گفتمان‌كاوي و كاربست آن در متون روايي

ضميمهاندازه
4.pdf352.62 کيلو بايت

، سال دوم، شماره دوم، پاييز و زمستان 1389، صفحه 71 ـ 100

Pazhuhesh, Vol.2. No.2, Fall & Winter 2010

رضا شكراني* / مهدي مطيع** / مرضيه فاني***

چكيده

«گفتمان‌كاوي» به مثابه يك روش تحقيق در علوم انساني در صدد بازگوكردن‌ و نشان‌‌دادن‌ معاني‌ نهفته‌ در متن‌ است. در اين روش، محقق برآن‌ است كه رابطه بين مؤلف، متن و خواننده را نشان دهد. با مطالعه زبان، عوامل متعددي در شكل‌گيري پيام كلام موثرند: برخي از اين عوامل درون‌متني و برخي ديگر برون‌متني است. اين روش، بر عوامل برون‌متني تأكيد ويژه دارد. مؤلفه‌هاي اصلي گفتمان‌كاوي عبارت‌اند از: تحليل زباني متن، بررسي انسجام متن، بررسي بافت متن، بررسي روابط بينامتني، معناي مركزي متن، و نگاه به كاركرد متن. گفتمان، معنا يا دال مركزي نهفته در متن، و گفتمان‌كاوي، مبتني بر توجه هماهنگ به همه عوامل شكل دهنده پيام است. در اين مقاله، به تبيين كاربردي روش گفتمان‌كاوي و كاربست آن در متون روايي پرداخته شده است.

كليد واژه‌ها: گفتمان، زبان‌شناسي، روش‌شناسي، روايت، متن.

مقدمه

«زبان» ابزاري براي بيان فكر و معنا، كه ناشي از روح و عقل است، در قالب قراردادهاي بشري است. تاريخ، فرهنگ، سياست و دين در «زبان» جاري است. پيوند اندام‌واره‌اي بين زبان، فكر و معنا از روزگاران گذشته تا به حال مورد توجه صاحب نظران بوده است. سوسور زبان و معنا را به كاغذي تشبيه كرده است كه هر كدام در يك طرف آن قرار دارند. نمي‌توان كاغذ را طوري بريد و يا پاره كرد كه فقط يك طرف آسيب ببيند. اما نوع، ميزان و طبيعت اين پيوند، همواره مورد بحث و اختلاف نظر بوده است.1 مكاتب و رويكردهاي مختلف زبان‌شناسي، همواره با اين گونه پرسش‌ها مواجه بوده‌اند كه كلام يا متن چيست؟ چگونه توليد مي‌شود و چگونه تحليل مي‌گردد؟ آيا معاني زبان‌شناختي واژه‌ها و ساخت‌هاي دستوري، معنا و مفهوم كلام يا متن را تعيين مي‌كنند يا جهان خواننده متن است كه معناي مورد نظر را بر متن تحميل مي‌كند؟ تلاش براي كشف پاسخ اين پرسش‌هاي، منجر به پديد آمدن نظريه‌هاي گفتماني گرديد.2

تحليل گفتمان،3 كه در زبان فارسي به «سخن‌كاوي»، «تحليل كلام» و «تحليل گفتار» نيز ترجمه شده است، گرايش مطالعه بين رشته‌اي است كه از اواسط دهه 1960 تا اواسط دهه 1970 ظهور كرده است. اين گرايش، به دليل بين‌رشته‌اي بودن، بسيار زود به عنوان يكي از روش‌هاي كيفي در حوزه‌هاي مختلف علوم سياسي، علوم اجتماعي، ارتباطات و زبان‌شناسي انتقادي مورد استقبال واقع شد.4

در اين نوشتار، با هدف فارسي سازي اصطلاح، به جز در نقل‌قول‌هاي مستقيم، از واژه «گفتمان‌كاوي» به جاي تحليل گفتمان استفاده خواهد شد.

پيشينه بحث

واژة «گفتمان» «Discourse»، كه سابقه آن بنابر برخي منابع، به قرن 14 ميلادي برمي‌گردد، از واژه فرانسوي «Discourse» و لاتين «Discursus» به‌ معناي گفتگو، محاوره و گفتار گرفته شده است.5 پيشينه مطالعات گفتماني و زبان‌شناسي متن را مي‌توان در مطالعات نظريه عام زبان‌شناسي و معناشناسي هنديان، مطالعات دانشمندان جهان اسلام در قرن نهم ميلادي، و در زبان‌شناسي غرب در فلسفة يونان در كار ارسطو ردّيابي كرد.6

نظرية گفتمان، اساساً در زبان‏شناسي متولد شد و تاكنون مراحل مختلفي را پشت سر گذاشته است. اين مفهوم، در دو حوزه گسترش يافت: 1. زبان‌شناسي؛ 2. فلسفه، علوم اجتماعي و تاريخي. در حوزه زبان‌شناسي، مطالعات گفتماني در چند مرحله تحول يافت. اصطلاح «تحليل گفتمان» نخستين بار در سال1952 توسط زليك هريس، زبان‌شناس معروف انگليسي به كار رفت. در آن زمان، زبان‌شناسي صورت‌گرا7 تفكر غالب بود و حداكثر واحد تحليل، جمله و كوچك‌تر از آن بود. در اين رويكرد، از تحليل گفتمان، كه بعدها به تحليل گفتمان ساخت‌گرا معروف شد، گفتمان به مثابه زبان، بزرگتر از جمله تعريف مي‏شد.

در دهه‌هاي 60 و 70 ميلادي، مفهوم «كاركردگرايي» و نقش‌گرايي در علوم انساني ظهور پيدا كرد و نقش بافت در توليد زبان مطرح شد. در اين ديدگاه، تحليل گفتمان بيشتر به كاركرد جمله و پاراگراف، و كشف و توصيف روابط آن مي‌پردازد. مطابق اين تعريف، ديگر صرفاً عناصر نحوي و لغوي تشكيل دهنده جمله، به عنوان عمده‌ترين مبناي تشريح معنا در تحليل نقش ندارند، بلكه فراتر از آن به عوامل بيرون از متن، يعني بافت موقعيتي، بافت فرهنگي اجتماعي و غيره توجه مي‌شود.8 اين‌ رويكرد، كه اعتقاد زبان‌شناسان كنوني نيز هست، تحليل گفتمان را شناخت رابطه جمله‌ها با يكديگر و نگريستن به كل آن چيزي كه نتيجه اين روابط است، مي‌داند. اين نوع تحليل گفتمان را مي‏توان تحليل گفتمان «نقش‏گرا» ناميد.

با وجود اينكه در تحليل گفتمان نقش‏گرا، عده‏اي از زبان‌شناسان، مفهوم «بافت» را نيز وارد تحليل گفتمان كردند و گفتمان را به مثابه زبان به هنگام كاربرد در نظر گرفتند، اما در ابتدا منظور از بافت شرايط زماني و مكاني محدودي بود كه زبان در آن به كار مي‏رفت. براي گسترش مفهوم «بافت» از شرايط محدود و محلي، عده‌اي از زبان شناسان قدرت و ايدئولوژي را نيز در قالب زبان‌شناسي انتقادي وارد جريان غالب تحليل گفتمان كردند. زبان‌شناسي انتقادي در دهه 80 و 90، رشد قابل ملاحظه‏اي پيدا كرد و به تحليل گفتمان انتقادي9 معروف شد. ون دايك،10 وداك،11 و فركلاف12 بنيان‌گذاران رويكردهاي عمده در تحليل گفتمان انتقادي هستند.

به اين ترتيب، سير تحول تحليل گفتمان در زبان‌شناسي را مي‏توان در قالب تحليل گفتمان ساخت‌گرا، تحليل گفتمان نقش‏گرا، و تحليل گفتمان انتقادي خلاصه كرد. وجه مشترك اين نظريات اين است كه در آنها «زبان» بزرگتر از گفتمان است. اين روش‏هاي تحليل گفتماني، ابزارهاي كار آمدي براي تحليل متن دارند، چون از زبان‌شناسي سرچشمه مي‌گيرند.

هم‌زمان با سيرتحول و تطور در رهيافت‌ها و رويكردهاي تحليل گفتمان در زبان‌شناسي، نوع ديگري از نگرش به گفتمان در حوزه فلسفه سياسي به دست ميشل فوكو، انديشمند فرانسوي، در دهه 60 پايه‌گذاري شد. بر اساس اين نگرش، گفتمان نه تنها بزرگتر از زبان است، بلكه كل حوزة اجتماع را در بر مي‏گيرد و نظام‏هاي حقيقت را بر سوژه‏ها يا فاعلان اجتماعي تحميل مي‏كند. ارنستو لاكلا و همسرش شنتال موف، با استفاده از آراء فوكو، نظرية گفتماني را در حوزة فلسفه سياسي ـ اجتماعي بسط دادند. گرچه نقطه آغاز كار لاكلا و موف، مفهوم «گفتمان» فوكو بود، ولي آنها با به كارگيري و بازخواني نظريات متفكراني چون سوسور، دريدا، بارت، لاكان، گرامشي و آلتوسر، نظريه كارآمدي را شكل دادند كه به خصوص در علوم سياسي و اجتماعي انسجام و قابليت تبيين خوبي دارد.13

لازم به يادآوري است كه با توجه به مباني معرفتي اين نگرش‌ها و نوع استفاده آنها از ابزارهاي تحليل متن، نگاه اين مقاله به گفتمان، نگاه زبان‌شناسانه خواهد بود. در اين پژوهش، هم از ابزارهاي زبان‌شناسي نقش‌گرا و هم از مفهوم گسترده بافت در رويكرد انتقادي گفتمان استفاده مي‌شود.

مفهوم «گفتمان‌كاوي»، امروزه از پركاربرد‌ترين و مهم‌ترين مفاهيم است. اگرچه مباحثات و مطالعات امروزين گفتماني هم از لحاظ روش‌شناختي و هم اصول نظري، با آنچه در گذشته بوده تمايز دارد، اما در فراسوي اختلاف‌ها، يك وجه مشترك اين سير مطالعات را به صورت رشته‌اي به هم متصل مي‌كند، آن وجه مشترك وجود انسان است، كه از يك سو نيازمند برقراري ارتباط است و از سوي ديگر، ابزار ارتباط يعني زبان را در اختيار دارد. در همين راستا، بر اثر تعامل عوامل زباني و غير زباني، گفتمان و به تبع آن تحليل گفتمان به وجود مي‌آيد.14

تعاريف گفتمان و گفتمان‌كاوي

گفتمان در طول زمان در رشته‌هاي مختلف با معاني متفاوت ولي نزديك به هم به كار رفته است. يكي از دلايل، اين است كه فهم ما از گفتمان مبتني بر تحقيقات مجموعه‌اي از رشته‌هاي علمي است كه بسيار از هم متفاوتند. ون دايك، در پاسخ به اين سؤال كه گفتمان دقيقاً به چه معنايي است، مي‌نويسد: «كاش مي‌توانستيم آنچه را درباره گفتمان مي‌دانيم، به شكلي فشرده در تعريفي ساده بگنجانيم. اما متأسفانه مفهوم گفتمان نيز مانند مفاهيمي چون زبان، ارتباط، تعامل، جامعه و فرهنگ، مفهومي اساساً مبهم است».15 با اين وجود، تعاريف مختلفي براي گفتمان و گفتمان‌كاوي ارائه شده است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌شود.

