل تمرين و اجرا نيست؛

4. از سوى ديگر تمركز در آموزش و محدود كردن زمان آن از يك ترم به يك هفته يا كمتر، كه در كارگاه آموزشى حاصل مى شود، به كيفيت آن كمك شايانى خواهد كرد.

براى اجراى اين اهداف، اداره امور كارورزى تحقيق در مؤسسه امام خمينى(ره) منتظر فرصت مناسبى بود كه توفيق يار شود و امكان برگزارى چنين دوره هايى دست دهد. بحمدلله با مساعدت معاونت پژوهشى حوزه علميه قم، چنين فرصتى به دست آمد و نخستين كارگاه آموزشى روش تحقيق براى پژوهشگران مؤسسه در روزهاى 6، 7 و 8 خرداد 83 و با حضور جناب آقاى دكتر احد فرامرز قراملكى برگزار شد. عنوان اين دوره، «كارگاه روش شناسى مطالعات دينى» بود.

در اين كارگاه 25 نفر مركب از محققان، اعضاى هيئت علمى مؤسسه و كارورزان ممتاز گروه هاى كارورزى تحقيق شركت كرده بودند. طبق قرار قبلى، دوستان با مطالعه كتاب روش شناسى مطالعات دينى، (نوشته دكتر قراملكى) در جلسات حاضر شدند و متن بحث و گفت و گو در طول برنامه همين كتاب بود.

اين برنامه حدود17 ساعت زمان برده كه حاكى از تراكم فشار كارى مضاعفى است؛ كه بر مجرى و شركت كنندگان وارد شده است. به ويژه استاد كه انصافاً اگر نبود انرژى فوق العاده و انگيزه بالايى كه در او مى ديديم، امان از همه مى بريد. با وجود اين، در چهره افراد فقط نشاط مى ديدى و ميل مشاركت در بحث.

حجم و محتواى مباحث را در اين چند سطر نمى توان گزارش كرد. ولى به رؤ بعضى از مطالب، به خصوص آنچه ابتكارى مى نمود، اشاره مى شود:

1.اولين نكته چشمگير اين دوره، توجه خاص به ماهيت نوآورانه پژوهش بود و اينكه امتياز كتاب تحقيقى نسبت به كتاب آموزشى و ترويجى، جنبه ابتكار، حل مسئله و نوآورى آن در مجموعه يك علم خاص مى باشد. به دنبال اين ويژگى است كه تأكيد مى شود در تهيه فهرست مطالب يك مقاله يا كتاب پژوهشى،بايد مسئله مدار  - Problem) (orientedباشيم نه موضوع محور. مسئله مدارى آن است كه در دل يك علم، سؤل خاص خود را تعيين كرده، فقط مباحثى را كه به اين مسئله خاص مربوط است فهرست كنيم و از مباحثى كه به مبادى و حواشى مى پردازد و براى اهل آن علم معلوم است، چشم بپوشيم.

2.نكته ديگر آنكه در تحقيقات مختلف عبور از مشكل  (difficult)به مسأله (problem) يك ضرورت اجتناب ناپذير است. در بسيارى از طرحهاى پژوهشى به جاى مسأله، مشكل را موضوع و محور كار خود قرار مى دهند و اين با نوعى عوام گرايى همراه است. به عبارت ديگر، مشكل، وجه پيدا و ملموس يك مسأله است و مسأله كه در لايه زيرينِ مشكل پنهان است، جز به چشم تيزبين و دقيق اهل فن ورزيده نمى آيد. محققان بايد بياموزند و تمرين كنند كه هميشه از اين پل بگذرند و از مشكل به مسأله عبور كنند. ذكر يك مثال مى تواند روشنگر باشد و در مثل مناقشه نيست. نقل كرده اند بيمارى نزد پزشك رفت و گفت: آقاى دكتر من هر وقت صبحانه مى خورم گوشه چشمم درد مى گيرد! پزشك گفت: يكبار همين جا صبحانه بخور ببينم. وقتى بيمار مشغول خوردن شد پزشك ديد بيمار هنگام صرف چاى شيرين، قاشق را از استكان در نياورده است! در واقع، مسئله اين بود كه عامل اصلى درد چيست. و پزشك آن را چنين حل كرد و عامل را فرو رفتن قاشق در چشم تشخيص داد. همان طور كه در اين مثال پيداست، غالبا مشكل و مسأله دو چيز جدا از يكديگرند و ما با وجه حقيقى مسأله بيگانه ايم. محقق بايد ساز و كارهاى پل زدن از مشكل به مسئله را بشناسد.

