روش‌شناسي علوم انساني با رويكرد اسلامي

سال اول، شماره دوم، پاييز و زمستان 1388، ص 39 ـ 53

روش‌شناسي علوم انساني با رويكرد اسلامي

حميد پارسانيا*

چكيده

روش‌شناسي به عنوان يك علم درجه دوم سطوح مختلفي دارد: شيوه‌هاي مطالعه، روش‌شناسي كاربردي، روش‌شناسي بنيادين و روش‌شناسي عام يا همان شيوة تفكر به صورت عام وكلي. آنچه كه در اين مقاله مورد تحليل قرار گرفته است، روش‌شناسي بنيادين است. در اين مقال به اين سؤال اساسي پاسخ داده شده است كه چگونه مي‌توان بر اساس انگاره‌هاي كلي برگرفته از آموزه‌هاي ديني، نظريه اي توليد كرد كه روش خاص به خود را داشته باشد. به طور كلي، نظريات مربوط به علومي، كه به موضوعات خاص مي‌پردازند، در خلأ شكل نمي‌گيرد، بلكه بر اساس يك مجموعه اصول موضوعه ومبادي خاصي تدوين مي‌يابد. شناخت آن فلسفه و چارچوب براي بازشناسي نظريه‌ها ضروري است. چنين به نظر مي‌رسد كه، بر اساس انگاره‌هاي معرفت شناختي وحي، عقل، نقل، تجربه و حس مي‌توان روش‌شناسي بنيادين خاص خود جهت توليد نظريات علمي را داشت.

كليد واژه‌ها: روش‌شناسي بنيادين، روش‌شناسي كاربردي، انگاره‌هاي اساسي، اصول موضوعه، فلسفه اسلامي وتوليد نظريه.

مقدمه

موضوع روش و روش‌شناسي در سطوح و ابعاد مختلفي مطرح مي‌شود. نخست بايد توجه داشت كه روش‌شناسي، مؤخر از روش است. از نظر زماني، هيچ علمي بدون روش نيست. اگر علم، از نوع حصولي باشد، علم گاهي به حدس، گاهي به وَهْم و گاهي به فكر به دست مي‌آيد. وقتي فكر هست از مجهول به سوي مقدمات و از مقدمات به سوي مراد مسيري طي مي‌شود. اين آمد و شد، مسيري دارد. در مرتبه بعد است كه، عالِم اين راه طي شده را مورد بازشناسي قرار مي‌دهد. از اين‌رو، روش‌شناسي دانشي است كه متأخر از برخي دانش‌ها و ناظر به مسير توليد آنها است. روش‌شناسي به عنوان علمي درجه دوم مطرح است. اگر علوم درجه اول، نظر به واقع دارند، علم درجه دوم، نظر به علم به واقع دارد. روش‌شناسي، علم به علم است ازيك حيث خاص؛ يعني علم به مسير تحصيل علم است.

چيستي روش

در اينجا مناسب است تفاوت بين روش و روش‌شناسي روشن گردد:

روش مسيري است كه براي تحصيل يك معرفت، طي مي‌شود. با آنكه اغلب، روش هويتي آگاهانه و معرفتي دارد، ولي غير از روش‌شناسي است. روش‌شناسي نوعي معرفت درجه دوم است كه از نظر به روش‌هاي معرفتي پديد مي‌آيد، بنا بر اين، روش‌شناسي معرفتي است كه موضوع آن «روش» است. اين معرفت هما‌نند ديگر انحاي معرفت، همانگونه كه از موضوع خود تأثير مي‌پذيرد، از عوامل ديگري كه در تعيينات معرفت دخيل هستند، نظير عالِمِ، هدف و همچنين زمينه‌هاي احساسي، به خصوص معرفتي روش‌شناسي رنگ مي‌گيرد.