از نظر فركلاف، گفتمان همان «زبان به منزله كنشي اجتماعي» است. فركلاف گفتمان را چيزي بيشتر از كاربرد زبان مي‌داند و معتقد است كه كاربرد زبان به خودي خود، هميشه عملي اجتماعي است. علاوه بر اين، چنين اعمالي، اعمال فردگرايانه كاربران زبان در انزوايي شناختي نيستند، بلكه تحت حاكميت شرايط ايدئولوژيك و اجتماعي گسترده جامعه قرار دارند.16 ون دايك، گفتمان را همچون پديده‌اي توصيف مي‌كند كه سه جنبه اصلي دارد: كاربرد زبان، شناخت، و تعامل در بافت‌هاي اجتماعي ـ فرهنگي.17 از ديدگاه يارمحمدي «گفتمان به تلازم گفته با كاركرد اجتماعي يا معنايي آن تعبير شده است. از اين‌رو، تحليل گفتمان عبارت است از: تعبيه‌ساز و كار مناسب و اِعمال آن در كشف و تبيين ارتباط گفته (يا متن) با كاركردهاي فكري- اجتماعي». طبيعي است كه اين كاركرد‌ها از ديدگاه‌هاي كلي و جمعي (ايدئولوژي) سرچشمه مي‌گيرد. به عبارت ديگر، تحليل گفتمان، بايد متن را تحليل كند و بگويد چهره زيرين اين متن چيست.18

اكثر رويكرد‌هاي پژوهشي در گفتمان‌كاوي، كاربست اجتماعي زبان و فراتر از صورت‌هاي زبان شناختي را وجهه همّت خود قرار داده است. تحليل گفتمان، فعاليتي بين رشته‌اي است كه حاصل مساعي مشترك رشته‌هاي مختلف علوم انساني و اجتماعي است. اما زبان‌شناسي در همه اين فعاليت‌ها نقش محوري دارد.19 در زبان‌شناسي معاصر، گفتمان‌كاوي عبارت است از: شناخت رابطه جمله‌ها با يكديگر و نگريستن به كل آن چيزي كه نتيجة اين روابط است.20 به بيان ديگر، گفتمان مجموعه‌اي از گزاره‌هايي است كه يك مفهوم كلي را در بر مي‌گيرد و در گفتمان‌كاوي، مجموعه شرايط اجتماعي، زمينه وقوع متن، ارتباطات غيركلامي و رابطه ساختار و واژه‌ها در گزاره‌اي كلي نگريسته مي‌شود. واژه‌ها هر كدام، به تنهايي مفهوم خاص خود را دارا هستند اما در شرايط وقوع و در اذهان گوناگون معاني متفاوتي داشته، انتقال، دريافت و تأثيرگذاري متفاوت و گوناگوني در پي دارند. از اين‌رو، گفتمان‌كاوان، ضمن پذيرفتن اين مطلب كه گفتمان شكلي از كاربرد زبان است، از آنجا كه اين تعريف كماكان مبهم و اغلب نادقيق است، برآن هستند كه مؤلفه‌هاي اساسي ديگري را نظير اينكه چه كسي، چگونه، چرا و چه وقت به كاربرد زبان روي مي‌آورد، به مفهوم گفتمان اضافه نمايند. از اين‌رو، در وارسي اوليه مفهوم گفتمان، سه بُعد اصلي ديده مي‌شود: الف. كاربرد زبان؛ ب. برقراري ارتباط ميان باورها (شناخت و ايدئولوژي)؛ ج. تعامل در موقعيت‌هاي اجتماعي (بافت فرهنگي- اجتماعي). و گفتمان عبارت است از: كاربرد زبان در بافت (ايدئولوژيكي، فرهنگي، احتماعي) براي توليد معنا. وظيفة يا هدف اصلي مطالعات گفتمان، فراهم آوردن توصيف يكپارچه‌اي از اين سه بُعد اصلي گفتمان است.21 همچنين، مي‌توان گفتمان را رويكردي ساختاري به متن دانست كه امكان اتصال متن به جنبه‌هاي جامعه‌شناختي را فراهم مي‌كند. در واقع گفتمان، حاصل مطالعه زبان به‌عنوان يك پديده اجتماعي يا رويكردي جامعه‌شناختي به مقوله زبان است و دلالت بر آن دارد كه متن، امري اجتماعي است كه در خلال روابط اجتماعي و نه بيرون و مستقل از آن تكوين مي‌يابد.22

به اجمال مي‌توان گفت: گفتمان‌كاوي به‌ مثابه يك روش،‌ شيوه‌اي نوين از‌ تحليل‌ درعرصة‌ علوم‌ ‏انساني است‌ كه‌ در صدد بازگو كردن‌ و نشان‌ دادن‌ معاني‌ نهفته‌ و پنهان‌ متن‌ ‏و بافت‌ آن‌ مي‌باشد.23 تحليل گفتمان، كشف معاني ظاهري و مستتر جريان‌هاي گفتماني است كه در شكل‌هاي گوناگون زباني و فرازباني آشكار مي‌شوند.24 از اين‌رو، گفتمان، جان كلام و روح آن و معناي مركزي متن، و گفتمان‌كاوي تلاش براي كشف مدل‌هاي كلمات، تركيب‌ها و جملات متن بر اساس كليه عوامل مؤثر در شكل‌گيري آن مدل‌هاي، اعم از برون‌متني و درون‌متني و ارائه تفصيلي اين تلاش‌ها است.

چارچوب نظري گفتمان‌كاوي

اگرچه تحليل گفتمان، نظريه‌اي منسجم با مجموعه‌اي از ابزارهاي روشن و تعريف شده نيست، اما تلاش‌هاي زيادي براي استخراج چارچوب‌هاي روشي براي آن صورت گرفته است. اينگونه تلاش‌ها مانند تعاريف گفتمان و گفتمان‌كاوي متنوع هستند. گفتمان‌كاوي، به مثابه يك روش تحقيق، معناي مركزي متن را با هدف بررسي تأثير آن در اجتماع، و ديدگاه و تفكري، كه آن را به منظور تاثيرگذاري بر حوزه‌هاي معنايي و شكل دادن ذهنيت اجتماعي جامعه ساخته است، بررسي مي‌كند. اين روش در واقع كشف فرآيند معناست.25 تحليل‌گر براي پيش بردن تحليل و به منظور تفكيك اجزا و مشخصه‌هاي مختلف از سطوح متفاوت در متن، ابتدا برش‌هايي افقي و عمودي در لايه‌هاي متن ايجاد مي‌كند تا ساختارهاي خرد و كلان در سطح و عمق متن از يكديگر مجرد و تحليل‌گر قادر به ورود در متن شود.26

لايه‌هاي متن ـ متن، در درجه اول داراي كليتي است كه بدان وابسته است. در داخل متن، مجموعه‌اي از عناصر وجود دارند كه نه تنها به يكديگر مرتبط بوده، بلكه كليتي را مي‌سازند كه بدان «گفتمان» مي‌گويند. معمولاً در ادبيات مربوط به تحليل گفتماني و بسياري ديگر از شيوه‌هاي تحليل كيفي، متون را به دو لايه سطحي و عمقي تقسيم مي‌كنند. لايه اول، لايه سطحي يا متني است. اين لايه داراي دو سطح است:

الف. سطح اول، صورت زباني و ظاهر متن است. نمود گفتماني، چگونگي، روش بيان محتوا، و بازنمايي معنا يا ساختار بيروني، كه در رابطه با سبك متن قرار دارد، در سطحي‌ترين لايه قرارگرفته‌اند. اين لايه، ظواهر ملموس، عيني و قابل مشاهده از اصطلاحات تا ساختار جملات و ارتباط مابين بخش‌هاي مختلف گزاره‌ها، كه از طريق حروف ربط برقرار مي‌شوند، و به عبارتي ساختارهاي خرد، بررسي مي‌شوند.

ب. سطح دوم، محتواي متن و معنا است. اين لايه كه در واقع عمق سطح محسوب مي‌شود، معناشناسي واژگاني و ساختار دروني يا محتواي بيان را در بر دارد. در اين لايه، همچنين معناي كلان متن ـ يعني معنايي كه مؤلف سعي در مطرح كردن آن داشته است، نه دليل اجتماعي طرح آن ـ قرار مي‌گيرد. نيز موضوعات، مطالب و رابطه بين مطالب، در اين سطح واقع شده اند.

در وراي سطوح متني، لايه عمقي متن شامل بافت متن، ساختارهاي اجتماعي، فرهنگي و همچنين دانش و نظام ادراكي مخاطب و مؤلف، و به عبارتي، ساختارهاي كلان قرار دارد. اين لايه نيز داراي دو سطح است:

الف. سطح اول بافت متني و موقعيتي است. در گفتمان‌كاوي، جمله بايد در بافت موقعيت بررسي شده و در درون متن تفسير شود. محتواي مشخص متن نيز در اين سطح، كه فوقاني‌ترين لايه عمق متن است، قرار دارد. در اين لايه، هم ساختارهاي متني و هم ساختارهاي فرامتني، يعني موضوعات مطرح شده در متن و دليل انتخاب آنها و نگرش مؤلف قابل مشاهده‌اند. اين سطح، به نوعي گفتمان در نوع خرد است و گفتمان را به مثابه تعامل بين فرآيند توليد و تفسير متن بررسي مي‌كند. متن به مجموعه‌اي از عوامل بيروني متكي است كه اين عوامل هم در فرآيند توليد متن و هم در فرآيند تفسير متن موثرند. از اين‌رو، فرآيند توليد و تفسير با همديگر داراي تعامل و كنش متقابلند و در نتيجه، همديگر را متأثر مي‌سازند.

ب. سطح دوم بافت كلان جامعه است. در اينجا، تحليل‌گر گفتمان از متن فاصله مي‌گيرد و به اين موضوع مي‌پردازد كه در افكار توليدكنندگان متن چه مي‌گذرد؟ در اين آخرين و عميق‌ترين لايه متن، ساختارهاي كلان، از جمله محتواي گفتمان، نقش و كاركرد اجتماعي متن و نقش آن در فرهنگ و دانش مخاطب واقع شده‌اند. اين مرحله، گفتمان در سطح كلان است و تحليل، ماهيتي غيرمتني و ايدئولوژيك مي‌يابد. فهم يك متن، علاوه بر بافت موقعيت، به شدت متأثر از شرايط اجتماعي است كه متن توليد و يا تفسير مي‌شود. بافت اجتماعي و فرهنگي، تأثير بسيار بيشتري نسبت به بافت متن و فرآيند توليد و تفسير آن دارد.

دو لايه فوقاني در سطح متن، ابزارهايي محسوب مي‌شوند كه تحليل‌گر با توسل به آنها سعي در ايجاد نقبي به لايه‌هاي پاييني و عميق متن دارد تا با تعيين محتوا، يعني معناي كلان، به نقش و جايگاه آن متن در مناسبات اجتماعي دست يابد. بنابراين، روشن است كه نقطه آغاز يك تحليل گفتماني، مشخصه‌هاي فيزيكي و عيني، در سطحي‌ترين لايه‌هاي متن است. ولي براي نفوذ به عمق متن، در قدم بعدي مطالب و روابط مابين آنها در سازمان كلي متن مورد مطالعه قرار مي‌گيرند تا معناي كلان آن آشكار شود.27

اين روش تحقيق، با دو نوع بافت روبه‌رو است: بافت متني و بافت فرامتني. بافت‌هاي متني، ماهيتي سبكي، نحوي و معنايي دارند، اما بافت‌هاي فرامتني، از ماهيتي سياسي، اجتماعي و فرهنگي برخوردار هستند. بافت، همچون چارچوبي است كه متن را فرا مي‌گيرد و متن درون آن واقع مي‌شود. مشخصه‌هاي متني، از مشخصه‌هاي فرامتني تفكيك ناپذيرند. در تحليل گفتماني، متن و چارچوب‌هاي دربرگيرندة آن، در يك رابطة متقابل و پيوسته مورد كندوكاو قرار مي‌گيرند. اصلي‌ترين ابزار براي نشان دادن اين رابطه «برش» است. «برش» ابزاري است كه تحليل‌گر را قادر مي‌سازد تا از يك سو، به تجريد يك لايه يا مشخصه از ساير لايه‌ها يا مشخصه‌ها اقدام كند و از سوي ديگر، وي را در ايجاد ارتباط مابين مؤلفه‌هاي مختلف از سطوح متفاوت با يكديگر ياري مي‌دهد.

