مبانى نظرى ارزيابى و نقد ترجمه عربى به فارسى (2)

 

مبانى نظرى ارزيابى و نقد ترجمه عربى به فارسى (2)

حافظ نصيرى

اشاره

در بخش اول اين مقاله، در شماره پيشين، اشاره گرديد كه معيارهاى كلى براى نقد ترجمه، مى توان دو گزينه «درست» يا «نادرست» و «رسا» يا «كم رسا» را در نظر گرفت و براى هر يك، معيارهايى پيش بينى كرد كه تخطّى از آن ها ترجمه را نادرست و يا كم رسا مى گرداند.

دلايل انتخاب گزينه «نادرست» براى گزينش واژه ها به تفصيل بيان گرديد. اينك ارائه بحث دلايل انتخاب گزينه «نادرست» براى گزينش عبارت را پى مى گيريم.

 

4. عدم توجه به روابط دستورى حاكم بر اركان جمله؛ مانند:

الف) قرار دادن فاعل به جاى مفعول در ترجمه؛ مانند: بينما تمنى اقتصادات دول العالم الاخرى بالدولارات التى كان يفترض ان يقع ضحيتها الاقتصاد الامريكى المحلى.

ترجمه: و اقتصاد ديگر كشورهاى جهان گرفتار جرياناتى است كه اقتصاد ملى امريكا موجب قربانى گشتن اين كشورها مى شود. / كه قرار بود اقتصاد امريكا قربانى آن شود.

ب) عدم ارجاع دقيق و درست ضماير؛ مانند: و قد تم تعزيز دوره مؤخرا بسبب غياب كل من البنك المركزى اليابانى و البنك المركزى الالمانى ... عن الاضطلاع بدور مهم فى الشؤون المالية الدولية.

ترجمه: و اخيرا به سبب غفلت هر كدام از بانك هاى مركزى ژاپن و آلمان... از برعهده گرفتن نقش مهم در امور مالى بين المللى، نقش اين بانك ها تقويت شد.

ج) عدم تشخيص درست اركان جمله؛ مانند عدم تشخيص مبتدا و خبر و تركيب هاى وصفى يا اضافى.

د) عدم توجه به برخى از تركيب هاى وصفى كه به صورت تركيب اضافى ترجمه مى شوند، به گونه اى كه ترجمه عبارت يا تركيب كاملاً ناآشنا و ناهنجار نمايد؛ مانند: السفير الايرانى لدى تركيا؛ سفير ايرانى در تركيه.

نكته قابل ذكر آنكه ترجمه تركيب هاى مأنوس تر مانند «القوات الأمريكية»، به «نيروهاى امريكايى» از نظر دستور زبان فارسى صحيح نيست، ولى به دليل شيوع و كاربرد زياد، از اين قاعده مستثنا است و مى توان آن را در بخش «گزينش واژه كم رسا» مورد بررسى قرار داد.

5. حذف بى مورد عبارات يا بخشى از جمله، به نحوى كه پيام نويسنده به طور كامل منتقل نگردد؛ مانند:

«لايقتصر التشريع الاسلامى على تنظيم الوجه المادى و الظروف الطبيعية للمجتمع شأن المناهج الوضعية و إنما ينفذ الى اعماقه الفكرية و الروحية.»

ترجمه: «قوانين اسلامى تنها به تنظيم جنبه مادى و شرايط طبيعى جامعه بسنده نمى كند، بلكه به اعماق فكرى و معنوى بشر نيز نفوذ مى كند.»1

در اين ترجمه «شان المناهج الوضعية» ترجمه نشده است كه ترجمه آن چنين است: همانند روش هاى پوزيتيويستى (يا قراردادى).

6. عدم توجه به جنبه هاى معنايى يك اصطلاح (ضرب المثل ها، كنايات و...).

