بررسي روش گفتمان‌كاوي و چگونگي كاربست آن در مطالعات قرآني

ضميمهاندازه
5.pdf361.42 کيلو بايت

، سال سوم، شماره اول، بهار و تابستان 1390، صفحه 93 ـ 122

Pazhuhesh, Vol.3. No.1, Spring & Summer 2011-12

رضا شكراني* / مهدي مطيع** / هدي صادق زادگان***

چكيده

يكي از مهم ترين اصول پژوهش در عصر حاضر، چگونگي روش مند كردن مطالعات در حوزه هاي مختلف علوم انساني است. در اين عرصه، شناخت قرآن در قالبي روش مند نيز توجه بسياري از انديشوران را به خود جلب كرده است. زبان شناسي، نشانه شناسي، كاربردشناسي و معناشناسي از جمله دانش هايي است كه امروزه در فهم نظام مند قرآن تأثير بسزايي دارد و افق هاي جديدي را در مطالعات ديني گشوده است. اما اين تحقيق برآن است تا روش ديگري را كه به نوعي تلفيق دانش هاي پيش گفته است در حوزة مطالعات قرآني وارد كند و به چگونگي كاربست آن در حوزة مربوط بپردازد. اين روش، كه تحليل گفتماني يا گفتمان كاوي نام دارد، در واقع از نتيجة مطالعة زبان توسط محققان رشته هاي گوناگون ـ اعم از فيلسوفان، روان شناسان، زبان شناسان، و مردم شناسان ـ پديد آمده است.

در اين مقاله، براي دستيابي به چگونگي كاربست گفتمان كاوي در شناخت آيات قرآن، ابتدا مفهوم گفتمان در كانون بررسي قرار مي گيرد، سپس به تبيين پيشينه و مراحل مختلف تحليل گفتماني پرداخته مي شود.

كليد واژه ها: گفتمان، گفتمان كاوي، انسجام، ساختار فرهنگي ـ اجتماعي، بافت.


* عضو هيئت علمي دانشگاه اصفهان                                                                               Shokrani.r@gmail.com

** عضو هيئت علمي دانشگاه اصفهان

*** کارشناسي ارشد الهيات گرايش علوم قرآن و حديث دانشگاه اصفهان دريافت: 17/8/89 ـ پذيرش: 1/2/90


 

مقدمه

يكي از روش هاي پژوهش كه امروزه در بسياري از مطالعات علوم انساني از آن استفاده مي شود، روش گفتمان كاوي است.

تحليل گفتماني، به مثابة يك روش در رشته هايي از جمله زبان شناسي ، فلسفه ، نقد ادبي ، علوم سياسي ، جامعه شناسي ، مردم شناسي ، و علوم ارتباطات كاربرد دارد.

از آنجا كه گفتمان كاوي در ميان دانشوران معاني و مفهوم هاي مختلفي دارد و بدين لحاظ بيان تعريف واحد و روشن از آن دشوار است ، بررسي تعاريف واژة گفتمان، به طور خاص، لازم به نظر مي رسد. براين اساس در ادامه ابتدا به تبيين چيستي گفتمان و سپس به ارائة تعريف روش تحليل گفتماني مي پردازيم.

گفتمان چيست؟

«ريشة واژة گفتمان از فعل يوناني discurrere به معني حركت سريع در جهات مختلف مي باشد.»1 «به لحاظ اصطلاحي گفتمان از منظر برخي از زبان شناسان ساخت گرا2، قطعة معناداري از زبان است كه داراي اجزاي به هم متصل و هدفي خاص مي باشد.»3 اما اين تعريف نمي تواند درست به بيان مفهوم گفتمان بپردازد؛ زيرا وجود عبارت «قطعة معنادار» آن را مبهم مي كند.

در تعريف ديگر از ساخت گرايان، «گفتمان به واحدهاي بزرگتري از زبان چون بند، مصاحبه، مكالمه و متن نظر دارد.»4 در اين تعريف گفتمان در واقع «زبان بالاتر از جمله يا بالاتر از بند است.»5

اما رويكرد نقش گرايانه در زبان شناسي، «گفتمان را زبان به هنگام كاربرد مي داند و به بافت كاربرد زبان توجهي خاص دارد.»6

رويكرد سوم كه در آن مفهوم گفتمان تا حد امكان گسترش يافته، گفتمان را، قلمرو كلي اظهارات مي داند كه در واقع همان پاره گفتارها و متون معنادار اثر گذار بر جهان اند.7 اين تعريف كه از ميشل فوكو است ، مبناي تحليل گفتمان انتقادي است.

بر اين اساس مي توان گفت كه گفتمان در رويكرد انتقادي خود، كاربرد زبان در صورتبندي هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي ـ زباني و بازتاب دهندة نظم اجتماعي است و در عين حال به نظم اجتماعي و كنش متقابل افراد با جامعه شكل مي دهد.8

جمع بندي فركلاف به عنوان يكي از گفتمان كاوان انتقادي، نيز در ارتباط با مفهوم گفتمان بيانگر اين است كه او به گونه اي به كاربرد زبان در گفتمان توجه دارد كه زبان را سازندة اجتماع و پديد آمده از روابط اجتماعي مي داند. در عين حال او معتقد است كه اين اصطلاح، «اشيا را آن گونه كه هست و آن گونه كه ممكن است باشد و يا آن گونه كه بايد باشد ، بازنمايي مي كند.» فركلاف در توصيفي ديگر «گفتمان را به مثابة تركيبي از متن، رويدادها، دنياي فيزيكي و اجتماعي وسيعي مي داند كه همة مردم درگير آن اند»9 و وظيفة اصلي آن، تحليل روابط اجتماعي ، ارزش ها و باورهاست.

با نظر به سه رويكرد زبان شناسي ساخت گرا، نقش گرا و انتقادي، مي توان به سه بعد اصلي گفتمان دست يافت. اين سه بعد عبارت اند از: كاربرد زبان، برقراري ارتباط ميان باورها و تعامل در موقعيت هاي اجتماعي. وظيفه و هدف اصلي مطالعة گفتمان، فراهم آوردن توصيفي يكپارچه از اين سه بعد است، به طوري كه تأثير و تأثرات آنها را بر يكديگر در كانون بررسي قرار مي دهد.10

پس از بررسي نظريات مختلف در مفهوم شناسي گفتمان ، در ادامه مي كوشيم كه تعريفي واحد و كامل از گفتمان كاوي ارائه دهيم.

تعريف گفتمان كاوي

مطابق با آنچه در مفهوم يابي اصطلاح گفتمان گفته شد، نگرش ساخت گرا در تحليل گفتماني به چگونگي كاركرد واحدهاي مختلف ساختار زبان در ارتباط با يكديگر نظر دارد.11 تحليل گفتمان از منظر اين رويكرد در واقع تلاشي براي مطالعة نظام و آرايش فراجمله اي عناصر زباني است.12

اما بر اساس نگرش دوم كه همان نقش گرايي در زبان است، «تحليل گفتمان به مثابة يك نوع تحليل زباني در هنگام كاربرد مي باشد كه در آن نمي توان توصيف صورت هاي زباني را مستقل از هدف و نقشي كه اين صورت ها قرار است در امور انساني ايفا كنند، انجام داد.»13

در رويكرد سوم، يعني تحليل گفتمان انتقادي، منظور از تحليل گفتمان در واقع كشف ايدئولوژي هايي است كه مردم آگاهانه يا ناآگاهانه در زبان به كار مي گيرند.14 به تعبير ديگر، گفتمان كاويِ انتقادي فنوني تحليلي است كه براي آشكار ساختن الگوهاي فهم، باور و ارزش و ساختار ايمان مندرج در گفتمان به كار گرفته مي شوند.15

با در نظر گرفتن تعاريف مذكور مي توان به يك جمع بندي در تحليل گفتمان دست يافت. تحليل گفتمان، در واقع به كشف تعاملات زبان با ساختارهاي فكري ـ اجتماعي در متون گفتاري يا نوشتاري مي پردازد و چگونگي شكل گيري معنا در ارتباط با عوامل درون زباني و برون زباني را مطالعه مي كند.

