آموزش در راستاى پژوهش

 

آموزش در راستاى پژوهش  «نگاهى به پيش نيازها و بسترسازيهاى پژوهشى در دوران تحصيل»

محمود نمازى

مقدّمه

ديرى است حوزه علميه در صدد توليد نظام مند و شكل دهى علوم انسانى اسلامى است. در اين زمينه، تلاش هاى فراوانى صورت گرفته اند. اين تلاش ها و برنامه ها اگرچه نسبت به كارهايِ انجام يافته در گذشته حوزه و نيز نسبت به استانداردهاى دانشگاهى از سطح خوبى برخوردارند ولى به هيچ روى كافى نيستند و نيازهاى جامعه اسلامى علمى را، كه كشف و استخراج علوم انسانى اسلامى از منابع و مآخذ درجه اول و تبديل علوم انسانى غربى به علوم انسانى اسلامى با هدف، عناصر و مؤلفه هاى اسلامى است، تأمين نمى كنند. اين در حالى است كه نه تنها چنين كارى فقط از حوزويان متخصص انتظار مى رود، بلكه ماهيتاً از غير اين گروه نيز ساخته نيست. بنابراين، نياز مزبور در يك شكل منسجم، استاندارد و برنامه ريزى شده بايد تأمين شود. به عبارت ديگر، چون حجم كار زياد و نيازمند برنامه هايى دقيق تر و كارآمدتر است، آنچه تا كنون در مجموع، به ويژه در مؤسسات عالى حوزه انجام گرفته، كافى نيست. اثر اين سخن وقتى بيشتر ظاهر مى شود كه به ميزان توانايى فارغ التحصيلان و يا شاغلان علمى اين مؤسسات در ايجاد ارتباط و يا توليد مسائل انسانى اسلامى توجه كافى و آمارى بشود. به نظر مى رسد تلاش هاى علمى مكتوب و غير مكتوب استادان از يك سو، و دانش پژوهان و محققان از سوى ديگر، نشان مى دهند در اين بخش كار مكفى صورت نگرفته است. شايد يكى از علل كندى پيشرفت در اين زمينه به شيوه هاى راهبردى ما در رسيدن به اين اهداف مربوط شود. بدين روى به نظر مى رسد براى تحقق چنين هدفى لازم است يك بار ديگر برنامه ها و كارهاى انجام يافته را مرور كنيم؛ نقاط ضعف و قوّت آن ها را بازنگرى نماييم و نقايص آن ها را برطرف سازيم. در اين ميان، به دليل آنكه «آموزش» نقش كليدى و محورى دارد، توجه به مسائل و مشكلات آن از اهميت بيشترى برخوردار است. نوشتار حاضر بخشى از تجربيات آموزشى و پژوهشى است كه در دو دهه گذشته در حوزه و دانشگاه داشته محك خورده اند.

آموزش

كيفيت مرسوم، و جارى در آموزش هاى سطح دو و سة حوزه و نيز كارشناسى و كارشناسى ارشد مؤسسات عالى حوزوى ضرورت بحث از ارتقا و همسنگى كيفى آموزش هاى اين دوره ها و جهت گيرى پژوهشى را ايجاب مى نمايد. زيرا در نظام معمول، براى هر روز، يك درس و يا يك صفحه و يا يك فقره از كتب درسى مانند نهايه، آموزش فلسفه و دروس معارف قرآن در نظر گرفته مى شود، بدون درخواست انجام تكاليف هفتگى و يا ماهانه و بدون طرح درس، يا بحث و بررسى ديدگاه هاى هم عرض و يا ديدگاه هاى مهم درجه دوم (كه معمولاً از راه تهيه و توزيع كتاب ها و مقالات و زمان بندى براى طرحِ خلاصه و نقد و بررسى آن ها در جلسات هفتگى و يا از راه تهيه گزارش و نقد كتاب و يا نوشتن رساله هاى كوچك و بزرگ در زمينه هاى مربوط به همان نويسنده و يا بحث و بررسى ديگر نظريات در آن زمينه انجام مى شود) و در نهايت، به يك امتحان پايان دوره بسنده مى شود.

طرح اين مسائل و ايجاد اين هماهنگى ها در ارتقاى سطح علمى مؤسسه و بالمآل، حوزه علميه يك ضرورت اجتناب ناپذير به نظر مى رسد. اين مهم بدون همفكرى و هماهنگى ميسر نخواهد شد. بدين منظور و به هدف ارتقاى كيفى آموزش و در نتيجه، پر بارشدن پژوهش و سير تصاعدى كسب و تبيين مفاهيم ميانى1 و در نتيجه، نزديك شدن به الگو، نظام و ساختار اسلامى علوم انسانى، ضرورى مى نمايد كه آموزش، كه اصلى ترين و محورى ترين نقش را در فرهيختن دانش پژوهان و در نتيجه، كيفى تر كردن امر پژوهش بر عهده دارد، مورد توجه مجددّ قرار گيرد، ابعاد آموزش و مسائل آن با دقت مطالعه شوند، تفكيك حقيقى و معنوى رشته هاى تحصيلى نزديك به هم، تعيين سرفصل هاى مربوط به هر يك، رعايت تعادل در سرفصل بندى متون اصلى اسلامى و متون غير اسلامى (غربى) از جمله مسائلى است كه بايد مورد توجه قرار گيرند.

به هر روى، در اين ميان، از جمله مسائل مهمى كه رعايت آن ها در مقاطع كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترى متناسب با هر مقطع مى تواند سرنوشت بسيارى از مسائل جا مانده بر زمين را مشخص كند و در نتيجه، حد اقل هاى لازم از بار گران پژوهش را بر دوش بگيرد و زمينه ها را براى كارهاى نو فراهم آورد، برگزارى مطلوب كلاس هاى درسى و نحوة آموزش در اين مقاطع است؛ به عبارت بهتر، كيفيت تعليم، فرهيختن و ورزيدن دانش پژوهان است.

نكاتى كه رعايت آن ها در اين زمينه نقش كليدى داشته و حوزه و مؤسسه را بيش از گذشته در اين زمينه، فعّال مى كند بيشتر به هفت نكتة راهبردى و محورى بر مى گردند كه در ذيل، تبيين و توصيف مى شوند. اين موارد اگرچه همه راهبردى اند و تا استادان آن ها را به كار نگيرند نمى توان به نتايج آن دل بست، ولى از نقطه نظر يك برنامه بلندمدت به منظور تربيت نيروى كارآمد براى توليد و تنسيق هر چه بيشتر مفاهيم ميانى و دست يابى به يك نظام كارآمد اسلامى در همه زمينه هاى علوم اسلامى، لازم و ضرورى به نظر مى رسند. اين نكات از يك سو، به آموزش، پژوهش، كتابخانه و نحوه ارائه خدمات آن برمى گردند و از سوى ديگر، مى توان گفت: هر يك از بخش هاى آموزش و پژوهش بدون آن ها به هدف اصلى خود نمى رسد. و البته همه آن ها در جهت كيفى كردن آموزش هستند:

1.طرح درس؛

2.كنفرانس يا مذاكره؛

3.گزارش و نقد كتاب؛

4. نوشتن رسالة تحقيق؛

5.لزوم به كارگيرى نظام استفاده و آدرس دهى مآخذ و منابع

6. لزوم ايجاد و تقويت انگيزه و استفاده از نظام تقسيم نمره دهى؛

7. ضرورت استفاده از انواع خدمات كتابخانه اى.

