نگاهي به مباني نظري روش تحقيق در گفت‌وگو با دكتر احد فرامرزقراملکي

نگاهي به مباني نظري روش تحقيق

 

در گفت‌وگو با دكتر احد فرامرزقراملکي*

 

تهيه و تدوين: حسن عبدي**

 

چكيده

 

اگر تحقيق فرايند پردازش اطلاعات است كه در يك انتظام، متعلق به يك گستره با يك هويت جمعي است كه به نوآوري مي‌انجامد، روشمند بودن، مقوم هويت تحقيق است. اما آيا روش تحقيق جزو علم است يا مقدم بر آن؟ پاسخ اين است كه بين روش تحقيق يك علم، با همان علم همبستگي متقابل وجود دارد. اين سخن را نبايد به اين معنا دانست كه روش تحقيق عامي وجود ندارد، بلكه اگر در روش تحقيق رويكرد عام داشته باشيم كه اصول عام تحقيق را شامل گردد، با روش تحقيق عام روبرو خواهيم بود.

 

روش تحقيق چارچوب نظري وابسته به خود علم است. كه دو ديدگاه متفاوت درباره آن وجود دارد. بر اساس نگاه منطقي، آنچه چار چوب نظري علم را تشكيل مي‌دهد، قوانين منطقي حاكم بر آن علم است و بر اساس نگاه جامعه‌شناختي، چارچوب نظري علم، حاصل گفتماني است كه ميان دانشمندان آن علم برقرار است.

 

كليد واژه‌ها: مباني روش تحقيق، چارچوب نظري علم، جامعه‌شناسي علم، مسئله محوري.

 

دکتر فرامرز قراملکي در سال 1340 در تبريز به دنيا آمدند. پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي و متوسطه، در رشته الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران پذيرفته شدند. سپس دورة کارشناسي ارشد (1368) را در همين رشته در دانشگاه تهران ادامه دادند و پس از اتمام اين دوره (1373)، موفق به شرکت در دورة دکتري فلسفه وکلام اسلامي گرديدند. ايشان از چهره‌هاي شناخته‌شدة دانشگاه هستند که آثار بسيار در موضوعاتي، از جمله فلسفه و کلام اسلامي،اخلاق و پژوهش به رشتة تأليف در آورده‌اند که از جمله آنها مي‌توان به کتاب «موضع علم و دين در خلقت انسان»،[23] و «منطق»،[24] و «اسوه ساده‌زيستي (اخلاق)»[25] اشاره کرد.

 

ايشان علاوه بر تأليف در موضوعات منطق قديم، منطق جديد، فلسفه و کلام اسلامي، فلسفه غرب و فلسفه تطبيقي، به تدريس پرداخته‌اند. هم‌چنين از ايشان مقالات متعدد علمي در نشريات علمي گوناگون منتشر گرديده، که برخي از عناوين مقالات به اين شرح است:

 

احد فرامرز قراملکي، «جايگاه منطق در معرفت بشري»، فرهنگ، 4 و 5، بهار و پاييز 1368.

 

احد فرامرز قراملکي، «قاعده موضوع کلُ علمٌ مايبحث فيه عن عوارضه الذاتيه»، مقالات و بررسي‌ها، دفتر 53 ـ 54، ص 123 ـ 158.

 

از جمله سوابق ايشان، عضويت در برخي مجلات معتبر کشور است.ايشان اکنون استاد دانشگاه تهران و معاون پژوهش دانشکده الهيات و معارف اسلامي مي‌باشند.

 

نشاني پايگاه اطلاع‌رساني ايشان چنين است:

 

http://www.drqaramaleki.com

 

بي‌ترديد فرايند پژوهش نقش اساسي در توسعه مرزهاي علم و دانش را بر عهده دارد و اصولاً هر گونه نظريه‌پردازي و نوآوري در عرصه علم بدون پژوهش امکان‌پذير نخواهد بود. نظريه‌پردازي و نوآوري در عرصه پژوهش نيز خودْ وام‌دار پژوهش و تحقيق است. از اين رو هر چه شناخت ما از مباني نظري و فنون عملي پژوهش بيش‌تر گردد در توسعه مرزهاي دانش موفق‌تر خواهيم بود. يکي از راه‌هاي افزايش اين شناخت، بهره‌گيري از صاحب‌نظران عرصه تحقيق و پژوهش است. متن پيش‌رو حاصل مصاحبه‌اي است با يکي از صاحب‌نظران عرصه پژوهش که علاوه بر اندوخته‌هاي فراوان در اين زمينه، در ميدان عمل نيز تجارب بسياري به دست آورده است؛ استاد دکتر احد فرامرز قراملکي. با هم اين مصاحبه را که به مباني نظري پژوهش مي‌پردازد از نظر مي‌گذرانيم.

 

پژوهش: پيش از ورود به هر بحث مناسب است که تعريفي از موضوع بحث ارائه شود. با توجه به اينکه موضوع بحث حاضر روش تحقيق است، تعريف شما از روش تحقيق چيست؟

 

دکتر قراملکي: بسم الله الرحمن الرحيم. اينکه پيش از ورود به بحث روش تحقيق بتوان تعريفي از روش تحقيق ارائه کرد يک هوشياري مهمي است. چون ما بر اثر تصوراتمان فعاليت مي‌کنيم، بر اثر تصورمان از روش تحقيق هم به تحقيق اهميت مي‌دهيم. براي اينكه روش تحقيق را تعريف کرد بايد خود تحقيق را تعريف کرد.

 

تحقيق يک فرايند پردازش اطلاعات است در يک انتظام، متعلق به يک گستره با هويت جمعي که به نوآوري در آن گستره مي‌انجامد. اگر اين تعريف از تحقيق را مد نظر قرار دهيم، مي‌بينيم که اصلاً روشمند بودن مقوم هويت تحقيق است؛ يعني فرق تحقيق با مطالعات پراکنده ـ به عنوان مثال ـ به اين روشمندي است. و ضمناً اين تعريف، روش تحقيق را هم براي ما تعريف مي‌کند. روش تحقيق از نظر ما انتظامي است که اين انتظام شامل چارچوب نظري معين اصول، فنون، روي‌آوردها، شيوه‌هاي آزمون و ابزارهاي سنجش مي‌شود.

