مباني روش‌شناختي تحقيق ميداني و چگونگي انجام آن

ضميمهاندازه
1.pdf374.22 کيلو بايت

، سال دوم، شماره دوم، پاييز و زمستان 1389، صفحه 5 ـ 30

Pazhuhesh, Vol.2. No.2, Fall & Winter 2010-11

محمدتقي ايمان* / اسفنديار غفاري نسب**

چكيده

از قرن هفده مناظره شديدي در اين‌باره صورت گرفته كه مطالعه جامعه انساني با شيوه‌هاي علوم طبيعي و با استفاده از روش اثبات‌گرايانه درست نيست. از ديدگاه ويكو، ويژگي اصلي جامعه آن است كه نظام معاني آن به گونه‌اي جمعي ايجاد گرديده است. وي روش تفسيري را در مقابل روش‌هاي علوم طبيعي ارائه مي‌كرد. از ديگر پيشگامان رويكرد تفسيري، ديلتاي است. به نظر او، اموري مانند ذهن، طبيعت و فرهنگ اموري ذاتاً متفاوت هستند. در حالي كه اثبات‌گرايي مي‌كوشد تا به كنترل فني بر پديده‌ها دست يابد، ديدگاه تفسيري علاقه‌مند به درك اين است كه چگونه كنش‌ها به طور متقابل معني‌دار مي‌گردند. در دورة كنوني روش‌هاي تحقيق كيفي در رشته‌هاي علوم اجتماعي به صورت فزاينده‌اي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. سابقه تحقيقات كيفي به كار مكتب شيكاگو در دهه 1920 و 1930 باز مي‌گردد. تحقيق كيفي به توليد يافته‌هايي مي‌پردازد كه از طريق روش‌هاي آماري يا ساير روش‌هاي كمّي قابل دسترسي نيست. محققان كيفي علاقه‌مند به مسئله معنا هستند. اينگونه تحقيق مبتني بر رويكرد تفسيري است؛ اينكه افراد چگونه به زندگي، تجربيات و ساختارهاي جهان اجتماعي معنا مي‌دهند. تحقيق كيفي مستلزم كار ميداني است. از اين‌رو، محقق مستقيماً با افراد مورد بررسي ارتباط برقرار كرده و عملاً در محيط حضور مي‌يابد تا در محيط طبيعي به مشاهده و ثبت رفتار بپردازد.

كليدواژه‌ها: تحقيق كيفي، اثبات‌گرايي، روش‌شناسي تفسيري، تحقيق ميداني، نظام معاني، مشاهده.

مقدمه

با توجه به خاستگاه‌هاي انديشه اثبات‌گرايي، از قرن هفده مباحث و مناظره‌هاي شديدي در اين‌باره صورت گرفت كه مطالعه جامعه انساني به شيوه علوم طبيعي نمي‌تواند درست باشد. در علوم اجتماعي، چهره‌هاي برجسته‌اي همچون ويكو1 و ديلتاي،2 توسعه و تحول فلسفه هرمنوتيك را مد نظر قرار دادند و پس از آن نيز پديدارشناسان به گسترش اين سنت فكري پرداختند. از پيشگامان اين نحله، فكري ويكو بود كه تاريخ انسان را به عنوان فرايندي تلقي نمود كه نمايانگر بلوغ ذهن انسان است و مي‌خواهد سرشت و ذات خداوند را درك نمايد.3

ويكو معتقد است رياضيات و تاريخ انسان موضوعاتي هستند كه ما نوع خاصي از دانش درباره آنها داريم و انسان مي‌تواند نوعي دانش را درباره اموري كه خود آن را برساخته و به وجود آورده كسب نمايد كه رسيدن به چنين دانشي درباره پديده‌هاي طبيعي امكان‌پذير نيست.4

از ديدگاه ويكو، ويژگي اصلي جامعه آن است كه نظام معنايي آن به گونه‌اي جمعي ايجاد گرديده است. كشف اصلي ويكو گسترش ريخت شناسيك نظام نمادين است كه رشد فرهنگ، واحد اصلي آن را تشكيل مي‌دهد. جوامع به گونه‌اي فعالانه به ايجاد نظام‌هاي معاني پرداخته و از طريق آن به فهم و شناسايي خود مي‌پردازند. ويكو روش تفسيري خود را در تقابل با روش‌هاي علوم طبيعي مي‌انگاشت. بنابراين، او تأكيد مي‌ورزيد كه مطالعه انسان و جامعه در تاريخ بسيار متفاوت از طبيعت است. اين مضمون و درونمايه به ويژه از سوي انديشمندان آلماني قرن نوزدهم گسترش يافت. از جمله اينكه شلايرماخر5 هرمنوتيك و علم تفسير را از زمينة اوليه آن در لغت‌شناسي جدا كرد وآن را در مورد مسائل دانش تاريخي به كار برد و آن را به صورت مسئلة تاريخي درآورد. علم هرمنوتيك به طور اعم به مطالعه فعاليت‌هاي انسان و به طور اخص به بررسي امكان فهم تفسير پرداخت.6 به هر روي، راه تفسير راهي بود كه تقريباً نظريه‌پردازان آلماني آن را در پيش مي‌گرفتند. شلايرماخر نخستين كسي بود كه اين روش را به مقامي كه قادر است علوم انساني را وحدت بخشد، ارتقا داد. مكاتب مختلف تفهّمي در پايان قرن نوزدهم و آغار قرن بيستم وارث تفكّر تفسيري هستند.7 شلايرماخر معقتد است كه انديشه و هستي همبسته‌اند.

شلايرماخر معتقد بود كه هرچه بتواند موضوع تفسير قرار گيرد در حيطه تأويل است و اين روش بر حسب علوم يا موضوعي كه فهم آن مورد نظر ماست، ذاتآً تغيير نمي‌كند و در همة موارد، يعني چه در مورد خواندن روزنامه و چه در مورد شناخت ديگران و به طور كلي در مورد هر زباني نوعي مسئله تفسير مطرح مي‌شود. از اين‌رو، اين روش مانند هر روش علمي ديگر عبارت از نوعي بازسازي است.8

از ديگر پيشگامان رويكرد تفسيري ديلتاي است. ديلتاي در علم هرمنوتيك (تفسير) مبادرت به ملاحظه مبنايي براي علوم انساني و اجتماعي نمود؛ يعني رشته‌هايي كه حيات دروني انسان را تفسير مي‌كنند، چه اين بيان‌ها، اداها و اطوار آدمي و افعال تاريخي و قوانين اساسي و آثار هنري باشند و چه ادبيات. مقصود ديلتاي توسعه روش‌هاي دست‌يابي به تفسير به طور عيني و معتبر از بيان‌هاي حيات دروني بود. او در عين حال، نسبت به گرايش موجود در علوم انساني در خصوص اتخاذ صرف معيارها و شيوه‌هاي تفكّر علوم طبيعي و كاربستن آنها براي مطالعه انسان شديداً واكنش نشان داد. از نظر او سنت ايده‌آليستي نيز انتخاب پايداري نبود.9

مسئله فهم انسان براي ديلتاي مسئله بازيابي آگاهي از تاريخ‌مندي وجود ماست كه در مقولات ايستاي علم گم شده است. ما زندگي را در مقولات مكانيكي قدرت تجربه نمي‌كنيم، بلكه در سويه‌هاي پيچيده و خاص معنا و سويه‌هاي تجربه‌هاي مستقيم زندگي در تماميت آن و درك امر جزئي و خاص تجربه مي‌كنيم. اين واحدهاي معنا مستلزم زمينه گذشته و افق انتظارات آينده است.10 ديلتاي معقتد بود كه پويايي‌هاي حيات دروني انسان تركيبي از شناخت و احساس و اراده هستند. از اين‌رو، اين‌ها را نمي‌توان تابع معيارهاي علّيت و دقّت شبه‌مكانيكي و كمّي ساخت. سپردن وظيفه فهم انسان به مقولات فكري مستنبط از نقد عقلِ محض، در واقع، تحميل مجموعه‌اي از مقولات انتزاعي از بيرون زندگي است كه به هيچ وجه مأخوذ از آن نيست. ديلتاي ادعا كرد كه در علوم انساني الگوهاي تازه‌اي براي تأويل پديدارهاي انساني ساخته است. اين الگوها از خود خصلت تجربه زندگي گرفته شده بودند. آنها به جاي مقولات قدرت، بر مقولات معنا، و به جاي رياضيات، بر تاريخ مبتني شده‌اند. ما قادريم به جهان انساني و دروني نفوذ كنيم، اما نه از طريق درون‌بيني، بلكه از طريق تأويل؛ يعني فهم بيان‌ها و جلوه‌هاي زندگي. به عبارت ديگر، از طرق گشودن مهر انسان بر زندگي.11

پس تفاوت ميان علوم انساني و علوم طبيعي در نوع متفاوت موضوع در علوم انساني يا در نوع درك متفاوت قرار ندارد. تفاوت‌هاي ماهوي در متني قرار دارد كه در آن موضوع ادراك فهميده مي‌شود. بر اين اساس، تفاوت ميان علوم طبيعي و انساني با توجه به نحوة خاص شناسايي از بنياد تعيين نمي‌شود، بلكه از حيث محتوا تفاوت مي‌كند.12