از ميان اين موارد آنچه در ذيل به آن اشاره مى شود و سعى در تبيين آن است چهار مورد اول است:

طرح درس

هر درس نيازمند تهيه يك صورت و برنامه از قبل تعيين شده و يا تهيه فهرست كامل از كارهايى است كه در كلاس از سوى استاد انجام خواهند شد.تدريس با ويژگى هاى ذيل، به خاطر وجود عناصر كارامدى همچون زيادخوانى، نگاه منتقدانه، چكيده گيرى، و نقد و بررسى كتاب ها، مقاله ها و رساله ها، تأثير غير قابل انكارى بر ايجاد زمينه هاى لازم در توليد نوشتارها و مقاله نويسى هاى غير تكرارى بر دانش پژوهان خواهد داشت. براى كسب اين مرتبه و ايجاد اين نوع زمينه ها، دروس بايد داراى طرحى شامل موارد صورى و محتوايى ذيل باشند:

1. موارد صورى

الف. نام مدرّس، محل درس، زمان شروع و پايان آن و تعداد جلسات. تعيين وقت و تلفن تماس (و ديگر نشانى ها) براى سهولت دست يابى دانش پژوهان به استاد؛

ب. نام درس (واحد)، تعريف درس، تعداد واحد، نوع واحد؛

ج. ساعات جلسات، انواع كارهاى لازم الاجرا در كلاس، تقسيم و كيفيت كار در جلسات؛

د. توصيف و تشريح درس در يك فقره و يا نيم صفحه به نحوى كه ديدگاه ها و نظريه هاى مهم مورد توجه و مسائل اصلى مورد بحث در درس ذكر شودند.

 

2. موارد محتوايى

الف. تبيين هدف از درس: «هدف» يعنى: نشانه. اگر دانش پژوه هدف از ارائة درس و مرتبه و يا مرحله اى را كه او پس از گرفتن درس برايش حاصل مى شود، مطالبى كه به آن ها احاطه پيدا مى كند و نتايجى كه درس براى او به ارمغان مى آورد از قبل بداند وقت، فكر و برمانه هاى ديگر خود را با آن نقطه، نشانى و مسير همساز و هماهنگ مى كند.

توضيح آنكه اگر پيش از شروع نيم سال تحصيلى، دانش پژوه بداند نقطة آغاز و انجام درس چيست، در طول مدت درس از چه موضوعاتى، با چه هدفى، در چه سطحى، با چه پيش نيازى و از چه متن يا متونى استفاده مى شود، بهتر مى تواند خود را با درس هماهنگ كند، وقت لازم را پيش بينى نمايد، مطالب را جمع آورى كند، از پيش آن ها را مرور كند، مقالات ، كتاب ها و ديدگاههاى هم عرض را نگاه كند و با آمادگى بيشترى سر درس حاضر شود. تبيين سرفصل هاى درس هر جلسه، معرفى كتاب ها، يا فصول ذى ربط در هر يك از كتاب ها و مقالاتى كه پيرامون آن موضوع بايد مطالعه شوند به همراه نشانى كامل،پيشرفت كار آموزش را دو چندان مى كند. محصّلى كه پيش از شروع ترم مى داند در 17 جلسه دقيقاً در فلان روز چه درسى دارد و چه مقالات و كتاب هايى را بايد ببيند به مراتب با آمادگى بيشترى سر درس حاضر مى شود و با كارها، نظريه ها و ديدگاه هاى هم عرض بيشتر آشنا مى شود.

ب. تكاليف هفتگى:طرح درس در صورتى كه همراه با تكاليف هفتگى باشد، كارايى را چند برابر مى كند. تكليف هفتگى مى تواند به صورت چكيده گيرى يك صفحه اى از 40 صفحه از منابع از قبل تعيين شده باشد، همراه با 3 سطر نقد و بررسى و تحويل آن اول در هر جلسه و ادامه اين كار براى 17 جلسه درسى در طول ترم. بدين وسيله همه دانش پژوهان پيش از درس نه تنها به محتواى درس، كه به انتقادات و ايرادات آن درس نيز دست يافته و پيش زمينه هاى فكرى در مورد آن پيدا كرده و يا داراى ديدگاهى خاص نسبت به آن درس شده اند. انجام اين كار در طول ترم و طى 17 جلسه اصلى ترين مطالب و ديدگاه هاى مطرح در خصوص موضوعِ بحث اثر ماندگارى براى دانش پژوهان به جاى مى گذارد و در نتيجه، مجال استاد براى طرح ديدگاه هاى هم عرض و توسعه و تبيين مطالب بيشتر مى شود و زمان بيشترى براى رسيدگى و نظارت استاد بر كارهاى دانش پژوهان فراهم مى گردد.

ج. مباحثه گروهى: اگر دانش پژوهان آنچه را در خلال يك مقاله و يا كتاب و يا حاشيه آن ديده اند در چند دقيقه به صورت گروهى با يكديگر در كلاس تبادل نظر كنند و بعد نماينده گروه آنچه را در مباحثه به آن دست يافته اند با جمعِ كلاس در ميان بگذارد و افراد ديگر گروه ها را در سير مباحث مطرح شده در گروه خود قرار دهد، همه كلاس از نتايج به دست آمده توسط گروه ديگر مطلع مى شوند و دانش خود را در خصوص آن موضوع گسترش مى دهند. اين تنوّع و بحث بين استاد و شاگرد در جوّى فعّال و شاداب، نتايج ارزنده اى بر جاى مى گذارد و شور و شوق دانش پژوهان را به ادامة كار دو چندان مى كند. ايجاد تنوع و شيوه هاى ياددهى، عمق بخشى و فراگير كردن دانش بين دانش پژوهان به اين چند روش محدود نمى شود و هر استادى به حسب سليقه و وقت تقسيم شده بين خود و دانش پژوهان، مى تواند از روش ها و شيوه هاى متنوّع ترى استفاده كند.