«روش شناس» با لحاظ مباني فلسفي و هستي‌شناختي، و معرفت شناختي خود و بر اساس و به تناسب نظرياتي، كه در دامنه يك علم پذيرفته است،

روش خاصي را شناسايي يا توصيه مي‌كند. روش‌شناسي، با دلايل و علل

مختلف عاطفي و گرايشي يا علمي و يقيني، مي‌تواند به مباني و نظريات مزبور رسيده باشد.

سطوح مختلف روش‌شناسي

ابتداء لازم است به اين نكته اشاره شود كه، بين سطوح معرفت و روش معرفت ارتباط وثيقي وجود دارد. توضيح اينكه، هر معرفتي از روش مناسب با خود بهره مي‌برد. موضوعات طبيعي، انساني و متافيزيكي، روش‌هاي يكساني ندارند؛ دانش‌هايي كه مقاصد واهداف عملي را دنبال مي‌كنند، روش‌هايي غير از روش دانش‌هايي را دارند كه در صدد وصول به حقيقت و يقين (=دانش‌هاي نظري) مي‌باشند. برخي از روش‌ها تجريدي و ذهني هستند. بعضي ديگر، حسي و تجربي و بعضي ديگر مهارتي وعملي مي‌باشند. بعضي از روش‌ها نيز با رياضت و سلوك اخلاقي همراه است. نكته مهم اين است كه هر روش، نوع خاصي از معرفت را به دنبال مي‌آورد، هر معرفتي از هر نوع روشي به دست نمي‌آيد. سطوح مختلف تحقيق، روش‌هاي گوناگوني را طلب مي‌كند. بر اين اساس، مي‌توان گفت: روش‌هاي كه در تحقيقات بنيادين به كار مي‌روند، با روش‌هايي كه در تحقيقات كاربردي استفاده مي‌شوند، يكسان نيستند.

الف. روش به معناي شيوة مطالعه

روش علم، خود سطوحي دارد؛ گاهي مراد روش مطالعه است. برخي از كتاب‌هايي كه با عنوان روش‌شناسي يا روش‌شناسي مطالعات اسلامي و مانند آن نوشته شده است، روش خود آن علم نيست، بلكه روش خواندن و چگونگي مطالعه آن علم است. براي مثال، اينكه چه زماني مطالعه كند، به هنگام مطالعه چگونه بنشيند، در چه ساعتي مطالعه كند و چگونه بخواند تا ثواب ببرد يا سريع بخواند يا چگونه حفظ كند... اينها جنبه‌هاي گوناگون روش مطالعه و درك كردن آن مفاهيمي است كه درون يك علم وجود دارد.

ب. روش‌شناسي كاربردي

امّا گاهي منظور از روش، بدين معني است كه، اگر كسي يك نظريه‌اي، كه در علم هست، بداند چگونه بايد بر اساس آن نظريه تحقيق كند. روش، بدين معني كاربردي است و هر كس كه نظريه‌اي مي‌دهد، هنگامي كه اين نظريه را به كار مي‌برد، چه بداند يا نداند، روشي را طي مي‌كند.

كتاب‌هاي فراواني در حوزه‌هاي مختلف علوم با عنوان روش‌شناسي نوشته‌اند و اكثر آنها ناظر به همين معنا است. در حوزه علوم انساني روش‌هايي مانند چگونگي پر كردن پرسش‌نامه، انجام دادن مصاحبه و گفت‌وگو و استفاده از روش‌هاي ميداني... از نوع، روش‌شناسي كاربردي است.

ج. روش‌شناسي بنيادين

سطح سوم روش، روش توليد نظريه است. چگونگي توليد نظريه روش‌شناسي از نوع بنيادين است؛ بدين معنا كه يك نظريه علمي به چه روشي توليد مي‌شود؟ بسياري از نظريه‌ها اين را بيان كرده‌اند و كساني كه آگاهانه يا ناآگاهانه نظريه ارائه مي‌دهند، راهي را طي كردند، آن راه چيست؟ روش‌شناسي به آن راه مي‌نگرد؛ يعني يك انديشمند چه راهي را پيموده تا به اين نظريه رسيده است. نظريه‌هاي علمي در دامن روش‌هاي بنيادين ايجاد مي‌شوند، تحقيقات علمي كاربردي، به وسيله روش‌هاي كاربردي مبتني بر آن نظريات انجام مي‌شود.