 

بنابراين، من روش را در يک مفهوم بسيار عام به کار مي‌برم. هر تحقيقي بايد داراي انتظام باشد و انتظام حاصل مؤلفه‌هايي است. يکي از اين مؤلفه‌ها چارچوب نظري است. اين چارچوب نظري از گستره و دانشي به دست مي‌آيد که تحقيق به آن دانش متعلق است؛ مثلاً چارچوب نظري مطالعات فلسفي، چارچوب نظري مطالعات روان‌شناختي و مانند آن. بعد از چارچوب نظري، مؤلفه ديگر روي‌آور[26] است. هر محققي براي تقرب به تحقيق، براي فرضيه ساختن و براي تنظيم فرضيه يك روي آوردي دارد. مؤلفه سوم، شيوه‌هايي هستند که اين فرضيه‌ها را به آزمون مي‌گذارند. در اين شيوه‌ها، ما به ابزارهاي سنجش و فنون و تکنيک‌هاي پردازش نياز خواهيم داشت. از آنجا که تحقيق نوعي پردازش است و هر پردازشي هم محتاج روش‌مندي است و هم محتاج اين مؤلفه‌ها، ما از همه مؤلفه‌ها در مجموع به انتظام تحقيق تعبير مي‌کنيم، و اين همان روشمندي تحقيق است.

 

نکته‌اي که اينجا وجود دارد اين است که در مجموع روش تحقيق به دو مقام بر‌مي‌گردد: مقام تقرب به مطلب و به دست آوردن فرضيه و مقام آزمون فرضيه. هم فرضيه و هم آزمون فرضيه اختصاصي به مطالعات تجربي ندارد. ابزارها و شيوه‌هاي آزمون تابع سنخي است که فرضيه‌ها دارند. اگر فرضيه شما تفسيري باشد، روش‌هاي تفسيري خواهيد داشت.

 

پژوهش: با توجه به نقشي که آگاهي از تاريخ هر پديده مي‌تواند در افزايش شناخت ما نسبت به آن پديده داشته باشد، اگر امکان دارد اشاره‌اي به تاريخچه روش تحقيق داشته بفرماييد؟

 

دکتر قراملکي: اما اينکه «تاريخچه روش تحقيق از کجا آغاز مي‌شود؟» بايد بگويم که روش تحقيق همزاد دانش است؛ يعني از همان زماني که مطالعات و تأملات پراکنده دور هم جمع مي‌شوند و قرار است علمي تازه متولد مي‌گردد از، همان زمان با دغدغة روش متولد مي‌شود. بنابراين، شما در آثار ارسطو دغدغه‌هاي فراوان روش تحقيق را مي‌بينيد. بسياري از مباحث منطقي ارسطو در واقع روش تحقيق‌اند؛ از جمله اينکه چگونه مي‌توان حد را به دست آورد، از چه راه‌هايي حد به دست نمي‌آيد و اقتباس مقدمات يک برهان چگونه است؟ اينها همه تأمّلات روش‌شناختي هستند، منتها مناسب با علوم روزگار خود.

 

پژوهش: پرسشي که شايد کم‌تر به آن توجه مي‌شود اين است که آيا روش تحقيق جزو علم است يا مقدم بر علم؟، نظر شما در اين زمينه چيست؟

 

دکتر قراملکي: اما اينکه «آيا روش تحقيق جزو علم است يا مقدم بر علم؟» سؤال مهمي است. از اين حيث سؤال مهمي است که مي‌خواهد از نسبت بين روش تحقيق يک علم با همان علم بپرسد. به دليل آنكه علم ظاهراً از مسائلي فربه مي‌شود و اين مسائل روشمند تحقيق مي‌شوند، پس اين تحقيق است که به علم مي‌انجامد. تا اينجا خوب به نظر مي‌رسد که تحقيق مقدم بر علم باشد، اما اين يک روي سکه است. روي ديگر سکه اين است که روش تحقيق از علمي که متعلق به آن علم است تأثر مي‌پذيرد. به ديگر سخن، گسترش و توسعه علم، روش‌ها را هم تحت تأثير قرار مي‌دهد. بنابراين، مي‌توان ادعا کرد که بين روش تحقيق يک علم با همان علم همبستگي متقابل وجود دارد؛ به اين معنا که در فرايند توسعه، همديگر را تحت تأثير قرار مي‌دهند. البته اين به معناي دور نيست؛ چون هم روش تحقيق توسعه مي‌يابد و هم علم. من براي اينكه مطلب روشن شود، يک مثال از همبستگي در اخلاق عرض مي‌کنم. مثلاً شما مي‌گوييد: حسد و عداوت با هم همبستگي دارند؛ چون هر دو داري مراتب هستند. عداوت حسد را تشديد مي‌کند و حسد هم مي‌تواند عداوت را دامن بزند. بنابراين، اينکه آيا روش تحقيق جزو علم است يا مقدم بر علم، پاسخ من اين بود: در عين حال که روش تحقيق مقدم بر علم و جزو عوامل فربهي علم، اما رشد علم بر رشد روش تحقيق تأثير مي‌گذارد. بنابراين، اين دو با هم همبستگي متقابلي دارند.

 

پژوهش: با توجه به اين که چارچوب روش تحقيق هر علم را همان

 

علم تعيين مي‌کند، بنابراين آيا مي‌توان گفت يک روش تحقيق عمومي و

 

کلي وجود ندارد؟

 

آقاي دکتر قراملكي: بين يک علم و روش تحقيق آن داد و ستد وجود دارد و اين داد و ستد به معناي اين است که هم توسعه علم، روش تحقيقش را توسعه مي‌دهد و هم روش تحقيق توسعه يافته، موجب توسعه علم مي‌شود. معنا اين سخن اين است كه بين روش تحقيق هر علم و خود آن علم، يک همگوني وجود دارد؛ به اين معنا که روش تحقيق علومي مثل شيمي از روش تحقيق علومي مثل جامعه‌شناسي متمايز است. اين تمايز بر حسب خود علوم رخ مي‌دهد. و اگر بخواهيد براي اين تمايز يک متغيري پيدا کنيد که اين تمايز تابع آن متغير باشد بايد نوع فرضيه‌ها را مشخص نماييد. مثلاً، وقتي فرضيه شما اين است که بين حجاب و عفت يک نسبت مستقيم است، اين فرضيه يک فرضية جامعه‌شناختي است و روش تحقيق جامعه‌شناختي مي‌طلبد. اما اگر بگوييد بين حجاب و آرامش دروني نسبتي هست، اين فرضيه فرضية روان‌شناختي است. حال اگر بگوييد از نظر قرآن بين حجاب و عفت چه رابطه‌اي وجود دارد، همين که پاي قرآن به ميان آمد شما بايد روش‌هاي تفسيري را به کار ببريد؛ ديگر اينجا نمي‌توانيد از روش‌هاي جامعه‌شناختي استفاده كنيد. بنابراين، بين روش تحقيق هر علم با خود آن علم يک ارتباط معناداري وجود دارد؛ ولي اين ارتباط هرگز به معناي محدود شدن و بسته شدن نيست. هميشه در روش تحقيق مي‌شود خلاقيت، ابتکار و نوآوري داشت، اما اين نوآوري بايد بتواند يا به فرضيه‌سازي شما کمک کند يا به آزمون شما نسبت به آن فرضيه. بنابراين، مي‌گوييم: روش تحقيق هر علم متناسب با آن علم است و اين تمايز روش‌هاي تحقيق را نشان مي‌دهد و تفسير مي‌کند، اما راه بر نوآوري‌هاي روش تحقيق بسته نمي‌شود.