د. تهيه گزارش، نقد و بررسى كتاب: اين يكى ديگر از تكاليف درسى در هر سه مقطع كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترى است كه نه تنها مى تواند در پيشبرد فرايند تحصيل، كه در پيشبرد علم، محيط و بستر آن در دراز مدت تأثير گذار باشد. تهيه گزارش و نقد و بررسى كتاب از اصلى ترين عناصر ورزاندن و فرهيختن دانش پژوه و ارزيابى توانايى هاى او محسوب مى شود. تهيه گزارش و نقد و بررسى كتاب دانش پژوهان را با صاحب نظران و متفكران و نيز آن ها كه به آن علم نگريسته و كارى توليد كرده اند آشنا مى كند، نحوه ورود و خروج آن ها به مطالب، شيوه برخورد و نگرش آن ها با مطالب، دسته بندى، تنظيم و نقد و بررسى مطالب، امتياز نويسنده در پرداختن به مسئله، نحوه استفاده او از منابع، امانت دارى و عدم آن، و بازكاوى و بازخوانى نظرات او را به نمايش مى گذارد. فكر علمى و نگاه گزارشگر در خلال همين گزارشها شكل مى گيرد و از راه ضعف و قوّت نويسندگان و قلم زنان در آن علم است كه با نوشتن آشنا مى شود. سنجش ميزان قوّت نويسنده از راه به كارگيرى منابع درجه اول و مآخذ درجه دوم، استنتاج نتايج و انتقاد پذيرى، همه از همين راه كسب مى شود. درجة انصاف گزارشگر از همين جا اندازه گيرى و احيانا به چالش كشيده مى شود. ارائة گزارش، نقد و بررسى كتاب و مقاله و ارائة آن ها به كلاس نه تنها موجب قوّت و ورزيدگى نويسندة گزارش مى شود و نه تنها موجبات رشد و شكوفايى آن علم را در جامعة علمى فراهم مى آورد، بلكه ديگر دانش پژوهان را تحت تأثير عميق علمى قرارداده، اسباب اطلاع يابى آن ها را از مطالب آن گزارش ها همراه با نقد و بررسى براى شان آنها فراهم مى آورد.

بدين سان اگر در يك كلاس 20 نفره، هركدام 2 كتاب، مقاله و يا رساله را گزارش كنند جمع كلاس از مجموع 40 كتاب، مقاله و رساله در خصوص موضوع درس كلاس نه تنها آگاهى مفيد پيدا مى كنند، بلكه كه به نقدها و بررسى هاى انجام يافته توسط هم كلاسى هاى خود نيز دست يازيده، به سرماية خوبى در كنار آنچه استاد ارائه مى دهد. دست پيدا مى كنند. تكرار تهيه و تدوين گزارش ها به ازاى هر واحد درسى يك فقره، زمينه هاى مساعدى براى دانش پژوه در جهت رشد و بالندگى لازم براى نوشتن يك رسالة كارشناسى ارشد و يا دكترى درجة يك، نو و كاملاً جديد فراهم مى آورد. اين عمل در مجموع يك ترم، اثر مطلوبى دارد كه اگر در مجموع ترم هاى سه مقطع به صورت صحيح و جدّى دنبال شود اثر كاملاً ماندگار و روشنى براى دانش پژوه و جامعة علمى به جاى مى گذارد. گزارش هاى گرد آمده مى توانند پس از تصحيحات لازم، در مجلات و هفته نامه ها و ماه نامه ها به چاپ رسند و زمينة استفادة جامعة علمى را فراهم آورند. تهية گزارش و نقد و بررسى كتاب نه تنها براى يك دورة زمانى، بلكه براى دوره هاى بعد هم مى تواند مفيد باشد؛ چرا كه هر عضوى از اعضاى جامعة علمى كه در آينده گزارش ها را مطالعه مى كند راحت تر به محتويات كتاب هاى نوشته شده و نقد و ايرادهاى وارد شده بر آن ها دست رسى پيدا مى كند و در نتيجه، گام هاى محكمتر، جامعتر و دقيق ترى نسبت به گذشته دربارة مسائل آن علم بر داشته مى شود و در نهايت، جامعة علمى سريع تر رشد مى كند.

ه . انتخاب موضوع براى كنفرانس: انتخاب موضوع در خصوص سرفصل هاى قابل طرح در درس و مذاكره درباره آن از ديگر تكاليفى است كه مى تواند در باز آفرينى، خلاّقيت، رشد و شكوفايى دانش پژوه تاثير بسزايى داشته باشد. هم انتخاب موضوع و هم سخنرانى علمى در باره آن از عناصر دخيل در فرايند آموزش به شمار مى آيند. آموزش نحوه انتخاب موضوع در اين مرحله، از اهميت فوق العاده اى برخوردار است. در اين مرحله، بايد به دانش پژوه آموزش داده شود كه براى انتخاب موضوع از ذاتيات و عرضيات معيّن، مشخص، محدود، دست يافتنى و قابل تبيين، پى گيرى و جمع بندى و نيز عرضه در محدوده يك ترم استفاده كند و شيوه دست يابى به چنين موضوعى تشريح و پى گيرى شود و امكانات لازم براى آن فراهم آيد؛ از جمله اينكه به راحتى بتوان به پيشينة آن دست يافت، به گونه اى كه بتوان اطمينان حاصل كرد كه در گذشته، دربارة اين موضوع كارى انجام نگرفته و يا اگر گرفته در خصوص اين بعد و اين جهت خاص كار جدّى صورت نپذيرفته است، مبادى موضوع چيست، مبانى و لوازم آن موضوع كدامند؛ معانى لغوى و اصطلاحى آن چيست؛ مرادفات و اضداد آن كدام هايند؛ مشابهات اين موضوع چه عناوينى هستند و تفاوت آن ها با موضوع مورد نظر شما در چه عناصرى نهفته است و نهايتا اينكه پس از از اين فحص دقيقاً محقق مى خواهد به بررسى و تحقيق كدام يك از معانى بپردازد و بحث خود را بر محور كدام يك به انجام برساند؛ سابقه هر معناى خاص از موضوع در نوشته هاى مكتوب (كتاب، مقاله، رساله و طرح ها و لوايح در حال اجرا)ى پيشينيان چيست و سرانجام اينكه محقق با چه روشى مى خواهد به تحقيق خود جامعه عمل بپوشاند. اين ها شمّه اى از مسائلى هستند كه دانش پژوه بايد دست كم يك بار در طول هر ترم با استاد خود درباره آن ها كلنجار برود تا در آينده ها بتواند موضوعات نو و كار نشده اى تحويل جامعه علمى بدهد. همه اين نكات درخصوص انتخاب موضوع، سخنرانى و رساله تحقيقى مربوط به آن رقم مى خورند.

و. سخنرانى علمى:دانش پژوه بايد آنچه را درباره اش كارى كرده، با تمام جزئياتى كه ذكر شدند، در يك سخنرانى بيان كند، منتها بايد بداند از چه نقطه اى شروع و در چه نقطه اى ختم كند، مسائل خود را چگونه طرح و جمع نمايد كه در وقت محدود 15 الى 20 دقيقه اى چيزى را جا نگذارد و اينكه چگونه در وقت كم و محدود، مطالب را جورى ارائه دهد كه مستمعان بر كار او احاطه پيدا كنند و استفاده لازم را بدون كم و كاست از سخنان او ببرند. او بايد بياموزد كه چگونه مى تواند مطالب زياد، حسّاس، علمى و آكنده از نكات برجسته را در وقتى محدود، آن گونه ارائه كند كه چيزى از مطلب كم نگذارد، ضمن آنكه شنونده تصوير جامع، كامل و قابل قبولى از موضوع مورد بحث پيدا كند.