د. روش به معناي شيوه تفكر

سطح ديگري كه مي‌توان بيان كرد، روش فكر كردن در عام‌ترين شكل و به صورت مطلق است. در واقع، علم منطق، روش و شيوه تفكر به صورت عام است. علم منطق، مواد و موضوع خاص خود را محدود نمي‌كند، بلكه به صورت مطلق به دنبال اين است كه ما چگونه تفكر كنيم. در منطق، وقتي بحث از مواد مي‌كنند كه مواد يا برهاني يا شعري يا خطابي و مانند آن است. به ماده خاص از آن جهت كه ماده است، نمي‌پردازند، بلكه احكام كلي مواد را بيان مي‌كنند.

لازم به يادآوري است كه، در دهه‌هاي اخير كتاب‌هاي گوناگون در حوزه‌هاي مختلف روش‌شناسي به فارسي نوشته يا ترجمه شده است. هر يك از اين كتاب‌ها اولاً، بر اساس مباني مختص به خود شكل گرفته‌اند و ثانياً، به سطح و مقطعي خاص از روش پرداخته‌اند، نظير: «روش‌هاي علوم اجتماعي» از موريس دوورژه، كه به گزارش نسبتاً جامعي از روش‌هاي كاربردي مي‌پردازد. اين كتاب از نگاه پوزيتويستي به علم شكل گرفته است. كتاب منطق اكتشاف علمي اثر كارل پوپر، كه از منظر ابطال گرايانه او، روش‌شناسي علوم اجتماعي را دنبال كرده است. كتاب «كند وكاوها و پنداشت‌ها» (اثر آقاي فرامرز رفيع پور) نيز همين راه را به گونه اي كاربردي در حوزه علوم اجتماعي با جست وجوي مثال‌هاي ايراني در قالب يك تأليف مستقل پي گرفته است. «ايده اجتماعي» اثر پيتروينچ كتابي است كه فلسفه و روش‌شناسي علوم اجتماعي را در سطحي بنيادين بر اساس فلسفة زباني ويتگنشتاين بازسازي نموده است كتاب «فلسفه علوم اجتماعي» اثر آندروساير روش‌شناسي علوم اجتماعي را با رويكرد رئاليسم انتقادي بسكار تشريح مي‌كند.

نقطه محوري بحث

آنچه در اين مقال بايد بدان توجّه داشت، روش‌شناسي كاربردي نيست، بلكه روش‌شناسي بنيادين است؛ يعني چگونه يك نظريه توليد مي‌شود. روش‌شناسي كاربردي در ذيل نظريه مطرح است. در علومي كه ناظر به موضوعات خاص هستند، هر نظريه‌اي به اقتضاي ذات خود روشي را مي‌طلبد. اگر يك نظريه مثلاً ماركسيستي باشد، روش‌ آن نيز متناسب با آن است. و اگر رويكرد يك نظريه مردم شناسانه باشد، روش متناسب با آن موضوع، روش مردم‌شناسي است. نظريه دوركيم و كنت در حوزه جامعه‌شناسي، روش‌هاي خاص خود را مي‌طلبد. به عنوان نمونه، روش تفهمي يعني روشي كه وبر به كار مي‌برد، متأثر از نظريه خودش است. پس هر نظريه‌اي يك روش كاربردي متناسب با خود را مي‌طلبد‌.