تاريخچة تحليل گفتماني

تعاريف گفتمان بر اساس آنچه ذكر شد، بسيار متعدد و گوناگون است كه اين تعدد ناشي از سير تحول اين روش است. «در راستاي همين تحولات و بر اثر تعامل عوامل زباني و غير زباني، گفتمان و به تبع آن تحليل گفتمان به وجود آمده است. گفتمان در هر مقطعي از زندگي اجتماعي انسان در چارچوب رويكردي خاص تعريف شده و هريك از اين رويكردها نقش مهمي در آنچه امروز به عنوان رشتة تحليل گفتمان مطرح است، داشته اند.»16

با اين بيان، در ادامه به بررسي مكاتب و نظريه هاي اثرگذار در گفتمان كاوي پرداخته مي شود.

1. نقش سنت زبان شناسي اسلامي در گفتمان كاوي

در سنت زبان شناسي اسلامي، گفتمان به صورت علم خطابه و بلاغت محقق شد و در قالب همين علم بود كه مفاهيمي چون قرائن حاليه و مقاليه ، دلالت هاي ضمني و التزامي ، ارادة جدي و استعمالي و ... شكل گرفت. اين مفاهيم در دهة هفتاد قرن بيستم به زبان شناسي اروپايي و آمريكايي وارد شد و روز به روز گسترش يافت.

2. هريس نخستين به كارگيرندة اصطلاح تحليل گفتمان

اصطلاح تحليل گفتمان نخستين بار در مقالة هريس ، زبان شناس معروف آمريكايي به كار رفت. هريس نگاه صورت گرايانه يا ساخت گرا17 به جمله و متن داشت. او در مقالة خود دو مسئله طرح كرد: اول وجود ارتباطات توزيعي ميان جملات، و دوم هم بستگي ميان زبان و روابط اجتماعي. به باور او اطلاعات مربوط به اين دو مسئله را مي توان با تجزيه و تحليل يك گفتمان در زمان مشخص به دست آورد.18

3. نقش مكتب بيرمنگام و پراگ در پيدايش گفتمان كاوي

پس از هريس مكتب بيرمنگام در انگلستان، تحليل گفتمان را به عنوان موضوع ميان رشته اي براي ارائة سازوكارهاي توليد گفتمان محاوراي طرح كرده است. حلقة زبان شناسان مكتب پراگ نيز كه رويكردي نقش گرايانه بر مبناي آراي ياكوبسون، ترونسكوي و ويلم متسيوس دارد، مباحث و مفاهيم بنيادي همچون تقابل نقشي در زبان، چگونگي شكل گيري مفاهيم، مسئلة «نماي نقشي جمله»19، اطلاعات نو و كهنه و ميزان بار معنايي نهاد و گزاره را در چارچوب گفتمان بررسي كردند. «آنها بر اين نكته پاي فشاري مي كردند كه توصيف زبان بايد دربرگيرندة نحوة ارتباط پيام ها با يكديگر باشد.»20

4. يلمزلف معكوس كنندة روند زبان شناسان

آراي يلمزلف از مكتب زبان شناسي كپنهاك نيز مانند دو مكتب پيشين در راستاي تحولات گفتماني مؤثر بود. وي روش مطالعة زبان را از روند مرسوم وارونه ساخت و برخلاف سنت زبان شناسي حاكم آن روز كه واژه را مركز توجه قرار داده بود ، با اتخاذ روش قياسي ، از متن شروع كرد.21

5. ظهور رويكرد بافت گرايانه در زبان شناسي

پس از نقش گرايي مكتب پراگ و كپنهاك، «رويكرد مالينوفسكي و فرث كه بافت موقعيت را ابزار مهم در ساخت و معناي پاره گفتار مي دانستند، باعث فاصله گرفتن از گرايش هاي ساختارگرايي آن زمان در آمريكا شد.»22

6. پيدايش نظريات كنش،كاربردشناسي و قوم نگاري

نظرية كنش23 در قالب جمله هاي قطعي و كنشي24 ، نظرية كاربردشناسي سرل25 و فرضية هايمز كه شامل قوم نگاري ارتباط بود، نيز از جملة نظريه هاي اثرگذار در مطالعات گفتمان شناسانه بود.

در نظرية قوم نگاري هايمز، چگونگي تأثير روابط اجتماعي حاكم بر افراد در انتخاب ساخت و گونة زباني، كه از مسائل اساسي در رويكردهاي تحليل گفتمان به شمار مي رود، در كانون بررسي قرار گرفت. او در الگوي زباني خود به هشت ويژگي اشاره داشت كه عبار ت اند از: موقعيت، شركت كنندگان در گفتمان، هنجارهاي تعاملي(شامل نوبت سخن گفتن ، تعاملات زباني و هنجارهاي تغيير و تفسير كلام)، پايانه ها و اهداف، صورت و محتوا، انواع متون نوشتاري، ابزارها كه شامل مجراها و گونه هاست از جمله سبك ها و سياق هاي گفتاري و نوشتاري، و كليد (منظور از كليد، رمزها و اشاراتي است كه شركت كنندگان در گفتمان به همديگر منتقل مي كنند تا بر اساس آنها، آنچه را روي مي دهد تعبير و تفسير كنند. پس كليد، روش و روح حاكم بر گفتمان است همچون گفتمان جدي، شوخي، دقيق، آهنگ كلام يا لحن و لهجه كه هر كدام يك كليد محسوب مي شود.)26

7. نقش هاليدي در گفتمان كاوي

به دنبال آراي هايمز، دوران شكوفايي زبان شناسي متن و تحليل گفتمان با مطالعات هاليدي آغاز مي شود. هاليدي سه نقش عمدة انديشگاني، تعاملي و متني براي زبان قائل است.27

نقش انديشگانى براى بيان محتوا به كار مى‏آيد. به واسطة اين نقش است كه گوينده يا نويسنده به تجربياتش از پديده‏هاى جهان واقعى تجسم مى‏بخشد، و اين امر تجربه‏اش از جهان درونى خودآگاهى گوينده، واكنش‏هايش، شناخت‏اش، دريافت‏هايش و همچنين كنش‏هاى زبانى سخن گفتن و فهميدنش را نيز در بر مى‏گيرد. در نقش تعاملي و بينافردي نيز گوينده براى بيان حرف ها، نگرش‏ها و ارزيابى‏هايش و همچنين بيان رابطه‏اى كه بين خود و شنونده‏اش بنا مى‏كند، مانند اطلاع رسانى، پرسش، احوال پرسى، و قانع سازى بهره مي جويد. اما نقش سوم، نقش متنى است كه از طريق آن زبان به خلق متن مى‏پردازد و بين خود و شرايط رابطه برقرار مى‏كند. در اين شرايط گفتمان ممكن مى‏شود؛ زيرا گوينده يا نويسنده مى‏تواند متن را توليد كند و شنونده يا خواننده مى‏تواند آن را تشخيص دهد.28

هاليدي در عين حال معتقد است كه زبان و زمينه هر دو بر روي يكديگر اثرگذارند، به طوري كه زبان، زمينه را تشكيل مي دهد و زمينه، زبان را پديد مي آورد. او در آراي خود بيشتر بر نقش زباني عناصر زباني نطر دارد تا صورت آن و اتكاي او به نقش در سه نوع تفسير به كار مي رود:

الف. در تفسير نظام؛ ب. در تفسير متون؛ ج. در تفسير ساخت هاي عناصر زباني.29

8. ظهور و بروز زبان شناسي انتقادي

روند زبان شناسي به نظرية هاليدي ختم نمي شود و اين سير را سه دسته از دانش پژوهان ـ كه البته هم پوشاني هايي نيز بين اين سه دسته وجود دارد ـ پي گرفته و ظرفيت بالقوة آن را براي تحليل هاي انتقادي تشخيص داده اند.