ز. تحقيق و نوشتن رساله: تحقيق و نوشتن يك رساله كوچك يا بزرگ داراى شرايطى مشابه آنچه در سخنرانى ذكر شد، آخرين يا سرنوشت ساز ترين بخش فرايند آموزش به شمار مى آيد. در اين مرحله، محقق و دانش پژوه نه تنها با انتخاب موضوع ـ با تمامى شرايطى كه در انتخاب موضوع ذكر شدند ـ بلكه با نحوه نوشتن و و جمع بندى مكتوب آشنا مى شود و اثرى مكتوب از خود بر جاى مى گذارد؛ كارى كه اگر درست در مقاطع كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترى انجام پذيرد و ادامه يابد و مراحل شش گانه ذيل را به درستى طى كند، زمينه هاى حقيقى توليد علم در يك فرايند كاملاً علمى در مقطع دكترى برايش فراهم خواهند آمد؛ چرا كه هميشه رساله هاى كوچك تر زمينه رساله هاى بزرگ تر را فراهم مى آورند. بنابر اين، اگر چه وقت، فراست و دقتى كه در رساله دكترى به كار مى رود در رساله ترمى به كار نمى رود. ولى از اهميت مقدّمى بالايى برخوردار است.

مرحله اول: اين مرحله كه در يك كار تحقيق حقيقى و نو بيشتر جنبة مقدّمى دارد، «آشنايى با كتابخانه» است. در اين مرحله، استاد به معرفى اجمالى كتاب ها (به ترتيب كنگره)، مجلات، رساله ها، معاجم لفظى، معاجم موضوعى، دائره المعارف ها، نمايه ها، فهرست ها و نرم افزارهاى مربوط به اين ها مى پردازد و دانش پژوه را تشويق مى نمايد با آن ها كار كند. او تندخوانى، گزيده خوانى، تندنويسى، گزيده نويسى و نمايه بردارى را به اجمال طرح مى كند.

مرحله دوم: كار اين مرحله «موضوع شناسى» ( واژه شناسى، ساختارشناسى، معانى لغوى، مرادف شناسى، اضداد شناسى، مشابه شناسى) است. در اين مرحله، استاد به ذكر بعضى از معاجم لفظى مى پردازد و دانش پژوه را به نحوه استفاده از آن ها راهنمايى مى كند، مانند اينكه مهم ترين معاجم لفظى عربى عبارتند از: العين (8 جلد از خليل بن احمد، م. 175 ه.)، لسان العرب (15 جلد از محمّد بن مكرم، معروف ابن منظور، م. 711 ه.)، مجمع البحرين (6 جلد از فخر الدين طريحى، م. 1087 ه.)، معجم مقاييس اللغه (از ابن فارس)، اساس البلاغه «زمخشرى»، النهايه، جمهرة اللغه (ابن دريد)، معجم الفاظ القرآن الكريم (مجمع اللغة العربيه، مفردات فى غريب الفراس راغب اصفهانى)، املاء ما مُنَّ بهِالرّحمن در بخش معاجم لفظى فارسى، (على اكبر دهخدا) و در بخش معاجم لفظى انگليسى آكسفورد و وِبستِر استاد در اين مرحله، دانش پژوه را با نحوه استفاده از آن ها آشنا مى كند و راه استفاده از نرم افزار آنها را نيز تعليم مى دهد.

مرحله سوم: «حوزه شناسى يا اصطلاح شناسى» و مراجعه به معاجم موضوعى كار اين مرحله است. پس از تعيين معناى لغت مورد نظر، دانش پژوه بايد جست و جو كند و دريابد واژه مورد نظر در چند حوزه به كار مى رود و كاربردش در هر حوزه به چه معنايى است، چه مسائلى به دنبال دارد و چه نتايجى بر اساس آن اصطلاح مى توان انتظار داشت. در اين مقطع نيز لازم است استاد دانش پژوه را با فرهنگ نامه ها، دائرة المعارف ها (مانند دائرة المعارف هاى اسلام، دين، فلسفه و اخلاق)2، منابع مادر و درجه يك آشنا سازد و نحوه بهره بردارى از آن ها را به دانش پژوه گوشزد كند.

مرحله چهارم: براى «منبع شناسى» ، لازم است دانش پژوه در جريان نحوه جمع آورى مآخذ درجه اول و دوم قرار گيرد و شيوه به كارگيرى جست و جوگرهاى نرم افزارى، سخت افزارى (كارت كتولوگ) را به صورت شبكه اى، از روى لوح فشرده و به صورت اينترنتى بياموزد. معرفى صاحب نظران اصلى و نظريه پردازان آن علم، كه در پيشبرد آن دانش اثر ماندگارى داشته اند، تأثير قابل توجهى بر روندكار دانش پژوه دارد. در اين مرحله، تقسيم، تفكيك و تشخيص منابع درجه اول از منابع درجه دوم و شناسايى مهمترين صاحب نظران از طريق منابع درجه اول و تهيه فهرستى از كل عناوين موجود و يا مهم ترين آن ها در كتب درجه اول و دوم راهنماى خوبى براى دانش پژوه در ادامه تحقيق خواهد بود.

مرحله پنجم: در اين مرحله، «تهيه و تدوين پيشينه بحث» انتخاب بعضى از مهم ترين و يا جالب ترين (ويا كل) منابع درجه اول و دوم، مرور كلى بر آن ها و نحوه استفاده از آن ها، (براى مثال 5، 8 و يا 12 كتاب) و ياداشت بردارى از آن ها صورت مى گيرد. نحوه يادداشت بردارى به صورت ذيل است:

الف، نام و نام خوانوادگى نويسنده؛

ب. عنوان (محل نشر، ناشر، سال نشر)؛

ج. مقدمه؛

د. فهرست مطالب و انتخاب چند موضوع كه از نقطه نظر محقق مهم هستند؛

ه. توجه به منابع و م آخذ نويسنده و نحوة استفاده نويسنده از آن ها.

و. مرور نتيجه و يا نتايجى كه نويسنده از نوشتار خود به دست آورده است.

ز. مرور و براورد كلى محقق و دانش پژوه از مطالب مزبور و چگونگى ارتباط آن ها با يكديگر و با نتيجه با هدف و يا اهدافى كه نويسنده از نوشتن آن كتاب در مقدّمه و يا جا به جاى نوشتار خود متذكر آن ها شده است.

ح. نوشتن مطالب مزبور به اختصار و تهيه فهرستى از مهم ترين عناوين، سرفصل ها و موضوعات آن ها، تنظيم و اولويت بندى آن ها كه روند آتى تحقيق را سهل و آسان مى كند و محقق را در جريان سير بحث در ادبيات گذشته و خلاء هاى موجود در اطراف آن مسئله قرار مى دهد. تهيه گزارش تفصيلى از دو، سه مورد و يا بيشتر آن ها (بسته به نظر استاد ذى ربط) و ارائه شفاهى و كتبى آن نيز زمينه راـ چنانكه قبلاً ذكر شد ـ به نحو مطلوب فراهم مى كند.

مرحله ششم:تعيين يك روش معيّن از ميان روش ها و شيوه هاى تحقيق (تحليلى، تاريخى، كتابخانه اى) و اجراى تحقيق كار اين مرحله است. اجراى تحقيق از گردآورى و تتبع (بهره گيرى از كتابخانه، مطالعه منابع، ياداشت بردارى به شكل هاى «اجمالى»، «تفصيلى و ارجاعى»، «تنظيم يادداشتها» شروع مى شود و تا انديشه ورزى و تدبّر و نگارش (چرك نويس، بازبينى و پاكنويس) ادامه مى يابد.