اگر علم را به يك موجود زنده‌اي تشبيه كنيم، نظريه‌اي كه در درون آن علم هست، در حكم قلب آن است. حوزه‌هايي كه نظريه درون آن فعّال ‌مي‌شود، در حكم اندام اين موجود است و روش‌شناسي كاربردي در حكم موي‌رگ‌هايي است كه، آن قلب را به آن اندام وصل مي‌كند و هر قلبي رگ‌هايي متناسب با خود را طلب مي‌كند.

چيستي روش‌شناسي بنيادين و توليد نظريه

اينكه نظريات چگونه توليد مي‌شوند، موضوعي است كه اغلب مورد غفلت قرار مي‌گيرد. اصولاً نظريه‌ها بر اساس روشي توليد مي‌شوند و روش‌شناسي بنيادين به اين مسئله مي‌پردازد. همان‌گونه كه روش‌شناسي كاربردي در حاشيه نظريه است، روش‌شناسي بنيادين نيز بايد در حاشيه چيز ديگري است. طبيعي است كه، نظريه در خلأ توليد نمي‌شود، بلكه از يك مجموعه مبادي، اصول موضوعه و مباني نشأت مي‌گيرد كه همان مبادي و اصول موضوعه روش خاصي را تحميل مي‌كند. اگر علم را در حكم يك موجود زنده تمثيل كنيم، كه نظريه در حكم قلب آن است، مبادي و مباني در حكم نفس و روح علم است و روش، شيوة تعلق و مسير تعلق روح به قلب است.

اگر ما در پي آن هستيم كه، روش‌شناسي علوم انساني با يك رويكرد ديني و اسلامي انجام شود، اين بدان معني است كه بر اساس مباني و اصول موضوعه فرهنگ ديني، چه نوع نظريه‌اي و با چه روشي ممكن است توليدشود؟ البته، اين نظريات پس از آنكه توليد شدند، به همان نسبت، خود روش‌شناسي كاربردي مربوط به خود را خواهند داشت. اما بحث ما در اين مقام بيشتر بر روش‌شناسي بنيادين متمركز است؛ يعني اينكه نظريه‌ها بر اساس مباني و اصول موضوعه اسلامي و ديني چگونه توليد مي‌شوند؟ و چگونه شكل مي‌گيرند؟ نظريه‌هاي ناظر به موضوعات خاص به لحاظ منطقي و معرفتي، در خلأ به وجود نمي‌آيد. همواره در هر قدمي كه باشند، بر اساس اصولي آغاز مي‌شوند كه يا آن اصول بيِّن هستند يا مبيِّن. اگر بيِّن به نفسه باشد، بايد يك نوع بداهت و وضوح داشته باشد. و اگر اين گونه نباشد، بايد با دانشي بيِّن، مبيَّن شده باشد. و يا در نزد كسي كه نظريه‌پردازي مي‌كند، مقبول و مسلم باشد. اين علم فكري و استدلالي محال است هم وجود داشته باشد و هم همه گزارهاي آن مبيَّن باشد. اين مسئله شدني نيست يا نبايد علمي داشته باشيم يا اگر علمي هست، در صحنه اصول بايد بيِّن به ذاته باشد يا متكي به يك اصل موضوعي باشد.

خاستگاه مبادي اوليه علوم

پوزيتيويست‌ها تصور مي‌كردند كه نظريات علمي هيچ مبناي معرفتي قبلي ندارند و معرفت فقط به حس و تجربه باز مي‌گردد. در حالي كه، جمله «معرفت علمي» فقط از طريق حس و تجربه، كه خود يك مبناي معرفت‌شناختي است و يك گزاره حسي و تجربي كه از راه حس به دست آمده باشد نيست، و پوزيتويست در حقيقت كار علمي خود را با همين گزاره معرفت‌شناسانه شروع مي‌كند. بر اساس همين مبنا، كه جز حس راهي براي شناخت جهان نداريم، روش خاصي ايجاد مي‌كند كه منجر به توليد نظريات خاص مي‌شود؛ يعني اگر شما پوزيتيويست باشيد، يك روشي داريد و اگر حس‌گرا نباشيد، يك روش ديگر. اگر سكولار باشيد و به صراحت، لايه‌هاي معنوي قدسي و متعالي را انكار ‌كنيد و يا با سكوت، كه خطرناك‌تر از آن صراحت است، از كنار آنها ‌بگذريد در اين صورت، اگر بخواهيد عالم را تفسير كنيد به گونه‌اي نظريه مي‌دهيد كه مستقل از غير باشد.