در اواخر دهة 1970م در بريتانيا گونتركرس،30 باب هاج و چند تن ديگر به صراحت دربارة زبان شناسي انتقادي سخن مي گفتند. هاج و كرس سپس به دومين گروه دانشوراني پيوستند كه در دهه هاي 1980 و 1990در زمينة نشانه شناسي اجتماعي در استراليا مشغول مطالعات انتقادي بودند .در همين دوره، سومين گروه پژوهشگران، يعني نورمن ، فركلاف و همكاران وي در دانشگاه لنكستر بريتانيا ، تحليل گفتمان انتقادي را پي ريزي كردند.31

در حالي كه فركلاف يكي از سه رويكرد اصلي در تحليل انتقادي را دارد، روث وداك و تئون ون دايك نيز دو نظرية مهم و درخور توجه در اين زمينه دارند. اين سه نظرية بنيادين به ترتيب عبارت اند از:

1. الگوي سه لايه اي فركلاف بر اساس اين نظريه گفتمان نوعي كردار اجتماعي پنداشته مي شود. اين سه لايه عبارت اند از تحليل متن ، تحليل كردار گفتماني، و تحليل كردار اجتماعي.

2. رويكرد دوم، رويكرد جامعه ـ زبان شناختي گفتماني وداك است كه بر اساس آن، همة اطلاعاتِ پس زمينه اي در دسترس براي تحليل و تغيير لايه هاي گوناگون يك متن به هم گره مي خورد.

3. آخرين رويكرد، رويكرد اجتماعي ـ شناختي ون دايك است. او با برقراري پيوند سه گانة گفتمان ، شناخت و اجتماع ، رويكرد متمايز ايجاد كرد.32

اما دو رويكرد فركلاف و ون دايك بسيار به يكديگر مشابه است و تفاوت اصلي آن دو در اين است كه ون دايك، واسطه گري به نام شناخت را ميان گفتمان و اجتماع مي پندارد، در حالي كه فركلاف معتقد است كنش هاي گفتماني (توليد و مصرف متن) اين واسطه گري بين متن و اجتماع را انجام مي دهند.

شايان ذكر است كه نظريات فركلاف، همانند ديگر گفتمان كاوان انتقادي، رنگ و بويي از تفكرات ميشل فوكو دارد. البته بايد توجه داشت كه با وجود تأثير آثار فوكو در گفتمان كاوي انتقادي، اين آراي با يكديگر تفاوت ويژه اي دارد و آن عبارت است از اينكه گفتمان از منظر فوكو دربرگيرندة زبان و بلكه كل اجتماع است و از منظر گفتمان كاوان، گفتمان كوچك تر از زبان است و در واقع زبان است كه به آن تعين مي بخشد.33

اما يكي از مفاهيمي كه از آراي فوكو است و فركلاف و وداك مبناي تحليل انتقادي خود قرار داده اند، تاريخ مند بودن گفتمان است. برپاية اين فرضيه، تاريخ زمينه ساز فهم ادبيات نيست، بلكه ادبيات زمينة فهم تاريخ را فراهم مي كند.34

از ديگر نظريه هاي مهم و اثرگذار فوكو اين است كه گفتمان ها دربارة موضوعات، بحث و هويت آنها را تعيين نمي كنند، بلكه سازندة موضوعات اند و در فرآيند اين سازندگي مداخلة خود را پنهان مي كنند.35

با توجه به سيري كه در باب تحول مفهوم گفتمان ذكر شد، مي توان به اين نتيجه رسيد كه رشد يافته ترين رويكرد در تحليل گفتمان، تحليل گفتمان انتقادي است و البته شايد بنابر همين سير بتوان تفاوت اساسي گفتمان انتقادي و تحليل گفتمان سنتي و غيرانتقادي را ، در اين دانست كه زبان شناسي انتقادي، تحليل گفتمان را قسمتي از طرح خود براي بازسازي مجدد جريان مسلط زبان شناسي به حساب مي آورد؛ يعني تحليل گفتمان انتقادي در نظر دارد كه زبان شناسي را عنصري مسئول دربارة مسائل اجتماعي و قوانين مرتبط به آن بداند.36

در عين حال تحليل گران گفتمان انتقادي بر اين باورند كه خواننده به اندازة نويسنده در توليد فراساخت37 و فرامعني38 نقش دارد و در اين نگرش كلام روايي(داستاني) از تعامل و قراردادهاي فرهنگي و آرايش معني دار آنها توسط نويسنده دريافت مي شود و نويسنده آنها را به صورتي خاص در زبان رمزگذاري مي كند و نقش خواننده نيز در آزادسازي معني از متن تبلور مي يابد.39

نكتة پاياني كه بايد در اينجا بدان اشاره شود، اين است كه تحليل گفتمان انتقادي، از منظر روش شناختي گلچيني از روش هاي تحليل رويكردهاي زبان شناسي موجود است؛ يعني اين روش افعال وجهي يا ميزان قطعيت را از نقش گرايي هاليدي، گشتار40 را از زبان شناسي چامسكي41 و كنش گفتار42 را از جان سرل گرفته است و در اين رويكرد هر عنصر زباني از تكواژ تا طرحواره هاي معناشناختي حامل بار ايدئولوژي اند.43و44

مراحل گفتمان كاوي

چنا ن كه در مقدمه و تاريخچة گفتمان كاوي بيان شد، تعاريف گفتمان كاوي بسيار متعدد است و از همين جهت مراحل و ابزار اين روش بنابر تعريف آن گوناگون مي باشد. البته شايد علت تعدد تعاريف گفتمان كاوي را ـ علاوه بر آنچه در تاريخچه ذكر شد ـ بتوان در تعدد رشته هايي دانست كه با اين روش مرتبط اند. در اين قسمت از تحقيق سعي برآن است كه با جمع بندي بين برخي از اين روش ها ، روند مربوط به تحقيق حاضر شرح و بسط داده شود.

براي دستيابي مناسب به شيوة اجراي تحليل، مي توان ابتدا پرسش هايي دربارة گفتمان و اهداف آن طرح كرد و سپس براي پاسخ گويي به آنها به جمع بندي نظريات مختلف زبان شناسان پرداخت.

«ـ متن حاوي چه زبا ن هاي اجتماعي است، چه ساختار دستوري در آن به كار رفته است؟

ـ كدام هويت ها يا فعاليت هاي زمينه مند اجتماعي اين زبان هاي اجتماعي را فعال مي سازند و به كار مي گيرند؟

ـ كدام عوامل غيرزباني باعث ساخت هويت ها و فعليت هاي مندرج در متن شده اند؟

ـ كاركرد و نتيجة متن چيست؟

ـ پيامد هاي اجتماعي و سياسي متن چيست؟

ـ چگونه زبان در زمان و مكان خاص براي تفسير كردن و معنا دادن به جوانب مختلف وضعيت به كار گرفته مي شود؟»45

ـ مؤلف و خواننده از چه دانش زمينه اي بهره مي برند؟

ـ پيش فرض هاي متن كدام اند؟

ـ چگونه صورت هاي متني در خدمت تأكيدات معنايي قرار گرفته است؟

ـ چه مصاديقي در گزاره ها به صورت مبهم آمده است؟

ـ در هر متن كدام عبارات به كار رفته و كدام يك حذف شده است؟

ـ «تركيب بندي واژگان به چه ترتيب است؟

ـ تركيب جملات (= سياق كلام) ، چه معنايي افاده مي كند؟

ـ چه نوع روابط معنايي (هم معنايي، شمول معنايي، تضاد معنايي) به لحاظ ايد ئولوژيك معنادار بين كلمات وجود دارد؟

ـ آيا عباراتي وجود دارند كه دال برحسن تعبير باشند؟

ـ آيا كلماتي وجود دارند كه آشكارا رسمي يا محاوره اي باشند؟

ـ كلمات واجد كدام ارزش هاي بياني اند؟46

ـ در كلمات از كدام استعاره ها استفاده شده است؟

ـ آيا از فرآيند اسم سازي استفاده شده است؟

ـ جملات معلوم اند يا مجهول؟

ـ جملات مثبت اند يا منفي؟

ـ از كدام وجه ها (خبري، پرسشي دستوري، امري) استفاده شده است؟

ـ آيا ويژگي هاي مهم وجهيت47 رابطه اي وجود دارند؟

ـ آيا از ضميرهاي ما و شما استفاده شده است و اگر پاسخ مثبت است، نحوة استفاده از آنها چگونه بوده است؟

ـ از كدام كلمات ربطي منطقي استفاده شده است؟

ـ آيا جملات مركب از مشخصه هاي همپايگي يا وابستگي برخوردارند؟

ـ براي ارجاع به داخل و بيرون متن از چه ابزارهايي استفاده شده است؟

ـ از كدام قراردادهاي تعاملي استفاده شده است؟

ـ آيا روش هايي وجود دارند كه به كمك آنها يك مشارك نوبت سخن گفتن ديگران را كنترل كند؟»48

با توجه به پرسش هاي پيش گفته به تبيين مراحل تحليل گفتماني مي پردازيم. اساس اين تبيين از كتاب فرآيند تحليل گفتمان تژا ميرفخرايي گرفته شده است.