با طى اين مراحل، دانش پژوه به نقطة مطلوبى از آگاهى فكرى ذهنى و عملى، گفتارى و نوشتارى واحد درسى دست مى يازد و زمينه هاى ارزنده اى براى كارهاى بديع، نو و قابل ارائه به مجامع علمى در او فراهم مى آيند.

ح. تبيين شرايط، انتظارات و تكاليف استاد از دانش پژوه: تشريح شرايط و انتظارات از ارائه واحد درسى، تبيين توقّعات و تنظيم وظايف استاد و دانش پژوه، (وظايفى كه استاد از دانش پژوه در طول ترم دارد كه در امتياز و نمره دهى و در نتيجه، قبولى و عدم قبولى او موثرند ضمن آنكه از سوء برداشت ها و توقّعات نابجا جلوگيرى مى كند) به دانش پژوه اجازه مى دهد در مورد درس آگاهانه تصميم بگيرد. بنابر اين، شرايط بايد به صورت شفّاف تبيين شوند تا دانش پژوه از ابتدا، وقت لازم را براى گذراندن آن درس و كسب نمره لازم پيش بينى كند؛ مانند:

1. شركت فعّال در كلاس، انجام تكاليف هفتگى، طرح سؤالات و بحث هاى انتقادى؛

2. تهيه گزارش و نقد كتاب (تعداد آن ها و نيز تعداد صفحات هر گزارش بسته به تعداد واحد درسى و نظر استاد فرق مى كند.)

3. انتخاب موضوع، ارائه سخنرانى و نقد و بررسى آن؛

4. تحقيق موضوع بند 3 و يا موضوعى ديگر و نوشتن يك رساله در باره آن؛

5. شركت در امتحان كتبى (در صورت وجود امتحان كتبى)

ط. ارزيابى؛ارزيابى و نحوه آن، كه نتيجه و ثمره همه تلاش هاى پيشين را رقم مى زند مى تواند از مؤلفه‌ها و عوامل مؤثر در روند و فرايند آموزش و كاركرد دانش پژوه به شمار آيد. تقسيم نظام مند نمره و نحوه ارزيابى كلاس و فوايد آن به صورت ذيل، نه تنها ايجاد انگيزه لازم، بلكه به نحوى از بى عدالتى در تقسيم نمره جلوگيرى مى كند. براى مثال:

1. حضور فعّال در كلاس، نقد و بررسى مطالب و انجام تكاليف هفتگى 1 درصد نمره؛

2.گزارش، نقد و بررسى كتاب، مقاله و يا رساله (كتبى و شفاهى ؛2 فقره) هر يك 15 درصد نمره؛

3 ارائه سخنرانى درباره يك موضوع مربوط به درس و برخورد تحليلى و انتقادى با آن 30 درصد نمره؛

4 رساله تحقيقى درباره همان موضوع بند 3 و يا يك موضوع ديگر پيرامون درس 40 درصد نمره.

ى. تشريح نكات اضافى: رعايت اين موارد براى دانش پژوه لازم است و او را بيش از پيش در جريان كار با استاد و نحو ارزيابى هاى او قرار مى دهد و او را كمك مى كند تا به نقطه اى برسد كه استاد در نظر دارد دانش پژوه به آن هدف ارتقا يابد، همچنين موجب مى شود دانش پژوه از همان ابتداى درس يا نسبت به آن توجه پيدا كند و فعاليتهاى خود را در آن جهت تنظيم نمايد؛ مانند:

1. كيفيت بررسى استاد از گزارش ها، رساله ها و سخنرانى ها(مثلاً، بر اساس درك و نحوه ارائه مطالب (مقدّمه، بدنه، نتيجه، نقد و بررسى و فهرست منابع) شفاهى و كتبى و اينكه آن ها بايد متضمّن نكات كليدى، تحليلى و انتقادى نويسنده گوينده محقق باشند.

2. كيفيت نقل قول هاى مستقيم؛ اگر محقق نقل قول مستقيم دارد آن را داخل گيومه(« ») قرار دهد و دليل و يا دلايل خود را مبنى بر پذيرش و يا ردّ آن اقامه كند. در صورت غير مستقيم بودن و يا هر نوع استفاده ديگر از قولى، نشانى كامل منابع را در پاورقى بياورد اين نكته به خوبى دانش پژوه را در برخورد با مطالب ديگران تقويت مى كند و به او مى آموزد كه در قبال نقل قول ديگران، منفعل نباشد و سعى كند مطالب ديگران را با دليل بپذيرد و يا رد كند.

ك. نحوه ارجاع: نشانى ها بايد طبق آخرين استاندادهاى بين المللى به صورت ذيل درج شوند:

1. كتاب درفهرست منابع و مآخذ: نام خانوادگى، نام، نام كتاب، محل نشر، ناشر، سال نشر؛

2.كتاب در پاورقى براى بار اول: نام و نام خانوادگى، نام كتاب، محل نشر، ناشر، سال نشر، جلد (ج) صفحه (ص)؛

3 كتاب در پاورقى براى بار دوم و بيشتر: نام و نام خانوادگى نويسنده پيشين ،جلد (ج) صفحه (ص):

4. مقاله درفهرست منابع و مآخذ: نام خانوادگى، نام. «نام مقاله» نام كتاب، مجله و يا دائرة المعارفى كه مقاله از آن گرفته شده، محل نشر، ناشر، سال نشر، جلد(ج) و صفحه (ص)

5. مقاله در پاورقى براى بار اول: نام و نام خانوادگى، «نام مقاله» نام كتاب، مجله و يا دائرة المعارفى كه مقاله از آن گرفته شده، محل نشر، ناشر، سال نشر، صفحه (ص)؛

6. مقاله در پاورقى براى بار دوم و بيشتر: نام و نام خانوادگى، نويسنده، پيشين، جلد (ج)، صفحه (ص)؛

7. در صورتى كه از يك نويسنده بيش از يك كتاب يا مقاله ذكر شد، لازم است در ارجاعات بار دوم بيشتر ،علاوه بر نام و نام خانوادگى ،نام كتاب و يا در مقاله او به همراه جلد (ج) و صفحه (ص) مورد نظر نيز ذكر شود.

ل. ذخيره كتابها، رساله ها و مجلات در كتابخانه: كتاب هايى را كه استاد در آن درس از آنها استفاده مى كند و شاگردان بايد به صورت مكرّر به آن ها مراجعه داشته باشند و در نتيجه ممكن است در صورت عدم وجود برنامه خاص، دست رسى به آن ها براى همه، ميسور نباشد بايد به صورت ساعتى در اختيار افراد قرار گيرند و از كتابخانه نيز خارج نشوند. بدين منظور، استاد بايد اين كتاب ها را در بخش خاصى از كتابخانه (مثلاً در قفسه اى نزديك كتابدار) براى سهولت دسترسى دانشجويان به آنها ذخيره كند و در طرح درس خود، نام و مكان آن ها را به دانشجويان متذكر شود.

م. طرح درس و يا سر فصل دروس و تاريخ ارائه آن: لازم است زمان تك تك جلسات و موضوع خاصى كه در آن جلسه بحث مى شود و كتاب ها و مقالاتى كه براى آن جلسه بايد ملاحظه شوند با نشانى دقيق آن ها ذكر شود. اين كار موجب مى گردد دانش پژوه بداند در طول 17 جلسه درسى، استاد چه روزى، چه موضوعى درس خواهد داد و چه منابعى را مورد بحث قرار مى دهد.