فرآيند گفتمان‌كاوي

در يك گزاره كلان مي‌توان گفتمان‌كاوي را اين گونه تعريف كرد: «با ايجاد برش‌هاي افقي و عمودي در سطح و عمق متن، معاني كلان و فوقاني، ابتدا از طريق تجريد مؤلفه‌هاي متني از يكديگر و سپس، با بررسي ساختارهاي خرد و كلان از لايه‌هاي مختلف متني و فرامتني در يك رابطه متقابل و هم زمان تحليل مي‌شوند».28 به بيان ديگر، مي‌توان گفت: گفتمان‌كاوي از سه سطح تحليل برخوردار است: توصيف، تفسير، و تبيين. در سطح توصيف، متن بر اساس مشخصه‌هاي زبان‌شناختي، اعم از آواشناسي، واج شناسي، نحو، ساخت واژه يا صرف، معناشناسي و تا حدودي كاربردشناسي مورد توصيف واقع مي‌شود. در واقع، توصيف پيش فرض تفسير است. سطح تفسير، به تحليل متن بر مبناي آنچه در سطح توصيف بيان شده و با در نظرگرفتن بافت موقعيت و مفاهيم و راهبردهاي كاربرد شناسي زبان و عوامل بينامتني مي‌پردازد. در نهايت، سطح تبيين به توضيح چرايي توليد چنين متني از ميان امكانات مجاز موجود در آن زبان براي توليد متن، در ارتباط با عوامل جامعه شناختي، تاريخي، ايدئولوژي، قدرت، قراردادها و بافت فرهنگي اجتماعي جامعه مي‌پردازد.29 بسياري از گفتمان‌كاوان ممكن است تفكيك تصنعي بين توصيف، تفسير و تبيين را نپذيرند، ولي براي معرفي اين روش، اين تقسيم‌بندي مفيد فايده خواهد بود.

مرحله توصيف در لايه متني انجام مي‌شود. در سطح متن، اصطلاحات و جملات، از جمله مؤلفه‌هاي قابل تحليل هستند. همچنين نحوة ربط بخش‌هاي مختلف يك جمله يا جملات متفاوت در يك پاراگراف، توسط مبحث انسجام در سطح متني بررسي مي‌شود. در عمق سطح، معناشناسي واژگاني در تحليلي در زمان بررسي مي‌گردد. در اينجا، قصد بر آن نيست تا دليل طرح مباحث توضيح داده شود، بلكه هدف مجرد كردن مطالبي است كه مؤلف در متن طرح كرده است. بنابراين، تعيين مطالب، موضوعات و مخصوصاً رابطه ما بين مطالب اهميت دارند. اصولاً معنا فقط در بررسي «رابطه» قابل تحليل است. بنابراين، تنها مطالب صرف نيستند كه معناي يك متن را شكل مي‌دهند، بلكه رابطه مابين مطالب است كه شكل دهنده اين معنا محسوب مي‌گردد. اين مباحث تحت عنوان «انسجام» بررسي مي‌شود.30 مجموعه ويژگي‌هاي ظاهري شامل واژگان، دستور و ساخت‌هاي متني، كه در يك متن خاص يافت مي‌شوند، مي‌توانند به عنوان انتخاب‌هاي خاصي از ميان گزينه‌هاي موجود در انواع گفتمان‌هايي تلقي شوند كه متن از آنها استفاده مي‌كند. اين موضوع در زبان‌شناسي، تحت عنوان روابط جانشيني بررسي مي‌شود. به منظور تفسير ويژگي‌هايي كه به صورت بالفعل در يك متن وجود دارند، معمولاً توجه به ديگر انتخاب‌هاي ممكن نيز ضروري است. در نتيجه، در تحليل متون، كانون توجه دائماً بين آنچه در متن وجود دارد و انواع گفتمان‌هايي كه متن از آنها استفاده مي‌كند در نوسان است. در مرحله توصيف، اين انتخاب‌ها بدون توجه به دليل آن تنها فهرست برداري مي‌شوند.

تفسير تركيبي از محتويات، متن و ذهنيت مفسر است. مقصود از دومي داشتن، زمينه‌اي است، كه مفسر در تفسير متن به كار مي‌بندد. ويژگي‌هاي ظاهري متن در حقيقت، به منزله سرنخ‌هايي هستند كه عناصر دانش زمينه‌اي ذهن مفسر را فعّال مي‌سازند و تفسير، محصول ارتباط متقابل اين سرنخ‌ها و دانش زمينه‌اي ذهن مفسر خواهد بود. اين دانش، زمينه‌اي يا تدابير و تمهيدات مفسر را مي‌توان «شيوه‌هاي تفسير» ناميد.31 فهم يك متن، برآيندي است از تعامل دانش زمينه‌اي با محتوا و قالب متن. تفسير متن از لايه معنايي در سطح متن آغاز شده و در عمق متن ادامه مي‌يابد. در اين مرحله، مؤلفه‌ها و موضوعات مطرح شده در متن، كه در مرحله توصيف فهرست برداري شده‌اند، بررسي و دليل انتخاب آنها تحليل مي‌گردد و سعي مي‌شود نگرش مؤلف نسبت به جهان واقع مجرد شود؛ يعني تحليل در اين سطح به دنبال دليل انتخاب‌ها و نگرش مؤلف است.32

مرحله تبيين، متضمن ترسيم چشم‌انداز خاصي درباره دانش زمينه‌اي است كه اين چشم‌اندازها، مشخصاً به عنوان ايدئولوژي‌هاي گوناگون قلمداد مي‌شوند.33 هدف از اين مرحله، توصيف گفتمان به عنوان بخشي از يك فرآيند اجتماعي است. تبيين، گفتمان را به عنوان كنش اجتماعي توصيف مي‌كند و نشان مي‌دهد كه چگونه ساختارهاي اجتماعي، گفتمان را جهت مي‌بخشند. همچنين تبيين نشان مي‌دهد كه گفتمان‌ها چه تأثيرات باز توليد كننده‌اي مي‌توانند بر آن ساختارها بگذارند؛ تاثيراتي كه منجر به حفظ يا تغيير آن ساختارها مي‌شوند. مرحله تبيين، در عمق متن صورت مي‌گيرد. ماهيتي غيرمتني و ايدئولوژيك دارد. در اين عميق‌ترين سطح ممكن نيز اساس تحليل نقش متن در جامعه و فرهنگ است.

مؤلفه‌هاي گفتمان‌كاوي

تبلور ديدگاه‌هاي فكري ـ اجتماعي يا ايدئولوژي به صورت كاركردهاي فكري- اجتماعي از طريق مؤلفه‌هاي خاصي در متن به نام «مؤلفه‌هاي گفتمان‌كاوي» يا «ساختارهاي گفتمان مدار»34 انجام مي‌شود. ساختارهاي گفتمان‌مدار، مشخصه‌هاي زبان شناختي يا جامعه‌شناختي‌اي هستند كه به كارگيري، عدم استفاده و يا تغيير و تبديل اين مؤلفه‌ها به صورت ديگر در متن سبب برداشت‌هاي متفاوت از جمله، پوشيدگي و ابهام و يا صراحت مطلب، و برجستگي يا به حاشيه رفتن بخشي از متن مي‌شود و در متن لايه‌هاي زيرين و زبرين ايجاد مي‌كند. در عمل، گفتمان‌كاوي در صدد كشف و تبيين ارتباط بين ديدگاه‌هاي فكري ـ اجتماعي و ساختارهاي گفتمان مدار است. از اين‌رو، در اين تحليل بنابراين است كه معناي كلام را بايد در قواعد و مؤلفه‌هاي شكل دهنده گفتمان جستجو كرد. تحليل‌گر از طريق كشف، بررسي و توجيه اين ساختارها و با به كار گرفتن اين مؤلفه‌ها در تحليل، قادر به كاويدن متن و رسيدن به لايه‌هاي زيرين و پيام واقعي آن خواهد شد.35 در اين نوشتار، برخي از مؤلفه‌هاي گفتمان‌كاوي برجسته معرفي مي‌شوند.

معرفت زمينه‌اي

يكي از مباحث عمده در سازمان‌دهي و پردازش گفتمان و استخراج و استنتاج معني از متن، مبحث معرفت زمينه‌اي36 يا اطلاعات قبلي يا پيش فرض است. معرفت زمينه‌اي يا پيش فرض عبارت است از: مفروضاتي كه گوينده يا نويسنده درباره شخص دريافت كننده پيام دارد و يا به اطلاعات مشترك گوينده و شنونده يا نويسنده و خواننده درباره يك موضوع گفته مي‌شود.37 نحوة عرضه مطلب، انتخاب قالب بيان مطلب، خلاصه يا گسترده بيان مطلب، و بالاخره، به كارگيري ساخت دستوري و واژگان خاص ارائه مطلب، بستگي به عواملي چند از جمله كيفيت دانش زمينه‌اي دارد. شنونده يا خواننده نيز در كشف، تفسير و استخراج منظور گوينده و نويسنده از اين ويژگي بهره مي‌گيرد. براي درك و فهم مطالب جديد، از آشنايي قبلي با زمينه‌هاي موضوع مورد نظر استفاده مي‌كند. فهم يك متن، برآيندي است از تعامل معرفت زمينه‌اي با محتوا و قالب متن.38

اصطلاح شناسي

تحليل تك‌تك جمله‏هاي متن، گرچه مي‌تواند براي تحليل بعضي از جمله‌هاي مهم راه گشا باشد، اما عملي فرساينده و طولاني است كه براي بررسي متون طولاني فاقد كارآيي است. از اين‌رو، بررسي اينكه موضوعات اصلي به طور كلي با استفاده از چه نوع واژگان و اصطلاحاتي معرفي شده‌اند، كاربردي‌تر خواهد بود. معناشناسي واژگاني، در فرآيندي هم زمان و در زمان با تكيه بر بافت زباني، موقعيتي، بينامتني و كلان صورت مي‌گيرد؛39 چراكه معناي يك اصطللاح متغيري از زمان و مكان است. همچنين همگوني يا استمرار استفاده از يك اصطلاح، چگونگي بكارگيري آن در جمله، نقش آن در كل متن و چارچوب‌هاي كلان فرهنگي- اجتماعي در برگيرنده متن را مي‌توان تعيين كننده معناي يك اصطلاح محسوب كرد.40 براي اشاره به رويدادها و پديده‏هاي جهان خارج، زبان امكانات واژگاني مختلفي را در اختيار قرار مي‏دهد. مؤلف در هر لحظه از نگارش متن با انتخابي روبه‌رو است: چگونه و با استفاده از چه واژگاني متن را توليد كند. اين موضوع، تحت عنوان روابط جانشيني بررسي مي‌گردد. با بررسي مجموع واژگان گزينش شده در يك متن، به آساني مي‏توان به جهت‏گيري‏هاي ايدئولوژيك آن پي برد. بررسي نوع و بسامد واژگان نيز مي‌تواند يكي از طرق توصيف گفتمان باشد.41

