نوانديشي ديني و روش‌شناسي آن

 سال اول، شماره دوم، پاييز و زمستان 1388، ص 7 ـ 37

نوانديشي ديني و روش‌شناسي آن

استاد مصباح يزدي* / تحقيق: جواد عابديني**

چكيده

نوانديشي به معناي بازانديشي در افكار و ديدگاه‌هاي ديگران، به منظور دست‌يابي به آرا و نظريه‌هاي جديد در حوزة دين و معارف ديني ممكن و بلكه ضروري است. ممكن است، به دليل وجود آموزه‌ها و احكام ظني و متغير در دين، و ضروري است به دليل لزوم مصونيت از دچار شدن به ركود و تحجر ديني. اما نوانديشي ديني همانند هر حوزة معرفتي و فكري ديگر و به دليل اهميت و حساسيت خاص آن، بيشتر از ساير موضوع‌ها، نيازمند ابزار و روش‌هاي صحيح و كارآمد است. در نوشتار حاضر، پس از تعريف نوانديشي ديني و بيان ماهيت و قلمرو آن، پيش‌نيازها، شرايط و قواعد راهبردي و به عبارت ديگر، روش‌شناسي نوانديشي ديني مورد بحث و واكاوي قرار گرفته است.

كليدواژه‌ها: دين، دين‌پژوهي، نوانديشي، نوآوري، نوانديشي ديني، روش‌شناسي.

طرح مسئله

ويژگي بارز و تمايزگر انسان از ساير موجودات، وجود نيروي تفكر و تعقل در اوست. اين نيروست كه گاه در قالب حس كنجكاوي او را به جست‌وجو و تحقيق براي كشف حقايق عالم و درنورديدن مرزهاي دانش وادار مي‌سازد. تلاش براي معلوم كردن مجهولات و دست‌يابي به معلومات جديد و نو، براي انسان‌لذت‌بخش و ارضاكنندة حس حقيقت‌طلبي و كمال‌جويي او و از مظاهر آن است. البته اين امر حد و مرزي ندارد؛ نه از جهت طولي و نه به لحاظ عرضي. انسان هر قدر هم كه دانش جديدي كسب كند، چه به صورت عمق‌بخشي و كشف لايه‌هاي زيرين معرفت در يك رشته خاص باشد و چه به صورت گسترش سطحي معلومات در حوزه‌هاي گوناگون معرفتي ـ حتي دين و معرفت‌هاي ديني ـ باز هم عطش حقيقت‌طلبي در او خاموش نشده، بلكه با گسترش معلومات و دانسته‌ها شديدتر خواهد شد.

اما زماني كه قرار است اين نوگرايي و نوطلبي در حوزة علم و معرفت،

به‌ويژه در قلمرو دين و دين‌پژوهي، در قالب نوانديشي و نوآوري بروز و

ظهور يابد، مسئله شكل حادتر و دقيق‌تري به خود گرفته، از اهميت بيشتري برخوردار مي‌گردد. از آنجا كه نوانديشي و نوآوري در دين، نسبت دادن

مطالبي به دين است كه در فرهنگ و سنت رايج در آن دين جديد و غيرمعهود مي‌باشد و از سويي چون دين پديده‌اي الهي و فرابشري است، نيازمند تخصص كافي در شناخت دين و روش‌هاي آن است. به عبارت ديگر، دين‌پژوه و به ويژه كسي كه قصد دارد در حوزة دين و معارف ديني به نوانديشي و نوآوري بپردازد، هم بايد از محتواي دين و معارف آن آگاهي كافي داشته باشد و هم در روش‌شناسي آن و به كارگيري روش‌ها و شيوه‌هاي پژوهش در دين از مهارت كافي برخوردار باشد.

اصولاً براي انديشيدن و تحقيق كردن در علوم مختلف، روش‌هاي گوناگوني وجود دارد؛ به گونه‌اي كه حتي علمي به نام «متدولوژي» تدوين شده است كه روش تحقيق در هر علمي را معين مي‌كند. در اين علم، مشخص مي‌شود كه در هر يك از شاخه‌هاي علوم، چگونه و با چه روشي بايد تحقيق كرد تا به نتيجه صحيح رسيد. اينكه اين روش را چه كسي تعيين مي‌كند و چگونه بايد از آن استفاده كرد، موضوع ديگري است، اجمالاً طبيعت مسئله بايد نشان دهد كه راه حلش چيست و براي حل آن از چه روشي بايد استفاده كرد. روش تحقيق در فيزيك با پژوهش در رياضيات فرق دارد و همين‌طور پژوهش در بسياري از علوم ديگر. تحقيق در تاريخ هيچ شباهتي به تحقيق در شيمي ندارد. در شيمي براي حل مسائل بايد مواد را در آزمايشگاه با هم تركيب كنيد و از آزمايش‌ها نتيجه بگيريد. در اينجا مشاهده و آزمايش‌هاي عيني لازم است و تغييرات بايد ثبت شود تا بتوان نتيجه‌گيري كرد. اما آيا در تاريخ هم مي‌توان آزمايش كرد؟ آيا براي اينكه بدانيم رستم در چه زماني بوده، كجا زندگي مي‌كرده و با چه كساني جنگيده است، بايد به آزمايشگاه مراجعه كنيم؟ اين روش در تاريخ به كار نمي‌آيد. در تاريخ براي حل مسائل بايد به اسناد و مدارك رجوع كرد. بايد كتاب‌ها، سنگ‌نوشته‌ها، آثار باستاني و... از زمان‌هاي مختلف را به هم ضميمه كرد تا قضيه‌اي كشف و مسئله‌اي حل شود.

به‌طور كلي علماي متدولوژي روش‌ها را به سه دسته كلي تقسيم كرده‌اند:

الف) روش‌هاي تجربي؛ در علومي مثل فيزيك، شيمي، زيست شناسي، زمين شناسي، هواشناسي، معدن شناسي و نظاير آن مي‌توان از روش تجربي استفاده كرد. البته تجربه انواع مختلفي دارد، ولي سبك مشترك همة آن علوم روش تجربي است.

ب) روش‌هاي نقلي و تاريخي؛ دستة ديگري از علوم وجود دارد كه در آنها بايد صرفاً از اسناد و مدارك استفاده كرد. تاريخ، مثال روشن اين دسته است.

ج) روش عقلي ـ تحليلي؛ در مسائلي كه صرفاً عقلي است، مثل مسائل علم منطق، الهيات ـ فلسفه الهي‌ـ ، رياضيات، به‌ويژه رياضيات تحليلي، تنها روش حل مسائل، روش تحليلي و عقلي است. يعني صرفاً از عقل مي‌توان استفاده كرد؛ آن هم با روش تحليلي و هيچ چيز ديگري نمي‌تواند نتيجه‌بخش باشد. در هيچ آزمايشگاهي نمي‌توان معلوم كرد كه معادلة درجه دوم چگونه حل مي‌شود؛ اين مسئله تجربه‌بردار نيست؛ زيرا موضوع آن تعدادي عدد محض است؛ چيزي نيست كه عينيت داشته باشد تا بتواند متعلق تجربه واقع شود. حتي گاهي عدد هم نيست، بلكه صرفاً نمادهايي است كه علائم قراردادي مفاهيم‌اند.

اكنون پرسش اين است كه روش‌شناسي نوانديشي ديني چيست و آيا اصول و ضوابط خاصي بر نوانديشي ديني حاكم است؛ اگر چنين است آن اصول كدامند؟ هدف مقاله حاضر معرفي اجمالي روش‌شناسي نوانديشي ديني و تبيين برخي از قواعد راهبردي آن است. مطلب را با توضيح مختصري دربارة حقيقت نوانديشي ديني آغاز مي‌كنيم.

چيستي نوانديشي

نوانديشي به معناي از نو دربارة مسائل فكر كردن است؛ يعني افراد به پژوهش‌ها و نظريه‌هاي گذشتگان اكتفا نكرده، درصدد باشند از طريق بازانديشي در افكار پيشينيان بر مبناي مقدمات يقيني‌تر و به كار بردن روش صحيح‌تر، به نتايج نو و جديد دست يابند. بر اساس اين تعريف، عنصر اصلي نوانديشي، تفكر و انديشه است كه در صورت همراه بودن با دو شرط مزبور ـ ابتنا بر مقدمات يقيني‌تر و به كار بردن روش صحيح‌تر ـ مي‌تواند منجر به نوآوري و توليد علم جديد گردد.