ن. تهيه فهرست سؤالات براى بحث هاى گروهى در كلاس: نوع و نحوه تهيه سؤالات هر جلسه، تقسيم آن ها و نحوه بحث و بررسى شان از نقاط قوّت يك استاد در ارائه درس، كنترل و پيشبرد مطالب علمى محسوب مى شود. به همين دليل اين بخش از اهميت خاصى برخوردار است؛ چرا كه استاد مى كوشد با سليقه هاى گوناگون و به كارگيرى شيوه هاى متفاوت ،دانش پژوه را در كلاس درگير مسائل درس كند و از تك گويى و تك نتيجه گيرى بپرهيزد. يكى از كارهايى كه مى توان براى اين بخش در نظر گرفت اين است كه استاد بر اساس آنچه براى اين جلسه از درس در نظر گرفته، از كتاب و يا از مقالاتى كه براى هر درس پيش بينى كرده سؤالاتى طرح كند و از قبل و يا در سر درس، آن ها را بين دانشجويان توزيع كند، پس از اتمام درس، دانشجويان را به گروه هاى 3 الى 5 نفره تقسيم نمايد و از آن ها بخواهد درباره سؤالات با هم بحث كنند و نتايج نظرات را نماينده منتخب هر گروه ياداشت كند و به نمايندگى از گروه در پايان كلاس براى جمع دانشجويان بازگو كند. بدين سان، همه در بحث شركت مى كنند، ضمن آنكه يك بحث از ديدگاه چند نفر به صورت مجزّا ـ كه خود حاصل نظرات گروه هاى خود است ـ نيز به بحث و ديد ديگران مى رسد. از اين نقطه نظر، هم كار استاد كم مى شود و هم كار او افزايش مى يابد. كار او كم مى شود؛ به اين دليل كه تعداى از سؤالات را خود دانشجويان پاسخ مى دهند و ديگر نيازى به پاسخ دوباره استاد نيست. اما كار او بيشتر مى شود؛ چون دانش پژوهان خود را در مطالب آن درس و جلسه محدود نمى كنند و استاد بايد با مطالعات جنبى بيشتر و نيز آشنايى با ديدگاه هاى هم عرض، خود را آماده كند تا به صورت مفيد و مؤثرى بتواند دانش پژوهان را در دانش خود نسبت به آن مطالب پيش ببرد.

اين يكى از راه هاى تنوع بخشى به آموزش و در گير كردن دانش پژوهان با مطالب جلسه درس است. چنانكه قبلاً نيز ذكر شد، راه ها و شيوه هاى متنوّع ديگرى نيز وجود دارند كه مى توان با استفاده از آن ها، درس را بهتر ارائه داد و استاد مى تواند با توجه به تعداد افراد و سليقه ها و شيوه هاى مجرّب، در جهت هر چه بهتر ارائه دادن درس و مطلب تلاش كند.

س. تشريح اهميت تهيه گزارش، نقد و بررسى كتاب بصورت كتبى و شفاهى: يكى از مشكلات اساسى در رهيافت ما به سوى مفاهيم ميانى، نو، جديد، راه گشا و مشكل گشا عدم اطلاع از آن مطالب و نوشته هايى است كه ديگران درباره موضوع مورد بحث ما نوشته اند. دانش پژوهان نه تنها گاهى از آن مطالب آگاهى ندارند، اطلاع كافى شيوه برداشت، هضم، نقد و بررسى آن را نيز نمى دانند. اين مشكلات يك راه حل علمى و مفيد دارد. و آن «تهية گزارش و نقد كتاب» است. گزارشگر، كه به تشريح عملكرد يك نويسنده درباره مطالب مندرج او در يك كتاب، مقاله، سخنرانى و يا مصاحبه مى پردازد، با بهره گيرى از روش علمى، به نقد عملكرد او مى نشيند و در اين راه مطالب كتاب را هم چكيده گيرى، جمع بندى، نقد و بررسى مى كند. در اين زمينه، هم شيوه نويسنده را مورد مطالعه و بررسى قرار مى دهد و هم زمينه را براى ديگران فراهم مى كند تا به مطالب آن كتاب راحت تر و با ديدى انتقادى دست يابند و بدين وسيله، وقتى مجموعه هايى از اين گزارش ها پديد آمدند افراد راحت تر به مطالب يك رشته، علم پيدا مى كنند و از همه مهم تر اينكه مطالب گفته شده و كار شده در زمينه يك موضوع، يكجا در اختيار افراد قرار مى گيرند و افراد از اين طريق، مى توانند به مطالبى نو و شيوه هايى غير تكرارى بينديشند، برنامه بريزند و بنويسند و در نتيجه، بيش از پيش مطالب مورد نياز دانش پژوهان و محققان در خصوص مسائل علوم انسانى اسلامى فراهم مى آيند. از نقطه نظرى ديگر، اين كار به شدت دست و قلم و فكر دانش پژوهان را براى نوشتن رساله هاى مفيد غير تكرارى باز مى كند؛ زيرا به طور مستقيم و در يك فرايند علمى و تحت نظر استاد، در هر واحد درسى دو كتاب را گزارش، نقد و بررسى مى كنند.

نكتة ديگر اينكه به موجب اين عمل، در يك كلاس سى نفره، وقتى هر نفر دو كتاب را در هر واحد درسى گزارش و نقد كند هر دانشجو غير از اينكه كتاب و مواد درسى استاد را ياد گرفته، به 60 كتاب و مقاله ديگر از راه ارائه شفاهى گزارش هاى دوستان خود آگاهى يافته است و اين نتيجه اى بيش از تك گويى و استاد محورى به دنبال دارد.علاوه بر اين، دانش پژوهان با خلاصه نويسى، خلاصه گويى، سريع خوانى، نقد، بررسى و نحوه ورود به جامعه علمى كشور و دنيا آگاهى مى يابند و به تدريج، به مجله ها و مؤسسات آكادميك كه در موضوع مورد نظر كار مى كنند راه مى يابند و مى توانند تأثيرى دوچندان در راه نشر علمى اسلام بر ديگران داشته باشند.

لازم به تأكيد است كه اين گزارش هاى كتبى و شفاهى، كه به طور معمول براى هر درس در كارشناسى و كارشناسى ارشد و دكترى دو فقره در نظر گرفته مى شوند، بر كارهاى تحقيقى هر دانش پژوه تأثيرى غير قابل انكار دارند؛ زيرا مى توان گفت: دانش پژوه بدون اين مقدّمات صحيح، كه از ابتداى كارشناسى شروع مى شود، نمى تواند رساله اى نمونه و غير تكرارى در زمينة مورد نظر خود ويا رساله دكترى بنويسد.