 

اما آيا مي‌توان روش تحقيق عام داشت؟ بله، براي اينکه مي‌شود منطق عام داشت. در روش تحقيق، يک رويکرد عام داريم و يک رويکرد خاص. رويکرد عام، اصول عام تحقيق را در برمي‌گيرد. چون روش تحقيق آن گونه که من آن را تعريف کردم، هم اصول است، هم فرايندها است و هم فنون‌. اصل تمايز مشکل از مسئله، اصل فرضيه سازي و اصل آزمون‌خواهي روي يک فرضيه از جمله اصول عام تحقيق‌اند. اما اينكه آيا اين آزمون آزمون سيمانتيکي[27] است يا آزمون تاريخي و يا آزمون تجربي، در روش تحقيق با رويكرد خاص بايد آنها را منتهي كرد.

 

پس همسان بودند يا همبسته بودن بين روش تحقيق يک علم با خود آن علم، نه راه را بر روي خلاقيت‌ها مي‌بندد و نه مانع روش تحقيق عام مي‌شود. جالب اين است که روش تحقيق در حوزه‌هاي خيلي تخصصي نسبت به حوزه‌هاي عام تحول بيشتري دارد. از سوي ديگر، چيزي را كه در روش تحقيق بايد مد نظر قرار دهيم و يکي از مؤلفه‌هاي روش تحقيق به شمار مي‌رود الگوهاي پژوهشي[28] است. اين‌ الگوها مي‌تواند عام باشد. براي مثال، امروز الگوهاي مطالعات ميان رشته‌اي الگوهاي‌ عامي هستند؛ يعني هم روان شناسان آن را به كار مي‌برند و هم متألّهان. اين عام بودن با معطوف بودن روش تحقيق به حوزه خاص تحقيق منافاتي ندارد.

 

پژوهش: اگر چارچوب يک روش تحقيق خاص را همان علم مربوط به آن روش تحقيق تعيين مي‌کند، هر علمي نيز چارچوب خاصي دارد. چارچوب خود علم را چه چيزي مشخص مي‌كند؟

 

دکتر قراملکي: روش تحقيق چارچوب نظري وابسته به خود علم است. در خصوص همين چارچوب، دو نگاه کاملاً متمايز وجود دارد: نگاه منطقي و نگاه جامعه شناختي. يعني با تأملات منطقي ـ فلسفي معطوف به علم، يک جواب مي‌شود داد و با تأملات جامعه‌شناختي نسبت به علم، جوابي ديگر. توضيح تأملات جامعه شناختي آن است که دانشمنداني که در يک حوزه خاص عمل مي‌کنند يک گفتماني ايجاد کرده‌اند كه آن چارچوب نظري حاصل اين گفتمان است و در نتيجه، ممکن است دانشمنداني ـ به تعبير توماس كوهن ـ موجب انقلاب‌هايي در علم بشوند و پارادايم حاکم را عوض کنند. به نظر من، اين در واقع يک نوع نگاه به رشد علم در عمل[29] است؛ يعني علم چيزي نيست جز آنچه عالمان بدان پرداخته‌اند. طبيعتاً اگر عالمان جور ديگر مي‌پرداختند، علم شكل ديگري پيدا كرد. اين خيلي مهم است. بد نيست در اينجا يک مثالي از علم اصول بزنم. يک بحثي وجود دارد كه ارسطو آن را مطرح كرده و بعدها وارد فرهنگ اسلامي ما شده و آن اينکه «موضوع کل علم ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتيه»؛ هر علمي موضوعي دارد، موضوع هم چيزي است که در علم از عوارض ذاتي آن علم بحث مي‌کند. اين قاعده عرصه را بر فقه، اصول و‌ کلام تنگ کرده است، زيرا به راستي کدام موضوع است که براي مثال همه مسائل پراکنده علم اصول عرض ذاتي آن موضوع باشد؟! در اين زمينه، دانشمندان ما به دو گروه تقسيم مي‌شوند. برخي سعي کرده‌اند علم اصول را به نحوي شکنجه کنند تا موضوعي بيابند که اين مسائل بشود عرض ذاتي آن. عده‌اي هم مي‌گويند: اصلاً اين قاعده از كيست؟ و از کجا آمده است؟ امام خميني(ره) در کتاب مناهج الوصول الي علم الاصول سخن جالبي دارد. ايشان مي‌گويد: اگر خود فلسفه را به شكلي تاريخي نگاه کنيد، آيا آنهايي که فلسفه را توليد کرده‌اند، واقعاً موضوع را مطرح نموده‌اند و بعد از عوارض ذاتيه‌اش بحث کرده‌اند؟‌ اصلاً اين گونه نبوده؛ يعني اگر رشد تاريخي فلسفه را از همان ابتدا نگاه کنيد متوجه مي‌شويد که فيلسوفان دنبال وحدت بودند، دنبال ثبات بودند. بعدها متوجه شديم که گويي اين مسائل همه عرض ذاتي وجود است[30]. يعني چه؟‌ يعني امام خميني(ره) ما را دعوت مي‌کند که يک نگاه تاريخي به رشد علم داشته باشيم. در اين صورت، خواهيم ديد که اصلاً «موضوع کل علمٍ» يک تفسير ديگر پيدا مي‌كند. بر همين اساس، اصوليون هم دانشمنداني هستند كه يک علمي را توليد کرده‌اند. يعني در خصوص اينكه اين چارچوب‌هاي نظري از کجا مي‌آيند دو ديدگاه مطرح است. يک ديدگاه مي‌گويد: اينها تابع گفتمان حاکم بر دانشمنداني است که در اين علم فعالند يک ديدگاه هم بر آن است که اينها ضوابط منطقي و منطق علم هستند؛ يعني به نحو پيشين[31] است. قايلان اين ديدگاه در واقع، تابع ارسطو در کتاب برهان[32] هستند. ارسطو در کتاب برهان بحث علم شناسي را مطرح مي‌كند كه همان علم شناسي پيشين است. وي چشمش را به روي همه علوم مي‌بندد و مي‌گويد: هر علمي اگر بخواهد علم باشد بايد موضوع، مسئله و مبادي داشته باشد. بعد هم به تعريف موضوع، مسئله و مبادي مي‌پردازد.