هر اصطلاح پنج جنبه معنايى دارد كه عبارتند از:2

1. معناى مجازى اصطلاح؛

2. معناى تحت اللفظى آن؛

3. ماهيت احساسى عاطفى اصطلاح؛

4. سياق ادبى آن؛

5. رنگ و بوى ملى اصطلاح.

بنابراين، هر اصطلاحى را مى توان با در نظر گرفتن موارد يادشده، به طرق زير ترجمه نمود:

الف) حفظ تمامى پنج جنبه معناى اصطلاح؛ مانند: ذئب فى لباس حمل؛ گرگ در پوستين بره.

ماوراء الاسود لون؛ بالاتر از سياهى رنگى نيست.

ب) حفظ همان ويژگى هاى سبكى و احساسى و عاطفى، ولى بر اساس يك تصوير ديگر؛ مانند: مغنية الحى لاتطرب؛ [خواننده محله ما وجدآور نيست] مرغ همسايه غاز است.

الى الماء يسعى من يغص بماء الى اين يسعى من يغص بماء؛ [هر كه لقمه اى در گلويش گير مى كند به آب رو مى آورد، كسى كه آب در گلويش گير مى كند به چه رو آورد؟ ] هرچه بگندد نمكش مى زنند واى به روزى كه بگندد نمك.

ج) حفظ معناى اصطلاح از طريق ترجمه لفظ به لفظ آن؛ مانند: لا خيار للمستجدى؛ كسى كه هديه مى گيرد، قدرت انتخاب ندارد.

د) توضيح معناى مجازى در مواردى كه به هيچ طريقى نتوان معناى اصطلاح يا ضرب المثل را به زبان مقصد انتقال داد؛ مانند: «أبخل من مادِر»؛ بخيل تر از «مادر».

در عبارت مزبور بايد معناى مجازى «مادِر» (گل آلود كننده) بدين صورت در پاورقى شرح داده شود: «مادر» مردى از بنى هلال بوده كه به خاطر خست و بخل بيش از حد در ميان اعراب شهره گرديده بود. وى را از آن رو «مادر» ناميده اند كه روزى پس از سيراب كردن شتر خود از آب نهر، از روى خستى كه داشت، آب را گل آلود كرد تا ديگران نتوانند از آن استفاده كنند!

7. عدم توجه به سياق متن يا جملات در ترجمه برخى واژگان يا حروف؛ براى مثال، اگر بگوييم: «اعذبك على كبر سنك» يعنى : به خاطر سالخوردگى ات تو را شكنجه مى كنم. اما اگر بگوييم: «ولكنى اعذبك على كبر سنك» معناى آن چنين است: على رغم سالخوردگى ات تو را شكنجه مى كنم.

مثال ديگر در اين زمينه، واژه «أبدا» مى باشد كه در مواضع متفاوت، دو معناى كاملاً متضاد به خود مى گيرد؛ گاه به معناى «هرگز» است كه در اين حال فعل قبل از آن منفى مى باشد و گاه به معناى «هميشه» مى باشد و آن زمانى است كه فعل جمله مثبت باشد؛ مانند:

هو شاكر لله أبدا؛ او هميشه شكرگزار خداوند است.

لاأحتاج إليك أبدا؛ هرگز به تو احتياجى ندارم.

همچنين هرگاه «أى» به مصدر فعل اضافه شود و مسبوق به فعل منفى باشد، معادل «هرگز» يا «هيچ» خواهد بود و ديگر نمى توان آن را «هر» ترجمه نمود؛ مانند: لم يتقدم أى تقدم؛ هيچ پيشرفتى نكرد.

8. عدم توجه به نقش حروف جر در كنار افعال يا واژگان مختلف؛ مانند:

رغب فى؛ خواستن و تمايل داشتن.

رغب عن؛ دورى جستن/ اجتناب كردن.

مثال ديگر در اين زمينه، ملازمت حرف جر «عن» با تركيب هاى ديگر مى باشد؛ زيرا اين حرف در تعابير مختلف در نقش هاى متفاوتى ظاهر مى شود؛ از جمله:

مات عن ثمانين عاما؛ در هشتاد سالگى مرد.