ساختار جمله

ساختار يك جمله، به مثابه يك انتخاب مورد تحليل قرار مي‌گيرد؛ بدين معنا كه
ساختار يك جمله مشخص از يك متن معين با ساير ساختارهاي فرضي، كه مي‌توانست همان معنا را منتقل سازد، مقايسه مي‌شود تا تحليل‌گر از خود سؤال كند كه چرا اين متن معين، اين ساختار مشخص را بر ساير ساختارهاي ممكن ترجيح داده است. در يك متن مشخص، تحليل‌گر نمي‌تواند تنها با تحليل يك جمله، ادعا كند كه معنا را دريافته است، بلكه بايد به طور معمول بتواند همه جملات مربوط به عمل مزبور را از سطح متن فهرست‌برداري كند و همگوني يا گرايش اصلي ساختارهاي به كار گرفته شده را در كل جملات تعيين كند. يكي از اصلي‌ترين شيوه‌هاي تحليل ساختار جمله را، تحليل نحوي جمله براي تعيين نقش معنايي فاعلان معرفي مي‌كنند. در اينجا، چگونگي به كارگيري فاعل، فعل و مفعول و يا استفاده از فعل مجهول يا معلوم مورد تحليل قرار مي‌گيرد. تقدم و تاخر جملات، جايگاه آنها در متن، رابطه آنها با مطالب مختلف يك متن و انسجام متن نيز در تعيين گرايش متن نقشي اساسي بازي مي‌كند.42 برخي ديگر از مؤلفه‌هاي قابل بررسي در اين بخش عبارتند از:

فرآيند اسم‌سازي

بسياري اوقات، در بيان انجام عمل توسط فعل از مصدر يا حاصل مصدر و يا به تعبير ديگر، از عبارت اسم شده جمله يا فعل استفاده مي‌كنيم. با اسم‌سازي گويندگان، مي‌توان زمان و شيوة انجام عمل را، كه از لوازم جمله يا فعل است، مكتوم داشت، تأكيد جمله را تغيير داد و عامل عمل را ناشناخته يا مبهم جلوه داد.43

فرآيند مجهول‌سازي

در سطح جمله، از سازوكارهاي مختلفي براي بازنمايي واقعيت استفاده مي‏شود كه مي‏تواند داراي تأثيرات جدي بر ذهن خواننده يا مخاطب باشد. يكي از اين سازوكارها استفاده از ساختار معلوم يا مجهول است. «جمله معلوم»، جمله اي است كه فاعل يا كننده كار در آن بيان مي‏شود. ولي در جمله مجهول، فاعل يا در انتهاي جمله معمولاً قبل از فعل مي‏آيد يا اينكه كلاً حذف مي‏شود. بنابراين، بررسي ساختار دروني جمله مي‏تواند در آشكار ساختن معاني ايدئولوژيك متن بسيار روشنگر باشد. با بكارگيري فعل معلوم يا مجهول در جمله مي‌توان موضوع سخن را تغيير داد، عامل را حذف و بخشي از حقيقت را پنهان كرد، و يا شدت و تأثير عمل را كمرنگ يا پررنگ كرد.44

بهره‌گيري از الگوهاي متفاوت جمله

جملات كنشي، ربطي، وصفي، اسنادي هر يك داراي تعبيرات خاص خود هستند. در جملات كنشي، تحرك و تب‌وتاب و جريان كار وجود دارد. مانند حسن خنديد. در حالي كه، در جملات ربطي حالت سكون و آرامش و در عين‌حال، برقراري ارتباط بين دو پديده است. مانند حسن باهوش است. در فهم شكل‌گيري و انسجام وقايع، مسئله عليت بسيار مهم است؛ يعني اينكه بدانيم چه كسي كار را آغاز كرده و چه كسي يا چيزي از اين كار متأثر شده است. الگوي كنشي گونه‌هاي مشخص علّيت را نشان مي‌دهد. طبيعي است اگر متني بخواهد به روشني عليت را نشان دهد، از اين الگوها بهره مي‌گيرد. در حالي‌كه، براي رازگونه و پوشيده بيان كردن علت وقايع، يا گونه‌هاي اسم شده و مجهول را به كار مي‌گيرند و يا از الگوهاي ربطي استفاده مي‌كنند. وظيفه عمده الگوهاي ربطي، طبقه‌بندي يا ارزش‌گذاري است.45

ارجاعات (صريح يا ضمني)

«ارجاع» عبارت از: رابطه‌اي است كه بين تعبيرات زباني (اسامي و گزاره‌ها) از يك‌سو، و اشيا يا صفات قابل رويت مورد اشاره و يا مورد دلالت از سوي ديگر، برقرار مي‌شود. ارجاع در ابعاد گوناگون، خود مورد بررسي‌هاي گسترده قرار گرفته است. در گفتمان معمولاً توسط سه مقوله از تعبيرات اسمي صورت مي‌گيرد كه عبارتند از: اسامي خاص، عبارات اسمي، و ضماير. استفاده از هر كدام از انواع ارجاعات در صريح يا ضمني بودن مطلب مؤثر است. براي اينكه تعبيري صريح تلقي شود، بايد دو اصل در آن رعايت شود:

1. تعبير مورد نظر بايد مشخص و معين بوده، براي دسترسي به مصداق مربوط اطلاعات روشن، كافي و بدون ابهام وجود داشته باشد؛

2. اشاره به مصداق مستقيم باشد، نه از طريق عوامل ميانجي. با توجه به اين دو اصل، ضماير در مقايسه با عبارات اسمي از صراحت كمتري برخوردارند و اسامي خاص از عبارات اسمي صراحت بيشتري دارند.46

انسجام و پيوستگي

«انسجام» يا «پيوند» عبارت است از: ابزارهاي زبان شناختي گوناگون، اعم از دستوري، واژگاني و معنايي كه موجب پيوند جمله‌ها با يكديگر شده و در قالب واحدهاي بزرگ‌تر، از جمله چون بند به هم متصل مي‌شوند.47 متن، وحدت زباني و ارتباطيِ خاصي دارد كه آن را انسجام متني مي‌نامند. انسجام متني، شرط تحقق متنيت و مرتبط با سطح زباني متن است. مبحث انسجام در گفتمان‌كاوي، براي پيش برد تحليل معنايي گزاره‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرد. عامل ربط بخش‌هاي مختلف در يك جمله يا گزاره، عاملي معنايي است كه اصطلاحاً منطقي را بر آن گزاره به مثابه يك ساختار پيچيده حاكم مي‌كند. همين ربط و منطق، جمله را معنادار مي‌سازد. انسجام نيز همچون بيشتر مباحث متني، مي‌تواند در سطح خرد يا كلان متن مورد بحث قرار گيرد. گفتمان‌شناسان اعتقاد دارند كه فرآيند انسجام بخشي به متن، چه در سطح خرد و چه در سطح كلان، داراي ابعاد ايدئولوژيك است.

در سطح خرد، ربط زنجيره‌اي از طرق مختلف به يك گزاره انسجام مي‌بخشد. مثلاً، ابتدا عملي را در گزاره قيد مي‌كنند و سپس از طريق حرف ربط، اين عمل را به عمل ديگري مربوط مي‌سازند تا در نتيجه دو عمل مزبور، مرتبط به نظر آيند و گزاره در ذهن مخاطب معنادار شود؛ يعني منسجم به نظر آيد. براي نمونه، هرگاه در يك گزاره يك عمل قبل از عملي ديگر بيان شود، متن سعي داشته است تا عمل بعدي را منطقي يا طبيعي جلوه دهد. اساس تحليل در اينجا، ربط دو عمل همچون زنجيره است كه چگونگي آن مبناي تحليل نگرشي مؤلف قرار مي‌گيرد. معناي ايدئولوژيك متن، از لابه‌لاي دو مفهوم ربط و زنجيره بيرون كشيده مي‌شود. همچنين هرگاه يك عمل به عمل ديگر از طريق دليل و نتيجه ربط داده شود، انسجام بخشي متني مي‌تواند داراي ابعاد ايدئولوژيك باشد. البته نبايد تصور كرد كه ربط تنها به شكل زماني يا دليل و نتيجه در يك متن مشاهده خواهد شد، بلكه ربط مي‌تواند مكاني باشد يا حتي با ساير اشكال متنوع ديگر خود را در يك متن معين به نمايش درآورد. اساس بحث در اين نكته نهفته است كه در مطالعات گفتماني، معنا حاصل ربط است.48

براي اينكه جملاتي چند، دنباله يكديگر قرار بگيرند و بند و متني معنادار تشكيل دهند، بايد ترتيب معيني داشته و از لحاظ معنا و عملكرد مرتبط به هم باشند. در هر متن، عوامل چندي وجود دارند كه ارتباط جملات را نشان مي‌دهند كه عوامل «پيوند» يا «يكپارچگي» ناميده مي‌شوند. تعدادي از اين مؤلفه‌ها عبارتند از: ارجاع، جانشيني، حذف به قرينه، عوامل ربطي از قبيل پيوند‌ها و اشارات، و تعبيرات واژگاني.49

در سطح كلان، مبحث انسجام به لايه‌هاي زيرين متن مربوط مي‌شود و همانند سطح خردداراي پيامد‌هاي معنايي است كه بار ارزشي و ايدئولوژيك خواهد داشت. انسجام در سطح يك متن، به وسيله ربط گزاره‌هاي كلان يعني مطالب ايجاد مي‌شود. معناي كلان فوقاني حاصل روابطي است كه در يك متن، مابين كليه مطالب طرح شده در آن متن ترسيم شده است. بنابراين، تحليل «موضوعات» و به خصوص رابطه ما بين آنها از اهميت اساسي برخوردار است.50 همچنين برجسته‌سازي و حاشيه‌راني به كمك گزينش واژگاني، در سطح فراتر از بند يا جمله، انسجام معنايي كل متن را در اختيار مي‌گيرند و آن را قطبي مي‌كنند. اين قطبيتي كه در متن شكل مي‌گيرد، در حد فاصل دو قطب مثبت و منفي به كل متن انسجام مي‌بخشد. اغلب قطب مثبت متن در راستاي «ما»ي متن و قطب منفي در راستاي «آنها»ي متن است؛ يعني برجسته ساختن «خود» و به حاشيه راندن «ديگري».51 به علاوه، يكي از راه‌هاي ارتباط در متن اين است كه آغازه جمله‌اي با آغازه يا پايانه جملات ديگر مربوط شود. هر قضيه‌اي از دو قسمت به نام «آغازه» و «پايانه» تشكيل مي‌شود. به طور كلي، آغازه يك جمله ساده، اولين عامل آن جمله و موضوع مورد بحث است و آن را فاعل رواني جمله خوانده‌اند. جملات يك بند، كه پيرامون مفهوم خاصي نوشته شده است، همگي به هم ارتباط دارند. سازوكار آغازه- پايانه و راهبردهاي گزينش و تطور آغازه چون مبتداسازي و برجسته‌سازي و غيره، در سامان دادن متن نقش دارند.52

در بررسي انسجام متن، دليل انتخاب‌ها نيز بررسي مي‌گردد. هر جا انتخابي هست، لزوماً انتخاب كننده‌اي نيز حاضر است. از اين‌رو، نگرشي هم وجود دارد. بين نگرش و جايگاه اجتماعي و باورها، هنجارها و ارزش‌هاي يك فرد، رابطه مستقيم وجود دارد. انتخاب با سه مفهوم متني در رابطه است: تأكيد (تلويحي)، حذف، و بزرگ نمايي (واضح)؛ يعني بر چه چيزهايي تأكيد شده، كدام سوژه‌هاي احتمالي حذف شده، و درجه بزرگنمايي موضوعات مطرح شده، چقدر است. سؤالات محقق در بررسي اين مؤلفه را مي‌توان چنين بيان داشت كه چرا از ميان همه موضوعات و روابط اين موضوع، يا رابطه انتخاب شده و ساير موارد از متن حذف شده‌اند؟ از اين‌رو، براساس تحليل آنچه در متن است و آنچه از متن حذف شده، سعي مي‌شود تا با ايجاد فهرست از تضادهاي دوگانه مابين آنچه در روايت «هست» و آنچه «نيست»، نگرش زيربنايي متن نسبت به جهان واقع مجرد شود.53

بافت كلام

يكي از عناصري كه اهميت زيادي در تحليل متن دارد، بافت آن متن است. «بافت كلام» مجموع شرايط و قراين حاليه و مقاليه‌اي است كه در آن متن يا فراي آن وجود دارد. متن در آن شرايط توليد شده است. بافت فرهنگي- اجتماعي عاملي است كه زبان در قالب آن معنا پيدا مي‌كند و به فهم متن كمك مي‌كند. هيچ زباني جداي از بافتش فهميده نمي‌شود، همان طور كه نمي‌توان هيچ زباني را از دستورش جدا كرد، نيز يك واژه تنها در بافت و متن خود معناي خاص خود را خواهد داشت.