بهترين شروع براي يك گفتمان كاو اين است كه با ايجاد برش هاي عمودي و افقي در متن، ساختارهاي خرد و كلان در سطح و عمق متن را از يكديگر جدا كند و بر اين اساس يك متن را به دو لاية سطحي و عمقي و اين دولايه را به «سطح سطح»، «عمق سطح»، «سطح عمق» و «عمق عمق» تقسيم كند.

بنابراين، اصلي ترين ابزار براي ربط متن و چارچوب آن با ساختارهاي خرد و كلان، برش است. برش در تحليل متن دو كاركرد تجريد مؤلفه ها و مرتبط ساختن مشخصه ها به يكديگر را بر عهده دارد. برش افقي عمدتاً به منظور تفكيك لايه هاي متني از يكديگر، و برش عمودي براي جداسازي مشخصه هاي يك لايه و ارتباط بين چند مشخصه در ارتفاع متن به كار گرفته مي شود. اما آنچه را در ارتباط سطوح مختلف متن مورد مواجهه قرار مي گيرد مي توان به صورت ذيل خلاصه كرد و سپس به بسط آن پرداخت.

در سطح سطح يك متن، ساختار بيروني و شكل بيان و در عمق سطح، ساختار دروني و محتواي بيان را مي توان يافت. در سطح عمق نيز، محتواي مشخص متن قرار دارد و در آخرين لاية متن، ساختارهاي كلان واقع شده اند. اما آنچه مسلم است، اين سطوح از يكديگر مجزا نيستند؛ بلكه لايه هاي عميق تر چارچوبي براي لايه هاي فوقاني خود مي باشند، و سطوح فوقاني در ساية آن چارچوب ها مي توانند تحليل شوند. با اين تعبير مي توان گفت كه چارچوب ها دو نوع اند: چارچوب متني كه ماهيتي سبكي، نحوي و معنايي دارد، و چارچوب فرامتني كه از ماهيتي سياسي، اجتماعي و فرهنگي برخوردار است.

نكته اي كه پيش از بررسي سطوح مختلف متن بايد عرضه داشت، اين است كه گفتمان كاو قبل از ايجاد هر برشي ابتدا به مشاهدة آزاد مي پردازد. اين مشاهده در واقع تعيين كنندة رويكرد اصلي تحليل است؛ اما براي مشخص تر كردن اين رويكرد، بايد از مطالب، موضوعات و ساختارهاي مشخص و جهان شمول ـ كه بعداً به توضيح آنها مي پردازيم ـ فهرست برداري اوليه اي صورت پذيرد. حال با تعيين رويكرد اصلي يا رنگ ماية متن، حوزه هاي مختلف تحليل و مشخصه هاي متني و فرامتني مرتبط با آنها بيان مي شود.

1. سطح سطح

فوقاني ترين لاية يك متن، يعني لاية سطح سطح ، ساختارهايي دارد كه نمود بيروني دارند و شامل «اصطلاحات» ، «ساختارهاي دستوري جملات» ، «رابطة ما بين بخش هاي مختلف يك جمله يا جملات متفاوت در يك پاراگراف »اند. (از آنجا كه اين لايه در رابطة مستقيم با لايه هاي دروني است، بررسي كامل آن در تحليل لايه هاي ديگر بسيار اثرگذار است. بنابراين در اين تحقيق مي كوشيم مؤلفه هاي اين سطح را با دقت بيان كنيم.)

حال با بررسي نخستين مؤلفة موجود در اين لايه، اصطلاحات و واژه ها ، گفتمان كاوي آغاز مي شود.

1-1. اصطلاحات و واژگان

واكاوي چگونگي انتخاب هر واژه در مقابل واژگان فرضي كه مي تواند همان معنا را برساند، محقق را به ارزش ها و باورهاي مؤلف رهنمون مي كند. براي تحليل واژه ها بهتر است ابتدا فهرستي از آنها برداشته و سپس همگوني و استمرار استفاده از يك اصطلاح بررسي شود و با توجه به متن به مثابة چارچوب خرد و نيز روابط اجتماعي به عنوان چارچوب كلان در كانون تحليل قرار گيرد. اگر در آن متن به موضوعاتي پرداخته شده لازم است كه از آنها نيز فهرست برداري شود تا مشخص گردد كه آنها به طور كلي با چه نوع واژگاني معرفي شده اند. پس از تحليل آن واژگان ، با نگرش متن به موضوعات مزبور ، ارزش ها و باورهاي متن تعيين مي گردد. البته شايان ذكر است كه توجه تحليل گر به نوع بيان واژگان نيز در تحليل گفتماني متن بسيار مؤثر است. اگر كارگزاران متن به صورت جنس(عام) يا در هيئت نوع (خاص) ذكر شوند، تحليل در اين دو حالت متفاوت خواهد بود، همان طور كه اگر كارگزاران مشخص باشند، با حالت نامشخص بسيار تفاوت دارد؛ براي مثال، در جملة «برخي از افراد در فساد اقتصادي دست داشتند» عامل نامشخص و در جملة «دادگستري به اين مطلب كاملاً واقف است» عامل آشكارا در جمله حضور دارد.

همچنين بيان در حالتي كه عامل، به صورت شخصي كه معمولاً انسان است ، با حالتي كه عامل به صورت غيرشخصي و به منظور نشان دادن عينيت بيشتر به عمل و بي طرف قلمداد كردن عامل به كار مي رود ، دو تحليل مجزا ايجاد مي كند. براي نمونه جملة «آقاي اعلمي اعلام كرد ...» با جملة «دفتر مشاوره اعلام كرد...» تفاوت آشكار دارد.

ممكن است حتي كارگزار و شخصيت يك متن، با كاري كه انجام داده ونقشي كه بازي كرده يا به وسيلة صفت يا نسبتي كه دارد ، نام برده شود كه در اين حالت نيز بنابه مورد به كار رفته ، نوع تحليل تغيير مي يابد. مثلاً در جملة «خبرنگاران در اينجا جمع شده اند» خبرنگار عاملي است كه با كاري كه انجام مي دهد، بازنمايي شده است.49

1-2.ساختارهاي دستوري جملات

مؤلفة دومي كه در اين سطح به تحليل گذاشته مي شود، ساختار جمله است. در اينجا نيز ساختار يك جمله با ساختارهاي فرضي كه مي توانست همان معنا را داشته باشد، مقايسه و تحليل مي گردد. يكي از اصلي ترين شيوه هاي تحليل ساختار جمله، تحليل نحوي جمله براي تعيين نقش معنايي موضوعات مورد نظر است. البته در اينجا نيز مانند تحليل واژگان ، تحليل گر بايد از جملاتي كه به يك عمل خاص تعلق دارد فهرست برداري و سپس گرايش اصلي را با توجه به تقدّم و تأخّر جملات ، جايگاه آنها در متن و رابطة آنها با مطالب مختلف يك متن و انسجام آن، تعيين كند. ساختارهاي مجهول يك جمله نيز در اين فرايند در كانون بررسي قرار مي گيرند تا محقق ابهاماتي را كه احياناً در متن، در مورد برخي از مصاديق و اعمال صورت گرفته، شناسايي و با اين كار، ديدگاهي كه مؤلف قصد تبيين آن را در نوشتار خود داشته، مشخص كند. نكتة ديگر، توجه به فرايند اسم سازي است كه بسياري از اوقات در بيان انجام عمل توسط فعل از مصدر يا حاصل مصدر ساخته مي شود يا به تعبير ديگر، از عبارت اسم شده جمله يا فعل استفاده مي كند و باعث مكتوم ماندن زمان، شيوة انجام دادن عمل يا عامل آن مي گردد. بررسي اين فرايند نيز مانند بررسي ساختارهاي مجهول، نقاط مبهم يك متن را، در اختيار گفتمان كاو قرار مي دهد.