 

پس ما مي‌توانيم آن چارچوبي را که خود علم مي‌آورد به دو شكل تبيين نماييم: تبيين جامعه‌شناسي علم و تبيين منطق علم. در غرب نيز همين دو تبيين مطرح بوده است. در سنت ما هم اين دو تبيين وجود داشته است. براي مثال آخوند خراساني مي‌گويد: چه کسي گفته است که اصول حتماً بايد موضوع داشته نه باشد که احکام بشود عرض ذاتي آن؟ عالمان اصول دغدغه‌ها و غايتي دارند و مطالعاتشان در راستاي آن غايت است. پس بايد وحدت‌بخش علوم، غايت باشد موضوع. در واقع، اگر دقت کنيم در بسياري از مواقع حجت و استدلالي که مي‌آوريم منطق علم نيست، بلكه نگاه جامعه‌شناختي به علم است؛ مي‌گوييم در توسعه خارجي و در تاريخش اين گونه جلوه رفته است.

 

پژوهش: اگر چارچوب علم متأثر از گفتمان حاکم بر عالمان آن

 

علم است، به هر حال خود گفتمان بدون روش نبوده است و مي‌توان

 

براي گفتمان ميان حاکمان به روشي رسيد. بنابراين خود چارچوب علم، پيش از آن که تعيين کننده چارچوب روش آن علم باشد متاثر از روش گفتمان ميان عالمان آن علم است.

 

دکتر قراملکي: آنها دو پاسخ مي‌توانند بدهند. يک پاسخ اين است که بگويند: روشي که عالمان داشتند، روش از قبل اعلام شده‌اي نبود، روشي بوده که با آزمون و خطا به اين شکل درآمده و شما با يک کشف تاريخي اين را به دست مي‌آوريد. جواب دوم اين است كه بگويند: هميشه بين روش يک علم با خود آن علم همبستگي وجود دارد؛ يعني رشد علم، روش‌ها را براي شما معين‌تر مي‌کند؛ بعضي از روش‌ها را کنار مي‌گذارد و بعضي از روش‌ها را به ميدان مي‌آورد. نه روش تحقيق وحدت شخصي دارد و نه علم. علم چيزي نيست جز مسائل آن، روش تحقيق هم چيزي نيست جز برخي احکام. چون وحدت، وحدت اعتباري است، اين همبستگي را به خوبي مي‌شود فهميد؛ يعني اين دو که هر کدام وحدت اعتباري دارند بر يكديگر تأثير و تأثر دارند. مثل اين است که جمعي از دانشجويان با جمعي از استادان تعامل داشته باشند. البته در متن شخصي هم اين نكته كاربرد دارد. مي‌خواهم بگويم اگر استبعادي داشته باشد، توجه به وحدت اعتباري و جمعي که علم دارد مشکل را براي شما حل مي‌کند.

 

يک نکته هم اضافه کنم: اصلاً در نگاه شخصي، بنده نسبت به كلماتي که «يا» دارند مشکوک هستم؛ يعني شک مي‌کنم. البته من مشکوک نيستم، آنها مشکوک هستند! من مي‌گويم چرا بگوييم: يا نگاه جامعه‌شناختي يا نگاه منطقي؟ چرا دو تا را با هم نياوريم؟ يعني بگوييم داد و ستد بين روش تحقيق يک علم با خود آن علم، هم قابل تبيين جامعه‌شناختي است، هم قابل تبيين منطقي؛ يعني اين دو با هم ناسازگار نيستند. اين «يا»، ياي منع جمع نيست؛ ايهام منع جمع است؛ يعني هم يک مجموعه اصول منطقي پيشين وجود دارد، هم يک مجموعه اصولي که در عمل ابداع شده‌اند؛ يعني اصولي که در عمل به وجود آمده‌اند و با آزمون و خطا و با رشد علم، يا مانده‌اند و يا رفته‌اند.

 

پژوهش: فرموديد که روش تحقيق با علم همبستگي دارد. اگر اين همبستگي در زمينه فربه‌تر شدن خود روش تحقيق باشد، سخني نيست. ولي اگر همبستگي به اين معنا باشد که علم برخي از مباني روش تحقيق را تعيين کند و مباني ثابتي را براي روش تحقيق تعيين کند، آيا هم چنان مي‌توان تاثير و تاثر و همبستگي به اين معنا را پذيرفت؟

 

دکتر قراملکي: يک مقدار بحث برمي‌گردد به استفاده ما از واژة «مبنا». من معتقدم که اين واژه اينجا خيلي دقيق به کار نرفته است. ما مي‌گوييم روش تحقيق بايد در توليد اين علم کارآمد باشد؛ پس معطوف است به اين علم، پس بايد شايسته اين دانش باشد. از آن طرف، وقتي که بايد شايستة اين علم باشد پس آن را به نحوي تابع اين علم کرده‌ايم. اگر دانش با مسائل کاملاً جديد روبه رو بشود، مثل کلام جديد، شما چه کار مي‌کنيد؟

 

پژوهش: پرسش همين است که در اين تغيير و تحولات، آيا به يک مباني ثابت و اصول پيشين نياز نيست؟

 