مي‌توان بافت را شامل چهار سطح دانست: بافت زباني يا متني،54 بافت فيزيكي يا موقعيت، بافت بينامتني،55 و بافت كلان جامعه (فرهنگي، اجتماعي، ايدئولوژيكي). منظور از «بافت‌ متني» اين‌ است‌ كه‌ عنصر زباني‌، در چارچوب‌ چه‌ متني‌ قرار گرفته‌ است. بافت زباني از نشانه‌ها وجملاتي تشكيل مي‌شود كه در يك متن به كار رفته‌اند. اين نشانه‌هاي زباني، در تفسير يكديگر تأثير مي‌گذارند و به اصطلاح، اين نشانه‌ها رابطة «هم‌متني» دارند.56 بافت‌ موقعيتي‌ يا غيرزباني‌ نيز ناظر به‌ محيطي‌ است‌ كه‌ ‏متن‌ يا بخشي‌ از آن‌ در آن محيط توليد شده‌ است.57 به طور معمول، توصيف و تفسير كلام در بافتي مشخص، كه متن در آن چارچوب واقع شده است و اصطلاحاً آن را «بافت موقعيت» يا قرينه حاليه مي‌ناميم، انجام مي‌شود كه با توجه به اين بستر معنا و مفهوم كلام در حد ممكن دريافت مي‌گردد. اما اين بافت مي‌تواند بسيار گسترده‌تر از بستري باشد كه بيان و عمل در آن اتفاق افتاده است. فهم دقيق كلام، ممكن است به تاريخ زندگي فردي و جمعي، آرزوها و اميال افراد، جهان‌بيني طرف‌هاي گفتگو، نهاد و سازماني كه افراد به آن تعلق دارند و ساخت و پرداخت جامعه‌اي كه افراد در آن زندگي مي‌كنند، بستگي داشته باشد كه آن را «بافت كلان جامعه» مي‌نامند. تحليل گفتمان متن، بايد بر تحليل نظام‌مند بافت اجتماعي آن منطبق باشد.58 بررسي بافت بينامتني، به طور جداگانه درمؤلفه بعدي انجام مي‌شود. بنابراين، مطالعات گفتماني بايد هم به بررسي مشخصه‌هاي متن بپردازد و هم به بررسي بافت متن، كه به طور نظام‌مندي بر متن تأثير مي‌گذارد.59 در واقع، مطالعات گفتماني همانا بررسي متن در چارچوب بافت است.

ايدئولوژي

يكي از مؤلفه‌هاي بافت كلان ايدئولوژي است. ايدئولوژي به معناي نظام فكري و جهان‌بيني و يا به بياني ساده‌تر، «شيوه نگرش ما به مسائل زندگي» است. در زبان‌شناسي، ايدئولوژي به مجموعه‌اي از عقايد، برداشت‌ها، و ارزش‌هاي نظام‌مندي كه در يك جامعه يا بخشي از آن جاري است، اطلاق مي‌شود. ممكن است خود افراد جامعه بر اين عقايد، برداشت‌ها و ارزش‌هاي عمومي، از نظر رواني خودآگاهي نداشته باشند، ولي اعمال و رفتار آنها در داخل اين نظام شكل خاص به خود مي‌گيرد و گفتارِ ساخته و پرداخته آنها، با توجه به همين ايدئولوژي تبيين و توجيه مي‌شود. تحليل گفتمان با بررسي مؤلفه‌هاي موجود در ساختارهاي رويين زبان، به كشف نظام فكري- اجتماعي و يا به عبارتي، ايدئولوژي نهفته در ساختارهاي زيرين آن مي‌پردازد.60 در نگاه گفتمان‌كاوان، ايدئولوژي نظام باورها و مقولاتي است كه شخص يا جامعه، با ارجاع به آنها جهان را درك مي‌كند. آنچه متن را مي‌سازد و موجب فهم آن مي‌شود، فقط رمزهاي زبان شناختي و معاني زباني نيستند، بلكه عوامل ايدئولوژيكي و طرز نگرش و يا بينش‌هاي نويسندگان و صاحبان افكار، كه پنهان در آن سوي متون است، از عوامل مؤثر در توليد و درك متن محسوب مي‌شوند. از سوي ديگر، اين جهت‌گيري‌هاي ايدئولوژيك، خود متأثر از جهان‌بيني افراد و گروه‌ها و نهادهاي حاكم بر جامعه‌اند.61 بازنمايي‌هاي ايدئولوژيكي به سبب طبيعي بودن‌شان، بديهي انگاشته شده‌اند وكوشش گفتمان‌كاوي، زدودن اين طبيعي‌شدگي‌هاست.62 تحليل گفتمان بر اين فرض استوار است كه ساخت كليه متون، در هر بافتي محصول ايدئولوژي حاكم بر نهادهاي اجتماعي است؛ يعني متون داراي ساخت ايدئولوژيكي هستند. هدف از تجزيه و تحليل متن، لزوماً كشف معاني پيچيده و غيرعادي موجود در متن نيست، بلكه هدف ابهام زدايي و شفاف كردن آن دسته از فرآيندهاي مربوط به توليد و درك است كه به تحليل‌گران اين قدرت را مي‌دهد كه بتوانند عملكرد ايدئولوژي در زبان را مشاهده نمايند و به ديگران معرفي نمايند.63

بينامتنيت

اصطلاح «بينامتنيت» به رابطه‌هاي گوناگوني اشاره دارد كه متون را از لحاظ صورت و مضمون به هم پيوند مي‌دهند. هر متني، در نسبت با متون ديگر وجود دارد. ارتباط يك متن با متون ديگر، از ارتباط آن با پديد آورنده اش بيشتر است. متون، بافت‌ها و سياق‌هايي را فراهم مي‌آورند كه درون آنها، مي‌توان متون ديگر را خلق و تفسير كرد.64 اساساً همه جملات و متن‌ها ارتباط بينامتني دارند؛ يعني يا به متني كه قبلاً توليد شده ارجاع مي‌دهند و يا بخشي از متني، كه قبلاً توليد شده را درون خود دارند. بحث از روابط بينامتني مربوط به حوزه معناست كه نوع ارتباط معنايي موجود در متون را بررسي كند. بينامتنيت بيانگر تاريخ‌مندي متون است. هيچ متني را نمي‌توان به تنهايي و بدون اتكا به متون ديگر فهميد. يك متن را مي‌توان حلقه‌اي در يك زنجيره بينامتني دانست؛ يعني مجموعه‌اي از متون، كه در آن هر متن عناصري از متن يا متون ديگر را در خود تعبير مي‌كند. تحليل زبان‌شناختي متن، در پي بررسي تأثير صورت بر محتواست. در حالي‌كه، تحليل بينامتني در پي شكل‌گيري محتواهاي يك متن در رابطه با متن‌ها و گونه‌هاي ديگر است. تحليل بينامتني، مكملي ضروري براي تحليل زبان شناختي است و حلقه واسط زبان و بافت كلان اجتماعي به شمار مي‌آيد.65 در واقع، روابط بينامتني دلالت‌هاي پنهان متن را آشكار مي‌سازند.

كاربست روش گفتمان‌كاوي در متون روايي

در ابتداي فرآيند تحليل گفتماني، مرحله‌اي به نام «مشاهده آزاد» وجود دارد كه از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. هدف از اين مرحله، تعيين «رنگ‌مايه» متون مورد بررسي است. ابتدا احساسي از متن در تحليل‌گر شكل مي‌گيرد. آنگاه، براي مشخص‌تر كردن اين رنگ‌مايه، شروع به توصيف متن و فهرست‌برداري از مشخصه‌هاي متني شامل مؤلفه‌هاي زبان‌شناختي، موضوعات يا سوژه‌ها، معاني كليدي و روابط آنها مي‌كند. سپس، از بررسي مقابله‌اي اين فهرست‌ها، رويكرد اصلي تحليل انتخاب مي‌شود. با مشخص شدن رويكرد تحقيق، تنها مؤلفه‌هاي معيني كه مرتبط با موضوع مورد گفتمان‌كاوي به نظر آيند، مورد توجه قرار خواهد گرفت. به منظور تفسير متن، پس از تعيين مؤلفه‌هاي متني و فرامتني، يك يا چند مشخصه با ايجاد برشي‌هاي افقي و عمودي در لايه‌هاي ظاهري و باطني متن، مورد تحليل در زمان، و با ايجاد برش‌هاي عمودي در ارتفاع متن، مورد بررسي هم زمان با ساير مؤلفه‌هاي متن قرار مي‌گيرند و رابطه آنها تحليل مي‌گردد.66 در اين مرحله، معناي اصلي متن، يا همان گفتمان متن حاصل خواهد شد. و بالاخره تبيين متن، به بررسي معناي به دست آمده و دليل ارائه آن، و نقش چنين معنايي در روابط كلان فرهنگي اجتماعي جامعه مي‌پردازد و كاربرد گفتمان حاصل از متن را به زبان امروزين و براي شرايط حاضر ترجمه مي‌كند.

مشاهده آزاد

پس از تعيين موضوع و متون مورد بررسي، تحليل‌گر شروع به مطالعه اوليه مي‌كند. مثلاً، در گفتمان‌كاوي تربيتي امامت، قرآن، منابع حديثي و بعضي كتب مرتبط با موضوع بايد مورد مطالعه قرار گرفته و بارها مرور شوند. گاهي لازم است متون هم از اول به آخر بررسي شوند و هم مباحث فصول در مقايسه با فصول قبل مورد توجه قرار گيرند. نتيجه اين رفت و برگشت‌ها و سير آزاد در منابع، تعيين رنگ‌مايه متون و شكل‌گيري فرضيات و نتايج اوليه در ذهن تحليل‌گر است. همچنين مؤلفه‌هاي معنايي موضوع تعيين مي‌گردند. بدين ترتيب، رويكرد پژوهش شكل مي‌گيرد و تحليل‌گر توسط روش گفتمان‌كاوي به اثبات و نظام‌مند كردن فرضيات مي‌پردازد.