واژة «انديشيدن» يا «فكر كردن» معناي خاصي دارد كه در اين بحث بايد به آن توجه داشت، و گرنه موجب برخي سوء برداشت‌ها و سوءتفاهم‌ها خواهد شد. فكر منطقي و استدلالي بر مقدماتي مبتني است كه تنظيم آن مقدمات انسان را به يك نتيجة خاص مي‌رساند، اما اگر فكر كردن بدون مقدمات منطقي باشد، نتيجه‌اي كه از آن گرفته مي‌شود، اعتبار نخواهد داشت. براي مثال، انسان گاهي اموري را تصور مي‌كند يا حدس مي‌زند و يا اوهام و خيالاتي به ذهن او خطور مي‌كند كه احياناً خودش هم مي‌داند تصورات باطلي است. در اين موارد گفته نمي‌شود «او فكر مي‌كند؛ اين‌‌طور نيست كه هر چه به ذهن انسان آمد، فكر باشد. حقيقت فكر كردن اين است كه انسان از مقدماتي شروع كند و به يك نتيجة منطقي برسد؛ «والفكر حركة إلي المبادي و من المبادي إلي المراد». فكر يك فعاليت ذهني است كه به شكل يك حركت منظم انجام مي‌گيرد؛ به اين صورت كه موضوعي به ذهن انسان مي‌آيد و ذهن فعال مي‌شود؛ درباره‌اش مي‌كاود و مقدمات مناسبي براي آن پيدا مي‌كند. وقتي به آن مقدمات رسيد، آنها را تنظيم مي‌كند. پس از آن بار ديگر به آن نقطة اوّل برمي‌گردد؛ جايي كه حركت خود را از آنجا آغاز كرده بود.

نمونه‌هاي زيادي در اين زمينه وجود دارد. ما هميشه و در هر موضوعي همين‌گونه عمل مي‌كنيم؛ ابتدا مشكلي در يك زمينة خاص مثل اقتصاد، فرهنگ، سياست و... براي ما پيش مي‌آيد و درصدد برمي‌آييم آن را حل كنيم. اولين چيزي كه وارد ذهن مي‌شود خود همين مشكل است و ما مي‌خواهيم دربارة آن فكر كنيم. اما فكر كردن از لحظه‌اي شروع مي‌شود كه ذهن از اين مشكل به طرف مقدمات سير مي‌كند؛ يعني در معلومات خود جست‌وجو مي‌كند تا چيزهايي را بيابد كه به كمك آنها اين مشكل را حل كند. اين بدان دليل است كه در ميان معلومات انسان، همه چيز به همه چيز مربوط نيست. بنابراين، بايد در بين دانسته‌هاي خود جست‌وجو كرده، معلوماتي را پيدا كرد كه مربوط به آن موضوع و مشكل باشد و بتوان براي حل اين مشكل از آنها استفاده كرد. بنابراين، ذهن در بين دانسته‌هاي خود جست‌وجو مي‌كند و مسائل متناسب با مشكل را مي‌يابد؛ سپس آنها را تنظيم و در آخر به نتيجة نهايي رسيده و مشكل را حل مي‌كند.

اين مقدمات گاهي يقيني و غير قابل شك‌اند و گاهي معلوماتي هستند كه در آنها ابهام وجود دارد. اگر آن مقدماتي كه مي‌خواهيم در فكر از آنها استفاده كنيم «بيّن» و هيچ ابهامي نداشته باشند، نتيجه‌اي هم كه با تنظيم آنها به دست مي‌آيد يقيني خواهد بود و نمي‌توان در آن ترديد كرد. اين گونه استدلال‌ها و فكرها كه انسان را به نتيجة يقيني مي‌رسانند، فراوان وجود دارد. مسائل ابتدايي رياضي يكي از مثال‌هاي سادة اين موضوع است. پرتقال‌فروشي چند جعبة پرتقال خريد؛ مقداري از آن خراب شد و بقيه را به فلان قيمت فروخت. حالا او سود كرده يا زيان و اگر سود كرده است چقدر؟ مقدماتي كه در اينجا بايد به آنها رجوع كنيم، همان اعداد و ارقامي است كه در اين مسئله داده شده است؛ اگر اينها روشن و يقيني باشند و به شكل صحيح تنظيم شوند، انسان را به جواب روشن و قطعي مي‌رسانند. در اين گونه مسائل كه فرمول‌هاي زياد پيچيده‌اي ندارند و زود به نتيجه مي‌رسند، انسان مطمئن مي‌شود كه نتيجه همين است و هيچ اشتباهي نكرده است؛ اما اگر فرمول‌ها پيچيده باشند و حل مسئله به زمان زيادي نياز داشته باشد، چه بسا انسان در بين حساب كردن اشتباه كند و مثلاً به جاي عمل جمع، تفريق انجام بدهد يا بالعكس و يا عدد را اشتباه كند و به جاي آن عدد ديگري بنويسد و در نتيجه به پاسخ درست نرسد. با اين حال، فراوان اتفاق مي‌افتد كسي كه رياضيات را به درستي فراگرفته و مقدمات استدلال را هم به درستي انتخاب كرده و تنظيم مي‌كند، به نتيجة يقيني مي‌رسد؛ اما اگر مقدمات استدلال اشكال داشته باشد و يا به شكل صحيح تنظيم نشده باشند، نتيجة صحيح به دست نخواهد آمد.

در ساير مسائل فكري و حتي مسائل سياسي نيز چنين روندي وجود دارد. وقتي يك مشكل سياسي پيش مي‌آيد، چگونه بايد آن را حل كرد؟ در اينجا سياست‌مدار مانند دانش‌آموزي مي‌انديشد كه مي‌خواهد مسائل رياضي را حل كند؛ يعني مقدماتي تنظيم مي‌كند و به نتيجه‌اي مي‌رسد. در اينجا نيز اگر مقدمات يقيني باشد، نتيجه يقيني است؛ هرچند در مسائل سياسي مقدمات يقيني خيلي زياد نيست و در نتيجه، پيش‌بيني يقيني هم نسبت به نتايج كم اتفاق مي‌افتد. بسياري از سياست‌مداران فكر مي‌كنند نتيجه هم مي‌گيرند، اما درست از آب درنمي‌آيد؛ زيرا مقدمات آن يقيني نيست و يا به شكل صحيح كنار هم چيده نشده‌اند.

پس اولاً مقصود از انديشيدن، هر چيزي نيست كه به ذهن انسان بيايد، بلكه سيري است منظم از يك مسئله به مقدماتش و سپس بازگشتن از مقدمات به نتيجه؛ ثانياً هر نوع انديشيدني لزوماً به نتيجه درست منجر نمي‌شود، بلكه انسان گاهي اشتباه مي‌كند؛ مانند حسابگري كه در حساب‌ها اشتباه مي‌كند. نتيجة درست هنگامي به دست مي‌آيد كه اولاً مقدمات فكر و استدلال يقيني باشد و ثانياً سير به مقدمات، عالمانه و با مهارت انجام گرفته باشد و در تنظيم آنها اشتباهي رخ نداده باشد. اما از آنجا كه فكرهاي داراي نتيجه يقيني بسيار كم و درصد افكار صحيح يقيـني كه قابل ترديد نبـاشد ـ نسبت به آنـهايي كه قابل ترديدند ـ خيلي كمـتر است، نتايجي هم كه گرفته مي‌شود صددرصد قابل اطمينان نخواهد بود؛ مگر در جايي كه مقدمات صددرصد يقيني و فاصلة مقدمات با نتيجه هم كم باشد؛ به گونه‌اي كه انسان در اين فاصله‌ها كمتر اشتباه كند.

آن‌گونه كه تاريخ علم نشان مي‌دهد، در علوم مختلف بسياري از مسائل وجود داشته كه بشر دربارة آنها انديشيده و به نتايجي رسيده است؛ اما بعدها معلوم شده است كه آن نتايج اشتباه بوده‌اند. علت آن اين است كه يا در فكر كردن از مقدمات يقيني استفاده نشده و يا در تنظيم مقدمات اشتباه شده است؛ به تعبير منطق‌دانان، يا مادة قياس نقص داشته است يا صورت قياس.