دکتر قراملکي: بله نياز است و ما با آن نظرية تلفيقي اين را تأمين مي‌کنيم. مي‌گوييم: هم خود علم و هم روش تحقيقش مجموعه‌اي از مباني منطقي دارد که با منطق علم قابل به دست آوردن است و مجموعه‌اي عناصر و متغيرهاي تاريخي ـ اجتماعي دارد که با نگاه جامعه‌‌شناختي مي‌توان آنها را به دست آورد. و معيارهاي جامعه‌شناختي قابل تغيير هستند. به نظر مي‌رسد ما بايد از ملاصدرا يک درس روشي ياد بگيريم. ملاصدرا در خصوص نزاع تاريخي «وحدت يا کثرت» گفت: چه اشکالي دارد بگوييم وحدت در کثرت؟ در اين بحث نيز اين که بگوييم واژه «يا» در اين عبارت که «يا مباني مطلق يا مباني نسبي و متغيير» فريبنده است. به نظر من، اين به ظاهر «يا» است، اما در واقع «يا» نيست. شما مي‌توانيد در علم قايل به تحول در ثبات باشيد. يک مثال مي‌زنم. فرض كنيد شما يک سازماني داريد ـ حالا هر سازماني؛ مثلاً همين مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) ـ آيا اين سازمان بايد براي جواب به نيازهاي روز، تحول داشته باشد يا نه؟ مسلماً بايد تحول داشته باشد. آيا اين تحول، با اينكه اين سازمان يک ثباتي هم داشته باشد منافات دارد؟ البته نه. آقاي جيمز کالينز در فصلي از کتاب «ساختن براي ماندن»[33]، به تفصيل اين مسئله را بحث کرده و گفته است: اين «يا» طناب پوسيده است. وي مي‌گويد: چه کسي گفته است سازمان يا ثبات داشته باشد يا تحول؟ سازمان بايد تحول در ثبات داشته باشد، منتها ثباتش در يک زمينه است و تحولاتش در زمينه‌‌‌‌‌‌‌اي ديگر علم هم اين گونه است. من دليلم اين است که از يک طرف اگر علم ثبات نداشت، فلسفه در اين گستره‌هاي تاريخي ـ که واقعاً جريان‌هايي هستند که به ظاهر نمي‌شود آنها را با هم جمع کرد و اسم فلسفه بر آنها گذاشت ـ شكل نمي‌گرفت. شما چه طور مي‌توانيد انديشه ارسطو را با انديشه گابريل مارسل، با انديشه نيچه در كنار هم قرار دهيد و به همة آنها بگوييد فيلسوف؟ اينجا اطلاق کلمه «فيلسوف» نوميناليستي نيست؛ يعني صرفاً يک اسم نيست. و از طرف ديگر هم نمي‌شود گفت که فلسفه يک ماهيت دارد که اين ماهيت همه جا هست. اما يک مفهومي به نحو مشترک معنايي از فلسفه داريم که بر همه اطلاق مي‌شود. اطلاق اين مفهوم ـ نه لفظ ـ نشان مي‌دهد که در واقع، آن معناي جامع و مشترک و به قول اصوليون تلبس اين ذوات به آن مبدأ اشتقاق حکايت از آن دارد که آن مبدأ اشتقاق وحدتي دارد و آن وحدت علي‌رغم همه تحولات و گوناگوني‌ها ناشي از آن ثبات فلسفه است. به نظر من، سخت‌تر از فلسفه هيچ دانشي را نمي‌توان يافت. حالا مثلاً ـ در رياضيات و پزشکي تصورش آسان تر است، ولي در فلسفه که اين همه تحولات و گوناگوني‌هاي عجيب را آورده است اين گونه نيست. اما اطلاق «فلسفه» بر آنها به نحو اشتراک لفظي نيست. البته ممکن است در برخي جاها فلسفه مجازاً به کار برود كه ما از آن بحث نمي‌کنيم. پس عرض من اين است که علوم و روش تحقيق هر دو هم به هم همبستگي دارند هم تحول دارند. اين تحول در عين ثبات است. آن ثبات برمي‌گردد به يک سري مباني و اصولي که به آنها مي‌شود گفت منطق علم.

 

پژوهش: اگر اجازه دهيد به سراغ پرسش بعدي برويم. بحثي که امروزه در جامعه علمي مطرح شده است بحث نظريه‌پردازي نوآوري و

 

شکوفايي است. حال پرسش اين است که روش تحقيق در اين زمينه چه نقشي بر عهده دارد؟

 

دکتر قراملکي: من حرف‌هايم را درباره روش تحقيق در سه کتابي که تا كنون چاپ کرده‌ام آورده‌ام.[34] اما در زمينه نظريه‌پردازي نيز البته من حرف‌هايي هم دارم که جايي منتشر نکرده‌ام. اين بحث‌ها را در جلسه‌اي با برخي از عزيزان که در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مسئوليت مستقيم دارند مطرح کردم. اعتقاد من اين است که تصور از شي‌ء از فعاليت بر هر چيزي مقدم است؛ يعني تا من تصور نداشته باشم که پرستاري يعني چه، نمي‌توانم پرستار بشوم. اولين انتقاد من به آن عزيزان اين است که دوستان ما براي نظريه‌پردازي کرسي ايجاد کرده‌اند، و در صدد هستند معيارهايي براي ارزيابي نظريه‌پردازي ارائه کنند در حالي که تصور واحدي از نظريه ندارند. و اين خيلي بد است. بنده گفتم همه دوستاني که عضو کميسيون بررسي نظريات هستند، بي خبر از همديگر، تعريفشان را از نظريه بنويسند. خواهيد ديد که ما به تعداد 15 نفر، 15 تعريف داريم! اين نشان مي‌دهد که ما تير در تاريکي مي‌اندازيم. من اگر بخواهم از رابطه روش تحقيق با نظريه پردازي سخن بگويم، بايد همان‌گونه که روش تحقيق را تعريف کردم، نظريه و نظريه‌پردازي را هم تعريف کنم. اين رخنه اول است که بايد روي آن تأکيد کرد. يعني دوستان اول بايد نظريه‌پردازي را تعريف مي‌كردند. بحث دوم که بحث بسيار مهمي است، چيستي شاخص‌ها و ملاک‌هاي نظريه‌پردازي است. اين هم رخنه بزرگي است. عوام يک مثلي دارند، مي‌گويند: سنگ بزرگ علامت نزدن است. به نظر من اصلاً اين بحث کرسي نظريه‌پردازي آخرش هم شعار خواهد شد. من اين را به صراحت مي‌گويم، هر چند ممكن است جمع کثيري از رفقا بدشان بيايد. علت آن هم اين است که شما نگاه کنيد کرسي نظريه‌پردازي را چگونه داوري مي‌کنند؟ مانند داوري يك رساله دكتري. همان گونه که در رساله دکتري چند نفر نقش ناقد دارند، چند نفر نيز نقش داور دارند و نويسنده رساله، محتواي رساله را مطرح مي‌کند و اين افراد به بررسي آن مي‌پردازند و در پايان نيز نمره مي‌دهند. در حالي که آن چه نظريه را داوري تاريخي علم نظريه مي‌کند؛ يعني ميزان سايتيشن[35]، ميزان نقدهايي كه بر آن نوشته‌اند، ميزان ارجاعاتي که به آن داده‌اند آن را به نظريه تبديل مي‌کند؛ يعني نظريه بايد سي تا چهل سال خود را در جامعه نشان دهد. من معتقدم نظريه شاخص‌هاي صد در صد پيشين منطقي دارد، ولي اين شاخص‌ها را در ترازوي داوري همگاني مي‌توان يافت که امري تاريخي است. وقتي نظريه‌اي مطرح مي‌شود درباره آن نقد مي‌نويسند, انتقاد مي‌نويسند، از آن استفاده مي‌کنند، از آن دفاع مي‌کنند و در نهايت به يک نظريه تبديل مي‌شود.

 

حالا بحثم اينجا اين نيست، مي‌خواستم بگويم که اي کاش يک بحثي را به اين قصه اختصاص بدهيد. البته نفس اين کار خوب است، ولي يادتان باشد نمره دادن[36] و اينکه بگوييم آقاي x حرفش نظريه است. آقاي y حرفش نظريه نيست، اينها کارهايي هستند که هم شاخصهاي منطقي مي‌طلبند و هم مسوليت اخلاقي دارد؛ يعني اگر شما چيزي را که نظريه نيست, نظريه فرض کنيد و به عنوان نظريه آن را جا بيندازيد، شما مديون جامعه هستيد. اصلاً مسئوليت اخلاقي دارد. بنابراين بايد در مسئله يک مقدار جدي‌تر تأمل کرد. اما برگردم به بحث شما. از نظر بنده نظريه‌پردازي يک تعريفي مي‌تواند داشته باشد، آن هم اين است: رسيدن به ديدگاهي جديد در تاريخ علم که مي‌تواند متأثر از پيشينيان باشد، اما لزوماً متأثر بر پسينيان است. متأثر بودن بر پسينيان، يک مقياس زماني مي‌برد که پسينيان نشان بدهند که اين را كنار گذاشتند يا از آن استفاده کردند.