اما تحليل جملات يك متن به همين جا ختم نمي شود و در اين راستا همچنين
مي توان به يكي ديگر از ويژگي هاي جمله توجه كرد و آن، الگوهاي متفاوت يك
جمله است. برخي از جملات، متعدي اند؛ به اين مفهوم كه به لحاظ معنايي متعدي اند و البته نه به لحاظ نحوي.50 براي نمونه در جملة «اجتماع كنندگان از رئيس جمهور خواستند...» فعل «خواستن» كه از افعال با تعدي است به كار رفته تا عمل و تقاضاي انجام امر بيشتر مورد تأكيد قرار گيرد.51

دستة ديگر جملات ربطي اند كه در مقابل جملات كنشي قرار مي گيرند . اين جملات حالت سكون، آرامش و در عين حال برقراري ارتباط بين دو پديده دارند، در حالي كه در جملات كنشي تحرك و تب و تاب و جريان كار وجود دارد. براي مثال، جملة «حسن توپ را پرتاب كرد» كنشي است و جنب وجوش در آن موج مي زند؛ اما جملة «حسن شجاعت دارد» ربطي است و در آن سكون و آرامش ديده مي شود.

در فهم، شكل گيري و انسجام يك متن، استفاده از الگوهايي از جمله كه به بيان علت وقايع مي پردازد بسيار مهم است، ولي در برخي از الگوها از جمله الگوهاي ربطي كه حالت جا افتاده را نشان مي دهد يا گونه هاي اسم شده و مجهول اين علت پوشيده مي ماند. بيان نكردن اين علت ها خود، تحليل گر را به واكاوي هاي گفتماني مشغول مي كند. در ضمن گفتمان كاو با توجه ويژه به الگوهاي ربطي مي تواند ارزش گذاري و طبقه بندي را كه در توجيهات گفتماني بسيار مهم است، بررسي كند. مثلاً با «خودي» و «غيرخودي» تلقّي كردن برخي افراد به ارزش گذاري و طبقه بندي پرداخته مي شود.52

در تحليل گزاره ها و جملات توجه به دلالت هاي ضمني آنها نيز ضروري است؛ دلالت هاي ضمني انواع متفاوتي دارند: استلزام ها، پيش فرض ها و اشكال ضعيف تري چون اشاره و تداعي. مثلاً در جملة «تظاهركنندگان با وسايل نقلية پيشرفته آمده اند.» اين گزارة نظري القا مي شود كه اعتراضات آنها جدي نيست.53

نكتة پاياني كه در سطح جمله و بلكه در كل گفتمان بايد لحاظ گردد، توجه به صنايع بياني است كه در گفتمان به چشم مي خورد؛ از جمله استعاره، كنايه، اغراق، طنز،حسن تعبير(مانند: «شهروندان بخت برگشته».)

1-3.پيوستگي

مؤلفة ديگري كه در اين لايه مورد بحث قرار مي گيرد، پيوستگي است. پيوستگي با دو مفهوم اصلي زنجيره و مرتبط، يا به عبارت ساده تر با دو بعد نحوي و معنايي روبه روست كه بعد معنايي آن از اولويت برخوردار است.

«ربط زنجيره اي» از طرق مختلف به يك گزاره انسجام مي بخشد؛ براي نمونه، هرگاه عملي قبل از عمل ديگر در يك متن ذكر شود، سعي بر طبيعي جلوه دادن عمل دوم بوده است.

عوامل پيوستگي يك متن شامل «ارجاع»، «جانشيني»، «حذف به قرينه» «ربط»، «عوامل واژگاني»، «ارتباط آغازه – پايانه»، و «زاوية ديد» است. برخي از اين عوامل خود داراي زيرمجموعه هايي است كه در قسمت زير بدان اشاره مي شود:

ارجاع: «ارجاع در گفتمان معمولاً توسط سه مقوله از تعبيرات اسمي صورت مي گيرد. اين تعبيرات عبارت اند از:

1. اسامي خاص كه خود شامل نام يا نام خانوادگي و عنوان مي باشد؛

2. عبارات اسمي كه مي توانند نكره و يا معرفه باشند؛

3. ضماير.»54

آنچه در گفتمان كاوي بايد مدنظر باشد، ميزان صراحت اين سه مقوله و زيرمقوله هاي آن است. براي مثال، ميزان صراحت اسامي خاص از عبارات اسمي و عبارات اسمي از ضماير بيشتر است.

جانشيني: جانشيني رابطه‏اي در سطح واژي ـ دستوري است و به وقوع يك عنصر به جاي عنصري ديگر دلالت دارد. در جايگزيني، به خلاف ارجاع، عنصر جايگزين شده نوعي صورت متفاوت يا مخالف، ولي داراي همان نقش ساختاري عنصر اول است. از اين رو، تداومي كه جايگزيني در متن ايجاد مي‏كند به لحاظ معنا (بر پايه همانندي مرجعي) نيست؛ بلكه به لحاظ صورت (بر پاية همانندي صوري) است. به عبارت ديگر، رابطة عناصر پيش‏انگاري در جايگزيني مبتني بر هم‏مرجعي نيست؛ بلكه اساس يكسان بودن نقش دستوري اين صورت‏هاي زباني است كه به عوض تكرار يك واحد خاص به كار مي‏روند. جايگزيني به لحاظ نقش دستوري بر سه گونه است:55

جايگزيني اسمي: عنصر جايگزيني در جايگاه هستة گروه اسمي، وابستة اسمي يا وصفي قرار مي‏گيرد؛ مانند: تبر من خيلي كند است، يك دانه تيز بدهيد (يك دانه‏[تبر]تيز:حذف اسمي)؛56

جايگزيني فعلي: عنصر جايگزيني، به عنوان هستة گروه فعلي، در جايگاه فعل واژگاني (يا يك فعل + عناصر ديگر بند) قرار مي‏گيرد و به عنوان واحد انسجامي، همواره ارجاع پيش مرجع دارد. مثال:

الف. مهمان‏هايت رفتند؟

ب. بزرگ‏ترها رفتند./ رفتند اما چه رفتني./ امروز مي‏روند./ خدا نكند./ (بله/خير).

ارجاع مقايسه‏اي حذف تمام بند بجز گروه فعلي.

حذف تمام بند بجز قيد و گروه فعلي.

حذف تمام بند بجز عبارت دعايي.

حذف تمام بند بجز كلمة پاسخ.57

جايگزيني بندي: در اين نوع جايگزيني، يك بند كامل، شامل فاعل يا نهاد، پيش انگاشته مي‏شود و عنصر مغاير آن در بيرون از بند قرار مي‏گيرد. عنصر جايگزين معمولاً «(نه)خير/ نخير» يا «اين‏طور» است.