بنابراين، مقصود از نوانديشي آن است كه افراد به پژوهش‌ها و نظريه‌هاي گذشتگان اكتفا نكرده، درصدد باشند از طريق بازانديشي در افكار پيشينيان بر مبناي مقدمات يقيني‌تر و به كار بردن روش صحيح‌تر به نتايج نو و جديد دست يابند. به عبارت ديگر، فرض كنند كه اين مسئله حل نشده است و از نو تحقيق كنند و راه حلي براي آن بيابند. در اين صورت است كه علم پيشرفت و سطح معلومات بشر افزايش مي‌يابد. افزون بر اينكه در عمل هم نتايج بهتري خواهد داشت.

اكنون اين پرسش مطرح مي‌شود كه آيا مسائل ديني كه يكي از زمينه‌هاي فكري انسان است و نياز به فكر كردن دارد، مشمول نوانديشي و نوآوري مي‌باشد؟ يعني آيا بايد در دين و مسائل ديني هم از نو فكر، و مطالب و آراي جديدي مطرح كنم؟ آيا اصلاً نوانديشي در دين مطلوب است و موجب تكامل آن مي‌شود يا نه؟ اگر آري، آيا هر فكر جديدي كه در دين مطرح مي‌شود مقبول و معتبر است يا اينكه ميان افكار جديد كه در دين مطرح مي‌شود تفاوت وجود دارد؟ اگر تفاوتي هست معيار آن چيست و چگونه مي‌توان افكار جديد معتبر را از افكار غيرمعتبر تمييز داد؟ اين پرسش‌ها جدي است و نتايج عيني هم به دنبال دارند. تأثيراتي كه پاسخ به آنها در زندگي عملي دين‌داران مي‌تواند داشته باشد، غيرقابل انكار است. بنابراين، درخور هرگونه تأمل و پژوهش مي‌باشند.

نوانديشي ديني

پيش از اين گفتيم كه پژوهش در هر علم و هر شاخه‌اي از علوم، روش خاصي دارد كه براي حل مسائل آن علم بايد از آن روش استفاده كرد. يكي از مهم‌ترين و شايع‌ترين علل وجود خطا و اشتباه در افكار انسان، استفاده از روش نادرست و يا كاربرد نادرست روش صحيح است. براي مثال، در طب قديم همة مواد را به دو دسته كلي تقسيم مي‌كردند؛ برخي از آنها طبيعت و مزاج سرد داشتند و دسته‌اي ديگر داراي طبيعت گرم بودند. هر يك از اين دو قسم نيز يا تر هستند و يا خشك. بنابراين، اشيا در چهار دسته كلي قرار مي‌گيرند: الف) گرم و خشك؛ ب) گرم و تر؛ ج) سرد و خشك؛ د) سرد و تر. اين تقسيم‌بندي مبناي همة مسائل طب بود و تمام بيماري‌ها را براساس همين دسته‌بندي درمان مي‌كردند. براي مثال، مي‌گفتند فلاني سردي كرده است و بايد چيز گرمي به او داد تا بيماريش برطرف گردد يا برعكس. اين روشي بود كه در طب قديم به آن عمل مي‌شد؛ اما آيا اين روش براي تشخيص بيماري‌ها صحيح است؟‌

با كشف ابزارهاي دقيق‌تر براي تجربه و گسترش شيوه‌هاي تجربه و پيدايش طب شيميايي، معلوم شد اين روش كليت ندارد و براي درمان همة بيماري‌ها و حل همه مسائل طب نمي‌توان از آن استفاده كرد. به‌طور كلي، وقتي در علوم نادرستي يا كافي نبودن روش‌هاي گذشته معلوم شد، بايد از روش‌هاي صحيح و جديد استفاده كرد تا به نتايج صحيح‌تر يا يقيني‌تر دست يافت.

اكنون بايد ديد كه آيا اين گونه خطاها و اشتباه‌ها كه منشأ آنها به كار بردن روش‌هاي نادرست و يا استفاده نادرست از روش‌هاي صحيح است در پژوهش‌هاي ديني نيز اتفاق مي‌افتد يا خير؟ به عبارت ديگر، آيا براي نوانديشي و نوآوري در حوزة دين و مطالعات ديني نيز بايد روش‌هاي درست را شناخت و آنها را به كار برد؟ اگر چنين است، آن روش‌ها كدامند؟ بنابراين، براي حل مسئله نوانديشي در دين، ابتدا بايد خود دين و روش‌هاي تحقيق در آن را شناخت. با تحصيل اين شناخت، مي‌توان صحت و سقم افكار و انديشه‌هاي ديني گذشتگان و روش‌هايي را كه آنان در فهم دين به كار برده‌اند ارزيابي، و روش صحيح‌تر و متقن‌تر را در اين زمينه ـ به فرض وجود ـ ، كشف كرد.

دين و روش‌هاي تحقيق در آن

جامعه‌شناسان و ديگران براي دين تعريف‌هاي گوناگوني ارائه كرده‌اند كه غالباً با يكديگر قابل جمع نيستند. بررسي تك‌تك آنها ما را از بحث اصلي دور مي‌كند و بي‌فايده است. در اينجا مقصود ما از دين، معناي «آيين» و مجموعه‌اي از اعتقادات نيست. در اين معنا، بت‌پرستي نيز نوعي دين است. حتي مي‌توان بي‌ديني را نيز يك نوع دين تلقي كرد؛ كسي كه معتقد است خدايي و پيغمبري نيست، به اين معنا دين‌دار است؛ اين هم نوعي اعتقاد است. خداوند متعال در سوره كافرون خطاب به مشركين مي‌فرمايد: «لكم دينكم ولي دين»(كافرون: 6) دين شما مال خودتان»؛ يعني مشركان نيز دين داشتند و آن بت‌پرستي بود. مقصود ما از دين مجموعه‌اي متشكل از سه بخش اعتقادات، اخلاق و احكام است. اموري وجود دارد كه بايد به آنها معتقد بود؛ مانند اعتقاد به اينكه خدا و قيامتي هست و... . مصداق بارز اين اعتقادات همان اصول دين است. امور ديگري وجود دارد كه انسان بايد بر اساس آنها خودسازي كند و از اين طريق ملكاتي كسب كند اين مسائل جزو اخلاق است و نهايتاً، دسته سومي نيز وجود دارد كه مستقيماً به رفتار انسان‌ها مربوط مي‌شود؛ يعني احكام فردي و اجتماعي كه فقه متضمن آنهاست. علومي كه بر اين سه مقوله منطبق‌اند عبارتند: از كلام، اخلاق و فقه.

اكنون بايد ببينيم روش تحقيق در هر يك از اين سه بخش چيست. طبعاً هر يك از آنها روش خاصي براي تحقيق دارد؛ مسائل كلام را با روش عقلي و نقلي اثبات مي‌كنند؛ برخي از اعتقادات را فقط با دليل عقلي مي‌توان اثبات كرد؛ نظير اعتقاد به وجود خدا و اثبات لزوم نبي؛ براي اثبات وجود خدا نمي‌توان از دلايل تجربي يا نقلي استفاده كرد.

بنابراين، روش تحقيق در بخشي از اعتقادات ديني روش تحليلي و استفاده از برهان عقلي است و روش‌هاي تجربي و ديگر روش‌ها در آن كاربردي ندارند. برخي ديگر از اعتقادات با دليل نقلي اثبات مي‌شوند؛ مانند نبوت انبيا، نبوت پيغمبر اسلام و امامت ائمه‰ و يا مسئله غدير و جانشيني اميرالمؤمنين†. غدير مسئله‌اي تحليلي نيست، بلكه يك حادثة عيني است كه در تاريخ اتفاق افتاده است. براي حل مسئله تاريخي بايد از روش نقلي و تاريخي استفاده كرد و آن بررسي اسناد و مدارك است و راه ديگري ندارد.