ديلتاي معتقد بود كه كلمه كليدي براي علوم انساني، «فهم» و براي علوم طبيعي «تبيين» است. اما رويكردي كه پديدارهاي جهان درون و بيروني را يكي مي‌كند، فهم است. علوم طبيعي، طبيعت را تبيين مي‌كند و علوم انساني بيان‌ها وجلوه‌هاي زندگي را مي‌فهمد. ديلتاي مدعي مي‌شود كه علوم انساني مي‌بايد براي ضابطه‌بندي روش‌شناسي فهمي بكوشد؛ تلاشي كه از عينيت تقليل‌گرايانه علوم فراتر مي‌رود و به غناي زندگي و غناي تجربه انساني رجوع مي‌كند.13 ديلتاي مي‌گويد: ما طبيعت را توضيح مي‌دهيم، اما انسان را بايد بفهميم. پس فهم علمي، ذهني است كه به وسيله آن تجربه زندگي انسان زنده را درك مي‌كنيم.14 به هر روي، ديلتاي ديدگاه خود را بر مبناي كار شلايرماخر استوار مي‌سازد و نظرگاه او بخشي از واكنش رومانتيك گسترده عليه اثبات‌گرايي است. او معتقد است كه روش‌شناسي اثبات‌گرا جايي براي اين باقي نمي‌گذارد كه جامعه و تاريخ فراورده‌ها و مخلوقات انسان هستند و اين امر اساس تمام مشكلات اجتماعي است. مطالعة تاريخ انسان بايد مبتني بر اين واقعيت باشد كه انسان‌ها مخلوقاتي هدفمند هستند. زندگي آنها در واقعيتي پيچيده شده كه براي آنها داراي معنا است. روش بايد به شناخت كنش‌ها، رويدادها و فراورده‌ها از درون زندگي انسان بپردازد، نه به عنوان مشاهده واقعيت خارجي. دانش فرد فقط مي‌تواند از طريق روش تفسيري به دست آيد كه اين روش تفسيري ريشه در بازآفريني تخيلي تجربيات ديگران دارد. بر اين اساس، درك و فهم اين پديده‌ها مستلزم وجود تجربيات زيسته ديگران است كه از طريق فهم معناي دروني، مي‌توان آنها را درك كرد. جهان اجتماعي و تاريخي يك جهان نمادين است كه به وسيلة ذهن انسان توليد شده و نمي‌توان آنها را صرفاً رابطه چيزهاي مادي دانست.15 از اين‌رو، براي ديلتاي اموري مانند ذهن، طبيعت و فرهنگ‌اموري ذاتاً متفاوت هستند و مستلزم روش‌هاي متفاوتي نيز براي مطالعه مي‌باشند. علوم طبيعي كه عمدتاً بر اساس روش‌هاي اثبات‌گرايي درك مي‌شود به مطالعه جهان عيني، بي‌جان و غيرانساني مي‌پردازد؛ در حالي كه جامعه محصول ذهن انسان و داراي جنبه ذهني، احساسي و فكري و عقلي است. رفتار اجتماعي انسان همواره با ارزش‌ها عجين و درآميخته است. مشاهده‌گر به عنوان انساني كه به مطالعة ساير انسان‌ها مي‌پردازد، از طريق برخي از اشكال بازسازي تخيلي يا همدلي به درك جهان اجتماعي ديگران نايل مي‌آيد.16 به هر روي، ديلتاي در پي آن است كه مبنايي جديد براي علوم انساني فراهم آورد.17 با اين همه، اين طرح اوليه ديلتاي او را با مشكلات متعددي روبه‌رو ساخت. سؤال‌هايي مانند اينكه آيا تلاش ذهن براي عينيت بخشيدن به معاني دروني خود موجب دگرگوني اين معاني نمي‌شود، شكل گرفت. ديگران از جمله ريكرت18 ديدگاه ديلتاي درباره دوگانگي واقعيت را نپذيرفتند و اذعان داشتند كه واقعيت تقسيم‌ناپذير است. اما ريكرت برخلاف اثبات‌گرايان بر آن نيست كه روش‌هاي علوم طبيعي را مي‌توان در مورد جهان اجتماعي، فرهنگ و تاريخ به كار گرفت. تفاوت‌هاي ميان علوم اجتماعي يا فرهنگي مبتني بر منطق است تا اينكه بر پايه هستي‌شناسي استوار باشد. بنابراين، برخلاف نظر اثبات‌گرايان، عليت حاصل انطباق با جهان خارج نيست، بلكه واقعيات جنبة ميان‌ذهني داشته و به وسيله كساني كه به دانستن آنها علاقه دارند، واقعيت پيدا مي‌كند. بر اين اساس، اگر دانش قوانين طبيعت تنها دانشي باشد كه افراد بخواهند، روش مشروعي كه منجر به اكتشاف مي‌شود، روش علوم طبيعي است. اگر علايق معطوف به دانستن چيزهاي متفاوتي باشد، پس روش‌ها متفاوت خواهند بود. ديلتاي و ريكرت دلايل متفاوتي را براي كاربرد روش‌شناسي مختلف در مورد جهان اجتماعي و طبيعي ارائه مي‌كنند.19 ديلتاي در صدد فهم اين است كه چرا روش تفسيري علومي كه موضوع آنها ذهن و روح است، با روش علوم طبيعي تفاوت دارد.20 با وجود اين، هر دو بر اين نظرند كه علوم طبيعي اثبات‌گرا نمي‌تواند به دانش كامل و رسا دست يابد.

وبر به شيوه‌اي گزينشي، بيشتر تحت تأثير ريكرت قرار گرفت. او ويژگي متمايز علوم اجتماعي را مي‌پذيرد. وي با اين نظر موافق نيست كه آنها غيرعلمي هستند و نمي‌توانند معيارهاي دقيق عينيت را برآورده سازند. وبر به شيوة ديلتاي اهميت تفهّم تفسيري را به عنوان شكلي متمايز و ويژه علوم اجتماعي و تاريخي مي‌داند و آن را فقط به عنوان ابزارهايي در جهت دانش علمي تلقّي مي‌نمايد. او به شيوه ريكرت از اين ديدگاه حمايت مي‌كند كه تمايز اساسي ميان علوم طبيعي و علوم اجتماعي جنبة روش‌شناختي دارد تا اينكه جنبه هستي‌شناختي داشته باشد. از ديدگاه وبر، امكان «تفهم تفسيري» در علوم اجتماعي يك فرصت عظيم است. منظور آن است كه كنش انساني مي‌تواند با عمق بيشتري مطالعه شود، نسبت به ميزاني كه يك دانشمند طبيعي مي‌تواند در جهان غيرمادي رسوخ و نفوذ كند.21

ماكس وبر معتقد است: جامعه‌شناسي علمي است كه به تفسير و فهم جهان اجتماعي مي‌پردازد. رفتار انسان از ديدگاه وبر كنشي نيت‌مندانه است كه كمابيش معنايي را به عمل فرد نسبت مي‌دهد.22 نيت‌منديِ رفتارِ اجتماعي، ويژگي‌اي است كه داراي بيشترين ارتباط و تناسب با تحليل جامعه‌شناختي است. ماكس وبر بر آن است كه معنا هميشه از سوي كنشگر به آساني درك نمي‌شود و كشف معنا هدف اصلي تحقيق اجتماعي است. هدف اصلي از مطالعة رفتار انسان، فهم و درك آن است. وبر نيز مانند ديلتاي ضروري دانست كه تحليل خود را بر مبناي روش‌شناسي‌اي متفاوت از روش‌شناسي علوم طبيعي قرار دهد. از ديدگاه وبر، تفهّم به معناي درك كنش اجتماعي بر مبناي سطح معناست و اين معنا ممكن است به ارزش‌ها يا اهداف ذهني بستگي داشته باشد. با برقراري رابطة ميان كنش و معناست كه آن را براي خود قابل درك مي‌سازيم.23 وبر ضمن تأكيد بر كنش اجتماعي با معنا يا هدف‌نگر، به بررسي مفهوم تفهّم كه انعكاس‌دهندة چگونگي نگرش مردم در خلق معنا و دلايل و انگيزش‌هاي آنها مي‌باشد، مي‌پردازد.24 چنان‌كه گفته شد، جامعه‌شناسي تفسيري فرد و عمل او را به عنوان واحد اساسي بررسي‌هاي خود و همچون ذرّه‌اي لحاظ مي‌كند. در اين رهيافت، فرد حد غايي و تنها حامل رفتارِ معنادار است. پس وظيفة جامعه‌شناسي اين است كه اين مفاهيم را به عملي قابل فهم فرو كاهد. ابزارها يا فرايندي را كه از طريق آن محققان به اين نوع تفسير از كنش انساني دست مي‌يابند، «تفهّم» مي‌نامند.25

خلاصه آنكه در حالي كه اثبات‌گرايي مي‌كوشد به كنترل فني بر پديده‌ها دست يابد، از ديدگاه اثبات‌گرايي، وجه مشخص پيش‌بيني علاقه به كنترل فني است. اما از ديدگاه تفسيري، علاقه به پيش‌بيني تابع نياز به درك اين است كه چگونه كنش‌ها به طور متقابل معنا‌دار مي‌گردند. ما نمي‌توانيم با افراد ديگر ارتباط برقرار كنيم، مگر آنكه دريابيم چگونه آن افراد به پيامي پاسخ خواهند داد كه ما قصد داريم براي آنها بفرستيم. يك تفسيرگرا نمي‌تواند با افراد مورد مطالعه ارتباط برقرار كند، مگر اينكه قادر باشد امور را از ديدگاه خود آنها ببيند. اتخاذ ديدگاه بي‌طرفانه ناممكن است.26

به هر روي، اين مسائل در تعريف وبر از كنش نهفته است. يك كنش در صورتي اجتماعي است كه كنشگر اجتماعي، معناي معيني را به عمل خود نسبت دهد و بر اساس اين معنا با ديگران رابطه برقرار كند. رويكرد متقابل كنش‌ها به صورت مكانيكي مبتني بر محرك و پاسخ نيست، بلكه كنشگران به تفسير مي‌پردازند و به رفتار خود و ديگران معنا نسبت مي‌دهند. در مورد معنا مهم‌ترين واقعيت اين است كه انسان‌ها داراي حياتي روحي غني و بسيار گوناگوني هستند كه در تمام ساخته‌ها و نهادهايي كه در آن زندگي مي‌كنند، بازتاب مي‌يابد.27