در اين مرحله، معرفت زمينه‌اي و پيش فرض‌هاي تحليل‌گر و مفسر متن، نقش مهمي خواهد داشت. توانايي مفسر در اينكه به طور خودكار به تفسير مطالب پنهان ناگفته در متن دست بيابد، بر پاية ساختارهاي معرفتي از پيش موجود مبتني است. اين ساختارها، مانند الگوهايي عمل مي‌كنند كه در تجارب قبلي ايجاد شده و در تفسير تجربه‌هاي جديد به كار گرفته مي‌شوند. خواننده براي فهم متن، از يك دائرةالمعارف ذهني استفاده مي‌كند. در معناشناسي دائرةالمعارفي، خواننده متناسب با هر مورد، با استفاده از اطلاعاتي كه در ذهن دارد، معناشناسي‌اش را سامان مي‌دهد. نشانه‌شناسان مي‌گويند: دائرةالمعارف در ذهن خواننده به صورت يخ زده موجود است و خواننده به تناسب، بخش‌هايي از آن را از حالت انجماد خارج مي‌سازد.67

مفسر، يك متن را تنها در سطح تركيب خطي جملات تحليل نمي‌كند و متن را صرفاً به عنوان جملاتي پي‌درپي در نظر نمي‌گيرد. وي علاوه بر تعيين مضاميني اجمالي براي جملات، در سطحي كلي‌تر مضاميني را براي كل متن يا بخشي از آن تعيين مي‌كند. معمولاً اين مضمون كلي، به عنوان «موضوع يا سوژه» كل آن متن يا بخشي از آن به شمار مي‌آيد. اين مضمون و معناي كلي و اجمالي، «ساختار كلان» يا «مفهوم مركزي و كانوني» نام دارد. ساختار كلان يا مفهوم مركزي و كانوني در هر متني، بسته به اينكه از دريچه چه موضوعي به آن نگاه شود، متفاوت خواهد بود. بر اين اساس، يك متن همواره يك ساختار كلان يا مفهوم مركزي ندارد. براي مثال، اگر كشف گفتمان امامت مورد نظر باشد، با بررسي متون مرتبط با اين موضوع، يك دالّ مركزي به دست مي‌آيد. حال اگر بُعد تربيتي گفتمان امامت مورد بررسي واقع شود، چه بسا ساختار كلان به دست آمده با مفهوم مركزي گفتمان امامت متفاوت باشد. از اين‌رو، مي‌توان نتيجه گرفت كه مفهوم مركزي در هر متني امري نسبي است. براي دست‌يابي به ساختار كلان متون روايي، بسته به موضوع گفتمان مورد نظر، ابتدا بخش‌هاي مختلف احاديث در قالب چند عنوان خلاصه مي‌شوند و در واقع، واحد‌هاي تحليل متن يا رويداد تعيين مي‌گردند. اين خلاصه‌سازي، تا حد ممكن ادامه مي‌يابد تا مفهوم مركزي و كانوني روايت به دست آيد.68

نمونه‌گيري

در پژوهش‌هاي كيفي، با توجه به اينكه تعداد داده‌ها بسيار زياد است، بايد نمونه‌گيري بر مبناي مجموعه اصول انجام شود. در متون روايي نيز، از آنجايي كه فراواني احاديث قابل جمع در يك تحليل محدود نيست، نمونه‌هايي براي بررسي انتخاب مي‌گردد. اين انتخاب، بايد در چارچوب موضوع مورد تحليل، فرضيات اوليه، كه در مرحله مشاهده آزاد به دست آمده، و بايدها و نبايدهاي ديني صورت گيرد. البته با توجه به ارتباط شبكه‌اي مفاهيم ديني با يكديگر، گفتمان موضوعي خاص در متون ديني را نمي‌توان تنها از يك يا چند روايت استخراج نمود، بلكه بايد نمونه‌گيري صحيح و در حد امكان گسترده و جامع صورت گيرد.

طبقه‌بندي و دسته‌بندي مؤلفه‌ها

به منظور تسهيل مراحل تحليل، نمونه‌ها، مطالب، و مؤلفه‌هاي حاصل از مطالعات و نتايج اوليه، مطابق فرضيه‌هاي تحقيق در مقولات يا طبقات متفاوت دسته‌بندي مي‌شوند. در متون ديني، با توجه به ارتباط ارگانيك و چند بُعدي مفاهيم، كه شبكه پيچيده‌اي از ارتباطات را تشكيل مي‌دهند، ترسيم شبكه معنايي گفتماني براي نمايش رابطه مؤلفه‌ها مفيد است.

گفتمان‌كاوي و پردازش احاديث

در اين مرحله، براي تحليل هر داده مؤلفه‌هاي گفتمان‌كاوي متناسب با آن به كار مي‌رود و لزوماً تماني عناصر روش، سهم يكساني در همه داده‌ها ندارند. همچنين در تحليل گفتماني، از تجريد بيش از حد تحليل و استفاده از تحليل در زمان تا حد ممكن اجتناب شده و سعي مي‌شود تا كليه مشخصه‌هاي متني و فرامتني، تا آنجا كه ممكن است به طور هم زمان و همچون شبكه‌اي پيچيده از مفاهيم، كه معاني مشخصي را حمل مي‌كنند، مورد بررسي قرار گيرند.

فهرست‌برداري مشخصه‌ها و بررسي محور‌هاي جانشيني و هم‌نشيني در اولين گام تحليل، مشخصه‌هاي متني فهرست برداري و درجه اهميت آنها تعيين مي‌شود. اين مشخصه‌ها، شامل واژگان و اصطلاحات كليدي، جملات و گزاره‌هاي مهم، موضوعات يا سوژه‌هاي اصلي، و جزئيات وقايع و توصيفات‌اند. در اكثر مؤلفه‌هاي گفتمان‌كاوي، مشخصه‌هاي متني و فرامتني، به منظور كشف روابط «جانشيني» و «هم نشيني» بررسي مي‌شوند. بررسي دليل انتخاب مشخصه‌هاي متني، از ميان عناصري كه مي‌توانستند باشند، محور«جانشيني» يا محور انتخاب را تشكيل مي‌دهد كه اين بررسي با تحليل آنچه در متن است و آنچه از متن حذف شده صورت مي‌گيرد؛ و چرايي چينش خاص مشخصه‌ها در كنار يكديگر، همان محور «هم‌نشيني» يا محور تركيب است. يكي از نكات مهم از جهت معناشناسي كاربردي، مطالعه روابط جانشيني و هم‌نشيني است و مي‌تواند نگرش متن را نسبت به موضوعات، مطالب و معناي مركزي متن تعيين كند.

تحليل واژگان، اصطلاحات و جملات

در متون روايي، واژه‌هاي خاص، برجسته و مرتبط با موضوع، حائز اهميت‌اند. معناي اين واژگان در خود حديث، يا در قرآن و احاديث ديگر قابل بررسي است. اين تحليل، نوعي كشف روابط جانشيني است. پس از تحليل اصطلاح و تعيين جايگاه فرهنگي- اجتماعي واژه مزبور، نگرش متن به سوژه‌ها مجرد و به اين ترتيب، ارزش‌ها و باورهاي متن تعيين مي‌شود.

همچنين تحليل‌گر با بررسي ساختار جملات و مقايسه جملات با مضمون مشابه، كه در متون روايي به گونه‌هاي مختلف تكرار شده‌اند، مي‌تواند گرايش اصلي ساختارهاي به كار گرفته شده را تعيين كند. در اينجا نيز به منظور مقايسه ساختارهاي ذكر شده با ساير ساختارهاي فرضي، كه مي‌توانست همان معنا را منتقل سازد و علت ترجيح ساختارهاي ذكر شده، روابط جانشيني بررسي مي‌شوند. به علاوه، فرآيندهاي اسم سازي، مجهول‌سازي، تقدم و تأخر جملات و جايگاه آنها در روايت، تحليل نحوي جمله براي تعيين نقش معنايي موضوعات مهم روايت، تحليل ساختارها با توجه به بافت موقعيت و بافت جامعه صدور حديث، بررسي ابهامات موجود در روايت و چرايي آنها، و انسجام متن نيز ممكن است در تحليل معنا مؤثر باشند.

بررسي انسجام متن

در مبحث «انسجام»، در بخش قبل اشاره شد كه متن، وحدت زباني و ارتباطيِ خاصي
دارد كه آن را «انسجام متني» مي‌نامند. در بررسي انسجام متن، بايد پديده‌هايي را بررسي كرد كه در يكپارچگي آن سهيم هستند. انسجام به عنوان يك اصل تفسيري، به سطح
مراد جدي كلام ناظر است و عدم انسجام در سطح مراد استعمالي مخاطب را به سوي كشف انسجام در مراد جدي سوق مي‌دهد. در متون روايي، انسجام با معرفت زمينه‌اي و بافت ارتباط دارد. همه پيش فرض‌ها و فرض‌هاي پنهاني‌اي را در بر مي‌گيرد كه يك متن بدون آنها معنا پيدا نمي‌كند.69 همچنين بررسي انسجام روايت در ربط زنجيره‌اي موضوعات از طريق ذكر موضوعي بعد از موضوع ديگر از طريق زماني، مكاني و علّي (روابط هم نشيني)، در تحليل نگرش و كشف معناي ايدئولوژيك متن مؤثر است. همچنين ارتباط آغازه و پايانه متن و نوع ترتيب و چينشي كه در بعضي احاديث به چشم مي‌خورد، به كشف معنا كمك مي‌كند. چينش جزء به كل، يا كل به جزء و ارتباط معنادار عبارات، مطرح كردن موضوعي در ابتدا و نتيجه گرفتن در انتها، ارتباط آغاز يك روايت با پايان روايتي ديگر و به عكس، و چينش پلكاني و پي‌درپي روايات براي حصول نتيجه، از نمونه‌هاي كاربردي اين مؤلفه هستند. چگونگي و چرايي توصيف موضوعات، با توجه به جايگاه و اهميت آنها، و تحليل گزاره‌هاي توصيف كننده روابط و اصطلاحات در معرفي موضوع نيز سبب يافتن نگرش متن نسبت به آن موضوع مي‌شود. در نهايت، تحليل‌گر با عنايت به اينكه هر متن در نهايت يك معناي كلان را، بسته به موضوع هر گفتمان، عرضه مي‌نمايد، از طريق بررسي مطالب و روابط ما بين آنها سعي مي‌كند تا مقاصد و اهداف متن، يعني معناي پاياني آن را تحليل كند.70

بررسي بافت متن

پيشتر اشاره شد كه مطالعات گفتماني، همانا بررسي متن در چارچوب بافت است. گفتمان‌كاوي، از جمله روش‌هايي است كه به نقش بافت در ارتباط زباني و فهم متون، توجه خاصي دارد. بافت در گفتمان‌كاوي، تقريباً معادل سياق در مباحث اصول فقه و علوم قرآني است. در متون روايي، توجه به بافت يا سياق از دو جهت اهميت دارد: اولاً، كشف مراد جدي با توجه به سياق، امكان‌پذير مي‌شود. ثانياً، حديث ماهيتي گفتاري دارد؛ بدين معنا كه در موقعيت زماني و مكاني خاصي شكل گرفته است، و سياق با اين خصوصيت مرتبط است.

بافت مي‌تواند تمامي فعاليت‌هاي تفسيري و فعليت بخشي به مضمون روايت را تحت پوشش قرار دهد و در همه آنها تأثير بگذارد. از جمله، كشف دلالت‌هاي پنهان، تعيين مصاديق، تعيين معناي واژه‌هاي مفرد، تعيين نحوه قرائت، بازسازي موضوع، پيشينه موضوع، كشف ارتباط معنايي، و ايجاد فرضيه‌هاي تبييني.

با توجه به آنچه گذشت، انواع بافت و سياق عبارتند از:

1. بافت زباني (سياق متني): شامل نشانه‌ها و جملات متن روايت، كه در تفسير يكديگر تأثير مي‌گذارند و سياق متني را براي يكديگر به وجود مي‌آورند.