چگونگي توليد نظريه

آيا توليد علم با حس و تجربه صرف انجام مي‌پذيرد يا در مسيرتوليد معرفت، عزم و اراده ما هم دخالت دارد؟ پُست مدرن‌ها معتقدند ما با انتخاب و عزم خود گزاره‌هاي اول را انتخاب مي‌كنيم. ما تصميم مي‌گيريم، و اين قدرت، اراده و عزم است كه بر علم وجزم علمي حكم مي‌راند تا نظريه‌ توليد ‌شود. آيا علاوه بر حس، عقل نيز در تحصيل علم نقش مستقل تعيين كننده دارد و آيا علاوه، حس عقل «وحي و شهود» هم مي‌تواند كاشف و اگر بگوييم حقيقت وحي نيز راه كشف علمي است، در حاشيه وحي و شهود چيزي به نام «نقل» هم در صحنه توليد علم حضور به هم رساند و اگر اين را بپذيريم، آن‌گاه از منبع نقل نيز در توليد علم استفاده خواهد شد.

در صورتي كه بر مبناي معرفت‌شناختي ما عقل، نقل، حس و تجربه همه راه‌هاي كشف يا توليد علم باشند، در اين وضعيت، چندين سطح و لايه از عقلانيت تشكيل خواهد شد. در اين حال، عقل عملي و استنباطي نيز كه از نقل استنباط مي‌كند، به كمك توليد علم مي‌آيد. و هرگاه اين مجموعه دست‌اندركار توليد علم باشد، نظريه‌هاي خاص متناسب با اين منابع معرفتي پديد مي‌آيد. هر كدام از نظريه‌ها را كه در علوم انساني، جامعه‌شناسي، روان‌شناسي، مردم‌شناسي و علوم سياسي مي‌بينيد، امكان ندارد در حاشيه فلسفه‌اي نباشد.

بنابراين، چنين نيست كه يك نظريه، خالص و بدون پشتوانه مبادي معرفت شناختي و مهم‌تر از آن، مبادي هستي‌شناختي خود وجود داشته باشد. اگر چنين است، بي‌شك در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامي، و در نگاه ديني به طور عام و در نگاه اسلامي به طور خاص و نگاه شيعي به طور اخص، روش‌هاي متناسب با مباني خود وجود دارد و درون روش‌ها رويكردها و در دل اين رويكرد‌ها، نظريه‌هاي گوناگون است و چه بسا در حاشيه هر نظريه، چند روش كاربردي مطرح مي‌شود.

روش‌شناسي علم از منظر مباني ديني

حال سؤال اين است كه از ديدگاه اسلامي چه روشي براي توليد علوم انساني و به طور خاص علوم اجتماعي وجود دارد؟

در حال حاضر، روش‌هاي گوناگوني مانند روش‌هاي تبييني، توصيفي، هنجاري، تاريخي، تجربي، انتقادي، ايده‌آليستي، رئاليستي و روش‌هاي مبتني بر ستيز و يا وفاق و روش‌هاي كلان و خرد وجود دارد. در درون اين روش‌ها، نظرياتي وجود و در حاشيه هر نظريه نيز ده‌ها نظريه ديگر وجود دارد. اين روش‌ها، كه در علوم مختلف اجتماعي و طبيعي كاربرد دارند، اموري نيستند كه روش شناس آن‌ها را بدون پيشينه و زمينه معرفتي خود، گزينش و انتخاب نموده و درست يا غلط بخواند. روش شناس براي داوري معرفتي خود ضمن آنكه به موضوع، هدف و سطح تحقيقي كه روش براي آن به كار گرفته مي‌شود، نظر مي‌دوزد. از مباني فلسفي و نظريات علمي خود نيز استفاده مي‌كند. مباني فلسفي همان‌گونه كه در تكوين نظريه‌هاي علوم اجتماعي و انساني دخيل هستند، بر روش‌هايي كه به توليد نظريه منجر مي‌شوند ويا در كاربرد نظريه دنبال مي‌گردد نيز مؤثر مي‌باشند.