در زمينة اخلاق، اصول و قواعد كلي را با عقل اثبات مي‌كنيم، ولي جزئيات اخلاق، به ويژه اخلاق ديني را بايد از آيات و روايات استخراج كنيم. در فقه نيز اغلب از دلايل نقلي استفاده مي‌شود، ولي گاهي با ادلة عقلي نيز برخي از مسائل فقهي اثبات مي‌گردد. اينكه نماز صبح دو ركعت است يا بيشتر و يا كمتر، از راه تجربه يا تفكر عقلي به دست نمي‌آيد، بلكه فقط با مراجعه به اسناد و مدارك بايد حل گردد. به عبارت ديگر، ما بندة خدا هستيم و بايد به دنبال جلب رضايت خدا باشيم؛ اما رضايت خداوند را نمي‌توان در آزمايشگاه و با مشاهده و تجربه و در اين زمينة خاص، از طريق تفكر عقلاني محض به دست آورد، بلكه بايد ديد خداوند در اين مورد به پيغمبر خود چه فرموده است. براي كشف اين مطلب بايد به اسناد و مدارك ديني نظير روايات مراجعه كرد. بنابراين، اينكه گاهي گفته مي‌شود براي كشف احكام ديني بايد تجربه كرد و مثلاً ديد آيا با دو ركعتي خواندن نماز صبح احساس بهتري به انسان دست مي‌دهد يا با سه ركعتي خواندن آن، و يا به رؤيا و مكاشفات شخصي استناد گردد، سخن بيهوده و باطلي است. براي تحقيق و اثبات اينكه خدا از ما چه خواسته است، بايد ببينيم خداوند چه فرموده است؛ نه اينكه به هوس‌ها، خيالات و حالات خود استناد كنيم. با اين روش‌ها نمي‌‌توان در دين نوآوري و نوانديشي كرد.

قلمرو نوانديشي ديني

اما آيا در دين هيچ‌گونه نوانديشي و نوآوري ممكن نيست؟ اين پرسش جدي است و براي پاسخ دادن به آن بايد به مطالب پيشين بازگرديم. گفتيم انسان در تفكرات خود بسيار دچار اشتباه مي‌شود، اما در مواردي كه فكر به مقدمات يقيني و ساده منتهي مي‌شود، احتمال اشتباه بسيار كم است و مي‌توان به نتايج قطعي و يقيني دست يافت. بنابراين، بايد بررسي كرد كه آيا در دين از اين گونه مقدمات يقيني وجود دارد يا خير؟ پاسخ مثبت است؛ بسياري از گزاره‌هاي ديني از چنان قطعيتي برخوردارند كه جاي هيچ‌گونه ترديدي در آنها وجود ندارد و از صدر اسلام تاكنون احدي در آنها ترديدي روا نداشته است و اين، به علت وجود دلايل روشن و قطعي دربارة آنهاست. براي مثال، هيچ مسلماني در هيج جاي عالم در اينكه نماز را بايد به طرف مسجدالحرام خواند يا ماه رمضان را بايد روزه گرفت، ترديد نداشته و ندارد و هيچ‌گاه احتمال خلاف آن را نمي‌دهد؛ براي نمونه، به جاي روزة ماه رمضان روزه محرم را واجب نمي‌داند يا به جاي اينكه به سمت كعبه نماز بخواند، به طرف بيت‌المقدس و يا مكان ديگري نماز نمي‌خواند. آيا كسي احتمال مي‌دهد اين نماز درست باشد؟ اين مسائل همان است كه به نام «ضروريات دين» معروفند؛ مسائلي كه هيچ مسلماني در آنها شك نمي‌كند و اصلاً اسلام مساوي است با همين امور. ترديد در اين مسائل به معناي نشناختن دين اسلام و يا اعتقاد به دين ديگري است. در اين مسائل جاي هيچ‌گونه نوانديشي و نوآوري وجود ندارد. نوانديشي در اين مسائل نظير نوانديشي در بديهيات رياضي است؛ همان‌‌گونه كه تحقيق و نوآوري در قضايايي همچون 4=2+2 يا «مجموع زواياي داخلي مثلث 180 درجه است» بيهوده و غيرمعقول است، نوآوري در يقينيات و ضروريات دين نيز نامعقول و غيرممكن است.

اما بسياري از احكام و گزاره‌هاي ديني غيريقيني و ظني‌اند؛ زيرا از دلايل قطعي و يقيني برخوردار نيستند و به همين دليل مورد اختلاف دين‌شناسان واقع مي‌شوند. نظير بسياري از گزاره‌هايي كه مربوط به احكام فرعي عملي و يا جزئيات مسائل اعتقادي يا اخلاقي‌اند. در اين موارد، مجال براي نوآوري و نوانديشي وجود دارد و مي‌توان بر اساس دلايل متقن‌تر، نظريه‌هاي جديدي مطرح كرد. اما نوانديشي در اين موارد شرايط و ضوابطي دارد و اين‌طور نيست كه هر كس هرگونه كه خواست، مجاز باشد حرف نو و فكر نو عرضه كند.

روش‌شناسي نوانديشي ديني

اين بحث در سه بخش قابل ارائه است: الف) پيش‌نيازها؛ ب) پيش‌فرض‌ها؛

ج) قواعد راهبردي.

الف) پيش نيازها

نوانديشي و پيشرفت در علم پديده‌اي اتفاقي و تصادفي نيست؛ افرادي همچون ابن‌سينا، نيوتون و... به طور تصادفي ظهور نكرده‌اند. بر اساس آنچه در فلسفه و الهيات ثابت شده است، هيچ پديده‌اي در عالم به‌طور تصادفي اتفاق نمي‌افتد، بلكه همه چيز تابع علل و اسباب خاصي است. اگر اين اسباب و علل را شناسايي كرده، راه استفاده از آنها را بهتر ياد بگيريم و بدانيم كه چه بايد كنيم تا ابن‌سيناها و ملاصدرا‌هاي بيشتري داشته باشيم، نتايج بهتري ‌در پيشرفت علم و صنعت و ترقيات معرفتي به دست خواهيم آورد.

افزون بر اين، امر تصادفي و اتفاقي قابليت توصيه و سفارش ندارد، بلكه بايد منتظر بود تا اتفاق بيفتد. معناي توصيه‌هايي كه بزرگان و انديشمندان دربارة نوانديشي و نوآوري كرده‌اند اين است كه براي اين امر راه‌كار‌هايي وجود دارد؛ بايد آنها را شناخت و از آنها استفاده كرد.

نكتة ديگر اين است كه نوانديشي و پيشرفت علمي يك حركت مكانيكي با علل و اسباب طبيعي نيست، بلكه يك پديدة انساني است و نيازمند حركت انسانيِ آگا‌هانة برنامه‌ريزي شده است؛ يعني بايد كساني وجود داشته باشند كه داراي درك، انگيزه و راه‌كار باشند و در جهت آن راه‌كار تلاش كنند تا به نتيجه برسند؛ نه اينكه بر اثر يك حركت مكانيكي و عامل طبيعي پديده‌اي به وجود آيد. اگر اين حركت، مكانيكي و طبيعي بود، باز هم آن توصيه‌ها جايي نداشت، بلكه بايد عامل طبيعي به وسيلة محركي به وجود مي‌آمد تا اثر خود را بگذارد؛ در صورتي كه مي‌دانيم اين گونه نيست.

حال كه پيشرفت علم و نوآوري حركتي انساني است، اين موضوع بخشي از مطالعات علمي قرار گرفته و مسائلي دربارة آن مطرح خواهد شد؛ مانند اينكه انسان چگونه به سمت هدفي سوق داده مي‌شود يا براي انجام دادن كاري انگيزه پيدا و به طرف آن حركت مي‌كند و يا ديگران را به انجام دادن آن وادار كند و بالاخره به نتيجه مطلوبي ‌برسد. اينها رفتارهاي انساني و تابع اسباب و عللي هستند كه بايد در علومي همچون مديريت، جامعه‌شناسي و مخصوصاً روان‌شناسي و به ويژه علوم ديني و اسلامي مورد بحث قرار گيرند.