روش تحقيق كيفي

روش‌هاي تحقيق كيفي در رشته‌هاي علوم اجتماعي به صورت فزاينده‌اي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.28 به هر روي، تحقيق كيفي داراي تاريخ طولاني و مشخصي در علوم انساني است. در جامعه‌شناسي كار مكتب شيكاگو در دهه 1920 و 1930 موجب روشن شدن اهميت تحقيق كيفي براي مطالعه زندگي گروه انساني گرديد. در همين زمان نيز انسان‌شناسان برجسته به انجام تحقيقات كيفي روي آوردند و براي مطالعه و بررسي رسوم و عادت جوامع و فرهنگ‌هاي ديگر، به جوامع بومي غيرغربي رفتند.29

منظور از اصطلاح تحقيق كيفي، هرگونه تحقيقي است كه به توليد يافته‌هايي مي‌پردازد كه از طريق روش‌هاي آماري يا ساير روش‌هاي كمّي‌سازي دسترسي‌پذير نيست. روش‌هاي كيفي را مي‌توان براي كشف حوزه‌هاي اساسي و بنيادي به كار برد كه درباره آنها اطلاعات اندكي وجود دارد، يا اينكه هدفْ كسب اطلاعات تازه و بديع است. از اين گذشته، روش‌هاي تحقيق كيفي را مي‌توان براي كسب اطلاعات دقيق و جزئي درباره پديده‌هايي مانند احساسات و فرايندهاي تفكر به كار برد كه فهم، يادگيري و كسب اطلاعات درباره آنها از طريق روش‌هاي مرسوم تحقيق، دشوار است. مؤلفه اصلي در تحقيق كيفي داده‌هايي است كه از منابع گوناگوني مانند مصاحبه‌ها، مشاهده‌ها، اسناد و مدارك و فيلم‌ها گردآوري شده است.30

طرح تحقيق كيفي

اسلوب‌هاي تحقيق كيفي و كمّي به شيوه‌هاي مختلفي با يكديگر تفاوت دارند، اما در ساير جهات مكمل يكديگر محسوب مي‌شوند. ماهيت خود داده‌ها و آنچه را كه محقق به عنوان داده تلقي مي‌كند، يكي از منابع تفاوت است. تمام محققان اجتماعي به گونه‌اي منظم به گردآوري و تحليل شواهد براي فهم و تبيين جهان اجتماعي مي‌پردازند.31 داده‌هاي كيفي از واژه و كلمات، تصاوير و صداها تشكيل شده و معمولاً بنا به ماهيت ساخت نيافته است.32

تفاوت ديگر، به جهت‌گيري تحقيق كيفي مربوط است. تحقيق كيفي پيش‌فرض‌هايي درباره زندگي اجتماعي، اهداف تحقيق و شيوه‌هاي بررسي داده‌ها انتخاب كرده كه اغلب با رهيافت كمّي ناسازگار است.33 در ذيل، به برخي از پيش‌فرض‌هاي تحقيق كيفي اشاره مي‌شود:

1. محققان كيفي عمدتاً به فرايند مي‌پردازند تا اينكه به پيامدها يا فراورده‌ها توجه داشته باشند.

2. محققان كيفي علاقه‌مند به مسئله معنا هستند، اينكه چگونه افراد به زندگي، تجربيات و ساختارهاي جهانِ اجتماعي معنا مي‌دهند.

3. محقق كيفي، خود ابزار اصلي گردآوري داده‌ها و تحليل آنها است، داده‌ها به وسيله همين ابزار انساني( محقق) گردآوري مي‌شود.

4. تحقيق كيفي مستلزم كار ميداني است، محقق مستقيماً با افراد مورد بررسي، ارتباط برقرار كرده و عملاً در محيط حضور مي‌يابد تا در محيطي طبيعي به مشاهده و ثبت رفتار بپردازد.

5. تحقيق كيفي جنبة توصيفي داشته و محقق به فرايند معنا و درك و فهمي كه از طريق كلمات يا تصاوير به دست مي‌آيد، علاقه‌مند است.

6. فرايند تحقيق كيفي جنبة استقرايي داشته و از داده‌ها و جزئيات آغاز كرده و سپس به ساختن مفاهيم، فرضيه‌ها و نظريه‌ها مي‌پردازد.34

تحقيق كيفي و نقد اثبات‌گرايي

تحقيق كيفي بيشتر متكي بر رويكردهاي تفسيري است. تحقيقي كيفي با پيش‌فرض‌هاي رويكرد تفسيري سازگاري بيشتري دارد. محقق كيفي بر معاني ذهني، تعاريف، استعاره‌ها، نمادها و توصيف موارد خاص تأكيد مي‌كند. در مورد فنون تحقيق بايد گفت كه رويكرد تكنوكراتيك35 با اثبات‌گرايي هم‌خواني بيشتري دارد و ديدگاه استعلايي36 با رويكردهاي تفسيري. سؤالات تحقيق ريشه در ديدگاه افراد مورد مطالعه دارند، نه اينكه از خارج آنها نشأت بگيرد. هدف آنها زدودن باورهاي غلط در ضمن مطالعه است. تحقيق كيفي افراد را بيشتر به عنوان موجوداتي خلاق، پويا و فعال مورد بررسي قرار مي‌دهد و روابط اجتماعي را بيشتر به عنوان كنش‌هاي اراده‌جويانه تلقي كرده، خود بار مسئوليت و زندگي‌شان را بر عهده مي‌گيرد. نيز در تغيير اجتماعي مشاركت جويند، بدين معنا كه بايد از شرايط اجتماعي موجود عبور كرده و برگذرند.37

محققان معمولاً در مراحل انجام تحقيق يك مسيري را طي مي‌كنند. تحقيق كيفي بيشتر جنبة غيرخطي و چرخه‌اي38 دارد. مسير تحقيق چرخه‌اي اگرچه از مراحل متوالي مي‌گذرد، اما به جاي آنكه در يك خط مستقيم حركت كند، گاه به عقب باز مي‌گردد و پس از تأمّل دوباره به پيش مي‌رود. اين روند بيشتر جنبة مارپيچي دارد، هرچند به آهستگي صعود كرده و به پيش مي‌رود، اما در يك خط راست و مستقيم حركت نمي‌كند. با هر چرخش يا تكراري محقق به گردآوري داده‌هاي تازه پرداخته، بينش جديدي را كسب مي‌كند. چرخه‌اي بودن تحقيق كيفي به معناي آَشفتگي و ناكارايي نيست، بلكه تحقيق كيفي در زمينه ايجاد احساس و درك كلي، فهم معناي پيچيده، در كنار هم قرار دادن اطلاعات پراكنده از روش‌هاي ساير علوم انساني اقتباس مي‌كند و رويكردي در جهت ساختن و ايجاد معنا دارد. مسير چرخه‌اي براي ترجمه اين زبان‌ها، معاني، دلالت پيچيده يا تمايزهاي مبتني بر متن مي‌تواند مهم باشد.39

منطق تحقيق ميداني

بر اساس نظر كاپلان، گزاره‌ها درباره انجام تحقيق اجتماعي از دو منطق پيروي مي‌كنند: منطق بازسازي‌شده40 و منطق عملگرا. اگرچه معمولاً تحقيقات هردو را در هم مي‌آميزند، اما گزاره‌ها در تحقيق كمّي، بيشتر از منطق بازسازي‌شده پيروي مي‌كنند و در تحقيق كيفي، از منطق عملگرا.41

منطق بازسازي‌شده به اين معناست كه چگونه مي‌توان تحقيق را به شكلي آرماني، صوري و منظم درآورد، و آن را در چارچوب قواعد و اصطلاحاتي كه به لحاظ منطقي منسجم‌اند، بازسازي كرد. اين منطق الگويي ناب و خالص در اين‌باره ارائه مي‌كند كه چگونه يك تحقيق را مي‌توان انجام داد. مثلاً، در قواعد نمونه‌گيري تصادفي از روشي بسيار واضح، مستقيم و گام‌به‌گام استفاده مي‌شود.

در منطق عملگرا مهم اين است كه چگونه مي‌توان عملاً به انجام تحقيق پرداخت. اين منطق بر پايه قضاوت‌ها يا هنجارهايي استوار است كه در ميان محققان مجرّب به هنگام بحث درباره نحوه انجام تحقيق وجود دارد. به عبارت ديگر، اينگونه منطق مبتني بر عقل غيرصوري، ناشي از تجربيات محققان است.

تاريخچه مختصر تحقيق ميداني

تحقيق ميداني را برخي معادل تحقيق كيفي مي‌گيرند؛ چرا كه مشاهدات معمولاً به زبان عادي و روزمره مانند روزنامه‌ها بيان مي‌شود. در واقع، هدف تحقيقات ميداني اغلب آن است كه مشاهده جهان بر اساس چارچوب مرجع افراد مورد بررسي انجام گيرد. از اين‌رو، رويس معتقد است: «ممكن است محققان ميداني به گونه‌اي فعال در زندگي افراد و موقعيت‌هاي مورد مطالعه، شركت جويند».42 البته يافتن فرمولي مناسب در مورد نحوه انجام اين تحقيق چندان آسان نيست. از اين‌رو، يونكر مي‌گويد: «محقق در صورتي مي‌تواند به اطلاعات لازم دسترسي پيدا كند كه صادقانه بخواهد از منظري تازه به ديگران بنگرد و مطالبي را درباره آنها ياد بگيرد».43 از همين روست كه بسياري از دانشجويان مجذوب تحقيقات ميداني مي‌شوند؛ چون انجام تحقيق ميداني مستلزم برقراري ارتباط با مردمان غير از جامعه محقق است. در اين‌باره نويمان مي‌گويد:

در اين روش، علم رياضي خشك و بي‌روح، يا آمارهاي پيچيده و فرضيه‌هاي قياسي انتزاعي كاربردي ندارد، بلكه در اين روش يك تعامل اجتماعي مستقيم و روياروي با محيط اجتماعي برقرار مي‌شود.44

تحقيق ميداني بيشتر مورد توجه كساني است كه به مشاهده مردم يا اتخاذ رهيافتي انعطاف‌پذير در زمينه انجام تحقيق علاقه‌مند هستند. افزون بر آن، گزارش‌هاي تحقيق ميداني مي‌تواند تبيين‌هاي جالبي درباره دنياهاي اجتماعي ارائه كند كه شامل افراد بي‌خانمان، گروه‌هاي پليس، اتاق‌هاي انتظار و مجموعه‌هاي هنري و نظاير آن باشد. در تحقيق ميداني، محقق به طور مستقيم به گفت‌وگو و مشاهده افراد مي‌پردازد. در ضمن تعاملي كه محقق در طي سال‌ها و ماه‌ها با اين افراد دارد، در زمينه‌هاي گوناگوني به يادگيري مي‌پردازد؛ از جمله: تاريخچة زندگي افراد، سرگرمي‌ها و علايق، عادت‌ها، اميدها، هراس‌ها و رؤياهاي آنها. محقق ضمن آنكه افراد جديدي را ملاقات مي‌كند، دوستي‌هايي را گسترش مي‌دهد، و دنياهاي اجتماعي جديدي را كشف مي‌كند كه مي‌تواند سرگرم‌كننده و آموزنده باشد. البته در عين حال، تحقيق ميداني مستلزم صرف وقت زيادي است. از نظر عاطفي، بر فرد فشار مي‌آورد و گاهي اوقات نيز مي‌تواند به لحاظ جسماني مخاطره‌آميز باشد.