هيچ‌كدام از نظريه‌هاي موجود جامعه‌شناسي يا روان‌شناسي و... وجود نداردكه در ذيل يكي از فلسفه‌هاي موجود نباشد. جامعه‌شناسي، پديدار شناختي و انومتدولوژي نظرياتي هستند كه ضمن اقتضاي شيوه‌هاي معرفتي و روش‌شناختي خاص خود، در حاشيه پديدار‌شناسي هوسرل شكل گرفته‌اند. مكتب كنش متقابل نمادين با روش‌هاي خود از فلسفه پراگماتيستي ويليام جيمز تأثير مي‌پذيرد. جامعه‌شناسي ماكس وبر و روش‌شناسي تفهمي او از رويكرد فلسفي ديلتاي به موضوعات انساني و از نگاه پوزيتويستي به علم و معرفت بهره مي‌برد. روش‌هاي علمي كنت و دوركيم در تكوين نظريات جامعه‌شناختي، به توصيف و نگرش پوزيتويستي آنها نسبت به معرفت علمي باز مي‌گردد. اين‌ها همه شواهدي است كه نشان دهنده تأثير بنيان‌هاي فلسفي و معرفتي در تكوين نظريات و روش‌هاي مختلف علوم مي‌باشد.

اما آيا روش اسلامي نيز وجود دارد آيا در حاشيه فلسفه‌ها و انگاره‌هاي اسلامي، كه دربارة انسان وجهان وجود دارد، در حوزه علوم اجتماعي روش خاصي هم وجود دارد؟ آيا در حاشية عرفان اسلامي، روش‌شناسي خاصي براي توليد نظريه‌هاي اجتماعي و نظريه‌هاي سياسي مي‌تواند وجود داشته باشد؟ آيا در حاشية حكمت مشاء، يا اشراق روش‌شناسي خاصي براي توليد نظريه‌هاي اجتماعي هست؟ تفاوت اين سطح از روش‌شناسي، با روش‌شناسي مطلق در اين است كه، روش‌شناسي مطلق از قواعد كلي تفكر بحث مي‌كند، اما در روش‌شناسي بنيادين قواعد كلي تفكر به انضمام برخي از مبادي و اصول موضوعه در محدودة يك موضوع خاص دنبال مي‌شود؛ يعني روش تفكر دربارة يك حوزة معرفتي خاص بر اساس برخي از مباني و اصول موضوعه معين، شناسايي مي‌شود، آن اصول موضوعه ممكن است هستي‌شناختي و معرفت‌شناختي و.... باشند كه در علوم مربوط به خود، به بحث گذارده مي‌شوند. اين اصول يك چارچوب و مسير خاصي را در پيش روي انسان قرار مي‌دهد كه راه را بر بسياري از مسيرهاي ديگر مي‌بندد و مدل خاصي براي تفكر ايجاد مي‌كند. روش‌شناسي بنيادين بدين معناست؛ يعني مجموعه‌اي از مواد و روش به معني عام خود. البته بايد توجّه داشت، همان‌گونه كه روش بنيادين مبتني بر برخي اصول موضوعه است، هيچ روش عامي كه به هيچ اصل موضوعي تكيه نكند وجود ندارد حتي خود منطق ارسطويي، چندين گزاره هستي شناختي دارد. در چارچوب يك روش بنيادين، رويكردهاي متفاوتي مي‌تواند شكل گيرد.