در ادامه، به برخي از مهم‌ترين اين علل و اسباب اشاره مي‌كنيم؛ يكي از اين علل حس كنجكاوي در انسان است. حس كنجكاوي يكي از غرايزي است كه از بدو تولد در همه انسان‌ها وجود دارد، ولي در برخي افراد از همان دوران كودكي به صورت قوي‌تري بروز و ظهور دارد. افراد داراي اين نيروي خدادادي، بيش از سايرين درصدد كشف علل و معلولات هستند. حس كنجكاوي كه مراتب مختلفي در افراد دارد، عاملي است كه براي ابتكارات و خلاقيت‌‌ها و دنبال كردن مسائل علمي مؤثر است.

عامل مؤثر دوم پشتكار است. بسياري از افراد كنجكاو هستند، اما كنجكاوي آنها در يك محدوده معيني است و خارج از آن محدوده زود خسته‌شده، دست از جست‌وجو برمي‌دارند. كساني كه از مراتب بالاي كنجكاوي برخوردارند، ويژگي ديگري دارند و آن صبر، استقامت و پشتكار در انجام دادن كار است.

ويژگي ديگري كه در بعضي از افراد وجود دارد، همت بلند است؛ بعضي كنجكاو هستند و استقامت و پشتكار هم دارند، ولي آن را صرف اموري مي‌كنند كه قابل پيش‌بيني است و چندان نتيجه‌اي ندارد و اگر نتيجه‌اي هم داشته باشد شخصي و محدود است. اما بعضي افراد همت‌هاي بلندي دارند و به مسائلي مي‌انديشند كه اگر كشف شود، نفعش مخصوص خودشان نيست، بلكه مي‌توانند يك جامعه را متأثر و بشريت را منتفع كنند؛ نمونه‌هاي اين افراد در عالم زيادند. براي مثال، سه نسل از محققان زحمت كشيدند و تحقيق كردند تا توانستند الفباي خط ميخي را كشف كنند. نسل اول كه اين كار را شروع كردند و به نتيجه هم نرسيدند، اميدي نداشتند كه نفعي مادي عايدشان شود؛ يك عمر زحمت كشيدند و به نتيجه نرسيدند، و در واقع بايد اين كار رها مي‌شد. اما نسل دوم كار را ادامه داد و به وسيله قرائني كه به دست آوردند، تا اندازه‌اي پيشرفت كردند؛ تا اينكه نسل سوم الفباي ميخي را كشف كرد. كشف اين الفبا نمي‌تواند فقط به انگيزة نفع شخصي باشد، بلكه بايد كساني با همت بلندتري باشند تا بتوانند از عهدة چنين كارهايي برآيند. نمونة ديگر، كشف دارو‌ براي درمان بيماري‌‌هايي است كه خود شخص كاشف به آنها مبتلا نبوده است، بلكه هدف او خدمت به ديگران بوده است. اين يك ويژگي خاص رواني است كه در همة انسان‌ها وجود ندارد، ولي از دوران طفوليت به بعد مي‌توان به تدريج آن را شناسايي كرد.

عوامل مزبور ويژگي‌‌هاي شخصي‌اي هستند كه هر كس بخواهد كشف جديدي كند و مرزي را شكسته، فراتر از حد معمول در علم پيشرفت كند، بايد واجد آنها باشد. اگر بخواهيم به حركت پيشرفت دانش و نوآوري و نوانديشي شتاب دهيم، بايد كساني را كه داراي ويژگي‌‌هاي مزبور هستند شناسايي، و اين ويژگي‌ها را در آنها تقويت كنيم. اين كار را مي‌توان از دوران دبستان آغاز كرد. اين ويژگي‌‌ها قابل بررسي هستند و مي‌توان تحقيق كرد كدام‌يك از دانش‌آموزان براي پيشرفت علمي به‌طور خدادادي واجد آن مي‌باشد.

عوامل مزبور، عواملي دروني و خدادادي هستند كه بايد آنها را در افراد شناسايي كرد؛ اما افزون بر اين عوامل، عوامل بيروني‌اي نيز وجود دارد كه براي پيشبرد و شتاب دادن به جريان نوانديشي و پيشرفت دانش لازم‌اند. يكي از اين عوامل، تشويق و ايجاد انگيزه در افراد است. روش‌‌هاي مختلف تقويت رفتار، در روان‌شناسي مطرح شده است و با توجه اختلاف سنين و اختلاف تلاش افراد فرق مي‌كند؛ برخي افراد را مي‌توان با لوازم و امكانات مادي نظير پول، پست و مقام، جايزه و مدال تشويق كرد؛ گروهي با تحسين و معرفي به ديگران تشويق مي‌شوند و كساني هم كه داراي ايمان قوي هستند و باور‌ها و ارزش‌‌هاي ديني‌شان مستحكم است، عوامل تشويقي‌شان فراتر از تشويق‌‌هاي مادي و دنيايي است. انگيزه‌‌هايي كه دين مي‌تواند براي كار‌هاي خير ايجاد كند، قابل مقايسه با تشويق‌‌هاي مادي نيست. برخي افراد اگر بدانند يا احتمال دهند كه با انجام كاري رضايت خداوند و اولياي او را به دست خواهند آورد، با تمام وجود آن كار را انجام خواهند داد و حتي حاضرند همة عمر خود را با تحمل تمام رنج‌ها و مشقت‌هايي كه ممكن است داشته باشد، صرف انجام آن كار كنند.

به هر حال، براي نوآوري و پيشبرد دانش بايد از ابزار‌هاي خاص آن استفاده كرد؛ ابتدا بايد افرادي را كه واجد استعداد اين كار هستند و ويژگي‌‌هاي خدادادي قوي دارند شناسايي كرد، و اين ويژگي‌ها را به وسيلة عوامل تشويقي تقويت كرد. البته بايد بيش از تشويق‌‌هاي مادي، به تشويق‌‌هاي معنوي و الهي اهتمام داشت و آنها را رواج داد.

افزون بر اين، عامل ديگري نيز وجود دارد كه شايد بتوان آن را عامل دروني اكتسابي دانست و آن اين است كه محقق همواره بايد از روحية جسارت و جرئت علمي برخوردار و اين نكته را به خاطر داشته باشد كه نوابغ و بزرگان هر قدر هم كه با عظمت و از شخصيت علمي والايي برخوردار باشند، همواره احتمال اشتباه و خطا در پژوهش‌ها و اظهارات‌شان وجود دارد. منطق‌دانان قديم معمولاً در پايان كتاب‌هاي خود فصلي با عنوان «مغالطات» مي‌آوردند و در آن، انواع مغالطاتي را كه ممكن است انسان در فكر و استدلال كردن دچار آن شود و يا به عمد گفتار خود را مقرون به آنها سازد، ذكر مي‌كردند. در واقع، با آموختن اين بحث فرد محقق مي‌تواند مواضع خطا و اشتباه در آموزه‌ها و افكار ديگران را شناخته، نشان دهد كه نظريه‌هاي آنان درست نيست و بايد از نو درباره مسائل مورد نظر انديشيد.

ب) پيش‌فرض‌ها

دين‌پژوهي كه قصد نوانديشي و نوآوري در دين دارد، نظير هر پژوهشگر ديگري طبعاً با پذيرش مجموعه‌اي از مفروضات و پيش‌فرض‌ها شروع به كار مي‌كند. در ادامه به برخي از اين پيش‌فرض‌ها اشاره مي‌كنيم.

1. امكان نوانديشي و نوآوري در دين

اولين پيش‌فرض اين است كه نوانديشي ديني و نوآوري در دين، امري ممكن است. اين پيش‌فرض، به معناي نفي و رد تحجرگرايي در حوزة دين‌پژوهي است. مهم‌ترين دليل امكان نوآوري در دين، وجود گزاره‌هاي ظني و احكام متغير در دين مي‌باشد. در گزاره‌هاي ظني، از آنجا كه يقيني و قطعي نبوده، احتمال نادرستي و عدم مطابقت آنها با واقع داده مي‌شود، مجال براي تحقيق و بررسي بيشتر و ارائة نظريه جديد وجود دارد.