مثال 13:

الف. آنجا قرار است زلزله بيايد؟

ب. اين‏طور مي‏گويند (ارجاع اشاره‏اي مركب).58

ربط. «زير عامل هاي ربطي عبارت اند از:

افزايشي59 مانند: و، به علاوه، در ضمن، مضافاً، نيز، همچنين،...؛

علّي60 مانند: زيرا، بنابراين، لذا، به علت، در نتيجه، بدين طريق،...؛

زماني61 مانند: وقتي كه، سپس، قبل از، پس از، در حالي كه، و ،...؛

نقيضي62 مانند: ولي، اما، با اين حال، از طرف ديگر، در عوض،...؛

شرطي63 مانند: اگر، به شرط اينكه، در هر صورت، در صورتي كه،...؛

توضيحي64 مانند: براي مثال، از جمله، براي نمونه، ....؛

تخصيصي65 مانند: يعني، به عبارت ديگر، به ويژه، مخصوصاً،...؛

امتيازي66 مانند: حتي اگر، به رغم، اگرچه، هرچند،...».67

مثالي دربارة نقش عوامل ربط در تحليل گفتمان: علي پسر درس خوان و فهيمي بود كه پس از طلاق پدر و مادرش، سر به عصيان گذاشت.

در اين جمله، عصيان علي از طريق ربط زماني به طلاق پدر و مادرش از سوي مؤلف به شكلي تلويحي منطقي و طبيعي جلوه داده شده است.

عوامل واژگاني: يكي از مهم ترين عوامل پيوستگي واژگاني، تكرار عنصر واژگاني است كه به صورت هاي مختلف محقق مي شود؛ از جمله از طريق تكرار عين واژه، واژگان هم معنا، واژگان هم شمول و واژه هاي عام.

عامل ديگر در انسجام واژگاني، محور هم نشيني است. در واقع وجود يك رابطة معنايي ميان واژگان مختلف باعث هم نشيني آنها و در نهايت انسجام مي شود.

عامل سوم نيز تضاد معنايي واژگان است كه به پيوستگي متن كمك مي كند.

ارتباط آغازه ـ پايانه: يكي ديگر از راه هاي انسجام در متن ، ارتباط بين جملات از طريق آغازة جمله اي با آغازه يا پايانة جملات ديگر است.

ارتباط آغازه به آغازه را علقة وابستگي68 و ارتباط آغازه به پايانه را علقة تسلسلي69 خوانند.

زاوية ديد: آخرين عامل انسجام يك متن، زاوية ديد مؤلف است كه نشان دهندة رابطة نويسنده با موضوع مي باشد.

زاوية ديد را عواملي پديد مي آورند كه در اينجا به اختصار بدان پرداخته مي شود:

شخص: از منظر شخص، سه نوع زاويه ديد را مي توان از هم بازشناخت: اول شخص، دوم شخص، و سوم شخص. اگر مؤلف خود درگير ماجرا باشد ، متن داراي زاوية ديد اول شخص است. اصولاً زاوية ديد اول شخص براي ايجاد رابطه اي صميمي و نزديك با خواننده و همچنين براي بيان تجربيات شخصي به كار مي رود و در نوشته هاي رسمي و علمي چندان كاربردي ندارد.70

زمان: مؤلف بايد زمان نوشتار خود را در يكي از حالاتِ، گذشته، حال، آينده حفظ كند.

لحن: لحن مي تواند دوستانه يا غيردوستانه، جدي يا طنزآميز، مستقيم يا غيرمستقيم، و رسمي يا غيررسمي باشد. نكتة مهمي كه بايد به خاطر سپرد اين است كه لحن بايد متناسب با فكر مركزي پاراگراف باشد و تا انتهاي پاراگراف و حتي در كل نوشته همانند جنبه هاي ديگر زاويه ديد تغيير نكند.71

2. عمق سطح

عمق سطح يا لاية زيرين سطح، داراي ساختارهاي درون متني و معناي كلان متن است. ساختارهاي درون متني شامل ساختار كلان درون يك متن مشخص و ساختار كلان جهان شمول مي باشد كه ساختار اول تابعي از دومي است. اما معناي كلان متني، همان معنايي است كه مؤلف درصدد بيان آن بوده، كه البته دلايل اين طرح مباحث مؤلف در لاية عمق سطح، تحليل نمي شود.

معناي كلان تنها به وسيلة مبحث انسجام بخشي در سطح يك متن كلي(بررسي روابط بين مطالب يا گزاره هاي كلان) قابل تحليل است. «اين انسجام كلي و سراسري به صورتي است كه «موضوعات» پاراگراف ها، رشته هاي بلند متن و يا كل گفتمان ها را تعريف مي كند.»72

بررسي روابط ما بين گزاره هاي كلان، با نظر به سر فصل هاي يك متن يا گفت وگو مشخص مي شود كه اين سرفصل ها در واقع وحدت كلي گفتمان را رقم مي زنند و نوعاً در بخش هاي گفتماني اي نظير عنوان ها، چكيده ها و نتيجه گيري ها بيان مي شوند.

به طور كلي روابط بين مطالب دو بعد معنايي و شكلي دارد كه رابطة شكلي آن از يك سو با قالب ها، الگو ها يا ساختارهاي متني كلاني مرتبط مي شود و از سوي ديگر با قالب ها يا ساختارهاي جهان شمول.

ساختار هاي جهان شمول شامل چارچوب هاي فكري و دانش زمينه اي است. دانش زمينه اي در واقع مجموعه اي از مفاهيم نزديك به هم است كه در فهم متن كارگشاست و نويسنده با توجه به آن، شيوة خاصي از نوشته را عرضه مي كند. (بايد در نظر داشت كه اين دانش را ساختارهاي اجتماعي شكل مي دهند و خود، شكل دهنده گفتمان هاست و البته گفتمان ها نيز مي توانند آن را تغيير دهند يا آن را حفظ كنند و تغيير آن باز ساختارهاي اجتماعي را تحت تاثير قرار مي دهد.)

چارچوب هاي فكري كه دانش زمينه اي برآن استوار است، به دو نوعِ صوري و محتوايي بخش پذير است و بر اساس نوع نوشته، چارچوب هاي فكري صوري تغيير مي يابد. چارچوب هاي فكري صوري در واقع همان ساختارهاي طرح واره اي يا ابرساختار است كه مي توان آنها را در قالب تعدادي مقولة صوري نوعي و ترتيب و كاركرد خاص آنها تجزيه و تحليل كرد؛ درست مانند موقعي كه يك جمله را به فاعل، مفعول و غيره تجزيه مي كنيم.73 براي مثال، بافت يك مقالة فني مهندسي شامل مقوله هاي مختلفي از قبيل پيشينة تحقيق، فرضيه، توصيف آزمايش، نتيجه گيري، ارزشيابي و تعميم نتيجه و احياناً ارائة فرضيات جديد است،74 در حالي كه در نوع مقالة جدلي مي توان حداقل سه مقولة ادعا ، جدل و نتيجه گيري را تصور كرد.

گفتني است كه شكل دهندة اصلي معناي كلان فوقاني متن، رابط بين مطالب ارائه شده در خلاصة آغازين متن و عنوان مي باشد كه تحليل گر در اين لايه كار خود را از آنجا شروع مي كند و سپس به بررسي بدنة متن و تقدم و تأخر ما بين مطالب مي پردازد. البته لازمة تحقيق در اين لايه مانند ديگر لايه ها فهرست برداري اوليه از مطالب و درجه بندي آنها به لحاظ اهميت است. اين را هم همواره بايد در مدنظر داشت كه همة لايه هاي متن در يك تحليل همزمان بررسي مي شوند و تجريد در آنها تنها در يك لحظه صورت مي گيرد.

3. سطح عمق

فوقاني ترين لاية عمق متن را مي توان سطح عمق ناميد كه اين لايه ساختارهاي متني و فرامتني دارد. در اين سطح از تحليل، دليل انتخاب يك صحنه از ميان صحنه هايي را كه مي توانست ضميمة متن باشد، بررسي مي كنند. دليل انتخاب با نگرش مؤلف مرتبط است و نگرش نيز ساختار فرامتن را تشكيل مي دهد. بنابراين، يكي از شيوه هاي تحليل در اين سطح، به مطالعة فهرستي از تضادهاي دوگانه مابين آنچه در متن هست و آنچه نيست، مي پردازد.