دنياي مدرن با همه تنوعي كه دارد، يك روش متناسب با خود در قلمرو علوم انساني دارد و در مقاطع مختلف اين روش محدودتر مي‌شود.

مشكل معرفت شناختي روش‌شناسي علم امروز

آن مبناي معرفت‌شناسي عامي كه بر دنياي مدرن سنگيني مي‌كند، روشنگري است و در درون اين روشنگري رويكردهاي مختلفي نهفته است كه تعين‌هاي مختلفي ايجاد مي‌كند. پوزيتيويسم يكي از اينهاست. اما وجه مشترك همه اين رويكردها، يك جنبه سلبي است و آن انكار وحي و نفي مرجعيت شناخت شهودي براي معرفت علمي است. به همين دليل، در دنياي مدرن رمانتيسم‌ها را ضد مدرن مي‌گويند؛ زيرا اين گروه به شهود روي آورده‌اند.

مشكل هستي شناختي علم امروز

سكولاريسم به معاني اين جهاني ديدن و اين جهاني تفسير كردن عالم، مباني مشترك هستي‌شناختي جهان مدرن است و خود صور گوناگوني دارد. ماترياليسم يكي از آنهاست. اين مبناي هستي‌شناختي بر نوع نظريات جهان مدرن تأثير بسيار گذاشته است. همچنين اومانيسم اصالت انسان نيست، بلكه به معناي اصالت انسان اين جهاني است و اين نيز مبنا و بنيان انسان‌شناختي جهان مدرن است و روش خاصي را در حوزه معرفت علمي به دنبال مي‌آورد. در جهان مدرن، هر چيزي را كه از چارچوب اصول فوق خارج باشد، علم نمي‌دانند. بنابراين، همه آنچه در قرون وسطا و همه آنچه در دنياي اسلام علم نيست، ابژه علم است؛ زيرا علم بايد در ذيل اين اصول باشد وفقط در اين چار چوب انديشه ورزي گردد. به عنوان نمونه، تاريخ‌نگاري مقدس، علم نيست چون در يك جغرافيايي قدسي رخ مي‌دهد كه در آنجا فرشته و شيطان حضور دارد و هستي‌شناسي و معرفت‌شناسي آن چيز ديگري است. تشيع نگاه خاصي به هستي دارد. در نتيجه، علم و روش متناسب با خود را نيز دارد. بايد آن مباني و اصول شناخته شوند و روش متناسب با آن در حوزه مسائل اجتماعي، جامعه‌شناسي، تاريخ‌شناسي، روان‌شناسي و علوم تربيتي ايجاد شود. در حاشيه فلسفة ويليام جيمز و در حاشيه فلسفه جان ديوئي يك نوع علم تعليم وتربيت توليد مي‌شود و در حاشيه مكتب اشراق نوعي ديگر.