گزاره‌هاي ديني از جنبة ديگر به ثابت و متغير تقسيم مي‌شوند؛ دستة اول گزاره‌هاي ثابت يا ضروريات دين است كه شاكلة اصلي دين را تشكيل داده، هميشگي و غيرقابل تغييرند و عدم پذيرش آنها مساوي با رد و انكار دين مزبور است. اين گزاره‌ها از اصلي‌ترين و قطعي‌ترين منابع دين ـ در مورد اسلام عقل قطعي، قرآن و روايات متواتر ـ و داراي دلالت روشن به دست مي‌آيند. در اين دسته از گزاره‌ها، همچنان‌كه گفتيم، امكان نوآوري و نظريه‌پردازي وجود ندارد. تنها تحول ممكن در اين بخش، ارائة استدلال‌هاي بيشتر و بهتر است.

دستة دوم احكام متغير دين هستند كه شامل برخي از گزاره‌هاي اخلاقي و احكام عملي مي‌باشند. دليل امكان تغيير در اين دسته از گزاره‌ها آن است كه تابع مصالح و مفاسد واقعي هستند و چون اين مصالح و مفاسد ثابت نيست ـ به تناسب تغيير در اوضاع و احوال و شرايط زماني و مكاني و دگرگون شدن نيازهاي انسان دچار تغيير مي‌گردند ـ احكام تابع آنها نيز تحول و تغيير پيدا مي‌كنند.

2. امكان وجود خطا در افكار پيشينيان

همان‌طور كه بيان شد، نوانديشي به معناي بازانديشي و تفكر دوباره دربارة مسائلي است كه گذشتگان دربارة آنها بحث، و چه بسا راه‌حلي براي آنها ارائه كرده‌اند. از اين روي، كسي كه قصد نوآوري در دين دارد،بايد فرض وجود خطا و اشتباه در افكار و انديشه‌هاي گذشتگان را معقول و ممكن بداند و در نتيجه، درصدد رفع آن اشتباه و رسيدن به پاسخ صحيح‌تر باشد. البته اين بازانديشي منحصر به خود مسائل نيست، بلكه ممكن است در پيش‌فرض‌ها، روش‌ها و ابزار بررسي مسائل و يا در دلايل آنها باشد. بنابراين، چه بسا خطاي احتمالي در افكار گذشتگان در شيوه‌ها، روش‌ها و پيش‌فرض‌ها باشد، نه در خود مسائل و پاسخ آنها. حتي ممكن است مسئله‌اي به هيچ‌وجه مورد توجه آنها نبوده باشد، ولي در صورت پرداختن به آن، با همان شيوه‌ها و ابزار رايج بررسي مي‌شد. بنابراين، نوآوري ممكن است به صورت ارائه راه‌حل جديد براي مسائل، تعريف روش‌هاي نو، اقامة دلايل تازه و يا طرح مسئله نو باشد.

ج) قواعد راهبردي نوانديشي ديني

براي نوانديشي ديني، نظير هر فعاليت علمي ديگر، قواعد و ضوابط راهبردي‌اي وجود دارد كه نوانديش ديني پس از كسب پيش‌نيازهاي لازم و پذيرش پيش‌فرض‌هاي مورد نياز، بايد آنها را در روند مطالعات و پژوهش‌هاي دين‌پژوهانه خود به كار گيرد تا هم از صحت و درستي مسيري كه مي‌پيمايد و هم از نتايج و نوآوري‌هاي به دست آمده و اتقان و اعتبار آنها اطمينان حاصل كند. در ادامه، برخي از مهم‌ترين اين قواعد بررسي مي‌شود:

1. آغاز كردن از يقينيات

روشن است كه در نوانديشي و نوآوري ديني، نتايج و نظريه‌هاي جديد نبايد با يقينيات و ضروريات دين در تعارض باشد. وجود ناسازگاري ميان نتايج جديد و گزاره‌هاي قطعي دين، نشانة نادرستي و اعتبار نداشتن نتايج نوانديشي است. بنابراين، نوانديش ديني بايد به گونه‌اي عمل كند كه از حصول نتايج درست و سازگار با احكام قطعي دين اطمينان داشته باشد. اما راهكار چيست؟

همان‌گونه كه در دانش معرفت‌شناسي ثابت شده است، در هر علمي با دو دسته از قضايا مواجه‌ايم: قضاياي بديهي و قضاياي نظري؛ مقصود از قضاياي بديهي قضايايي است كه پذيرش آنها نياز به فكر و استدلال ندارد؛ اما قضاياي نظري قضايايي‌اند كه تصديق آنها نيازمند فكر و استدلال است. بديهيات خود بر دو نوع‌اند: بديهيات اوليه و بديهيات ثانويه؛ بديهيات اوليه كه «اوليات» نيز ناميده مي‌شوند، قضايايي هستند كه پذيرش آنها تنها بر تصور دقيق موضوع و محمول و رابطة ميان آنها مبتني است؛ مانند اصل عليت، اصل امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين و اصل هويت. اما بديهيات ثانويه قضايايي هستند كه تصديق آنها در گرو به كار گرفتن اندام‌هاي حسي يا چيزهاي ديگري غير از تصور موضوع و محمول است. منطق‌دانان بديهيات ثانويه را به شش دسته تقسيم كرده‌اند: حسيات، وجدانيات، حدسيات، فطريات، تجربيات و متواترات. اما حقيقت اين است كه همه اين قضايا بديهي نيستند و تنها دو دسته از قضايا را مي‌توان بديهي به معناي واقعي دانست؛ يكي بديهيات اوليه و ديگري وجدانيات كه انعكاس علوم حضوري مي‌باشند. حدسيات و فطريات از قضاياي قريب به بديهي هستند و ساير قضايا را بايد از قضاياي نظري و محتاج به برهان تلقي كرد.

از ديدگاه معرفت‌شناسان مسلمان، همة قضاياي بديهي، يقيني و غيرقابل ترديدند؛ اما در قضاياي نظري وقتي به يقين مي‌رسيم كه بتوانيم آنها را به بديهيات ارجاع دهيم. به عبارت ديگر، معيار صدق و يقيني بودن قضاياي نظري، ارجاع آنها به بديهيات است؛ هم از نظر محتوا و ماده و هم از نظر صورت و شكل، و اگر نتوان قضيه‌اي را به يكي از بديهيات بازگرداند، صدق آن قضيه احراز نشده و طبعاً براي ما مشكوك خواهد بود. بنابراين، مي‌توان گفت كسي كه مي‌خواهد در يكي از شاخه‌هاي علوم از جمله علوم ديني به پژوهش بپردازد، با دو دسته از قضايا روبه‌رو است؛ يك دسته از آنها بديهي يقيني و بي‌نياز از استدلال‌اند؛ برخي از اين قضايا ميان تمام علوم مختلف مشترك بوده و در همة آنها به طور يكسان به كار مي‌روند؛ نظير قضيه «اجتماع نقيضين محال است»، «هر چيزي خودش خودش است» و در كل بديهيات اوليه؛ اما بعضي ديگر از اين قضايا اختصاص به دسته و شاخة خاصي از علوم دارند؛ مانند قضاياي حسي كه فقط در علوم تجربي كاربرد دارند. وظيفة محقق در اين قسمت شناخت درست و كامل اين دسته از قضايا و پذيرفتن آنها است.

دستة دوم قضاياي نظري، و نيازمند به فكر و استدلال هستند كه محقق و پژوهشگر براي رسيدن به يقين در آنها، بايد از طريق استدلال آنها را به يقينيات بازگرداند. البته همة قضاياي نظري يك علم به يك صورت نيستند؛ برخي از آنها با يك واسطه به بديهيات بازمي‌گردند و برخي با دو واسطه و... . به عبارت ديگر، اين دسته از قضايا همه نظري‌اند و پذيرش صدق آنها و يا رسيدن به يقين در آنها نيازمند استدلال است، اما در دوري و نزديكي به يقينيات و قضاياي پايه با هم متفاوتند؛ برخي از آنها از بعضي ديگر به يقينيات نزديك‌تر و در نتيجه حصول يقين در آنها آسان‌تر است و دسته‌اي از آنها با چند واسطه و استدلال‌هاي گوناگون و گاه به سختي به بديهيات ارجاع مي‌يابند.