ع. شيوه و كيفيت تهيه گزارش، نقد و بررسى كتاب:چگونه يك كتاب را گزارش كنيم؟ گزارش كتاب از 16 مؤلفه تشكيل مى شود. اين مؤلفه‌ها و نكته ها در تهيه و تدوين گزارش كتاب بيشتر جنبه عمومى دارند. و بسته به نوع درخواست استاد، ممكن است مواردى از آن ها حذف شود. براى تهيه گزارش كتاب، پيش از هر چيز، بايد كتاب را به دقت خواند، مطالب آن را سلسله وار در نظر گرفت، روابط آن ها را بدقت در ذهن مجسّم كرد و در چهار چوب ذهنى خود جاى داد و منصفانه و منتقدانه به آن ها نگريست. نكات مثبت (قوى) و منفى (ضعيف) آن را در نظر گرفت و عاقلانه در مورد آن انديشيد و منصفانه ارزيابى كرد. بايد نكات مورد تأكيد و نحوه بيان نويسنده را در نظر گرفت و اگر لغاتى را نمى دانيم با مراجعه به معاجم مشكل درك صحيح خود از متن را رفع كنيم. اگر عباراتى، بندهايى و يا صفحاتى نياز به بازخوانى دارند دوبار خوانده شوند. كتاب را بايد تا آخر خواند و نبايد به پاره خوانى اكتفا كرد، و گرنه قضاوت در مورد مطالب و قضاوت هاى نويسنده غير مقبول و غير علمى خواهد بود.

نكات و مؤلفه‌هاى مورد نظر عبارتند:

1. شناسنامه كتاب به طور كامل و دقيق به صورت ذيل آورده شود: نام خانوادگى، نام، نام كتاب، عنوان فرعى (اگر دارد)، شماره چاپ(غير چاپ اوّل) محل نشر، ناشر، سال نشر، شماره صفحات، قطع و نوعِ جلدِ آن.

2. براى روشن شدن ميزان اعتماد به مطالب كتاب، لازم است نويسنده به طور كامل معرفى شود: از جهت ملّيت و نسب و از حيث سابقه علمى، ساير كارهاى علمى، مدارج علمى، نشان ها، تدريس ها، سخنرانى هاى علمى و هرچيز ديگرى كه موجب شهرت ايشان شده است، مثلاً اينكه آيا نويسنده داراى گرايشِ خاصى است (مثلاً، اخبارى است يا نه)؟

3. چه واقعه و يا رويدادى موجب تدوين كتاب شده است؟ آيا تدوين كتاب علت خاصى داشته است؟ منابع دخيل در تهيه آن كدامند؟

4. كتاب از چه نوعى است؟ (تاريخى، اخلاقى، اعتقادى، ادبى، اقتصادى، روان شناسى، فلسفى، فقهى، حقوقى، تذكره و مانند آن) و سعى شود كتاب به يك يا چند گرايش خاص ارتباط داده شود. رابطه موضوع كتاب با موضوعات همجوار به طور خلاصه بيان شود.

5. موضوع كتاب، هدف نويسنده از كتاب، ضرورت آن از ديدگاه نويسنده و محدوديت هائى كه نويسنده در موضوع كتاب اعمال كرده چيست؟ آيا كتاب جنبه مطالعاتى عمومى دارد ويا داراى جنبه تخصصى است؟ در هرصورت، براى چه گروه و سنّى نوشته شده است؟ (از مقدّمه كتاب براى اين منظور استفاده كنيد.)

6. مفروضاتِ منطوق و غير منطوق (مصرّح و غير مصرّح) نويسنده (اگر دارد) در تدوين آن چه چيزهايى هستند؟

7. قسمت هاى گوناگون كتاب كدام هايند و آيا مقدّمه، بدنه، نتيجه، فهارس، پاورقى و مانند آن دارد؟

8. اصلى ترين و مهم ترين نكات هر بخش از كتاب كدام است و ارتباط آن با مفاد مواد 5 و 6 چيست؟

9. منابع آن چگونه است: درجه اول، درجه دوم، هر دو و يا هيچ كدام؟ نحوه استفاده نويسنده از منابع (از جهت فنى بودن و نبودن) چگونه است؟

10. منابع او چه قدر به روز هستند و نگرش نويسنده چگونه است؟ آيا راه ديگرى براى تبيين مطالبش وجود داشته است تا از آن طريق بيان كند؟

11. امتياز نويسنده در پرداخت به اين مسئله، در مقايسه با كسان ديگرى كه در اين موضوع كار كرده اند در چيست؟

12. نوشته از لحاظ ادبى، ويرايشى و اغلاط احتمالى چه وضعيتى دارد، با ذكر مثال و نشانى كامل صفحه و خط.

13. آيا كتاب مسئله، طرح و يا موضوع جديدى براى تحقيقات آتى پيشنهاد مى كند؟

14. ارزيابى شما از كار نويسنده چيست؟ آيا نويسنده در ايجاد اين اثر و پيوستگى بخش هاى آن موفق بوده است؟ آيا به هدف و يا اهداف خود نايل شده است؟ آيا اهداف او عالمانه، عادلانه و محققانه اند آيا همه حقايق را بيان مى كنند و يا فقط بخشى را؟ اگر بخشى را، كدام بخش را بيشتر بيان و يا تأكيد كرده اند و چرا؟ استنادات، دلايل و بيان علمى نويسنده چگونه است؟ كدام يك از مطالب كتاب خوب استدلال شده و به طور مؤثر جا افتاده اند كدام يك نه و چرا؟

15. آيا كتاب تحليلى است يا انتقادى يا نقلى و يا نوعى ديگر؟

16. آيا كتاب تأثيرى بر شما داشته است؟ اگر بلى، از چه جهت تأثير داشته است؟ آيا اطلاعات شما را افزايش داده است يا خير؟ اگر بلى، چقدر و چرا؟

ف. تهيه كامل مطالب مورد بحث در كلاس:يكى از نكات مثبتى كه مى تواند در تسريع كار آموزش موثر باشد و از بى نظمى و ريزش وقت و نيرو بكاهد تهيه كامل مطالب (بخش هاى كتاب ها و مقالات غير قابل در دسترس) مورد بحث به تعداد دانش پژوهان است تا در اختيار آن ها قرار داده شود.

ص. نتيجه: در پايان، به نظر مى رسد ذكر مزاياى اين روش از تدريس و توجه به آن مفيد است.

1. اين روش استادمحور نيست، هم استاد و هم دانش پژوه در آن نقش اساسى دارند.

2.استاد نه تنها گوينده تنهانيست، بلكه نقش مشاور و راهنما و در نهايت، آموزش را بر عهده نيز دارد.

3. وظايف طرفين مشخص، منابع معيّن، ارزيابى جامع و گويا، زمان و شرايط به همه صورت معيّن و مضبوطند.

4. كتاب به تنهايى تدريس نمى شود، بلكه نظرات هم عرض و ديدگاه هاى متفاوت نيز از طريق گزارش كتاب ها و مذاكرات مطرح مى شوند.

5. دانشجويان منتقد بار مى آيند و نحوه تهيه گزارش، نقد و بررسى آن ها، نحوه تهيه مقاله و سخنرانى بارها در طول مقطع تحصيلى تكرار مى شود. در نتيجه، اثرات دل پذيرى براى همه به ارمغان مى آورد.