2. بافت موقعيت (سياق مقامي) و بافت كلان جامعه: مراد از آن، امور و شرايط زماني و مكاني مرتبط با دلالت متن ديني است. مطالعه بافت موقعيتي يا برون‌زباني، و شرايط اجتماعي لازمه تاريخ پژوهي است. به اين معنا كه در ارزيابي و معناكاوي يك سند يا گزارش تاريخي تنها متن، يا افراد مطرح در حادثه، اهميت ندارند. نمي‌توان متن را قطعه‌اي جدا و مستقل، در نظر گرفت، بلكه در نگاهي جامع، به ديگر افرادي كه در حاشيه رخداد بوده‌اند و حتي تعدادشان، و همچنين به شرايط زماني و مكاني و نيز فضاي اجتماعي‌اي كه ظرف آن رخداد به شمار مي‌آيد و نيز به فضاي ثبت و ضبط روايت تاريخي، كه گاه چند قرن دورتر از اصل حادثه است، نيز، توجه مي‌شود. در بسياري موارد، درك معناي متون تاريخي، مشروط به دانستن شرايط محيطي حاكم بر پديدآورنده آن است؛ چرا كه ارزش‌هاي فرهنگي- اجتماعي، در ساخت معنا، انتقال و تغيير آن دخالت دارند. از آنجا كه بسياري از احاديث معصومان‰، كنش و پاسخي به مسائل و معضلات مطرح شده در جامعه آن روزگار بوده است، براي درك معنا و محتواي حديث، بايد شرايط اجتماعي روايت را بررسي كرد. يادآوري مي‌شود كه بافت موقعيت و سياق مقامي يا حالي، در علوم ديگر و از جمله در اصول فقه نيز مورد توجه بوده و با تعابيري مانند «قرائن حاليه و مقاميه» از آن ياد مي‌شود.

3. بافت بينامتني: تحليل‌گر براي فهم روايات بايد به روابط بينامتني احاديث با يكديگر، روابط احاديث با قرآن، و در صورت لزوم متون تاريخي توجه كند. مبداء حركت او درون‌متن است و سپس به سراغ متون بيرون از آن مي‌رود. تفسير متن، صرفاً با كشف روابط درون‌متني و تلفيق مدلول‌هاي متن پايان نمي‌يابد، بلكه اين امر آغاز كار مفسر است و او بايد به روابط برون‌متني و نحوة انعكاس متن بر متون ديگر و به عكس توجه كند. البته تفسير متن يك فرآيند خطي نيست كه از روابط درون متن آغاز شده و پس از مراجعه به متون بيروني، با كشف روابط و معاني پايان پذيرد، بلكه تفسير در هر گامي، مستلزم رابطه‌اي دوري است و مفسر در هر گام جديد، بايد به گام‌هاي قبلي نظر كند. بايد دانست توجه به روابط بينامتني، هرگز به معناي تحميل مضامين متون ديگر بر متن نيست.

تفسير يك متن، همواره با نظر به بافت و سياق صورت مي‌گيرد. اين نكته‌اي است كه تحليل‌گران متون ديني تا حدي به آن توجه كرده‌اند و به تدريج، اين توجه شدت گرفته است. البته مفسران ديدگاه مضبوط و جامعي در اين باب نداشته‌اند؛ چرا كه ابزارهاي تفسيري مفسران در اين زمينه چندان بسط نيافته بود تا نظريه‌اي كامل و جامع در باب سياق ارائه دهند. از اين رو، تنها به صورت پراكنده مباحثي را در ذيل آيات شريفه و روايات مطرح كرده و به تناسب، از نقش برخي سياق‌هاي گوناگون سخن گفته‌اند. اما ابزارهاي تحليلي امروزي، از قبيل زبان‌شناسي جديد، به ويژه گفتمان‌كاوي، مي‌توانند تحليل‌گران را در دست يافتن به ديدگاهي كامل و جامع ياري رساند.71

تعيين گفتمان متن

براي دست‌يابي به گفتمان موضوعي در روايات، تحليل تك‌تك احاديث به تنهايي راه گشا نخواهد بود، بلكه بايد آنها را در قالب دسته‌بندي‌هاي انجام شده گفتمان‌كاوي نمود. گفتمان مورد نظر، حاصل بررسي مجموع نتايج تحليل روايات است. پس از تحليل متون روايي و بررسي مؤلفه‌هاي گفتمان‌كاوي متناسب با آنها، نتايج حاصل از هر دسته در كنار ساير نتايج قرار مي‌گيرد. در اينجا محقق يك گام به عقب بر مي‌گردد تا بار ديگر معناي كلان متن، كه حاصل ارتباط مابين مطالب و موضوعات متني است را مورد بازبيني قرار دهد. براساس مباحث فهرست‌برداري شده در مراحل قبلي، آن بخش از ساختارهاي كلان اجتماعي- فرهنگي، كه «مرتبط» به نظر مي‌رسد، تعيين مي‌شوند تا براي تحليل هم‌زمان متن، مورد بررسي عميق‌تر قرار گيرند.72 نتايج و مؤلفه‌هاي معنايي به دست آمده، باز هم با نگاه گفتمان‌كاوانه در بافت كلان احاديث و روابط بينامتني مقايسه، تحليل و دسته‌بندي مي‌شوند و اين كار، تا حصول نتيجه نهايي، يعني گفتمان ادامه مي‌يابد. تلاش پاياني به منظور يافتن معناي كاربردي گفتمان به دست آمده، ترجمه اين گفتمان به زبان روز، تبيين جايگاه آن در جامعه، و مقايسه آن با ساير ديدگاه‌ها خواهد بود.

نتيجه‌گيري

امروزه دانش‌هاي بسياري، مانند فلسفه زبان، زبان‌شناسي، نشانه‌شناسي و غيره، رشد يافته‌اند كه مي‌توانند راه جديدي را در مطالعات ديني بگشايند. گفتمان‌كاوي، يكي از اين روش‌هاي جديد در مطالعه متون، رسانه‌ها و فرهنگ‌هاست. اين دانش ميان رشته‌اي، از نظر روش‌شناختي تلفيقي از رويكرد‌هاي زبان‌شناسي موجود است و سعي مي‌كند به نحوي از محاسن آنها سود جويد و از نواقص آنها پرهيز نمايد. در اين روش، محقق برآن‌ است كه رابطه بين مؤلف، متن و خواننده را نشان دهد. گفتمان به طور خلاصه، فضاي حاكم بر متن، مراد جدي گوينده از سخن خود، معناي مركزي، نهفته در متن و نتايجي است كه از گفتمان‌كاوي به دست مي‌آيد، و گفتمان‌كاوي روش دست‌يابي به اين گفتمان است كه سعي در نگرش متوازن و هماهنگ به عوامل مؤثر در شكل‌گيري معناي متن دارد. در واقع، پيشرفت در دنياي ناكران پيداي روش‌شناسي علوم، سبب ايجاد نتايج جديد در تفسير متن گرديد. زبان‌شناسي نيز درختي است كه ثمره آن در گفتمان به بار نشست. البته، گفتمان‌كاوي همچون زبان‌شناسي دانشي توصيفي و بسياري از قواعد آن بديهي است و حتي كسي كه با اصطلاحات اين روش آشنا نباشد، ناخود آگاه برخي از آنها را به كار مي‌گيرد. تلاش اين روشِ تحليل، سامان دادن، نظام‌مند كردن، و استفاده بهينه از مؤلفه‌هايي كه به طور طبيعي استفاده مي‌شود، و نيز درك بهتر رابطه آنها است. اين موضوع، به خصوص در فهم متن و دلالت‌هاي جديد آن نقش مهمي ايفا مي‌كند. مؤلفه‌هاي اصلي گفتمان‌كاوي عبارت اند از: تحليل واژگان و اصطلاحات و ساختار جملات (درون‌متني)، بررسي انسجام متن، بررسي بافت متن، بررسي روابط بينامتني، معناي مركزي متن، و نگاه به كاركرد متن. با مطالعه مؤلفه‌هاي اين روش تحليل و مقايسه آن با آنچه دانشمندان علوم قرآني به عنوان مقدمات فهم معاني قرآن مطرح كرده‌اند، مي‌توان نتيجه گرفت كه دانشمندان اسلامي، در تفسير كلام الهي، تقريباً به تمامي اين عوامل توجه داشته‌اند. تفاوت، اساساً در شيوه بحث، وضع اصطلاحات و پرداختن يا نپرداختن به پاره‌اي از مباحث در هر يك از دو ديدگاه است. در واقع، اين روش به لحاظ تئوريك و در مقام تحليل مورد توجه زبان‌شناسان اسلامي بوده است. اما در مقام كاربست، به عنوان يك سيستم كمتر مورد استفاده قرار گرفته است.

به كارگيري گفتمان‌كاوي در مطالعات ديني، علاوه بر آنكه عرصه‌هاي جديدي را پيش رو مي‌گذارد، بر پيچيدگي و حساسيت آن نيز مي‏افزايد. شايد بتوان گفت تطبيق مباحث زبان‌شناسي نوين بر متون ديني و بررسي ارتباط آنها با فهم اين متون از جذاب‌ترين زمينه‌هاي تحقيقاتي است و مي‌تواند دريچه‌اي تازه به فهم دين بگشايد. هرچند اين دانش، هنوز در ميان مسلمانان و حوزه‌هاي تفسير، جايگاه در خور خود را نيافته، اما بي‌ترديد، پژوهش در باب متون ديني را در سال‌هاي آينده تحت تاثير قرار خواهد داد و به زودي، تحول بزرگي در مطالعات ديني به وجود خواهد آورد. شايد نسل جديد تفسير‌هاي قرآن در دهه‌هاي آتي، از مباحث زبان‌شناسي و نشانه‌شناسي بهره بگيرند.73

منابع

آقاگل زاده، فردوس، «تحليل گفتمان انتقادي و ادبيات»، ادب پژوهي، ش 1، ماه 1386.

ـــــ، تحليل گفتمان انتقادي، تهران، شرکت انتشارات علمي فرهنگي، 1385.

البرزي‌، پرويز، ‏مباني زبان‌شناسي متن، ‏تهران، اميرکبير، ۱۳۸۶.

بشير، حسن، تحليل گفتمان دريچه‌اي براي كشف ناگفته‌ها، تهران، دانشگاه امام صادق(ع)، 1385.

بهرامپور، شعبانعلي، «نشريات‌ حوزوي‌ وگفتمانهاي‌ غالب (مطالعه‌ موردي‌ نشريات‌ حوزوي‌ در سال‌ 1376-1337)»، ‏رسانه‌، ش 3، 1380.

تاجيک، محمدرضا، گفتمان و تحليل گفتماني؛ مجموعه مقالات، تهران، فرهنگ گفتمان، 1378.

ـــــ، «نظريه گفتمان و مطالعات اسلامي»، علوم سياسي، ش 35، 1385.

چاوشيان، حسن، «زبان‌شناسي و تحليل گفتمان»، ادب پژوهي، ش 1، 1386.

حسينى‏زاده، سيدمحمدعلي، «نظريه گفتمان و تحليل سياسى»، علوم سياسي، ش 28، 1383.

حکيم‌زاده، فرزانه، شيوه استفاده از متون تاريخي، قم، دفتر نشر معارف، 1380.

دين‌محمدي، غلامرضا، زبان‌شناسي در جهان اسلام، تهران، دانشگاه امام صادق(ع)، بي‌تا.

رضايي حدائق، زبان‌شناسي و علم اصول فقه (نگاهي مقابله اي به بحث الفاظ در علم اصول فقه و مباحثي از علم زبانشناسي)، تهران، دانشگاه امام صادق(ع)، بي‌تا.

ساساني، فرهاد، «تاثير روابط بينامتني در خوانش متن»، زبان و زبان شناسي، ش 2، 1384.

سجودى، فرزان، نشانه‌شناسي کاربردي، تهران، قصه، 1382.

سلطاني، سيدعلي اصغر، «تحليل گفتمان به مثابه نظريه و روش»، علوم سياسي، ش 28، 1383.

ـــــ، قدرت، گفتمان و زبان، تهران، ني، 1387.

سوسور، فردينان دو، دوره زبان‌شناسي عمومي، ترجمه كورش صفوي، تهران، هرمس، 1378.

شعيري، حميدرضا، تجزيه و تحليل نشانه- معناشناختي گفتمان، تهران، سمت، 1385.

ـــــ، مباني معني‌شناسي نوين، تهران، سمت، 1381.