عن قريب؛ به زودى.

عن إذنك؛ با اجازه شما.

فضلا عن؛ علاوه بر، /گذشته از/ چه رسد به ....

همچنين حرف جر «مِن» نيز گاه به جاى يك تركيب اضافى به كار مى رود و بنابراين، نبايد ترجمه شود؛ مانند:

أحداث أدمت منا القلوب (= ادمت قلوبنا)؛ وقايعى كه دل هاى ما را جريحه دار ساخت.3

9. عدم توجه به تفاوت هاى ساختارى دو زبان؛ مانند:

الف) «يوم المعلم الجميل؛ روز معلم زيبا»؛

در اين ترجمه اين نكته ناديده گرفته شده است كه در ساختار دستورى زبان عربى، مضافٌ اليه پيش از صفت در كنار موصوف (مضاف) قرار مى گيرد؛ بر عكس زبان فارسى كه چنين قاعده اى در آن وجود ندارد. بنابراين، برگردان نادرست است.

ب) «كان يسأل عنك؛ از تو مى پرسيد»؛

در زبان عربى فعل «سأل»، هرگاه بدون واسطه حرف جر ذكر شود، مفعول مستقيم مى گيرد و تنها در چنين حالتى ترجمه مذكور براى عبارت «كان يسأل عنك» صحيح است؛ اما در اين عبارت، فعل «سأل» همراه با حرف جر «عن» آمده است و از اين رو، تنها به صور زير ترجمه مى شود:

«درباره تو مى پرسيد»؛ «سراغ تو را مى گرفت»؛ «جوياى احوالت بود».

10. عدم توجه به نقش مفهومى جمله در چهارچوب متن (در نظر نگرفتن نقش ثانوى مورد نظر نويسنده از عبارت)؛

در زبان عربى گاه با استفاده از نوع خاصى از جملات، مانند جملات تعجبى، به نوعى اظهار تأسف و تعظيم، اراده مى شود. در اين موارد، ترجمه عبارت در قالب مورد نظر نويسنده ضرورى است و هرگونه بى توجهى به اين امر سبب خارج شدن ترجمه از مسير صحيح و عدم انتقال منظور اصلى متن مبدأ خواهد شد. از اين رو، بهتر است در ترجمه چنين عبارت هايى نقش اصلى به جاى نقش ظاهرى عبارت مورد توجه قرار گيرد. بنابراين، براى ترجمه اين قبيل جملات بايد با ذكر قيود فارسى مناسب از لغزش هاى احتمالى مصون بمانيم؛ مانند:

الف) إن الاية الكريمة تذكر شهادتين عظيمتين: احداهما شهادة الله و ما اعظمها من شهادة! و الاخرى ....

ترجمه: «آيه شريفه دو گواهى بزرگ را ذكر مى كند: يكى شهادت خدا، و چقدر اين شهادت بزرگ است و ديگرى...»

ترجمه درست: آيه شريفه به ذكر دو گواهى بزرگ مى پردازد: يكى شهادت خدا، كه گواهى بس بزرگ است، و ديگرى... .

ب) إن التطورات فى الصناعة و التكنولوجيا فى البلدان الاروبية و ما اقلها فى بلدان العالم الثالث تعبر عن...

ترجمه: پيشرفت هاى صنعتى و تكنولوژيكى كشورهاى اروپايى و چقدر اين پيشرفت ها در كشورهاى جهان سوم اندك است، بيانگر آن است كه....

ترجمه درست: پيشرفت هاى صنعتى و تكنولوژيكى كشورهاى اروپايى كه متاسفانه در كشورهاى جهان سوم چيز زيادى از آن يافت نمى شود، بيانگر آن است كه ....

در اين عبارت، نويسنده ضمن بيان پيشرفت هاى كشورهاى اروپايى در زمينه صنعتى و فن آورى، از فقدان اين همه پيشرفت در كشورهاى جهان سوم، با ذكر يك عبارت به صيغه جملات تعجبى، اظهار تأسف مى كند.