 

پژوهش: پژوهش را معمولاً بر اساس مسئله‌محوري انجام مي‌دهند و نوآوري نيز ارمغان همين مسئله ‌محوري است. حال اگر معيار در نظريه‌پردازي را صرفاً تاثير و تاثري که يک نظريه مي‌تواند داشته باشد قرار دهيم در اين صورت جايگاه مسئله‌محوري و نوآوري چگونه خواهد بود؟

 

دکتر قراملکي: اتفاقاً اين منافاتي با مسئله‌محوري ندارد. شرط اينکه شما اصلاً در علم به حرف جديد برسيد مسئله‌محوري است. تا شما مسئله نداشته باشيد نمي‌توانيد به حرف جديد بپردازيد. شما بايد مسئله‌محور باشيد. حال همين مسئله‌محوري چند حالت دارد: يک زمان است که اصلاً مسئله شما جديد است. اينها را پژوهش‌هاي اصيل[37] مي‌نامند؛ يعني اينها پژوهش‌هاي خيلي اصيل هستند. يک زمان است که مسئله شما جديد نيست، قبلاً در خصوص آن مسئله تحقيق کرده‌اند، ولي شما مي‌آييد با پارادايم جديد، با مباني جديد يا فرضيه‌هاي جديد آن را مطرح مي‌كنيد. مثال‌هاي زيادي مي‌توانيم در اين زمينه ارائه کنيم. مثلاً دانشمندي مي‌گويد: بين دين‌داري و سلامت رواني چه نسبتي است؟ اين مسئله جديد است. حالا ممکن است يک جوابي بدهد، بگوييد: شما بر اساس دين‌داري مسيحي اين را جا مي‌اندازيد، من بر اساس دين‌داري اسلامي. شما مبنايتان تفکيک دين‌داري دروني و بيروني نبوده، اما مبناي من هست.

 

به هر حال، به نظر من نظريه‌پردازي قاعدتاً ـ يعني وقوعاً ـ تفکر مسئله‌محور است. اما لزوماً بايد مؤثر بر ديگران باشد؛ يعني اگر مؤثر بر ديگران نباشد اصلاً نظريه نيست. شما در تاريخ فقه، فقه‌خوانده‌ها و فقيهان زيادي داشتيد، اما محقق فقه نداشتيد که بشوند محقق حلي، محقق کرکي.

 

در تعريف من از نظريه‌پردازي تأثر از گذشته لزوم ندارد، اما تأثير بر آينده لزوم دارد. چه بسا مثلاً بعد صد سال معلوم شد که کيرکگور خيلي مهم بوده است؛ يعني تا يكصد سال نمي‌دانستند که وي فرد مهمي است. در ميان دانشمندان ما هم اين گونه است. مثلاً بعدها فهميده‌اند که آنان ديدگاه‌هايي داشته‌اند که مؤثر بوده است. براي «مؤثر بودن» يك مثال مي‌زنم. هيچ کس نمي‌تواند مطالعات اصولي پنجاه سال اخير را با حذف آخوند خراساني دنبال کند. اين امر امکان ندارد؛ چون مطالعات اصولي اخير، يا رد آن هستند، يا نقد آن و يا شرح آن. خود آخوند را هم نمي‌شود بدون صاحب فصول در نظر گرفت. صاحب فصول بر تحقيقات آخوند اثر گذاشته است. زمان صاحب فصول، ما چند نفر اصولي داشتيم؟ صدها نفر. اما آخوند است که از اصول تأثر مي‌پذيرد. به نظر من، نظريه‌پردازي دو تا مقوم دارد: يکي، نو بودن نسبت به گستره علم است (نه به اطلاعات شخصي من)، يکي هم اينكه بتواند مؤثر باشد. اين نوآوري داشتن مرهون روش است؛ يعني مطالعات روش‌مند هستند که به نوآوري مي‌رسند.

 

البته از نظر بنده، براي اينكه ما دچار مغالطه جمع مسائل در مسئله واحده نشويم، بايد سؤال را دو قسمت کنيم؛ يكي از لحاظ منطقي و لزوم منطقي بين روش تحقيق و نظريه پردازي چه نسبتي است؟ من مي‌گويم هيچ نسبتي نيست؛ زيرا مي‌توان بسيار تصادفي و بدون روش تحقيق، به يک نظريه نو رسيد. تاريخ هم اين قبيل کارها را سراغ دارد. يكي هم به لحاظ وقوعي؛ يعني ملاک ما متعارف باشد نه استثنا. تاريخ علم به ما مي‌گويد بدون روش تحقيق نمي‌شود نوآوري و نظريه‌پردازي داشت. به نظر من، افراد اين دو مسئله را با هم خلط مي‌کنند. وقتي آن را در ميان مي‌گذارند نزاع شروع مي‌شود. من اين گونه مي‌گويم: يکي رابطه منطقي است که در واقع، سؤال بايد امکان منطقي داشته باشد؛ آيا منطقاً امکان دارد بدون فرضيه و بدون آزمون به نظريه برسيم؟ چون اگر پاي فرضيه و آزمون به ميان بيايد روش مي‌خواهد. احتمال دارد منطقاً ممكن باشد، اما شما بياييد در عرف جامعه چطور؟ آيا در عرف جامعه منهاي مورد نادر مي‌توانيم بگوييم وقوعاً ممکن نيست منتها باز اين امکان وقوع را به معناي فيلسوفانه آن تبيين نکنيد؟ ببينيد! بحث‌هاي روشي مربوط به عموم[38] است نه مربوط به استثنا؛ يعني شما ـ نعوذ بالله ـ به ائمه معصومين(ع) که نمي‌توانيد منطق ياد بدهيد. منطق مربوط به عموم جامعه است؛ يعني کسي نمي‌تواند بگويد ما به منطق نياز نداريم؛ چون در ميان بشر عده‌اي هستند به نام ائمه معصومين(ع) كه به منطق نياز ندارند، خودشان منطق هستند. مقدمات اين حرف درست است، اما نتيجه‌اش غلط است. چون عرف جامعه را مي‌گوييم. در عرف جامعه، در روند تاريخي علوم، بدون فرضيه و بدون آزمون فرضيه نمي‌توان به نظريه رسيد. همين که پاي فرضيه و آزمون فرضيه به ميان بيايد روش لازم است؛ منتها در نقد نظريه‌پردازي ما حق نقد روش را نداريم. يک داور نمي‌تواند بگويد شما اين سخن را از کجا آورده‌ايد؟ او مي‌تواند بگويد به من الهام شد. مثلاً من در عالم خلسه ديدم. بايد از او طلب دليل کند. اينها با هم در آميخته مي‌شود؛ يعني مقام تقرب به مطلب و مقام داوري دو مقام است نه يک مقام.