دين نيز هر دو دسته مسائل پيش‌گفته را دارد و پژوهشگر علوم ديني در مطالعات و پژوهش‌هاي خود بايد از قضاياي يقيني يا قضايايي كه نسبت به ساير قضايا يقيني‌ترند يا كسب يقين در آنها آسان‌تر است شروع كند؛ يعني بايد اين قضايا را به منزلة پايه و مبنا قرار داده، حركت ذهني و فكري خود را از آنها و بر پاية آنها آغاز كند. ابتدا بايد اين دسته از قضايا را بشناسد و بپذيرد، آن‌گاه به سراغ قضاياي نظري و مشكوك رفته و با ارجاع آنها به يقينيات از طريق استدلال، آنها را از مشكوك بودن خارج و به يقيني تبديل كند. بنابراين، حركت از يقينيات به سوي مسائل مشكوك يك اصل روش‌شناختي است كه در پژوهش‌هاي ديني بايد رعايت شود. در اين صورت هم سريع‌تر و آسان‌تر به نتايج مي‌رسيم و هم نتايج تحقيقات ما به واقعيت نزديكتر خواهد بود. افزون بر اين، از سازگاري نتايج جديد با گزاره‌هاي يقيني و قطعي دين اطمينان حاصل خواهد شد.

2. پرهيز از تفسير به رأي

پيش از اين اشاره كرديم كه مهم‌ترين و بيشترين آموزه‌ها و معارف ديني ما در قالب متون قرآن و روايات ارائه شده‌اند. راه استفاده از متن نيز فهم و تفسير آن است؛ اما اين تفسير بايد صحيح و روشمند باشد؛ در غير اين صورت، به بدفهمي و ضايع كردن دين خواهد انجاميد. تفسير روشمند قواعد و اصول مشخصي دارد كه در اينجا تنها به يكي از آنها كه با موضوع مورد بحث بيشتر ارتباط دارد، مي‌پردازيم و آن پرهيز از دخالت دادن پيش‌دانسته‌ها و پيش‌فرض‌هاي نظري از يك سو و انگيزه‌ها و تمايلات دروني و شخصي از سوي ديگر، در فرآيند فهم و تفسير متن است. چه بسا آدمي قبل از پژوهش در هر مسئله‌اي داراي يك سلسله پيشينه‌هاي ذهني و تمايلات شخصي باشد كه اگر در مقام تحقيق آنها را واننهد، نتيجة به دست آمده از پژوهش ناب و بي‌پيرايه نخواهد بود. از اين‌روي، دخالت دادن برخي انگيزه‌هاي دروني مانند شهرت‌طلبي، كسب محبوبيت و جايگاه اجتماعي يا منافع شخصي ديگر در برداشت از دين كه انسان را وامي‌دارد به‌گونه‌اي احكام و معارف ديني را توجيه و تفسير كند كه در نهايت به نفع خواسته‌هاي نفساني او باشد، «اجتهاد به رأي» نام دارد. اين گونه برداشت از دين در حقيقت تحميل عقيده و نظر خود بر دين است، نه برداشت بي‌طرفانه و حقيقت‌طلبانه از آن.

البته توجه به يك نكته لازم است و آن اينكه معلومات و پيش‌دانسته‌هاي محققي كه به دنبال فهم و تفسير دين مي‌رود در فهم متن دخالت مي‌كند، اما همة دخالت‌ها يكسان و نامشروع نيستند؛ بنابراين، بايد انواع دخالت را شناخت. برخي از دخالت‌هاي دانسته‌هاي ما مشروع و جايز، و بعضي از آنها ناروا و نادرست است. براي مثال، دخالت آن دسته از معلومات كه نقش ابزاري و مقدماتي دارند نه تنها جايز، بلكه لازم است. از جملة اين معلومات مي‌توان به زبان و ادبيات عرب، اصول و قواعد محاورة عرفي مانند قاعدة سياق، اطلاق و تقييد، توجه به قرائن لفظي و غير لفظي متن و غيره اشاره كرد.

دستة ديگري از معلومات زمينة استنطاق و پرسش از متن را فراهم مي‌سازد. مفسر هرگاه با پرسش‌هايي نوين به دنبال متون ديني برود و با رعايت روش و ضوابط تفسير به جست‌وجوي پاسخ پرسش‌هاي خود از متن برآيد، اين امر مي‌تواند به دريافت‌هاي نويني از متون ديني بينجامد. اما بايد توجه داشت كه در اين شيوه، آنچه جايز است، تنها عرضة پرسش به متن ديني و دريافت پاسخ آن از متن ديني با فحص و تحقيق روشمند و كافي است، نه عرضة پرسش و پاسخ به متن. به عبارت ديگر، مفسر نمي‌تواند افزون بر طرح پرسش، پاسخ آن را نيز خود بدهد و مراجعة او به متن ديني تنها براي يافتن مؤيد و حديث يا آيه‌اي باشد كه با رأي و پاسخ او هماهنگ باشد. اين همان «تفسير به رأي» است كه معناي آن تحميل رأي و دانستة خويش بر متن ديني است. به عبارت ديگر، مفسر بايد توجه داشته باشد كه دانسته‌هاي قبلي او صرفاً ابزار فهم معنا و مقصود متن ديني يا وسيله‌اي براي استنطاق آن هستند، نه اموري كه محتوا و معناي متن را رقم زده و نسبت به آن معناساز باشند. معناي متن امري متعين و در خود متن نهفته است و مفسر تنها بايد آن را كشف كند.

نكتة ديگر اينكه «تفسير به رأي» صرفاً تفسيري نيست كه با معناي واقعي متون ديني ناسازگار باشد، بلكه ممكن است تفسير در عين مطابقت با واقع، تفسير به رأي به شمار آيد. بنابراين، ملاك صحت و صحت نداشتن تفسير متن ديني، رسيدن يا نرسيدن به معناي واقعي متن نيست، بلكه ملاك روشي است كه در فهم متن به كار گرفته مي‌شود. هر گاه مفسر از قبل رأيي را برگزيند و بدون در نظر گرفتن قواعد و ضوابط فهم يك متن، آن را بر اساس رأي مزبور تفسير كند، اين روش او تفسير به رأي است؛ هر چند به صورت اتفاقي رأي او با معناي مقصود متن هماهنگ باشد. اما هر گاه رأي پيشين خود را بر متن ديني عرضه كند و با در نظر گرفتن تمام اصول و قواعد فهم آن را تفسير كند، خواه با رأي پيشين او سازگار باشد يا ناسازگار، اين روش او تفسير به رأي نخواهد بود؛ هر چند به معناي واقعي متن نيز دست نيابد.

بنابراين، نوانديش ديني و كسي كه قصد دارد در دين نوآوري كند، بايد توجه داشته باشد كه از دخالت دادن پيش‌دانسته‌ها و اميال نفساني در پژوهش‌هاي ديني پرهيز كرده، متن ديني را بر اساس روش صحيح آن فهم و تفسير كند؛ در غير اين صورت هر نتيجه و نظرية جديدي كه به دست آورد، نامعتبر خواهد بود.

3. پرهيز از التقاط فكري

التقاط در لغت به معناي برچيدن و از زمين برداشتن است و تفكر التقاطي اصطلاحي است كه به‌گونه‌اي خاص از انديشيدن اطلاق مي‌شود. توضيح اينكه اهل انديشه و نظر اين سخن را كه «هر انديشمندي شايسته است در حوزة تخصصي خويش به اظهارنظر بپردازد» مي‌ستايند و معتقدند آنجا كه مباحث تخصصي مي‌شود، بايد از كارشناسان هر فن نظرخواهي كرد. ولي گاه در مقام عمل كساني يافت مي‌شوند كه بدون توجه به قاعدة عقلاني مزبور، در زمينه‌هاي گوناگون ـ كه قطعاً همة آنها در حوزة تخصص ايشان نيست ـ به اظهار نظر مي‌پردازند.

اين گونه افراد از ميان ديدگاه‌هايي كه در هر يك از زمينه‌هاي مختلف ارائه شده است، نظري را پسنديده و برمي‌گزينند و بدون توجه به زيرساخت‌هاي فكري ديدگاه گزينش شده، مجموعه‌اي از نظريه‌ها را به مثابه تفكر خويش انتخاب و به ديگران عرضه مي‌كنند كه گاه با اندكي دقت، ناهمگوني و حتي تناقض در ميان اجزاي اين تفكر به راحتي قابل شناسايي است.