حكمت مشاء و اشراق و حتي جريان‌هاي كلامي و رويكرد‌هاي نقل‌گرايانه، كه در تاريخ اسلام هستند، هر كدام اصول، مباني و اصول موضوعه و روش خاص براي توليد علم دارند. براي مثال، تاريخ ابن‌هشام و ابن‌اسحاق تا ناسخ التواريخ ميرزا تقي خان سپهر هر كدام يك روشي خاص دارند. همه از آدم شروع مي‌كنند و به خاتم ختم مي‌كنند. اين مبنا با مبناي تاريخ نگاري مدرن فرق دارد. نمي‌توان نظريه ابن‌خلدون را از مبناي تفكر كلامي اشعري او جدا دانست. نمي‌توان آثار اجتماعي فارابي را از مبناي انديشه مشائي او جدا كرد. بر اساس مباني معرفت شناختي فارابي، علم همان است كه داوري ارزشي و هنجاري نيز دارد؛ چون عقل عملي در مباني معرفت شناختي مورد قبول است. انتقادي نيز هست، چون عقل عملي و نقل و سنت را قبول دارد و علم تبييني است؛ نه به دليل اينكه پوزيتويست است بلكه چون عليت را به امور محسوس محدود نمي‌كند. و علم تفهمي است؛ چون براي علم و اراده انسان در حوزة موضوعات علوم انساني نقش قائل است. در انديشه فارابي، به دليل اينكه موضوع حكمت عملي را هستي‌هايي مي‌داند كه از مسير اراده و آگاهي انسان شكل مي‌گيرد، اين هستي‌ها، غير از هستي‌هايي است كه فقط انسان مي‌تواند بشناسد. اينها هستي‌هايي است كه عزم و اراده انسان آنها را مي‌سازد؛ هم تضاد در درون آن راه دارد، چون براي شخصيت انساني سطوح معرفت، انگيزه و انديشه قائل است و هم آرماني است، چون سعادت و مدينه فاضله دارد و هم رئاليسم است، چون شناخت را حاكي از واقع مي‌داند. همچنين معنوي و قدسي است؛ يعني سكولار نيست، چون در انسان‌شناسي انسان را محدود به اين جهان نمي‌داند و در هستي‌شناسي، هستي را محدود به اين دنيا نمي‌داند. او تبيين هستي را در ذيل سطوح عالي‌تر هستي بيان مي‌كند. در برهان صديقين، اول اثبات مي‌كند كه خدا هست و بعد اثبات مي‌كند اين عالم است. به اعتقاد او واقعيتي هست. ( اين واقعيت يا ممكن است يا واجب، اگر ممكن باشد واجبي هست، اگر واجب باشد، پس واجب است. او در حالي اثبات واجب مي‌كند كه ترديد نسبت به غير او نمي‌تواند هم‌چنان وجود داشته باشد. با اثبات واجب اسما و صفات ذاتي و فعلي او نيز ثابت مي‌شود. واجب بايد اين ويژگي‌ها را داشته باشد. ) در فلسفة مشاء سعادت و شقاوت انسان نيز در جغرافيايي قدسي تعيين مي‌شود و سپس، نظام اجتماعي را براي رسيدن به اين مسئله تنظيم مي‌كند و در ادامه مدينه فاضله، جاهله، ضاله و فاسقه تصوير مي‌گردد. اين تقسيم چهارگانه جوامع نيز ريشه در انسان‌شناسي و هستي‌شناسي خود دارد. تحقيقات ميداني و تجربي بعدي نيز كه تحقيقاتي كاربردي است بر مبناي چارچوب نظري خاص خود سازمان يافته و ادامه پيدا مي‌كند.

نتيجه‌گيري

به طور كلي نتايج زير را مي‌توان از مجموع مباحثي كه گذشت برداشت نمود:

1. روش و روش شناسي سطوح و ابعاد گوناگوني دارد.

2. روش‌شناسي نوعي معرفت درجه دوم است كه از نظر به روش‌هاي معرفتي به دست مي‌آيد.

3. سطوح گوناگون روش عبارتند از: روش به معناي شيوه مطالعه، روش‌شناسي كاربردي، روش‌شناسي بنيادين، روش به معناي شيوه تفكر.

4. هيچ نظريه‌اي در خلأ شكل نمي گيرد، بلكه همواره چنين است كه مفروضات بنياديني نظير مبادي هستي‌شناختي ومعرفت‌شناختي در توليد نظريه دخالت تام دارد.

در سايه هر نظريه، روش معرفت وشناخت آن نيز شكل مي‌يابد.

انگاره اساسي ما اين است كه مي‌توان بر اساس مفروضات معرفت شناختي و هستي شناختي اسلامي و بر اساس عقل، نقل، وحي و شهود و تجربه، هم نظريه و هم روش خاص به آن را توليد كرد.