 

پژوهش: به عنوان يک مثال اگر فقيهي در فرايند رسيدن به يک حکم شرعي از لفظي که در يکي از متون ديني به کار رفته استظهاري را مطرح کرد و اين استظهار او به مطلب جديدي منتهي شد، آيا نمي‌توان يافته او را از نظر روشي نقد و ارزيابي کنيم و از او بخواهيم تا روش خودش در استظهار از اين لفظ را براي ما بيان کند؟

 

دکتر قراملکي: ببينيد! بنده از هزار و يک راه به يک فرضيه مي‌رسم. تا اينجا محل مناقشه و دعوا نبايد باشد. اما وقتي ادعا کردم که اين فرضيه درست است بايد دليل بياورم. ببينيد استظهار اگر مقدمات وصول من به اين مطلب باشد محترم است، از او هم نمي‌پرسم. اما اگر به شما بگويم اين درست است، چون من اين استظهار را کرده‌ام، مي‌گويند نه اين قابل قبول نيست. به عبارت ديگر، روش تقرب به مطلب حجيت ندارد که مناقشه هم بکنيم. آن، علت و سبب است نه دليل. دليل آن است كه خودم و شما را قانع كنم. روش در مقام تقرب ناظر به عواملي است که من را به اين نتيجه مي‌رساند، اما روش در مقام اثبات، دليل مي‌باشد.

 

اينها را به گونه‌هاي مختلفي از هم جدا کرده‌اند. يکي آن که در انگليسي گفته‌اند: بياييد رويکرد[39] و روش[40] را از هم متمايز کنيم. رويکرد يعني شيوه تقرب به مطلب و روش يعني شيوة اثبات مطلب. منتها «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا» اين دو واژه، گاهي با هم قسيم مي‌شوند و گاهي با هم هم‌پوشاني دارند. خلاصه ديدگاه من اين بود که منطقاً نمي‌شود گفت که حتماً نظريه‌پردازي در گرو روش تحقيق است، اما وقوعاً مي‌توانيد بگوييد در عالم عموم ما انسان‌ها نظريه‌پردازي حاصل رهيافت و آزمون روشمند بوده است.

 

پژوهش: با اين توضيح به يکي از شرايط لازم براي نظريه‌پردازي و نوآوري مي‌رسيم و آن اين که در فرايند نظريه‌پردازي و نوآوري، روش‌مند بودن پژوهش، امري ضروري است.

 

دکتر قراملکي: اصلاً ما نمي‌خواهيم در ضرورتش بحث کنيم. من يک مثال مي‌زنم و مي‌گذرم. ببينيد! به يک معنا محققان مثل کساني هستند که فرش مي‌بافند. کدام فرش را مي‌شود بدون نقشه بافت؟ هر قدر هم شما استاد فرش باشيد بدون نقشه نمي‌شود. ممكن است استاد نقشه را جلويش نگذارد ـ البته اين را وقوعاً نديده‌ام يعني استادي را نديده‌ام كه نقشه را جلوي چشمش نگذارد و کار کند ـ يعني خيلي آدم حرفه‌اي باشد، اما بالاخره نقشه در ذهنش است.

 

در پژوهش دو چيز لازم است: يکي اينکه کجا مي‌رويم؟ دوم اينكه چگونه مي‌رويم؟ سؤال دوم تابع سؤال اول است؛ هيچ محققي نمي‌تواند بگويد که من نمي‌دانم کجا مي‌روم، ولي دارم تحقيق، مي‌کنم. اينکه نمي‌شود. ممکن است بگوييد «کجا مي‌روم» را در تحقيق، چه کسي تعيين مي‌کند؟ فرضيه‌ها. فرضيه‌ها ناشي از چيست؟ همان رويکرد است. همين طور قصه ادامه دارد.

 

پژوهش: به عنوان پرسش پاياني آيا ما معياري براي ارزيابي روش تحقيق داريم؟

 

دکتر قراملکي: بله. سؤال شما يک چالشي را در تاريخ منطق به ذهن من آورد. عده‌اي که با منطق مشکل دارند گفته‌اند: هر علمي به منطق نياز دارد، خود منطق هم به منطق نياز دارد. جوابي هم که منطق‌دانان داده‌اند اين است: منطق مجموعه‌اي از مسائل است. برخي از اين مسائل بديهي‌اند و برخي نظري. آنهايي که نظري‌اند ملهم از بديهي‌ها هستند و شبه را به اين صورت حل کرده‌اند. من مي‌خواهم بگويم که روش تحقيق ضابطه دارد، ضابطه‌اش منطق است. دوم اينكه روش تحقيق حتماً بايد نسبت به يافتن سؤال من در تحقيق کارآمد باشد. بنابراين، کارآمدي هم يک شاخص است. البته اين شاخص عملياتي است. يعني انسان‌ها از طريق آزمون و خطا، روش‌هايي را که کارآمد نيستند کنار مي‌گذارند و روش‌هايي را که کارآمد هستند توسعه مي‌دهند. بنابراين، معيارهايي وجود دارد که اين معيارها دو دسته هستند: معيارهاي منطقي که شما روش تحقيق را ارزيابي مي‌کنيد و معيارهايي که براي کارآمدي است. کارآيي هم در رابطه با آن مسئله تحقيق است. من يک مثال بزنم. يک زمان چون ديدند مطالعات تطبيقي خيلي کارآمدي دارد، معيارها بيشتر بر روي اين مطالعات متمركز شد. در مطالعات تطبيقي يک مشکلي داشتيم به نام ظاهربيني؛ مثلاً فكر كنيم اشتراک ظاهري واقعاً اشتراک است. از اين رو، ملاک‌ها و معيارهاي منطقي ايجاد شدند و اين معيارها روز به روز افزوده شدند و بعد که رشد کرديم يک دفعه ديديم که مطالعه ميان رشته‌اي کارآمدتر از تطبيقي است. در نتيجه، تطبيقي، به نفع ميان رشته‌اي کنار رفت. مي‌شود گفت: ميان رشته‌اي آمد و تطبيقي را در خودش هضم کرد. البته مطالعات ميان رشته‌اي هم براي خودش ملاک دارد، غير از آن ملاک‌ها. روش تحقيق، هم ملاک‌هاي منطقي پيشيني دارد، هم ملاک‌هاي مبتني بر کارآمدي‌اش.