حال سؤال اين است كه سؤالات مناسب براي تحقيق ميداني چيست؟ شما در چه زماني مي‌توانيد از تحقيق ميداني استفاده كنيد. انجام تحقيق ميداني آنگاه مناسب است كه سؤالات تحقيق مستلزم فهم و درك و توصيف گروهي از مردم باشد كه با يكديگر در حال تعامل هستند. از اين‌رو، محققان ميداني افراد را در محيط طبيعي‌شان مورد مطالعه قرار مي‌دهند. طبيعت‌گرايي سنگ‌بناي جامعه‌شناسي كيفي است. اين رهيافت فرض را بر اين مي‌نهد كه واقعيت به گونه‌اي پويا در متن و محيط طبيعي جهان اجتماعي قرار دارد. ويژگي‌هاي معني‌دار زندگي روزمره متشكل از رويكردهاي مشاركت‌جويان است. كنش‌ها در درون اين جهان طبيعي رخ مي‌دهند. هدستين در اين‌باره معتقد است: «محقق طبيعت‌گرا در پي آن است كه تا به توصيف دقيق و عميق واقعيات بپردازد، بي آنكه به گسيختگي يا تحريف اين جهان مبادرت ورزد. محققان از آغاز محيط‌هاي گوناگون روزمره، چه رسمي و غيررسمي را مورد توصيف قرار مي‌دهند و شيوه‌هاي مختلف زندگي افراد را آشكارا شكل مي‌دهند. هدف آن است كه با مشاهده مردم و مشاركت در تعامل و رويدادها، شيوه‌هاي زندگي افراد را نشان دهند. در اين تحقيقات، مكان‌هايي كه در آنها تحقيقات انجام مي‌گيرد، به عنوان مكان‌هاي طبيعي تلقي مي‌شوند.45

موردي كه مبناي تحقيق را تشكيل مي‌دهد به طور طبيعي اتفاق افتاده است و چيزي نيست كه به طور تصنعي براي هدف تحقيق ايجاد شده باشد. بنابراين، مورد پديده‌اي است كه به طور طبيعي رخ داده؛ يعني پيش از انجام تحقيق وجود داشته و پس از آن نيز وجود خواهد داشت.46

در مورد تاريخچه تحقيقات ميداني مي‌توان گفت كه گزارش‌هاي ميداني و
توصيف رسوم، تمايلات و عملكردهاي مردمان ساير سرزمين‌ها تقريباً به اندازه خود
خط قدمت دارد. در قرن پنجم پيش از ميلاد هرودت خوانندگان يوناني آثار خود را
با حكايت داستان‌هايي از ايران و سرزمين‌هاي ديگر آموزش مي‌داد و سرگرم مي‌ساخت. وي در ضمنِ اين گزارش‌ها، يوناني‌ها را برتر از ديگران جلوه مي‌داد. سپس رومي‌ها
اين عمل را ادامه دادند، اما مواضع عاقلانه و جدل‌آميزتري را اتخاذ كردند. از
جمله توسيديد توصيفات و شرح‌هاي قابل ملاحظه‌اي از رسومات قبايل به رشته تحرير درآورد. در قرن پنجم ميلادي يك زائر بوديست چيني مشاهدات گسترده خود را درباره هند ثبت كرد. وقايع‌نگاران چيني نيز توصيفات دقيقي از فرهنگ مادي و آداب و رسوم مردم نگاشتند. با ظهور امپراتوري اسلامي، تجار و سفراي مسلمان به سرزمين‌هاي ديگر سفر كرده و شنيده‌ها و ديده‌هاي خود را به نگارش درآوردند؛ از جمله احمد بن فضلان كه از بغداد به بلغارستان مسافرت كرد و توصيف‌هاي گسترده‌اي از وايكنيگ‌هاي سوئدي به دست داد.47

كار ميداني را مي‌توان به گزارش‌هاي مسافران به سرزمين‌هاي دور بازگشت داد. در قرن دوازدهم ميلادي، كاشفان اروپايي، (مبلغان مذهبي) به توصيف فرهنگ‌ها و مردماني مي‌پرداختند كه به زعم خود، آنها را عجيب و غريب مي‌انگاشتند. ديگران نيز براي يادگرفتن و كسب اطلاعات درباره فرهنگ‌هاي خارجي و بيگانه به خواندن اين نگاشته‌ها روي مي‌آوردند. بعدها، در قرن نوزدهم، هنگامي كه تجارت و امپراتوري‌هاي اروپايي به سرعت گسترش يافتند، سيّاحان هم از ميزان سواد و فرهيختگي بيشتري برخوردار بودند، بر ميزان اين‌گونه گزارش‌ها افزوده شد.

تحقيقات ميداني آكادميك در اواخر قرن نوزدهم با ظهور انسان‌شناسي آغاز گرديد. اولين انسان‌شناسان گزارش‌هاي كاشفان، مقامات دولتي و يا مبلّغان مذهبي را مورد مطالعه قرار مي‌دادند و ارتباط مستقيمي با مردمان مورد مطالعه نداشتند. اين گزارش‌ها شديداً جنبه نژادپرستانه و قوم‌گرايانه داشتند. سياحان به ندرت زبان محلي را ياد مي‌گرفتند و به ناچار به گفته‌هاي ديگران تكيه مي‌كردند. تا دهه 1890 هيچ انسان‌شناس اروپايي براي يادگيري و آموختن به سرزمين‌هاي ديگر مهاجرت نكرده بود.48

واكس همچنين معتقد است كه مالينوفسكي(1844ـ1942) انسان‌شناس انگليسي، اولين محققي است كه به زندگي با گروهي از مردمان بومي پرداخته است. اين مدت طولاني است و در طي آن، به نگارش مشاهدات گردآوري‌شده پرداخته مي‌شود. در دهه 1920، وي تحقيق ميداني ژرفانگر را به عنوان روش جديدي معرفي نمود و مشاهده مستقيم را به عنوان روشي جداگانه مطرح كرد. او بر آن بود كه محققان اجتماعي بايد به گونه‌اي مستقيم با مردمان بومي تعامل برقرار كرده و با آنها زندگي كنند. بدين گونه رسوم، باورها و فرايندهاي اجتماعي را ياد مي‌گيرند.49 وي همچنين بر آن بود كه تحقيق ميداني بايد در طي يك تا دو سال صورت گيرد و با استفاده از زبان بومي انجام شود و محقق ضمن مشاركت در فعاليت‌ها، بر اساس مقولات بومي به انديشه بپردازد.50

تحقيق ميداني جامعه‌شناختي در ايالات متحده و از بخش جامعه‌شناختي دانشگاه شيكاگو آغاز گرديد. تأثير مكتب شيكاگو بر تحقيق ميداني در دو مرحله صورت پذيرفت. نخست، از سال 1910 تا 1930، اين مكتب مجموعه‌اي از روش‌هاي متنوع را بر مبناي مطالعه موردي يا تاريخچه زندگي به كار گرفت، كه مشاهده مستقيم، مصاحبه‌هاي غيررسمي، خواندن اسناد يا اسناد رسمي را در بر مي‌گرفت. الگوهاي ژورناليستي و انسان‌شناختي در مراحل اوليه با هم درآميخته بودند.51 به هر روي، تا پيش از جنگ دوم: تحقيق ميداني بر ساير روش‌هاي تحقيق غلبه داشت.52 در مرحله دوم،53 از دهه 1940 تا 1960 مكتب شيكاگو مشاهده مشاركتي را به عنوان يك تكنيك مجزا و متمايز بسط و گسترش داد.54

ويژگي تحقيق ميداني

ارائه يك تعريف خاص از تحقيق ميداني دشوار است؛ زيرا اين روش رويكردي به تحقيق است تا اينكه مجموعه‌اي از فنون ثابت براي كاربرد باشد. تحقيق ميداني از روش‌هاي مختلفي براي كسب اطلاعات استفاده مي‌كند؛ چنان‌كه شاتسمن و استروس مي‌گويند:

تحقيق ميداني بيشتر شبيه مجموعه‌اي از فعاليت‌هاست كه ممكن است از هر تكنيكي براي دست‌يابي به دانش مورد نظر و فرايندهاي انديشيدن درباره اطلاعات استفاده نمايد. محقق ميداني كه فردي طرفدار پراگماتيسم روش‌شناختي است، فردي است كه از خلاقيت و توانايي انديشيدن درباره مسائل در ميدان برخوردار است.55