براي نمونه، از مطالعاتي كه در زمينة روان‌شناسي، جامعه‌شناسي، سياست، حقوق، فلسفه و دين داشته‌اند، مجموعه‌اي از نظريه‌ها كه هر يك برگرفته از گرايشي خاص است فراهم مي‌آورند. البته اين مجموعه براساس سنجش‌هاي دقيق و موشكافي در زيربناهاي فكري نظريه‌ها و در نظر گرفتن سازگاري آنها به دست نيامده است، بلكه آنچه به مذاق اين تدوين‌كننده خوش‌تر آمده، قبول تام يافته، در كنار ديگر نظريه‌ها قرار گرفته است. بزرگترين اشكال اين گونه اظهارنظرهاي غيركارشناسانه، ناسازگار بودن آنها با يكديگر است كه به دليل همين ناسازگاري در اجزا و يا حتي تناقض در ميان آنها، هرگز نمي‌تواند مجموعه‌اي منسجم از افكار صحيح پديد آورد.

بنابراين، «تفكر التقاطي» در اصطلاح عبارت است از مجموعه‌اي از ديدگاه‌ها كه از گرايش‌هاي متفاوت و گاه متناقض برگرفته شده، در كنار هم گرد آمده است و چون بنيان‌ها و زيرساخت‌هاي اين گرايش‌ها و نظريه‌ها، ناهمگون و يا در مقابل هم‌اند، دارندگان تفكر التقاطي بعضاً به ورطة پلوراليسم درافتاده‌اند.

در جامعه اسلامي ما نيز، به‌ويژه در نيم قرن اخير، اين نوع تفكر در ميان كساني كه از قوت فكر و قدرت تحقيق علمي لازم برخوردار نيستند، رايج بوده است. كم نيستند افرادي كه از يك سو مسلمان‌اند و در مقام سخن حاضر نيستند دست از تماميت اسلام و عقايد ديني بردارند، اما از سوي ديگر سخت شيفتة ديدگاه‌هاي ديگران در زمينه‌هاي مختلف‌اند و در عين حال، نه در مسائل ديني تخصص لازم را دارند و نه در همة زمينه‌هايي كه در آن به اظهارنظر پرداخته‌اند.

بنابراين، نوانديش ديني بايد توجه داشته باشد كه با ذهني انباشته از نظريه‌هاي مربوط به گرايش‌هاي گوناگون علمي كه بدون تأمل در مباني و صحت و سقم آنها در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند، نمي‌توان به نوآوري در دين پرداخت؛ نتيجة اين گونه نوآوري‌ها و نوانديشي‌ها، اغلب ايجاد «بدعت» در دين است؛ يعني نسبت دادن آنچه از دين نيست به دين. اين مسئله محصول اجتهاد به رأي و برداشت التقاطي از منابع ديني است؛ زيرا همان‌گونه كه گفتيم، اجتهاد به رأي، دخالت دادن پيشينه‌هاي ذهني و نظريات از پيش پذيرفته شده، در برداشت از دين است و اين نظريه‌ها نوعاً از مكاتب و گرايش‌هاي غيرديني و حتي ضدديني در ذهن پژوهش‌گران حاصل مي‌آيد؛ و گرنه اگر اين امور نيز برآمده از دين و بخشي از آن باشند، هرگز امكان نخواهد داشت كه با بخش‌هاي ديگر دين در تنافي باشند. بنابراين، مي‌توان نتيجة تفكر التقاطي را بدعت، و تفكر مزبور را نتيجة دخالت تمايلات نفساني و سليقة شخصي در شناخت و تفسير دين دانست.

بايد توجه داشت آنچه صاحبان تفكر التقاطي به دين نسبت مي‌دهند،

چون قرين فهم سليم و بي‌طرفانه از دين و همراه با مقدمات و شرايط لازم

براي اين كار نبوده است، عقلاً و شرعاً نه در مورد خود دارندگان اين گونه تفكر و نه در مورد ديگران حجيتي ندارد و هرگز نمي‌تواند مبناي عقيده يا عمل دين‌داران قرار گيرد.

نتيجه‌گيري

از آنچه دربارة نوانديشي ديني به اختصار بيان شد، مي‌توان دريافت كه اين مقوله از سنخ تفكر، به معناي دقيق كلمه بوده، مقصود از آن بازانديشي در افكار و نظريه‌هاي گذشتگان ـ بر مبناي دلايل قطعي‌تر و شيوه‌هاي صحيح‌تر ـ به منظور كشف خطاهاي آنها و دست‌يابي به تبيين‌ها و تفسيرهاي جديد از دين و آموزه‌هاي آن است. بنابراين، بايد توجه داشت كه اين مقوله از اهميت و ظرافت فوق‌العاده‌اي برخوردار است و اين اندازه اهميت به دليل حساسيت ويژه‌اي است كه در خود دين و دين‌پژوهي وجود دارد و با سرنوشت ابدي انسان و سعادت يا شقاوت اخروي او گره خورده است. از اين‌روي، درخور هرگونه دقت و باريك‌بيني و تلاش براي ارائه نوآوري‌هاي همسان و هماهنگ با اصول و مباني يقيني دين است. اين امر نيز ميسر نمي‌شود مگر با شناختن پيش‌نيازها، شرايط، قواعد و ضوابط، و در كل روش‌شناسي خاص اين كار و به كار بردن صحيح و به جاي آن در روند مطالعات و پژوهش‌هاي ديني.

كسي كه با رعايت شرايط مزبور انديشة جديدي مطرح مي‌كند، سخن و نظريه‌اش مسموع و قابل بررسي و مطالعه است. به عبارت ديگر، اگر فكر نو و نظرية جديد بر اساس روش‌شناسي صحيح و رعايت شرايط ديگر مطرح شود، ارزشمند است و نوآوري مقبول و صحيح تلقي مي‌گردد، و گرنه هيچ ارزشي نخواهد داشت. آن نوع نوآوري و نوانديشي كه نه براساس دليل و مدرك و به كار بردن روش صحيح، بلكه از روي هواي نفس و به طور دلبخواهي صورت پذيرد، بسيار مذموم، و همان است كه در تعابير ديني از آن به «بدعت» تعبير و در حد كفر و شرك معرفي شده است. در قرآن كريم دربارة كساني كه اين گونه نوآوري كنند، بالاترين لعن بيان شده است.

منابع

ـ حسين‌زاده، محمد، پژوهشي تطبيقي در معرفت‌شناسي معاصر، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني€، 1382.

ـ حسين‌زاده، محمد، درآمدي بر معرفت‌شناسي و مباني معرفت ديني، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني€، چ سوم، 1387.

ـ حسيني قائم مقامي، «ضابطه‌هاي نوانديشي ديني»، نقد، سال هفتم، ش27و26، بهار و تابستان 82، ص127-142.

ـ رباني گلپايگاني، علي، هرمنوتيك و منطق فهم دين، قم، مركز مديريت حوزه علميه، 1383.

ـ سبزواري، حاج ملا هادي، شرح المنظومه، تهران، ناب، 1369.

ـ شاله فليسين، شناخت روش علوم يا فلسفه علمي، ترجمة يحيي مهدوي، تهران، دانشگاه تهران، 1347.

ـ لاريجاني محمدجواد، «روش‌شناسي رئاليستي مطالعات ديني» انديشه حوزه، سال هشتم، شماره اول و دوم، شماره 35-36، از مرداد تا آبان 1381، ص 31-51.

ـ مصباح، محمدتقي، «منطق فهم قرآن»، قبسات، سال پنجم، زمستان 79، ص 27ـ35.

ـ مصباح، محمدتقي، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چ هشتم، 1377، ج 1.

ـ مصباح، محمدتقي، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني€، چ هفتم، 1380، ج 3.

ـ مصباح، محمدتقي، تعدد قرائت‌ها، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني€، 1382.

ـ مصباح، محمدتقي، چكيده‌اي از انديشه‌هاي بنيادين اسلامي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني€، 1380.

ـ مصباح، محمدتقي، نظريه سياسي اسلام، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني€، چ چهارم، 1380.

ـ هادوي تهراني، مهدي، مباني كلامي اجتهاد، قم، خانه خرد، چ دوم، 1381.

ـ واعظي، احمد، «قرائت‌پذيري دين»، قبسات، سال پنجم، زمستان 79، ص 59-73.