دلايل انتخاب گزينه "كم رسا" براى گزينش واژه يا جمله

1. پايبندى بيش از حد به قالب هاى زبان مبدأ، به ويژه در ترجمه عبارت هاى طولانى، و عدم تقطيع جملات به صورتى روان و منسجم با ساختارهاى زبان مقصد؛ مانند:

الف) ترجمه واژه به واژه؛ مانند:

«و من خلال الارقام المسؤولة التى تتوفر يصبح ممكنا دراسة توجهات الجمهور و نوع الثقافة التى يطلبها و المستويات المتعددة التى يتضمنها جمهور القراء والمشاهدين و التغييرات الثقافية التى ت آخذ طريقها فى المجتمع.»

ترجمه: از طريق آمارهاى خواسته شده اى كه وجود دارند مى توان رويكردهاى همگان و نوع فرهنگى كه مى خواهند و سطح هاى گوناگونى را كه تمامى خوانندگان و بينندگان را در بر مى گيرد و تغييرات فرهنگى كه راه خود را در جامعه مى گيرند، مطالعه كرد.

اين ترجمه كاملاً واژه به واژه است؛ مترجم به نكات دستورى توجه نكرده و همان طور كه مى بينيم «التى تتوفر» و «التى تأخذ طريقها فى المجتمع» و«التى يتضمنها» را با همان ساختار نحوى عربى وارد زبان فارسى كرده است و ترجمه باعث خستگى خواننده مى شود.

ب) استفاده از ساختار عربى در ترجمه؛ مانند:

«اعربت كل من ايران و سوريا و السعوديه عن إحتجاجها على...»؛

ترجمه: هر كدام از ايران و سوريه و عربستان اعتراض خود را نسبت به.. اظهار داشتند.

ترجمه پيشنهادى: ايران، سوريه وعربستان، هر كدام، اعتراض خود را نسبت به... اظهار داشتند.

ج) اظهار غيرضرورى مثنى؛

در زبان فارسى، مثنى نيز جمع محسوب مى شود. بنابراين، در ترجمه، اسم ها و افعال مثنى جز در مواردى كه نويسنده تأكيد خاصى بر مثنى بودن آن اسم يا فعل داشته و يا سياق متن بيانگر مثنى بودن آن نباشد اظهار نمى شوند و به صيغه جمع ترجمه مى گردند؛ مانند:

«.. و قال لهما إنه يجب عليكما أن تفكرا فيما تفعلون.»

ترجمه: و به آن دو گفت شما دو نفر بايد درباره كارهايى كه مى كنيد، فكر كنيد.

ترجمه پيشنهادى: و به آن ها گفت شما بايد درباره كارهايى كه مى كنيد، فكر كنيد.

«قال لى أخواى إنه ...»

ترجمه: دو برادرم به من گفتند....

ترجمه پيشنهادى: برادرانم به من گفتند ....

د) تكرار مضاف اليه به تبعيت از جمله مبدأ؛

تكرار مضاف اليه به تبعيت از جمله زبان مبدأ، به ويژه در جملات طولانى، نمونه ديگرى از پايبندى بيش از حد به ساختار زبان مبدأ است؛ مانند:

«كلام الإمام و اعماله و حياته و موته...»

ترجمه: كلام امام و اعمال او و زندگى او و وفاتش....

ترجمه پيشنهادى: كلام، اعمال، زندگى و وفات امام....

و) ترجمه مناداى غايب عربى به صورت غايب؛

در زبان عربى غايب نيز مورد خطاب قرار مى گيرد، در حالى كه در زبان فارسى هميشه خطاب ندا شخص حاضر است و هرگز غايب مورد ندا قرار نمى گيرد؛ مثلاً گفته، نمى شود: «اى كسى كه در خانه است!» بلكه گفته مى شود: «اى كسى كه در خانه هستى!»4

با توجه به آنچه گفته شد، بايد مناداهاى غايب عربى به صورت حاضر ترجمه شود؛ مانند «يا من يعطى الكثير بالقليل» يعنى: «اى كسى كه زياد را در برابر كم عطا مى كنى!»