تحقيق ميداني بر پايه طبيعت‌گرايي استوار است كه براي مطالعه پديده‌هاي ديگر به كار مي‌رود. طبيعت‌گرايي در محيط‌هاي طبيعي به مشاهده وقايع عادي مي‌پردازد، نه در محيط‌هاي تصنعي و ايجادشده بر مبناي تحقيق. رايس مي‌گويد:

مشاهده مستقيم وقايع در محيط‌هاي طبيعي توسط محقق براي پايگاه يك علم ضروري است و چنانچه جامعه‌شناسي از اين طبيعت‌گرايي دوري گزيند، اين پايگاه علمي مورد تهديد قرار مي‌گيرد.56

محقق ميداني به بررسي معاني اجتماعي مي‌پردازد و چشم‌اندازهاي چندگانه در محيط‌هاي اجتماعي و طبيعي را مورد درك و فهم قرار مي‌دهد. محقق به درون نظام معنايي افراد وارد شده و به فراسوي ديدگاه محقق مي‌رود. همان‌گونه كه وان منن57 گفته است، تحقيق ميداني داراي معاني متعددي است كه از جمله عبارتند از: مشاركت و عدم مشاركت، وفاداري و بي‌وفايي، آشكار بودن و سرّي‌بودن، و به بيشترين احتمال عشق و تنفر است. محقق ضمن آنكه ديدگاه‌هاي متفاوتي را اتخاذ مي‌كند، به مشاهده محيط مي‌پردازد و به طور همزمان از ديدگاه‌هاي مختلفي استفاده مي‌كند در اينجا محققان ضمن حفظ عضويت در فرهنگي كه در آن پرورش يافته‌اند، به عضويت گروهي كه مشغول مطالعه آن مي‌باشند، نيز در مي‌آيند؛ به اين معنا كه آنها در فرهنگ ديگري نيز جامعه‌پذير مي‌گردند.58

مشاركت مستقيم محقق در ميدان، اغلب داراي تأثير عاطفي است. تحقيق ميداني مي‌تواند سرگرم‌كننده و هيجان‌انگيز باشد. اما همچنين مي‌تواند زندگي خصوصي محقق، امنيت جسماني و يا سلامت رواني وي را دچار مخاطره سازد. در عين حال، تحقيق ميداني بيش از انواع ديگر روش‌ها موجب شكل‌گيري مجدد دوستي‌ها، زندگي خانوادگي، هويت شخصي يا ارزش‌هاي خاص مي‌گردد. ارزش و اعتبار كار ميداني بسيار بالاست، اما نه در صرف هزينه‌هاي مادي، بلكه در كوشش‌هاي جسماني و رواني كه صورت مي‌گيرد. انجام تحقيق ميداني بسيار مشكل و طاقت‌فرساست و مستلزم داشتن دو نوع زندگي به طور همزمان است.59

فعاليت محقق در تحقيق ميداني

محقق در تحقيق ميداني مجموعه فعاليت‌هاي زير را به صورت هدفمند و دقيق انجام مي‌دهد:

1. مشاهده وقايع عادي و فعاليت‌هاي روزمره به گونه‌اي كه در محيط‌هاي طبيعي رخ مي‌دهد. افزون بر آن، وقايع غيرعادي نيز مورد مشاهده قرار مي‌گيرد.

2. محقق به طور مستقيم در زندگي افراد مورد مطالعه مشاركت مي‌ورزد و شخصاً فرايند زندگي اجتماعي روزمره را در محيط و ميدان تحقيق تجربه مي‌كند.

3. محقق ميداني به دنياي دروني فرد و ديدگاه وي رسوخ مي‌نمايد، ولي در ضمن، ديدگاه تحليلي خود را حفظ كرده و يا فاصله خود را از شخص بيگانه و مورد مطالعه رعايت مي‌كند.

4. از فنون گوناگون و مهارت‌هاي اجتماعي به روشي قابل انعطاف و متناسب با موقعيت استفاده مي‌كند.

5. توليد داده‌ها به شكل يادداشت‌هاي مفصل صورت مي‌گيرد. همچنين اخذ نمودارها، نقشه‌ها و يا تصاوير براي ارائه توصيف‌هاي بسيار دقيق به كار گرفته مي‌شود.

6. مشاهده پديده‌ها هم در كليت آنها و هم در جزئيت منحصر به فرد و در زمينه اجتماعي آنها صورت مي‌گيرد.

7. درك و فهم افراد در يك محيط ميداني و گسترش روابط همدلانه با آنها و عدم يادداشت واقعيات خشك و بي‌روح انجام مي‌پذيرد.

8. جنبه‌هاي آشكار و پنهان فرهنگ ثبت و يادداشت مي‌شوند.

9. مشاهده روندها و جريان‌هاي اجتماعي بدون ايجاد ناراحتي، بروز آَشفتگي و يا تحميل ديدگاهي خارجي بر آنها صورت مي‌گيرد.

10. تحقيق ميداني در عين حال با سطوح بالايي از تنش رواني فردي، عدم قطعيت، وجود مسائل اخلاقي و ابهام روبه‌رو است.60

مراحل انجام تحقيق ميداني

طبيعت‌گرايي و مشاركت مستقيم در مطالعه ميداني بدان معناست كه ميزان انعطاف‌پذيري آن بيشتر، اما ميزان ساختارپذيري آن كمتر است، و اين عدم سازمان‌يافتگي و آمادگي مداوم در تحقيق ميداني امري ضروري است. اين همچنين به اين معناست كه مراحل يك طرح تحقيق ميداني از قبل كاملاً مشخص نشده است، بلكه طرح تحقيق ميداني همچون يك راهنماي تقريبي و يك نقشه جاده عمل مي‌كند.

محقق ميداني به ندرت از مراحل معيني پيروي مي‌كند. در واقع، انعطاف‌پذيري مزيت اصلي تحقيق ميداني است كه به محقق اين اجازه را مي‌دهد كه در طي تحقيق تغيير جهت بدهد و از راهبري‌هاي تازه استفاده نمايد. محققان ميداني به خوبي فرصت‌ها را شناسايي كرده و از آنها استفاده مي‌نمايند، كه در اين ميان، شنونده بودن نقش مهمي را ايفا مي‌كند.

بنابراين، محقق ميداني كار خود را با به كارگيري مجموعه‌اي از ارزش‌ها آغاز نمي‌كند، و در پي آن نيست كه به آزمون مجموعه‌اي از فرضيه‌هاي آشكار بپردازد. او بيشتر فنون را بر اساس ارزشي كه براي فراهم آوردن اطلاعات دارند، برمي‌گزيند. در آغاز، محقق كنترل اندكي بر داده‌ها اعمال مي‌كند و يا تمركز اندكي را در مورد آنها روا مي‌دارد و هنگامي بر پژوهش و اعمال كنترل بر داده‌ها تأكيد مي‌نمايد كه در محيط، جامعه‌پذير شده و مورد قبول واقع گرديده باشد.

محقق ميداني از مهارت‌هاي دقيقي در زمينة مشاهده، شنودن، حافظه كوتاه‌مدت و نوشتن منظم برخوردار است. پيش از ورود به ميدان، يك محقق جديد به مشاهده جزئيات موقعيت‌ها و ثبت و ضبط آنها مي‌پردازد. چگونگي توجه به جزئيات و حافظه كوتاه‌مدت در طي عمل مي‌تواند بهبود و اصلاح گردد. همچنين استفاده از دفترچه يادداشت روزانه روش خوبي براي نگارش يادداشت‌هاي ميداني است. در تحقيق ميداني نيز همچون روش‌هاي ديگر تحقيق، خواندن نوشته‌هاي علمي، محقق را در يادگيري مفاهيم، دوري از دام‌هاي بالقوه، و كاربرد روش‌هاي گردآوري داده‌ها و فنون حل تعارضات كمك مي‌كند. افزون بر آن، محقق ميداني براي آنكه آشنايي و آمادگي رواني لازم براي ورود به ميدان تحقيق بيابد، بايد از دفترچه‌هاي يادداشت روزانه، رمان‌ها، مجلات و زندگينامه خودنوشت مفيد استفاده كند.

محقق ميداني با موضوعات محلي و عام آغاز مي‌كند، نه با فرضيات خاص. محقق ميداني از همان ابتدا دچار هيچ‌گونه سوء تفاهم و سوء برداشت نمي‌گردد. او نيازمند كسب اطلاعات است. اما در هر مرحله تحقيق مي‌توان به طرح ايده‌هاي جديد پرداخت. اين امر بدان خاطر است كه يافتن سؤالات مناسب براي پرسش در ميدان تحقيق وقت‌گير است.