شکراني، رضا، «درآمدي بر ساخت‌هاي نحوي قرآن و ترجمه آن به فارسي»، مقالات و بررسي‌ها، ش 69، 1380.

صفوي، كورش، معني‌شناسي كاربردي، تهران، همشهري، 1382.

صلحجو، علي، گفتمان و ترجمه، تهران، مرکز، 1377.

ضميري، محمدرضا، مناسبات جامعه‌شناسي و حديث، قم، دار الحديث، 1384.

عضدانلو، حميد، گفتمان و جامعه، تهران، ني، 1380.

عموش، خلود، گفتمان قرآن؛ بررسي زبان‌شناختي پيوند متن وبافت قرآن (مطالعه موردي: سوره بقره)، ترجمه حسين سيدي، تهران، سخن، 1388.

غلامرضاكاشى، محمدجواد، «تحليل گفتمان بيرون از هزارتوي تئوري‌ها»، رسانه، ش 73، 1387.

فاضلي، محمد، «گفتمان و تحليل گفتمان انتقادي»، پژوهشنامه علوم انساني و اجتماعي، ش 14، 1383.

فرقاني، محمدمهدي، راه دراز گذار، تهران، فرهنگ و انديشه، 1382.

فرکلاف، نورمن، تحليل انتقادي گفتمان، ترجمه شعبانعلي بهرامپور، تهران، دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها، 1387.

فوکو، ميشل، نظم گفتار، ترجمه باقر پرهام، تهران، آگاه، 1378.

قائمي‌نيا، عليرضا، بيولوژي نص؛ نشانه‌شناسي و تفسير قرآن، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1389.

قراملکي، احد فرامرز، روش‌شناسي مطالعات ديني، مشهد، دانشگاه علوم اسلامي رضوي، ۱۳۸٠.

لاک‍لاو، ارن‍س‍ت‍و، «گ‍ف‍ت‍م‍ان»‌، ترجمه ح‍س‍ي‍ن‌ع‍ل‍ي ن‍وذري‌، گ‍ف‍ت‍م‍ان‌، شماره‌ ص‍ف‍ر، ۱۳۷۷.

لطفي‌پور ساعدي، کاظم، درآمدي به اصول و روش ترجمه، تهران، مرکز نشر دانشگاهي، 1371.

مدرسي، درآمدي بر جامعه‌شناسي زبان، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1368.

مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، قم، دار التفسير، 1388.

ميرفخرايي، تژا، فرآيند تحليل گفتمان، تهران، دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها، 1383.

هادى، محمد، مبحثى آغازين پيرامون تحليل انتقادى گفتمان، تهران، شرق، بي‌تا.

ون دايك، تئون، مطالعاتي در تحليل گفتمان، ترجمه شعبانعلي بهرامپور، تهران، دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها، 1387.

يارمحمدي، لطف‌الله، گفتمان‌شناسي رايج و انتقادي، تهران، هرمس، 1383.

يول، جورج، کاربرد‌شناسي زبان، ترجمه توانگر و عموزاده، تهران، سمت، 1383.


* عضو هيئت علمي دانشگاه اصفهان. Shokrani.r@gmail.com

** عضو هيئت علمي دانشگاه اصفهان mahdimotia@gmail.com

*** دانشجوي كارشناسي ارشد الاهيات دانشگاه اصفهان mibents@gmail.com

دريافت: 25/9/89 ـ پذيرش: 18/11/89


1. لطف الله يارمحمدي، گفتمان‌شناسي رايج و انتقادي، ص96.

2. محمد فاضلي، «گفتمان و تحليل گفتمان انتقادي»، پژوهشنامه علوم انساني و اجتماعي، ش14، ص81.

3. Discourse Analysis

4. نورمن فرکلاف، تحليل انتقادي گفتمان، ترجمه شعبانعلي بهرامپور، ص7.

5. حسن بشير، تحليل گفتمان دريچه‌اي براي كشف ناگفته‌ها، ص9.

6. فردوس آقاگل‌زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص15.

7. زبان‌شناسي صورت‌گرا و زبان‌شناسي نقش گرا- دو نحله فکري زبان‌شناسي صورت‌گرا (ساختارگرا) و نقش‌گرا (پسا ساختارگرا) در مطالعات زبان‌شناسي وجود دارد. صورت‌گرايي به دنبال کشف قواعد ذهني ناظر بر قواعد دستوري ساختن جمله هاست و عامل تعيين‌کننده در توليد و درک متن، ساختار نحوي جمله ها است. در حالي‌كه در زبان‌شناسي نقش گرا، توليد و درک متن تابع عوامل زبان‌شناختي و عوامل غير زباني (فرازباني يا کاربرد شناختي) همچون بافت موقعيت، اعم از خرد و کلان، عوامل روان شناختي، دانش زمينه اي و پيش فرض ها است (فردوس آقاگل‌زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص229). تفاوت ساخت‌گرايي و پسا ساخت گرايي، در حرکت از نگرشي است که به پديده مورد مطالعه اش به جاي دو لايه در قالب يک لايه مي نگرد. به واقع، پسا ساخت‌گرايي درهم شکستن دوگانگي هاي ساخت‌گرايي و تبديل آن به يک کل يکپارچه است. (سيدعلي‌اصغرسلطاني، قدرت؛ گفتمان و زبان، ص 17).

8. نورمن فرکلاف، تحليل انتقادي گفتمان، ترجمه شعبانعلي بهرامپور، ص8.

9. Critical discourse analysis

10. van Dijk

11. Wodak

12. Fairclough

13. سيدعلي‌اصغرسلطاني، «تحليل گفتمان به مثابه نظريه و روش»، علوم سياسي، ش 28، ص 153.

14. فردوس آقاگل‌زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص221.

15. تئون ون دايک، مطالعاتي در تحليل گفتمان، ترجمه شعبانعلي بهرامپور، ص15.

16. سيدعلي‌اصغرسلطاني، قدرت؛ گفتمان و زبان، ص 128.

17. تئون ون دايک، مطالعاتي در تحليل گفتمان، ترجمه شعبانعلي بهرامپور، ص70.

18. لطف‌الله يارمحمدي، گفتمان‌شناسي رايج و انتقادي، ص143.

19. محمد فاضلي، «گفتمان و تحليل گفتمان انتقادي»، پژوهشنامه علوم انساني و اجتماعي، ش14، ص89.

20. نورمن فرکلاف، تحليل انتقادي گفتمان، ترجمه شعبانعلي بهرامپور، ص8.

21. تئون ون دايک، مطالعاتي در تحليل گفتمان، ترجمه شعبانعلي بهرامپور، ص17.

22. محمدمهدي فرقاني، راه دراز گذار، ص60.

23. شعبانعلي بهرامپور، «نشريات‌ حوزوي‌ وگفتمانهاي‌ غالب (مطالعه‌ موردي‌ نشريات‌ حوزوي‌ در سال‌ 1376-1337)»، نشريه ‏رسانه‌، ش 3، ص94.

24. حسن بشير، تحليل گفتمان دريچه‌اي براي كشف ناگفته‌ها، ص14.

25. سيدعلي‌اصغرسلطاني، «تحليل گفتمان به مثابه نظريه و روش»، علوم سياسي، ش 28، ص 165.

26. تژا ميرفخرايي، فرآيند تحليل گفتمان، ص12.

27. سيدعلي‌اصغرسلطاني، «تحليل گفتمان به مثابه نظريه و روش»، علوم سياسي، ش 28، ص 165.

28. تژا ميرفخرايي، فرآيند تحليل گفتمان، ص13.

29. فردوس آقاگل زاده، «تحليل گفتمان انتقادي و ادبيات»، مجله ادب پژوهي، ش 1، ص18.

30. تژا ميرفخرايي، فرآيند تحليل گفتمان، ص55.

31. نورمن فرکلاف، تحليل انتقادي گفتمان، ص215.

32. تژا ميرفخرايي، فرآيند تحليل گفتمان، ص66.

33. همان، ص245.

34. Discursive structures

35. لطف‌الله يارمحمدي، گفتمان‌شناسي رايج و انتقادي، ص 143و161.

36. Background knowledge

37. فردوس آقاگل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص11.

38. لطف‌الله يارمحمدي، گفتمان‌شناسي رايج و انتقادي، ص30.

39. ر.ک: 5-5.

40. تژا ميرفخرايي، فرآيند تحليل گفتمان، ص28-38.

41. لطف‌الله يارمحمدي، گفتمان‌شناسي رايج و انتقادي، ص63 و 144.

42. تژا ميرفخرايي، فرآيند تحليل گفتمان، ص38-44.

43. لطف‌الله يارمحمدي، گفتمان‌شناسي رايج و انتقادي، ص145.

44. همان، ص145.

45. همان، ص146.

46. همان، ص 9.

47. فردوس آقاگل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص9.

48. تژا ميرفخرايي، فرآيند تحليل گفتمان، ص47-52.

49. لطف‌الله يارمحمدي، گفتمان‌شناسي رايج و انتقادي، ص58.

50. تژا ميرفخرايي، فرآيند تحليل گفتمان، ص46-54.

51. سيدعلي‌اصغر سلطاني، «تحليل گفتمان به مثابه نظريه و روش»، علوم سياسي، ش 28، ص 19.

52. لطف‌الله يارمحمدي، گفتمان‌شناسي رايج و انتقادي، ص61.

53. تژا ميرفخرايي، فرآيند تحليل گفتمان، ص68.

54. Co- Text

55. inter text

56. عليرضا قائمي نيا، بيولوژي نص؛ نشانه‌شناسي و تفسير قرآن، ص340-345.

57. شعبانعلي بهرامپور، «نشريات‌ حوزوي‌ وگفتمانهاي‌ غالب (مطالعه‌ موردي‌ نشريات‌ حوزوي‌ در سال‌ 1376-1337)»، نشريه ‏رسانه‌، ش 3، ص94.

58. لطف‌الله يارمحمدي، گفتمان‌شناسي رايج و انتقادي، ص3.

59. تئون ون دايک، مطالعاتي در تحليل گفتمان، ترجمه شعبانعلي بهرامپور، ص19.

60. لطف‌الله يارمحمدي، گفتمان‌شناسي رايج و انتقادي، ص181.

61. فردوس آقاگل‌زاده، «تحليل گفتمان انتقادي و ادبيات»، مجله ادب پژوهي، ش 1، ص 24و 218.

62. محمد فاضلي، «گفتمان و تحليل گفتمان انتقادي»، پژوهشنامه علوم انساني و اجتماعي، ش 14، ص90.

63. فردوس آقاگل‌زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص137.

64. عليرضا قائمي‌نيا، بيولوژي نص؛ نشانه‌شناسي و تفسير قرآن، ص436.

65. نورمن فرکلاف، تحليل انتقادي گفتمان، ص121.

66. تژا ميرفخرايي، فرآيند تحليل گفتمان، ص99-101.

67. عليرضا قائمي‌نيا، بيولوژي نص؛ نشانه‌شناسي و تفسير قرآن، ص197.

68. همان، ص 189-192.

69. عليرضا قائمي‌نيا، بيولوژي نص؛ نشانه‌شناسي و تفسير قرآن، ص147-152.

70. تژا ميرفخرايي، فرآيند تحليل گفتمان، ص63 و 66.

71. عليرضا قائمي‌نيا، بيولوژي نص؛ نشانه‌شناسي و تفسير قرآن، ص327-351 و459.

72. تژا ميرفخرايي، فرآيند تحليل گفتمان، ص89-95.

73. عليرضا قائمي‌نيا، بيولوژي نص؛ نشانه‌شناسي و تفسير قرآن، ص26-31؛ محمدرضا تاجيک، «نظريه گفتمان و مطالعات اسلامي»، علوم سياسي، ش 35، ص 261-284.