نكته قابل ذكر در اين زمينه آنكه هرچند ترجمه مناداى غايب عربى به صورت صيغه غايب، خارج از سبك و قاعده جملات فارسى است، اما با توجه به گسترش استعمال آن (بويژه در ترجمه متون دينى) و نيز به دليل مفهوم بودن، بهتر است در قالب ترجمه «كم رسا» مورد بحث قرار گيرد.

2. افزودن بى مورد واژگان خنثى يا غفلت از به كار بردن به موقع آن؛

واژگانى نظير «همچنين»، «هم»، «نيز» و ... از جمله واژگانى هستند كه گاه به كار بردن به موقع آن مى تواند ترجمه را روان نموده، يا عدم استفاده به موقع از آن، ترجمه را ملال آور و متشتت نمايد.

3. عدم توجه به عبارت هاى كليشه اى استعمال شده در زبان مقصد؛

براى مثال، در متون روزنامه اى عربى گفته مى شود: «و أضاف قائلا» كه معناى تحت للفظى آن چنين است: «وى افزود و گفت». اين در حالى است كه در متون خبرى و مطبوعاتى فارسى تنها يك فعل «افزود» به كار مى رود و هيچ گاه گفته نمى شود «وى افزود و گفت».

مثال ديگر در اين زمينه، استفاده از «حال مفرد يا جمله» در عبارت هاى طولانى خبرى است كه در ترجمه آن ها نبايد از روش هاى معمول در ترجمه «حال» استفاده شود؛ مانند:

«و أكد على ضرورة التعاون بين البلدين .... مشيرا إلى التحديات التى يواجهها العالم الإسلامى.»

ترجمه پيشنهادى: وى با اشاره به چالش هايى كه جهان اسلام با آن رو به روست، بر ضرورت همكارى بين دو كشور تأكيد كرد.»

بديهى است استفاده از هر نوع تعبير غيرمتعارف و خارج از كليشه هاى خبرى، در ترجمه اين عبارت، ترجمه را از مسير مطلوب دور مى كند و گاه ممكن است از سبك اصلى خارج شود و ترجمه نادرستى به دست دهد.

4. غفلت از افزودن عبارت هاى توضيحى ضرورى كه از سياق متن فهميده مى شود؛ مانند:

«و من البين ان اعراضهم لم يكن لنقص فى حجج النبى (ص) و آياته و لكن الظالمين با آيات الله يجحدون... .»

ترجمه: «پرواضح است كه علت اعراض آنان نقصان در ادلّه پيامبر (ص) و آيات نبوده است، بلكه ظالمين آيات خداوند را انكار مى كنند.»

ترجمه پيشنهادى: پرواضح است كه علت اعراض آنان نقصان در ادلّه پيامبر (ص) و آيات نبوده است، بلكه [حقيقت آن است كه5 ]ستم پيشگان [هميشه] آيات خداوند را انكار مى كنند.

5. ناديده گرفتن شدت و ضعف معنايى موجود در واژگان مترادف؛

در اين زمينه «كلمات مترادف «مناسب» (الملائم)، «مطلوب» (المنشود)، «خوب» (الجيد)، «ايده آل» (المرجو) و «آرمانى» (المثالى) را در نظر بگيريد و به اين نكته توجه كنيد كه چگونه معنا به شكل تدريجى در آن ها تأكيد شده و شدت يافته است.6

بديهى است هر چه اين اختلاف در شدت و ضعف معنايى گسترده تر باشد، ديگر نمى توان گزينش واژه را «كم رسا» دانست، بلكه بايد آن را «نادرست» تلقّى كرد. براى مثال، اگر مترجمى از واژه «مناسب» در ترجمه «المنشود» استفاده كند، ترجمه اى كم رسا ارائه داده است، اما اگر همين واژه را براى واژه «المثالى» به كار برد، ترجمه اى نابرابر و ناهم وزن ارائه داده است و از اين رو، ترجمه وى «نادرست» مى باشد؛ زيرا اختلاف در شدت و ضعف معنايى دو واژه، بسيار زياد است و بى توجهى به آن ترجمه را از مسير درست منحرف مى كند.