تحقيق ميداني همچنين مي‌تواند تأثير قوي بر هويت و جهان‌بيني محقق داشته باشد. شخصيت محقق ميداني ممكن است به واسطه تجربه ميداني دست‌خوش تغيير گردد. ممكن است برخي از محققان ارزش‌ها، علاقه‌ها و تعهدات اخلاقي تازه‌اي را بپذيرند. نويمان مراحل ورود به ميدان تحقيق را به شرح زير بيان مي‌كند:

1. آماده شدن محقق، خواندن نگاشته‌ها و ادبيات تحقيق؛

2. انتخاب مكان و ميدان تحقيق و برقراري روابط اجتماعي با اعضاي آن جامعه؛

3. انتخاب مكان و ميدان تحقيق و نحوه دست‌يابي به آن؛

4. پذيرش نقش تازه، يادگيري شيوه آزادي عمل و برقراري رابطه نزديك با اعضا و افراد در آنجا؛

5. مشاهده، شنيدن و گردآوري داده‌هاي كيفي؛

6. شروع به تحليل داده‌ها، طرح فرضيه‌ها در ضمن تحقيق و آزمودن آنها؛

7. تأكيد بر جنبه‌هاي ويژه محيط و كاربرد نمونه‌گيري نظري؛

8. انجام مصاحبه‌هاي ميداني با افراد مطلع؛

9. به پايان رساندن حضور در ميدان تحقيق و ترك محيط؛

10. تكميل تحليل‌ها و ارائه گزارش تحقيق.61

راهبرد ورود به ميدان تحقيق

راهبرد ورود به ميدان تحقيق مستلزم داشتن راهبرد يا برنامه عمل انعطاف‌پذير، مذاكره به منظور دست‌يابي به مكان تحقيق، برقراري رابطه با اعضا و تصميم‌گيري درباره تعيين اين است كه تا چه حد مي‌توان درباره افراد يا دروازه‌بانان كسب اطلاعات كرد.62

شيوة ورود و دست‌يابي را مي‌توان به يك نردبان تشبيه كرد. محقق از پله اول آغاز مي‌كند كه دسترسي بدان آسان است؛ بدين‌گونه كه وي يك خارجي است كه در جست‌وجوي اطلاعات عمومي است. مرحله بعد، مستلزم افزايش ميزان دسترسي است. هنگامي كه محقق به ميدان وارد مي‌شود، وي مانند يك مشاهده‌گر غيرفعال عمل مي‌كند كه آنچه را اعضا مي‌گويند، مورد چون و چرا قرار نمي‌دهد. مرحله ديگر، مرحله‌اي است كه با گذشت زمان در ميدان، محقق به مشاهده فعاليت‌هاي خاصي مي‌پردازد كه بالقوه حساس است و يا در پي دست يافتن به وضوح و بداهت درباره هر آنچه چيزي است كه مي‌بيند و يا مي‌شنود. رسيدن به اين مرحله دشوار است. سرانجام، محقق مي‌تواند در پي شكل‌دادن به تعامل به نحوه‌اي باشد كه اطلاعات خاصي را آشكار نمايد و مي‌تواند به اطلاعات بسيار حساسي دسترسي پيدا كند. رسيدن به اين بالاترين مرحله، به ندرت امكان‌پذير است و مستلزم كسب اعتماد عميق است.

چگونگي مشاهده و گردآوري داده‌ها

در اينجا به بحث و بررسي در اين‌باره پرداخته مي‌شود كه چه راه‌هاي و شيوه‌هايي را بايد به كار گرفت تا بتوان به داده‌هاي كيفي دست پيدا كرد؛ داده‌هايي كه قابل تجزيه و تحليل قرار بوده و از اعتبار علمي لازم نيز برخوردار باشند. از اين‌رو، مي‌توان گفت: داده‌هاي ميداني، داده‌هايي هستند كه محقق تجربه كرده و در طي يادداشت‌هايي كه در ميدان انجام داده آنها را ثبت و ضبط نموده است. بنابراين، اين قابليت را دارند كه به گونه‌اي نظام‌مند و بر اساس چارچوب علمي مورد بررسي و تحليل قرار گيرند. جالب‌ترين مرحله تحقيق ميداني، گردآوري داده‌هاست. از همين‌روست كه مور مي‌گويد:

در طي اين مرحله فقط از طريق مشاهده دقيق و مطالعه مبتني بر چارچوب معين و مشخص است كه محقق مي‌تواند الگوهاي موجود در روابط اجتماعي را مشخص كرده، و آنها را نشان دهد. اين امر مستلزم صرف زمان، تعين‌بخشي، مقاومت و ايستادگي است.63

داده‌هاي كيفي اطلاعاتي هستند كه محقق گردآوري كرده و به صورت ارقام و اعداد بيان نشده باشند. اگر اين تعريف را بپذيريم، دامنه داده‌هاي كيفي شامل اطلاعاتي بيش از آن است كه به صورت كلمات و واژه‌ها بيان مي‌شود. از اين‌رو، تصاوير نيز جزو داده‌هاي كيفي هستند. حتي موسيقي و آوازها را نيز مي‌توان جزو داده‌هاي كيفي به حساب آورد.64

اگرچه برخي از تازه‌واردان به ميدان تحقيق معتقدند كه روش مشاهده را به آساني مي‌توان به كار گرفت، اما در نگاه اول مشخص مي‌شود كه اين‌گونه نيست؛ انجام مشاهده ميداني به لحاظ تحليلي دشوار است. با توجه به هدف تحقيق و روابط قبلي محقق با افراد مورد بررسي، مشاهده مشاركتي مستلزم صرف وقت زياد و گذراندن اوقات زيادي در ميدان، با افراد مورد بررسي است. در حالي كه هر مشاهده مشاركتي به تركيبي از روش‌ها و فنون اشاره مي‌كند، مستلزم ميزاني از تعامل اجتماعي خلاقانه در ميدان با افراد مورد بررسي نيز هست. تحقيق ميداني به طور عام و مشاهده مشاركتي به طور اخص جنبة تلفيقي دارند. به هر روي، تحقيق ميداني مستلزم نگرش مجزا و متمايز به تحقيق و تركيب مجموعه‌اي از روش‌هاست.65

محقق ميداني دقيقاً به بررسي محيط فيزيكي تحقيق مي‌پردازد و از اين طريق سعي در شناخت و درك فضاي آن مي‌نمايد. سؤالاتي كه وي مطرح مي‌كند عبارتند از: رنگ كف يا سقف اتاق چگونه است؟ اندازه اتاق چقدر است؟ اسباب و اثاثيه داخل منزل چگونه تنظيم شده است و وضعيت نور اتاق چگونه است؟ آيا در آنجا علايم، نقاشي‌ها و گياهاني وجود دارد؟ چه صداها و بوهايي در آنجا وجود دارد؟ افزون بر بررسي محيط‌هاي فيزيكي، هر محقق ميداني به مشاهده مردم و كنش‌هاي آنها و نيز به يادداشت ويژگي‌هاي جسماني قابل مشاهده شخصي مانند سن، جنس و نژاد و ظاهر آنها مي‌پردازد.66

يادداشت مشاهدات

بيشتر داده‌هاي تحقيق ميداني به شكل يادداشت‌هاي ميداني وجود دارند. يادداشت‌هاي ميداني كامل ممكن است شامل نقشه‌ها، نمودارها، عكس، مصاحبه‌ها، نوار ويدئويي، خاطرات و اشياي متعلق به ميدان تحقيق و يادداشت‌هاي مفصّل و دقيقي شود كه خارج از ميدان تحقيق به رشته تحرير درآمده است. ممكن است زماني را كه محقق صرف نوشتن يادداشت‌ها مي‌كند بيشتر از زماني باشد كه در ميدان حضور داشته است. برخي از محققان براي ـ فرضاً ـ سه ساعت كه در ميدان حضور دارند، ممكن است حدود 40 صفحه يادداشت‌برداري كنند. نوشتن يادداشت‌ها متضمن توصيفات دقيق و جزئي است كه برآمده از حافظه است. اين يادداشت‌ها بايد دقيق و سازمان‌يافته باشد؛ چرا كه ممكن است محقق نياز به اين داشته باشد كه به طور مكرر بدان مراجعه كند. محقق با آنها به گونه‌اي دقيق برخورد كرده و آنها را محرمانه نگه مي‌دارد. افراد مورد تحقيق اين حق را دارند كه اسامي‌شان محفوظ باقي بماند و محقق نيز اغلب از اسامي مستعار براي آنها استفاده مي‌كند.67

انواع يادداشت‌ها در ميدان تحقيق

محقق ميداني به شيوه‌هاي مختلفي به نوشتن يادداشت‌هاي ميداني مي‌پردازد. يادداشت‌هاي ميداني كامل داراي انواع و سطوح گوناگوني هستند كه چهار سطح از يادداشت‌هاي ميداني را مي‌توان به توصيف درآورد:

1. يادداشت‌برداري سريع: نوشتن يادداشت‌هاي منظم در ميدان تحقيق تقريباً ناممكن است. حتي يك مشاهده‌گر مجرّب و مشهور نيز هنگامي كه در يك محيط عمومي به طور مفصل و دقيق شروع به نوشتن مي‌كند، كار او ممكن است عجيب به نظر آيد.
نكته‌اي كه بايد بدان توجه داشت اين است كه اگر محقق در ميدان تحقيق بخواهد همّ و غمّ خود را صرف نوشتن و يادداشت مشاهدات كند، اين امر سبب غفلت و ناديده گرفتن نحوه انجام امور مي‌شود و بسياري از مسائل، رويدادها و رفتارها از چشم وي پنهان مانده و او نمي‌تواند تصويري دقيق و كامل از محيط مورد بررسي ارائه كند. البته بايد گفت كه يادداشت در ميدان تحقيق جزئي از تحقيق است، اما نبايد جاي مشاهده مشاركتي را بگيرد.

2. يادداشت‌هاي توأم بامشاهده مستقيم: منبع اصلي داده‌هاي ميداني، يادداشت‌هايي هستند كه محقق بلافاصله پس از ترك ميدان به رشته تحرير در مي‌آورد. اين يادداشت‌ها بايد بر اساس زمان، تاريخ و مكان ورود تنظيم شوند. آنها توصيفات دقيق و مفصّلي هستند از آنچه كه محقق به واسطة واژه‌هايي خاص و ملموس شنيده يا ديده است، تا آنجا كه ممكن است يادداشت‌هاي دقيقي از كلمات، عبارات و اعمال خاص باشند.

3. يادداشت‌هاي مبتني بر استنباط محقق: يك محقق ميداني از آن رو به گفته‌هاي افراد در ميدان تحقيق گوش فرا مي‌دهد تا به تعبيري به درون آنها نفوذ كند. اين امر مستلزم فرايند سه مرحله‌اي است:

1. محقق گوش مي‌دهد بي آن كه از مقولات تحليلي استفاده كند.

2. ممكن است وي آنچه را كه مي‌شنود با شنيده‌هاي ديگر يا گفته‌هاي افراد ديگر مقايسه كند.