انتخاب در سه سطح انجام مي شود كه دو سطح اول خرد است و سطح سوم كلان؛ در سطح سوم از ميان همة خبرها، موضوعات داستاني يا روابط اجتماعي، يك مؤلف يا در سطحي كلان تر يك برنامة خبري، موضوعات معين و محدود را انتخاب مي كند. در اين سطح سؤال از چرايي انتخاب اين موضوع يا موضوعات، به چشم مي خورد. اما در سطح بعدي، در رابطه با يك موضوع، صحنه هاي بي شماري بوده كه تنها بخشي از آنها انتخاب شده است. تحليل گر پس از بررسي انتخاب صحنه ها با مطالعه انتخاب خردتري روبه روست كه چه جزئياتي از صحنه ها مورد توصيف بوده وچه جزئياتي حذف شده است.

در مبحث انتخاب، تحليل گر با سه مفهوم در ارتباط است؛ اين سه مفهوم عبارت اند از:

تأكيد (تلويحي)، حذف، و بزرگ نمايي. در شاخص بزرگ نمايي معمولاً حجم توصيفات متني دربارة اعمال و گفته هاي مثبت يا منفي بررسي مي شود، گرچه اين تنها راه تشخيص ميزان بزرگ نمايي نيست.

شيوة دوم تحليل در اين سطح، به بررسي چگونگي توصيف شخصيت هاي يك متن مي پردازد و با توجه به جايگاه افعال آنها در اجتماع، به نگرش مؤلف به آن شخصيت دست مي يابد. سپس روابط بين شخصيت ها از طريق تحليل گزاره هاي توصيف كننده، در كانون بررسي قرار مي گيرد.

4. عمق عمق

عمق عمق متن از ساختارهاي اجتماعي فرهنگي كه در فرامتن است، تشكيل مي شود. اين ساختارها كه ماهيت ثابتي ندارند و وابسته اي از زمان و مكان اند، در رابطة متقابل با مشخصه هاي متني قرار دارند. در واقع اساس تحقيق در اين لايه، تحليل ماهيت غير متني ايدئولوژي است كه به نقش متن در جامعه و فرهنگ مي انجامد. «منظور از ايدئولوژي، مجموعة ارزش ها يا نظام اعتقادي است كه زبان متن منتقل مي كند.»75

براي تحقق چنين مطالعه اي، بايد به محيط (زمان، مكان ، شرايط) شكل گيري گفتمان و خصوصيات فردي و اجتماعي مشاركين گفتمان، كه در واقع همان بافت موقعيتي گفتمان است، توجه كافي كرد. از آنجا كه دانش فرهنگي مشاركين گفتمان در اين بررسي مؤثر است، نگاه به روابط بينامتني كه شكل دهندة اين دانش و فعال كنندة ذهن مؤلف يا گوينده است نيز ضروري به نظر مي رسد. بينامتن ـ به تعبيري ـ در واقع همان زبان هاي پيشين و معاصر متن است كه در آن حضور دارد و «به تعبير ديگر حلقة واسط زبان و بافت اجتماعي است و ويژگي هاي آن در يك متن از خلال مشخصه هاي زباني آن بازشناخته مي شود.»76

در تحليل عميق ترين لاية يك متن ، محقق بار ديگر معناي كلان فوقاني را بازبيني مي كند و براساس مباحث فهرست برداري شده، آن بخش از ساختارهاي كلان اجتماعي ـ فرهنگي را كه مرتبط است تعيين مي كند. اين چارچوب هاي اجتماعي در تقابل با مؤلفه هاي متني به صورت همزمان و بدون توجه بيش از حد به هريك از آنها، تحليل مي شوند.

گفتني است كه بافت هاي اجتماعي و ساختار هاي فرهنگي همواره مفروض و ثابت نيستند و در رابطه اي ديالكتيكي با گفتمان و كاربران آن قرار دارند، به طوري كه كاربران گفتمان در عين تبعيت از محدوديت هاي اجتماعي بافت، در ساختن يا تغيير دادن آن نيز مشاركت دارند.77

چگونگي كاربست گفتمان كاوي در تحليل آيات عصري قرآن

در قسمت هاي پيشين ضمن بيان تعريفي اجمالي از گفتمان كاوي، مراحل كاربرد اين روش مطرح شد. حال با توجه به هدف اين تحقيق، يعني كاربست روش تحليل گفتماني در آيات عصري قرآن است، به متناسب سازي اين روش پرداخته مي شود، اما در اين زمينه دقت در دو نكته ضروري است:

نكته اول اينكه قرآن كلام الهي است و ديگر كلام ها همه انساني اند. بنابراين، بايد در استفاده از گفتمان كاوي دقت كافي كرد و آن پيش فرض ها، اهداف و مؤلفه هاي گفتماني را كه تنها به كلام انسان مرتبط است در اين تحقيق وارد نكرد.

اما نكتة دوم، با توجه به اينكه هرمنوتيك با تمركز و تأكيد بر بافت متن، بافت موقعيتي و ذهنيت خالق اثر و رابطة بين متن و معناي اثر و نيت مؤلف و استقلال ذاتي معناي متن و پيوند افق ها و كثرت معناي يك متن، افقي جديد در مطالعات نقد نو خصوصاً تحليل متن و تحليل گفتمان گشوده است،78 برخي از پيامدهايي كه هرمنوتيك در تفسير قرآن داشته، اين روش نيز خواهد داشت.

مراحل گفتمان كاوي در تحليل آيات قرآن

مرحلة اول در تحليل گفتماني آيات قرآن، بنابر آنچه در مبحث مراحل تحليل گفتماني گذشت، واكاوي واژگان قرآني است.

در اين مرحله، ابتدا به فهرست برداري از موضوعات، و واژگان و اصطلاحات خاص مربوط به آن، پرداخته مي شود. سپس، چگونگي انتخاب هر واژه در مقابل واژگان فرضي هم معنا ـ كه با تسلط به مبحث وجوه و نظائر در علوم قرآني امكان پذير است ـ بررسي مي گردد. تحليل هر واژه در عين حال به توجه در نگرش كل قرآن به آن واژه و نيز جايگاه آن در ميان بافت فرهنگي ـ اجتماعي زمان نزول نياز دارد. نوع بيان واژه نيز در گفتمان كاوي آيات قرآن مؤثر و نقش آفرين است.

مرحلة دوم، فهرست برداري از جملات و گزاره هاي آيات قرآن است. در اينجا، گرايش اصلي قرآن، از طريق تحليل جملات به لحاظ تقدم و تأخر، مجهول يا معلوم بودن، نوع الگوي جمله، ابهامات جمله به لحاظ زمان و مكان و شيوة انجام دادن عمل يا علت آن، دلالت هاي ضمني و در نهايت صنايع بياني به كار رفته در جمله، مشخص مي گردد.

در اينجا نيز مباحث نحوي و بلاغي و انواع دلالت هاي متني از جمله دقت در دلالت التزامي و تضمني و دلالت مفهومي ـ كه علماي اصول فقه بسيار به آن توجه كرده اند ـ به گفتمان كاوي بهتر متن قرآن كمك شاياني مي كند.

چنان كه ملاحظه شد، مرحلة سوم تحليل گفتماني به بررسي چگونگي پيوستگي متن به لحاظ ساختاري و معنايي مي پردازد كه داراي عناصري چون ارتباط آغازه و پايانه، عوامل ربطي، جانيشني و هم نشيني، تضاد معنايي، و شمول معنايي است.

اما بروز مؤلفة پيوستگي در علوم قرآني در دو مبحث سياق دروني و علم مناسبت ديده مي شود.

سيوطي در بارة علم مناسبت با تقسيم بندي آن به دو نوع ظاهري و معنوي، چنين بيان مي دارد كه: «اجزاي سخن گردن يكديگر بگيرند و بدين ترتيب ارتباط قوت يابد و تأليف كلام مانند ساختمان محكمي شود كه قسمت هاي مختلف آن با هم سازگار باشند.»79

اما مبحث سياق ـ كه به نوعي با تناسب آيات و سور داراي ارتباط تنگاتنگي مي باشد ـ بر اين پايه مبتني است كه نص قرآن وحدتي ويژه دارد. اين وحدت كلي قرآن باعث شده تا همة آيات، هرچند كه در زمان هاي مختلفي نازل شده، به لحاظ معنايي در فهم يكديگر مؤثر باشند.80 با وجود اين از منظر مفسراني چون علامه طباطبائي تعيين دامنة سياق همواره امري مهم و ضروي بوده است. ايشان عوامل تعيين كنندة دامنة سياق را دو امر خلاصه مي كنند: 1. وحدت صدوري آيات؛ 2. وحدت موضوعي آنها. البته در هر دوي اين عوامل محدوديت هايي ديده مي شود، از جمله آنكه آيه يا آياتي معترضه در لابه لاي سياقي واحد وارد شوند.