راه كارهايى براى عبور از مشكل به مسأله وجود دارد؛ از جمله اينكه معمولاً مشكل، معلول، و مسئله سؤل از علت پيدايى آن مشكل است. محقق بايد علت را حدس بزند و فرضيه بدهد. ولى چه بسا مشكل در ظاهر هيچ ربطى به مسئله نداشته باشد و آنچه محقق حدس مى زند، فقط همزمان و معاصر علت اصلى باشد. مثل آن جا كه ساكنان يك آپارتمان مسكونى از كندى كار آسانسور گلايه داشتند. متخصصان، دستگاه را امتحان كردند و معلوم شد عيبى در كار نيست. در پى جويى از علت معلوم شد آنچه موجب نارضايتى افراد مى شود، نه كندى آسانسور بلكه معطلى در كنار در آسانسور و داخل آن است.

مسأله اين بود كه علت احساس كندى چيست، چون در واقع كندى در كار نبود. پاسخ مسأله اين بود كه بيكارى و معطلى در كنار آسانسور اين احساس را ايجاد كرده است و بدين سان مسأله حل شد. آنگاه براى رفع مشكل، راه حلى كه به ذهن مسئولان رسيد اين بود كه در محل توقف افراد يك آينه قدى نصب شود تا ساكنان ساختمان در دقايق انتظار خود را در آن ورانداز كنند. در اينجا احساس كندى در آسانسور بود كه رنج آور شده بود و افراد ناخواسته اين هيجان منفى خود را به امرى موهوم نسبت مى دادند. بنابر اين پى بردن به مسئله اصلى در تحقيق، از اهميت اساسى و حياتى برخوردار است.

3. نكته سوم كه درباره آن مباحث قابل استفاده اى مطرح شد اين بود كه در پردازش تحقيقات به خصوص تحقيقات نظرى چه نيازى به فرضيه پردازى داريم؛ آيا بيان مسائل تحقيق كافى نيست؟

4. نكته چهارم تعاريف نسبتاً دقيقى بود كه از انواع مطالعات تاريخى، تطبيقى، تجربى و ميان رشته اى در قلمرو دين ارائه گرديد و شركت كنندگان با دقت و جدالى شايسته مباحث را پى گرفتند.

در كل ارزيابى شركت كنندگان از محتواى كارگاه مثبت بود و با تكيه بر نظرسنجى هايى كه انجام شده، چنين به دست آمد كه:

1. برگزارى چنين دوره هايى براى همه محققان بسيار مفيد است؛

2. علاوه بر اين دوره ها بايد در جهت كيفى تر كردن درسهاى جارى روش تحقيق، تلاش مضاعفى صورت گيرد؛

3. مهارتهاى عملى تحقيق بايد در طول دوره هاى آموزشى مكرراً تمرين شود و اين تمرينات بايد با نظارت يك استاد صورت گيرد.

البته ذكر اين نكته لازم است كه پرداختن به كار عملى در كارگاه كمرنگ بود و اگر فرصت اجازه مى داد كه تمرينات عملى بيشتر شود، هم بازده كارگاه افزايش مى يافت و هم اسم كارگاه بر آن با مسمى تر مى شد. اما زمان كارگاه كوتاه بود و حجم نسبتا زياد مباحث نظرى در اين فرصت كم، اجازه پرداختن به كارهاى عملى و گروهى را نمى داد.