3. محقق ممكن است از قوه تفسير خود استفاده كند تا به استنباط و فهم آنچه معنا مي‌دهد نايل آيد. در تعامل عادي، هريك از ما اين سه مرحله را به طور همزمان انجام مي‌دهيم و سريعاً به مرحله بعد استنباط‌هاي شخصي خود جهش مي‌كنيم. محقق ميداني بايد چگونگي مشاهده و گوش‌دادن را ياد بگيرد، بي آنكه كه به استنتاج يا تحميل تفسيري خاص بپردازد.68

محقق ميداني در بخشي جداگانه به نگارش استنباط‌هاي شخصي خود مي‌پردازد كه براي مشاهده مستقيم امري اساسي و مهم است. محقق هيچ‌گاه روابط اجتماعي، احساسات و معاني را نمي‌بيند. او صرفاً اعمال فيزيكي خاصي را مي‌بيند و كلماتي را مي‌شنود، اما پس از آن، از دانش فرهنگي پيشين خود، سرنخ‌هاي محيط و از آنچه گفته يا انجام شده، استفاده مي‌كند تا به دريافت معناي اجتماعي آنها نايل آيد. براي مثال، عشق يا خشم را نمي‌توان مشاهده كرد، بلكه صرفاً اعمال خاصي ديده يا شنيده مي‌شوند و از اين طريق است كه به استنباط (مثلاً خشم) مي‌پردازد.69

4. يادداشت‌هاي تحليلي: محققان ممكن است تصميمات زيادي را در اين‌باره اتخاذ كنند كه در ميدان تحقيق چگونه عمل كنند. نحوه انجام تحقيق از قبل برنامه‌ريزي مي‌شود (براي مثال، انجام يك مصاحبه يا مشاهده يك فعاليت خاص). محققان ميداني ايده‌هاي روش‌شناختي خود را در ضمن يادداشت‌هاي تحليلي براي ثبت برنامه، تاكتيك‌ها و تصميمات اخلاقي روشمند حفظ كرده و مورد استفاده قرار مي‌دهند.70 در تحقيق ميداني نظريه در ضمن گردآوري داده‌ها ظهور نموده و به هنگام بازنگري كه محقق از يادداشت‌هاي ميداني به عمل مي‌آورد، شفافيت مي‌يابد. يادداشت‌هاي تحليلي بخشي از يادداشت‌هاي نظري براي دست‌يابي به نظريه هستند. بدين‌گونه محقق ايده‌ها به طور ژرفايي تشريح مي‌كند و هنگامي كه هنوز در ميدان است ايده‌ها را بسط مي‌دهد و در ضمن دوباره خواندن يادداشت‌ها و انديشه و تأمل درباره آنها به اصلاح و بسط نظريه‌اي پيچيده‌تر مي‌پردازد.

مصاحبه

مصاحبه دومين روش مهم در تحقيق ميداني است. در مصاحبه به طور شخصي از افراد درباره مسائل سؤال مي‌شود. در مصاحبه پس از تعيين ويژگي‌هاي اقتصادي ـ اجتماعي پاسخ‌گويان، بر دانش، احساسات و ادراكات آنها درباره افكار و رفتار ديگران تأكيد مي‌شود.71 مصاحبه را معمولاً گفت‌وگوي هدفمندي مي‌نامند، به ويژه هدفي كه معطوف به گردآوري اطلاعات است.72

پايايي در ميدان تحقيق

پايايي داده‌هاي ميداني به اين معناست كه آيا مشاهدات محقق درباره يك عضو يا رويداد در ميدان به لحاظ خارجي و داخلي داراي انسجام است؟ منظور از انسجام دروني اين است كه آيا اطلاعاتي كه داده‌ها درباره يك شخص يا واقعيت مي‌دهند، در خور پذيرش است و شكل‌هاي مشترك فريب انسان را حذف مي‌كند؟ براي مثال، آيا كنش‌هايي كه از يك فرد مورد بررسي در طي زمان و در زمينه‌هاي اجتماعي مختلف سر مي‌زند داراي انسجام است؟

انسجام بيروني حاصل صحت يا ارزيابي و مقايسه مشاهدات با ساير منابع متنوع داده‌هاست. به ديگر سخن، آيا آن متناسب با زمينه كلي است. به عنوان مثال، آيا ديگران مي‌توانند به ارزيابي صحت آنچه محقق در مورد يك شخص مشاهده نموده، بپردازند؟ آيا شواهد ديگر نيز مشاهدات محقق را تأييد مي‌كنند؟

پايايي در تحقيق ميداني همچنين آنچه گفته يا انجام نشده ولي مورد انتظار و يا پيش‌بيني است در بر مي‌گيرد. پايايي در تحقيق ميداني به بصيرت و ديدگاه، آگاهي، سوءظن‌ها و سؤالات محقق بستگي دارد. وي به اعضا و رويدادها از زاويه متفاوتي (قانوني، سياسي و شخصي) مي‌نگرد. محقق ميداني وابسته به آن چيزي است كه افراد و اعضاي گروه به او مي‌گويند. ميزان قابليت اطمينان اعضا و نظرات آنها بخشي از پايايي را تشكيل مي‌دهد. محقق ميداني براي ارزيابي ميزان اعتبار گفته‌هاي افراد، هم ذهنيت و هم محيط را در نظر مي‌گيرد. ساير موانع دست‌يابي به پايايي عبارتند از رفتارهايي كه مي‌تواند سبب گمراهي محقق گردد؛ مانند دادن اطلاعات غلط، گفتن دروغ و نظاير آن.73

روايي در تحقيق ميداني

روايي74 در تحقيق ميداني عبارت است از اطمينان به اطلاعات و تحليل محقق به گونه‌اي كه دقيقاً نمايانگر جهان واقعي بدانيم. در اينجا تكرار پذيري75 مهم تلقي نمي‌شود؛ چرا كه در تحقيق ميداني تكرار عملاً ناممكن است. چهار نوع روايي يا سنجش آزمون ميزان دقت تحقيق وجود دارد: روايي اكولوژيكي، تاريخ طبيعي، قابليت اعتماد اعضا، و اجراي دروني مناسب.76

اعتبار اكولوژيكي: توصيفي كه محقق از جهان اجتماعي ارائه مي‌كند تا چه حد با جهان افراد مورد بررسي همخواني دارد؟ آيا محيط اجتماعي مورد بررسي با حضور يا به كارگيري روش‌هاي محقق دستخوش تغيير نمي‌گردد؟ يك طرح داراي روايي اكولوژيكي است، اگر وقايع بدون حضور محقق هم به همين نحو اتفاق بيفتد.

تاريخ طبيعي: چگونگي انجام طرح تحقيق را به دقت مورد توصيف قرار مي‌دهد. بر پايه تاريخ طبيعي، در صورتي يك طرح معتبر است كه يك ناظر طبيعي نيز مكان ميدان و اعمال محقق را مورد تأييد قرار دهد.

قابليت اعتبار اعضا: توانايي فرد غيرعضو به گونه‌اي كارآمد كه به عنوان يكي از اعضاي گروه مورد بررسي تلقي شود. اين توانايي شامل بيان و درك طنزهايي نيز هست كه افراد گروه براي يكديگر بازگو مي‌كنند. يك طرح ميداني معتبر كيفيت مطلوب و كافي را به زندگي اجتماعي در ميدان مي‌دهد و جزئيات به نحوي چندان دقيق رعايت مي‌شود كه يك فرد خارج از گروه نيز مي‌تواند به عنوان يكي از اعضاي گروه عمل كند. محدوديت در آن است كه شناخت قواعد اجتماعي براي هر وضعيت امكان‌پذير نيست.

نتيجه‌گيري

با توجه به خاستگاه‌هاي انديشه پوزيتويستي، از قرن هفده مباحث و مناظره‌هاي شديدي در اين‌باره صورت گرفت كه مطالعه جامعه انساني به شيوه علوم طبيعي نمي‌تواند درست باشد. ويكو از پيشگامان اين نحله فكري بود. از ديدگاه او، ويژگي اصلي جامعه اين است كه نظام معنايي آن به گونه‌اي جمعي ايجاد گرديده است. نيز جوامع به گونه‌اي فعالانه به ايجاد نظام معاني پرداخته و از طريق آن به فهم و شناسايي خود مي‌پردازد. او مي‌گفت: مطالعه انسان و جامعه در تاريخ بسيار متفاوت از طبيعت است. راه تفسير، راهي بود كه تقريباً نظريه‌پردازان آلماني نيز آن را در پيش گرفتند. شلايرماخر نخستين كسي بود كه اين روش را به مقامي كه قادر است علوم انساني را وحدت بخشد، ارتقا داد. مكاتب مختلف تفهمي در پايان قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم مستقيماً وارث تفكر تفسيري هستند. از ديگر پيشگامان پارادايم تفسيري ديلتاي است. ديلتاي در علم تفسير مبادرت به ملاحظه مبنايي براي همه علوم انساني و اجتماعي نمود. ديلتاي بر آن بود كه علوم انساني مي‌بايد براي ضابطه‌بندي روش‌شناسي فهمي بكوشد؛ تلاشي كه از عينيت تقليل‌گرايانه علوم فراتر مي‌رود و به غناي زندگي و غناي تجربه انساني رجوع مي‌كند. او معتقد است كه روش‌شناسي پوزيتويستي جايي براي اين باقي نمي‌گذارد كه جامعه و تاريخ فراورده‌ها و مخلوقات انسان هستند. رفتار انسان همواره با ارزش‌ها عجين است. به هر روي، ديلتاي در پي آن است كه مبنايي جديد براي علوم انساني فراهم آورد.