 

من در خاتمه يک جمله‌اي بگويم که در واقع يک خلاصه‌اي باشد از نگاه بنده به اين قصه. دوستان به من مي‌گويند که شما ظاهراً جزو اولين کساني هستيد که در الهيات و مطالعات ديني به روش تحقيق انديشيده‌ايد و کتاب نوشته‌ايد. به من مي‌گويند: آيا مي‌تواني خلاصة نگاهت را در يک کلمه بگويي. و من نوعاً برايشان مي‌گويم. ببينيد! يک دانشمند مديريت، يک تمثيلي زده است. من اين تمثيل را خلاصه حرف خودم مي‌دانم. او گفته است: اگر شما يک تبر به من بدهيد و بگوييد با اين تبر هشت ساعت وقت داري اين درخت را قطع كني، من شش ساعت را صرف تيز كردن تبر مي‌کنم. اين خيلي مهم است. بنابراين، شما در تحقيق اگر آنقدر به تحقيق علاقه داشته باشيد که فکر روش را نكنيد مثل کسي هستيد که فکر تيزي تبر را نمي‌کند و ساعت‌هاي متمادي براي قطع درخت تلاش مي‌كند. يا کسي كه علاقه به نوشتن انشا دارد، همچنان به نوشتن ادامه دهد تا زغال مدادش تمام شود و وقت نكند مدادش را بتراشد. حالا ممکن است يک عده وقت نکنند به روش تحقيق بينديشند و بخواهند همچنان وقت خودشان را براي تحقيق بگذارند.

 

پژوهش: در يک جمع‌بندي مي‌توان گفت تحقيق يک فرايند پردازش اطلاعات است در يک انتظام، متعلق به يک گستره با هويت جمعي که به نوآوري در آن گستره مي‌انجامد و اين انتظام نتيجه وجود مؤلفه‌هايي است. يکي از اين مؤلفه‌ها چارچوب نظري است. اين چارچوب نظري از گستره و دانشي به دست مي‌آيد که تحقيق به آن دانش متعلق است. در زمينه ارتباط روش تحقيق با دانش مربوط نيز ، از يک سو اين تحقيق است که به علم مي‌انجامد و از اين رو تحقيق مقدم بر علم باشد، و از سوي ديگر روش تحقيق از علمي که متعلق به آن علم است تأثر مي‌پذيرد. به ديگر سخن، گسترش و توسعه علم، روش‌ها را هم تحت تأثير قرار مي‌دهد. بنابراين، مي‌توان ادعا کرد که بين روش تحقيق يک علم با همان علم همبستگي متقابل وجود دارد. در خصوص همين چارچوب نيز دو نگاه کاملاً متمايز وجود دارد: نگاه منطقي و نگاه جامعه شناختي. هم خود علم و هم روش تحقيق آن علم مجموعه‌اي از مباني منطقي دارد که با منطق علم قابل به دست آوردن است و مجموعه‌اي عناصر و متغيرهاي تاريخي ـ اجتماعي دارد که با نگاه جامعه‌‌شناختي مي‌توان آنها به دست آورد. و معيارهاي جامعه‌شناختي قابل تغيير هستند.

 

نظريه‌پردازي از نظر وقوعي، تفکر مسئله‌محور است. اما همين نظريه به ناچار بايد مؤثر بر ديگران باشد؛ يعني اگر مؤثر بر ديگران نباشد اصلاً نظريه

 

نيست. نظريه‌پردازي دو مقوم دارد: يکي، نو بودن نسبت به گستره علم است

 

(نه به اطلاعات شخصي من)، يکي هم اينكه بتواند مؤثر باشد. اين نوآوري داشتن مرهون روش است؛ يعني مطالعات روشمند هستند که به نوآوري مي‌رسند. هم چنين در مقام ارزيابي هر پژوهشي معيارهايي وجود دارد که اين معيارها دو دسته هستند: معيارهاي منطقي که شما روش تحقيق را ارزيابي مي‌کنيد و معيارهايي که براي کارآمدي است. منظور از کارآمدي نيز کارآيي در رابطه با آن مسئله تحقيق است.

 

در پايان ضمن تشکر از حضرت عالي که وقت شريفتان را در اختيار مجله قرار داديد، اميدواريم در آينده نيز از عنايت حضرت عالي نسبت به مجله بهره‌مند گرديم.

 

دکتر قراملکي: من هم از شما و مسئولان محترم مجله تشکر مي‌کنم و براي شما و همکارانتان آرزوي موفقيت دارم.

 

* استاد دانشگاه تهران.

 

** دانش آموخته حوزه علميه و دانشجوي دكتري فلسفه دانشگاه تهران.

 

[24]. همو، منطق، تهران، دانشگاه پيام نور.

 

[25]. همو، اسوه ساده زيستي (اخلاق).

 

[26]. Approach

 

[27]. Symantec.

 

[28]. Research models

 

[29]. At work

 

[30]. امام خميني(ره)، مناهج الوصول الي علم الاصول، ص 40 ـ 43.

 

[31]. a priory

 

[32]. Posterior Analytics

 

[33].جري پوراس، جيمز چارلز كارليز، ساختن براي ماندن، ترجمة فضل الله امين.

 

[34]. ر.ك: احد فرامرز قراملکي، روش‌شناسي مطالعات ديني. / همو، اصول و فنون پژوهش در گسترده دين‌پژوهي. / همو و عذرا شالباف، تدوين پايان‌نامه؛ شيوه‌ها و مهارت‌ها.

 

[35]. Siqtation

 

[36]. Ranking

 

[37]. Original research

 

[38]. Norm

 

[39]. Approch

 

[40]. Method

 

منابع

 

ـ امام خميني(ره) ، مناهج الوصولي الي علم الاصول، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، 1373.

 

ـ فرامرز قراملكي، احد، موضوع علم و دين در خلقت انسان، تهران، آرايه، 1373.

 

ـ ــــــــــــ ، روش‌شناسي مطالعات ديني، مشهد، دانشگاه علوم اسلامي رضوي، 1380

 

ـ ــــــــــــ ، اسوه ساده زيستي (اخلاق)، تهران، واثق، 1373.

 

ـ ــــــــــــ ، منطق، تهران، دانشگاه پيام نور، 1373

 

ـ ــــــــــــ ، اصول و فنون پژوهش در گستره دين پژوهي، قم، مركز مديريت حوزه علميه قم، 1383.

 

ـ ــــــــــــ ، و عذر ا شالباف، تدوين پايان‌نامه؛ شيوه‌ها و مهارت‌ها، قم، معاونت پژوهشي حوزه علميه، 1387.

 

ـ پوراس، جري و چارلز كارليز، جيمز، ساختن براي ماندن، ترجمة فضل الله امين، تهران، نشر فرا، 1383.