بررسي چارچوب و دلالت‌هاي روش‌شناسي اقتصاد متعارف: دلالت‌هايي براي روش‌شناسي در چارچوب اقتصاد اسلامي

سال يازدهم، شماره دوم، پياپي 22، پاييز و زمستان 1399‌، ص 35 ـ54

سعيد محمدبيگي/ دانشجوي دکتري فلسفة اقتصاد اسلامي مؤسسة آموزشي پژوهشي امام خميني(ره)     Beigi.1992@gmail.com
‌دريافت: 17/07/1400 ـ پذيرش: 05/11/1400

چکيده
مباني روش‌شناختي اقتصاد متعارف يکي از علل اصلي شکست سياست‌هاي اقتصاد متعارف و غلبة بحران اقتصادي سال 2008 ذکر شده است. يکي از دلايل چنين وضعيتي عدم تببين صحيح چارچوب و مباني روش‌شناسي اقتصاد متعارف و بيزاري مداوم از گفتمان روش‌شناختي توسط بيشتر اقتصاددانان متعارف بوده است. اين مقاله درصدد است ضمن تبيين چارچوب و دلالت‌هاي روش‌شناسي اقتصاد متعارف، برخي از دلالت‌هاي اين روش‌شناسي در چارچوب اقتصاد اسلامي را نيز تبيين و بررسي کند. همچنين براي پرهيز از پراکندگي مباحث، رويکرد بررسي روش‌شناسي اقتصاد متعارف و برخي دلالت‌هاي آن در چارچوب روش‌شناسي اقتصاد اسلامي، به دو رويکرد روش‌شناسي اقتصاد تجربي و ابطال‌گرايي محدود شده است. نتايج اين پژوهش که با استفاده از روش توصيفي‌ ـ تحليلي ـ انتقادي انجام شده است نشان مي‌دهد، اگرچه روش‌شناسي اقتصاد متعارف داراي نقص‌هاي فني و ساختاري متعددي است، اما درعين‌حال نکات ارزشمندي در زمينة نحوة نظريه‌پردازي در اقتصاد دارد که مي‌تواند براي روش‌شناسي در چارچوب اقتصاد ايران حائز اهميت باشد.
كليدواژه‌ها: روش‌شناسي اقتصاد متعارف، بحران‌هاي اقتصادي، روش‌شناسي اقتصاد تجربي، روش‌شناسي ابطال‌گرايي، اقتصاد اسلامي.