6. به دليل طرح سؤالات در هر بخش و يا هر فصل و يا هر جلسه، كه در هفته تشكيل مى شود، كلاس ها از رونق و پويايى خوبى برخوردارند و دانش پژوهان با ديگر نظرات و ديدگاها از طريق هم بحث شدن با دوستان خود و بحث و بررسى در كلاس و ملاحظه گزارش ها و تحقيقات ديگران آشنا مى شوند و در اين زمينه ها رشد قابل توجه خواهند داشت.

7. كلاس ها از تنوّع خوبى برخوردار خواهند بود و همه كس قادر به استفاده از كلاس است؛ چرا كه با انواع راه ها به ميدان كشيده مى شود.

8. در پايان هر دوره، تعداد زيادى كتاب گزارش شده است كه اين گزارش ها ضمن آنكه تهيه كننده خود را ورزيده كرده، نتايج آن به راحتى مى تواند در اختيار ديگران قرار گيرد تا آن ها، هم از آن استفاده كنند و هم اگر انتقادهايِ تهيه كننده آن را قبول ندارند آن ها نيز نقد خود را بيان و در اختيار ديگران قرار دهند.

9. كلاس ها از يكنواختى در مى آيند، مطالب پخته تر مى شود و دانش آموزان از ابعاد گوناگون، هم آموزش مى بينند و هم آزمون مى شوند.

10. گرچه كار استاد و شاگرد به شدت فزونى مى گيرد، ولى اين كار براى يك دوره كارشناسى و كارشناسى ارشد براى آنكه دانشجو را به مرحله اى برساند كه دنبال كار جديد باشد و از تكرار بپرهيزد و در واقع يك دانشيار خوبى بشود و بتواند در چرخه فهم و خلق مفاهيم ميانى، نقشى جدّى و متعهدانه و محققانه داشته باشد، بسيار ضرورى به نظر مى رسد.

11. نتايج حاصل از اين گزارش ها و مقاله ها مى توانند در دسترس ديگران قرار گيرند تا هم از كار آن ها كاسته شود و هم از تكرار جلوگيرى به عمل آيد.

12. ورزيدگى حاصل از اين كلاس ها دانش پژوهان را در دروس ديگر خود در حوزه نيز فعّال مى كند و موجب مى شود تحوّلى در دروس حوزوى نيز به وجود آورند.

ق. دو نكته نهايى: اول. ايجاد تنوّع در شيوه هاى ياددهى و استفاده از ابزارهاى متنوّع و جذّاب زمانى مى تواند تأثير حقيقى خود را داشته باشد كه اولاً با همدلى و همسنگى استادان از يك سو، و تقسيم هماهنگ و منسجم وقت بين استاد و دانش پژوه از سوى ديگر همراه باشد ثانياً، در صورت عدم همراهى استادان، پيشنهاد مى شود، از استادان مقيّد و منوط به ارائة تفصيلى طرح درس با شروط مذكور دعوت شود. به هر حال، به نظر مى رسد اگر اين تقسيم در كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترى به شكلى منسجم انجام پذيرد، روند و فرايند آموزش به شكل جامع و كامل پيش خواهد رفت. در مقطع كارشناسى، دو سوم وقت كلاس از آن استاد و يك سوم وقت از آن دانش پژوه است؟ در مقطع كارشناسى ارشد، يك دوم وقت از استاد و يك دوم وقت از دانشجو؛ و در مقطع دكترى، يك سوم وقت از استاد و دو سوم وقت در اختيار دانش پژوه است. بدين وسيله، استاد وقت خود را مطابق هر مقطع و شرايط دانش پژوه و سطح علمى او در انتقال، بيان و تقرير مطالب درسى تنظيم و براى واخواست از دانش پژوه، وقت را به صورتى عادلانه بين آن ها براى ارائه گزارش ها، نقد و بررسى ها، سؤال و جواب ها و سخنرانى ها تنظيم و به دانش پژوهان ابلاغ مى كند. روشن است كه آنچه ذكر شد صرفاّ براى تنوّع بخشى و به كارگيرى شيوه هايى است كه استاد در فرهيخته كردن دانشجو به كار مى گيرد. بحث نحوه ها و شيوه هاى تقرير و تشريح درس و بحث و روش بهينه در استفاده از زمان و وقتى كه در اختيار استاد است (مانند استفاده از نمايه سرفصل ها و زير فصل هاى هر درس و به كارگيرى شيوه هاى متنوّع و استفاده از ابزارهاى مفيد مانند پروژكتور)، مجال ديگرى مى طلبد.

* دوم. افرادى كه اين دعوت را مى پذيرند و با اين روش كار مى كنند به جاى يك ساعت تدريس، نه يك ساعت مطالعه، بلكه 10 الى 12 ساعت وقت صرف مى كنند؛ چون همزمان، همگام و همسو با تدريسِ مطالب، به آموزش مقدّماتى، تأمين پيش نيازها و بستر سازى هاى پژوهشى نيز مى پردازند، كه البته اين امر جداى از آموزش نيست و تفكيك اين دو نه در سابقه طولانى سلف صالح حوزه يافت مى شود و نه در مجامع علمى كنونى. پيشنهاد مى شود يا وقتى را كه براى تدريس و آموزش هاى واحدهاى درسى آن ها در نظر مى گيرند بيشتر كنند (از يك ساعت براى هر ساعت به 10 الى 12 ساعت ارتقا يابد) و يا اين بخش از كارهاى آن ها را جزو پژوهش، پيش نيازهاى پژوهش، كارورزى تحقيق و يا بستر سازى هاى لازم براى پژوهش به حساب آورند.


پي‌نوشت‌ها:

1. منظور از مفاهيم ميانى اساسى ترين مايز بين تحقيقات اسلامى و غربى آكادميك در وجود خط قرمزها در تحقيقات اسلامى است. بنابر عقيده خلل ناپذير هر مسلمان، اسلام آخرين، كاملترين و فطرت پذيرترين دين بشرى است و در نتيجه عقايد، احكام و اخلاقيات آن، آندسته كه مستند به منابع عقل و نقل (قرآن كريم، روايات)هستند خلل ناپذير و بى چون و چرا هستند. به عبارت ديگر اصول و بنيانهاى اصلى و اساسى همه علوم انسانى در اين دسته از منابع و معارف بنحو كلى تبيين و توصيف شده است، كار محقق اسلامى بعد از آشنائى با موضوعات و ساختارهاى جارى و سارى در علوم انسانى امروز غرب و مكتبهاى مهم وجا افتاده جهان اين است كه ضمن آنكه آنها را از منابع اوليه شان شناسائى مى كند به تحقيق در باره مفاهيم وساختارهاى موجود و مشابه در منابع يقينى و موجود در علوم اسلامى پرداخته و در صورت نبود آنها دست به ايجاد و خلق مفاهيمى بزند كه بتوانند بار اسلامى را بدوش بگيرند و انسان را به سر منزل مقصودكه همان قرب پروردگار متعال و كسب فضائل است برسانند و زمانيكه اين دسته از مفاهيم تشكيل يك ساختار و مدل اسلامى را مى دادند به تشكيل مدل و ساختار و طرح وبحث مقدماتى در باره آن و بالاخره ارائه آن به يك شكل هماهنگ با ديگر ابعاد اسلام بپردازد.

21. Encyclopedia of Islam, Encyclopedia of Religion, Encyclopedia of Philosophy, Encyclopedia of Ethic.