6. عدم رعايت تقديم و تأخيرهاى ضرورى واژگان يا جملات وابسته به هم؛

براى مثال، در زبان عربى ابتدا فعل اصلى ذكر مى گردد و سپس متعلقات مربوطه از قبيل جملات پيرو، اما در فارسى عكس اين قاعده اساس قرار مى گيرد؛ مانند:

كان قدتغدا عندما اتصلت به.»

ترجمه: ناهار خورده بود، وقتى كه با او تماس گرفتم.

ترجمه پيشنهادى: وقتى با او تماس گرفتم، ناهار خورده بود.

«إنه طالب نشيط رغم انه قد رسب.»

ترجمه: دانشجوى فعالى است، على رغم اينكه مردود شده.

ترجمه پيشنهادى: على رغم اينكه مردود شده، دانشجوى فعالى است.

همچنين، در زبان عربى آن گاه كه سخن پيرامون يك شخصيت است و نويسنده قصد دارد القاب وى را ذكر كند، ابتدا عناوين و القاب شخصيت مورد نظر را ذكر و سپس نام او را بيان مى كند. از اين رو، در ترجمه اين جملات بايد با فارسى كردن ساختار، ابتدا نام شخص و سپس القاب وى ذكر گردد؛ مانند:

«اعلن الامين العام لمنظمة الامم المتحدة كوفى عنان عن ارتياحه بشأن...»

ترجمه: دبير كل سازمان ملل متحد، كوفى عنان نسبت به ... ابراز خرسندى كرد. ..

ترجمه پيشنهادى: كوفى عنان، دبير كل سازمان ملل متحد، نسبت به... ابراز خرسندى كرد.

كتابنامه

1. يحيى معروف فن ترجمه؛ اصول نظرى و عملى ترجمه از عربى به فارسى و فارسى به عربى، ص 128، سمت، تهران، 1380.

2. رضا ناظميان، روش هايى در ترجمه از عربى به فارسى، ص 49، سمت، تهران 1381.

3. عباس، عرب، توسعه در اسلام؛ مفاهيم، روشها و چند نمونه تطبيقى، ص77، آستان قدرس رضوى، به نشر، مشهد 1378، عنوان اصلى: التنميه فى الإسلام، تأليف ابراهيم العسل.

4. محمدعلى، مختارى اردكانى، «چهارچوبى نظرى براى ارزيابى ترجمه»، ص57، فصلنامه علمى فرهنگى مترجم، شماره 25، زمستان 76.

5. عنايت الله، فاتحى نژاد و سيد بابك، فرزانه، درآمدى بر مبانى ترجمه؛ فارسى به عربى، عربى به فارسى، ص154، مؤسسه فرهنگى انتشاراتى آيه، 1380.

گزارشى از كتاب «اصول و فنون پژوهش ...»


پي‌نوشت‌ها:

1. عباس، عرب، توسعه در اسلام؛ ص 77.

2. محمدعلى، مختارى اردكانى، فصلنامه علمى فرهنگى مترجم، ص 57.

3. عنايت الله، فاتحى نژاد و سيد بابك، فرزانه، درآمدى بر مبانى ترجمه؛ فارسى به عربى، عربى به فارسى، ص154.

4. يحيى معروف فن ترجمه؛ اصول نظرى و عملى ترجمه از عربى به فارسى و فارسى به عربى، ص 128.

5. يا؛ بلكه ]علت آن است كه [ستم پيشگان ]هميشه [... .

6. رضاناظميان، روش هايى در ترجمه از عربى به فارسى، ص 49.