ماكس وبر بيشتر تحت تأثير ريكرت قرار گرفت. او ويژگي متمايز علوم اجتماعي را مي‌پذيرد، اما با اين نظر موافق نيست كه آنها غيرعلمي هستند و نمي‌توانند معيارهاي عينيت را برآورده سازند. وبر به شيوة ديلتاي اهميت تفهم تفسيري را به عنوان شكلي متمايز و ويژه علوم اجتماعي تلقّي مي‌كند. اما او به شيوه ريكرت معتقد است كه تمايز اساسي ميان علوم طبيعي و علوم اجتماعي جنبة روش‌شناختي دارد تا اينكه جنبه هستي‌شناختي داشته باشد. از ديدگاه وبر، امكان تفهم تفسيري در علوم اجتماعي يك فرصت عظيم است. رفتار انسان از ديدگاه وبر كنشي نيت‌مندانه است كه كمابيش معنايي را به عمل فرد نسبت مي‌دهد. خلاصه آنكه، در حالي كه پوزيتويسم مي‌كوشد به كنترل فني بر پديده‌ها دست يابد، از ديدگاه اثبات‌گرايي وجه مشخص پيش‌بيني علاقه به كنترل فني است. اما ديدگاه تفسيري علاقه‌مند به اين است كه چگونه كنش‌ها متقابل معنادار مي‌گردند.

روش‌هاي تحقيق كيفي در رشته‌هاي علوم اجتماعي به صورت فزاينده‌اي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. منظور از اصطلاح روش تحقيق كيفي هرگونه تحقيقي است كه به توليد يافته‌هايي مي‌پردازد كه از طريق روش‌هاي آماري يا ساير روش‌هاي كمّي سازي دسترسي‌پذير نيست. تحقيقات كيفي داراي پيش‌فرض‌هايي خاص خود است، از جمله اينكه توجه محققان كيفي عمدتاً معطوف به فرايند است، علاقه‌مند به مسئله معنا هستند و اينكه چگونه افراد به زندگي، تجربيات و ساختارهاي جهان معنا مي‌دهند. تحقيق كيفي مستلزم كار ميداني است. محقق مستقيماً با افراد مورد بررسي ارتباط برقرار كرده و عملاً در محيط حضور مي‌يابد تا در محيطي طبيعي به مشاهده و ثبت رفتار بپردازد. همچنين تحقيق كيفي جنبة توصيفي داشته و محقق به فرايند معنا و فهمي كه از طريق كلمات يا تصاوير به دست مي‌آيد، علاقه‌مند است.

منابع

ايمان، محمد تقي، «تنگناهاي روش‌شناختي در تدوين برنامه‌هاي توسعه اقتصادي ـ اجتماعي ايران» ماهنامه اطلاعات سياسي و اقتصادي،شماره 147-148.

پالمرز، ريچارد، علم هرمنوتيک، ترجمه محمد سعيد حنايي کاشاني، تهران، هرمس، 1377.

مارشال و راسمن، روش تحقيق کيفي، ترجمه پارساييان و اعرابي، تهران، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي.1377.

فروند،ژولين، نظريه‌هاي مربوط به علوم انساني، ترجمه عليمحمد کاردان، تهران، نشر دانشگاهي.1372.

شايگان، داريوش، افسون زدگي جديد، ترجمه فاطمه ولياني، تهران، فروزان.1380

Abel,Theodore, "The Vrestehende Sociology of Max Weber '', Max Weber's Critical Responses, London, Routledge, 1999.

Ashley, D. Sociological Theory,USA:Allyn and Bacon.P.USA.1995.

Barcel, Berg, Qualitative Research Methos for Social Sciences,Boston,Allyne and Bacon.1989.

Bolens,john,c.and Rogers,Marshal, A Guid to Participation,New Jersey: Prentice-Hall .Inc.Engle Wood Cliffs.1973.

Cresswell, John,W,Research Design:Qualitative and Quantative Approaches, Sage Publications.1994.

Denzin and Lincoln ,Y." Major Paradigm and Perspectives" , in The Landscape of Qualitative Research. California: Sage Publications.1998.

Denscomb, Martyn, The Good Research Guid, Bukingham: The Open University Pres.1998.

Hedstein,James A.The New Language of Qualitative Method,Oxford University Press.1997.

Hughes, John, The Philosophy of Social Research, Hon Kong: Longman Group Unlimited.1990.

Huff,Toby E. Max Weber and The Methodology of Social Sciences.New Jersey:Transnational Books.1984.

Junker, Buford,H. Fieldwork, University of Chicago Press.1967.

Kitchen Kob and Tate Nicholas, Conducting Research into Human Geography, SingapoorE: Prentice Hall.2000.

Mores,Janice,M."Designing Funded Qualitative Research" in The Strategies of Qualitative Inquiry, USA: Sage Publications, 1998.

Neuman, Lawrence W. Social Research Methods, Boston: Allyn and Bacon.1997.

Royce.A. and Straits B. Approaches to Social Rsearch,Oxford University Press.1999.

Salamone,Frank," Episemological Implications of Fieldwork and Their Consequences", American Anthropologist, No.81.1979.

Seiber, Sam,D."The Integration of Fielwork and Survey Method", The American Journal of Sociology, Vol.78.No.6.1973.

Smith,H.W. The Strtegies of Social Research, New Jersy: Engle,1975.

Schwartz,Thomas A, "Constructionist Interpretativist Approches to Human Inquiry" in Landscape of Qualitative Research, California: Sage Publications, 1998.

Struass and Corbin, Basic of Qualitative Research, California, Sage Publication.1996.

Tesch,Renta, Qualitative Research :Analysis Types and Software Tools, New York, The Falmer Pree.1995.

Wax Murray, Doing Fieldwork, United States: The University Chicago Press.1971.


* استاد دانشگاه شيراز Iman@shirazu.ac.ir

** استاديار دانشگاه شيراز ghafari.na@gmail.com

دريافت: 7/10/89 ـ پذيرش: 28/12/89


1. Vico

2. Dilthy

3. John Hughes, The Philosophy of Social Research, p .89.

4. Abel,Theodore, "The Vrestehende Sociology of Max Weber '',Max; Weber's Critical Responses, p. 216.

5. Scheleirmacher.

6. John Hughes, The Philosophy of Social Research, p. 69-70.

7. ژولين فروند، نظريه‌هاي مربوط به علوم انساني، ص 42.

8. همان، ص 47.

9. ريچارد پالمرز، علم هرمنوتيك، ص 107.

10. همان، ص 120.

11. همان، ص 113- 116.

12. همان، ص 116.

13. همان، ص117.

14. همان، ص 127.

15. John Hughes, The Philosophy of Social Research, p. 90.

16. Ibid, p. 91.

17. Toby E, Huff, Max Weber and The Methodology of Social Sciences, p. 30.

18. Rickert.

19. John Hughes, Ibid, p. 91-92.

20. داريوش شايگان، افسون زدگي جديد، ص 290.

21. John Hughes, Ibid, p.92.

22. Theodore Abel, "The Vrestehende Sociology of Max Weber '', Max Weber's Critical Responses, p. 9.

23. Ibid, p. 188-189.

24. محمدتقي ايمان، «تنگناهاي روش‌شناختي در تدوين برنامه هاي توسعه اقتصادي-اجتماعي ايران» اطلاعات سياسي و اقتصادي، ص213.

25. C.f: Schwartz,Thomas A, "Constructionist Interpretativist Approches to Human Inquiry" in Landscape of Qualitative Research.

26. D. Ashley, Sociological Theory, p. 52.

27. John Hughes, Ibid, p. 95.

28. مارشال و راسمن، روش تحقيق كيفي، ص 1.

29. Y. Denzin and Lincoln , "Major Paradigm and Perspectives", in The Landscape of Qualitative Research, p. 1.

30. Struass and Corbin, Basic of Qualitative Research, p. 11-12.

31. W. Lawrence Neuman, Social Research Methods, p. 327.

32. Kitchen Kob and Tate Nicholas, Conducting Research into Human Geography, p. 211.

33. W. Lawrence Neuman, Ibid, p. 327.

34. John, W. Cresswell, Research Design:Qualitative and Quantative Approaches.Sage Publications, p. 145.

35. Technocratic.

36. Transcendental.

37. John, W. Cresswell, Ibid, p. 229-230.

38. Non-Linear and Cyclical.

39. Ibid, p. 331.

40. Reconstructed.

41. Lawrence W. Neuman, Social Research Methods, p. 229-230.

42. Royce.A. and Straits B, Approaches to Social Rsearch, p. 321.

43. Junker, Buford, H. Fieldwork, p. Five.

44. W. Lawrence Neuman, Ibid, p. 344.

45. James A. Hedstein, The New Language of Qualitative Method, p. 19.

46. Martyn Denscomb, The Good Research Guid, p. 31.

47. Wax Murray, Doing Fieldwork, p. 21.

47. W. Lawrence Neuman, Ibid, p. 345.

48. Ibid.

49. Wax Murray, Ibid, p. 345.

50. Frank Salamone, "Episemological Implications of Fieldwork and Their Consequences", American Anthropologist, N.81, p. 45.

51. W. Lawrence Neuman, Ibid, p. 345-346.

52. Sam, D. Seiber, "The Integration of Fielwork and Survey Method", The American Journal of Sociology, V.78, N.6, p. 1335.

53. W. Lawrence Neuman, Ibid, p. 345-346.

54. Ibid, p. 345.

55. Ibid, p. 348.

56. Ibid.

57. Van manen.

58. W. Lawrence Neuman, Ibid, p 346.

59. Ibid.

60. Ibdi, p. 349.

61. Ibid.

62. Ibid, p. 325.

63. Janice, M. Mores, "Designing Funded Qualitative Research" in The Strategies of Qualitative Inquiry, p. 47.

64. Tesch, Renta, Qualitative Research :Analysis Types and Software Tools, p. 55.

65. H.W. Smith, The Strtegies of Social Research, p. 225.

66. Ibid.

67. W. Lawrence Neuman, Ibid, p. 363.

68. Ibid, p. 365.

69. Ibid.

70. Ibid, p. 365-366.

71. john, C. Bolens,. & Marshal Rogers, A Guid to Participation, p. 36-37.

72. Berg Barcel, Qualitative Research Methos for Social Sciences, p. 13.

73. Ibid, p. 368-9.

74. Validity.

75. Replicability.

76. Berg Barcel, Ibid, p. 368-369.