گفتني است كه «در تفسير الميزان بر اساس سياق، فعاليت هاي مختلفي صورت گرفته از جمله: كشف دلالت هاي پنهان متن، تعيين معنا، تعيين نحوة قرائت، بازسازي داستان، كشف پيشينة داستان و كشف ارتباط.»81

مرحلة چهارم از تحليل گفتماني آيات قرآن، تعيين ساختارهاي دروني نص و معناي كلان آن است. «مفسر براي رسيدن به معناي كلان نص، ابتدا آيات مختلف يك سورره را به صورت خلاصه در فهرستي از مطالب بيان مي دارد و سپس با توجه به اهميت مطالب، دوباره هم اين خلاصه را خلاصه تر مي كند و با همين شيوه به معناي كلان دست مي يابد.»82

اما ساختارهاي دروني نص قرآن، همواره تابعي از ساختارهاي كلان جهان شمول نيست، بلكه گاهي خود سازندة اين ساختارهاست. در اين مورد مي توان به بافت هاي جدلي قرآن و همچنين الگوي بافت قانون گذاري آن توجه كرد.

برخي از دانشمندان علوم قرآني امروزه به دنبال كشف ساختارهاي مختلف قرآني از جمله طريقة جدل، امر و نهي، ترغيب و ترهيب اند.

در پنجمين مرحلة تحليل گفتماني آيات، به بررسي فهرستي از تضادهاي دوگانه مابين آنچه در نص آيه هست و آنچه نيست اما با موضوع آن آيه مرتبط است، مي پردازند. دليل انتخاب موضوعات مختلف در آيات و چرايي تأكيد، حذف و بزرگ نمايي در بيان جزئيات آن موضوعات از مطالبي است كه بايد در اين مرحله لحاظ گردد. واكاوي دليل اين انتخاب ها در سطوح مختلف گفتماني در واقع ايدئولوژي حاكم بر نص را مشخص مي كند.

اما آخرين مرحله از متناسب سازي روش در تفسير آيات قرآن، توجه ويژه اي به روابط بينامتني نص و همچنين بافت فرهنگي اجتماعي آن دارد. متون روايي از جمله متوني هستند كه مفسر بايد به روابط بينامتني نص و آنها توجه كند. متون فلسفي، فقهي و كلامي نيز از ديگر متوني اند كه در كشف معاني پنهان نص، مفسر را ياري مي رسانند.

اما بافت فرهنگي ـ اجتماعي كه در ميان دانشمندان علوم قرآني سياق گسستة آيات و قرائن حالي ـ مقالي آنها نيز ناميده مي شود، شامل مباحثي از قبيل شأن نزول آيات و مكي يا مدني بودن آنهاست.

شناخت مخاطب هر آيه نيز در مطالعة بافت موقعيتي آيات بررسي مي شود.

نكتة آخري كه در چگونگي كاربست گفتمان كاوي در شناخت آيات قرآن بايد بيان داشت، توجه به حركت از بيرون نص به درون آن و به عكس است. در حركت از بيرون به درون نص، در واقع به كمك بافت موقعيت متن واكاوي مي گردد، در حالي كه در حركت از درون به بيرون نص، از طريق واكاوي متن، تأثير و تأثرات آن از ساختارهاي فرهنگي اجتماعي بررسي خواهد شد.

نتيجه گيري

با توجه به مباحثي كه در گفتمان كاوي و چگونگي كاربست آن گذشت، مشاهده شد كه بسياري از مؤلفه هاي تحليل گفتماني به نوعي در ميان دانشمندان اصول فقه و همچنين مفسران وجود داشته است. اما آنچه در تفاسير مختلف ديده مي شود، هيچ گاه به منظور تحليل آيات تمام اين مؤلفه ها، به صورت همزمان و در يك رابطه متقابل دركانون بررسي قرار نگرفته است.

بنابراين، بايسته است كه با به كارگيري روش گفتمان كاوي در تحليل آيات، به تفسير همه جانبة آنها بپردازيم و بدين طريق، بسياري از دلالت هاي پنهان متن را كشف كنيم.

قطعاً اين نگرش همه جانبه به قرآن، از توان يك يا چند مفسر بيرون است و به منظور چنين تحليل گسترده اي بايد، گروهي ويژه كه هريك در مرحله اي از گفتمان كاوي آيات كار كرده و ضمناً در تعامل دائم با ديگر افراد گروه ـ كه در مراحل ديگر اين روش مشغول به فعاليت اند ـ باشد. در عين حال ضروري است كه هريك از گفتمان كاوان آيات، پيش از شروع كار خود با تأمل هاي فراوان در كلية آيات قرآن، تسلط نسبي بر كل اين كتاب مقدس داشته باشند.

در پيشينة بحث به بررسي گرايش هاي ساخت گرا، نقش گرا و انتقادي در زبان شناسي پرداخته مي شود. در ديدگاه صورت گرايانه ـ كه نوام چامسكي نمايندة آن است ـ زبان شناسان به توصيف و تبيين رياضي گونة دقيق براي ساخت هاي زباني مبادرت مي كنند.83 در اين ديدگاه بر خلاف ديدگاه نقش گرا، به كاربرد زبان توجهي ندارند و تنها به تحليل زبان در سطحي بالاتر از سطح جمله مي پردازند.84 اما نقطة اشتراك اين دو ديدگاه (ساختارگرا يا صورت گرا و نقش گرا) اين است كه زبان را چتري مي دانند كه گفتمان را دربر مي گيرد. بنابراين، زبان بزرگ تر و گفتمان جزئي تر است.85

نماي نقشي جمله در ارتباط با ساخت زبان مطرح مي شود و به تأثير عواملي چون اطلاعات نو و كهنه، برجسته سازي، ساخت اسنادي و شبه اسنادي و مجهول سازي مي پردازد.86 براي مثال، در جملات: 1. احمد در امتحان استخدامي قبول شد (نه حسن ، تأكيد روي احمد است)؛ 2. در امتحان استخدامي احمد قبول شد (نه در امتحان رانندگي)؛ 3. احمد در امتحان استخدامي قبول شد. (تأكيد روي قبول شدن است نه مثلاً شركت كردن) .در جملة يك احمد ، در جملة دو امتحان استخدامي و در جملة سه قبول شدن اطلاع نو است.

حاميان نطرية كنش معتقدند هر سخني كه بر زبان جاري مي شود ، در واقع به طور همزمان سه كنشِ بياني ، غيربياني، و منطوري را با هم انجام مي دهد و بنابراين، گفتمان محصول اين سه كنش است. ثمرة اين نگرش آن است كه هر گفته، تنها به دلالت ها نمي پردازد، بلكه اعمالي نيز انجام مي دهد؛ مثلاً جمله «من تو را به اعدام محكوم كردم» در عمل ، عواقبي ايجاد مي كند و تنها يك دلالت گر نيست.

جملات كنشي در واقع بيانگر كاري نيستند كه در حال اجراست ، بلكه بخشي از عملي هستند كه قصد انجام دادن آن وجود دارد. اين دسته از جملات غير از جملات قطعي است كه بيانگر واقعيات يا توصيف كنندة وضعيت ها مي باشند.87

مطالعة زبان از نطر كاربرد آن ـ مخصوصاً انتخاب هايي كه براي ساخت جمله با توجه به محدوديت هاي به كارگيري زبان در تعامل اجتماعي و تأثيراتي كه اين انتخاب ها از طرف گوينده بر شركت كنندگان در گفت وگو در عمل به جا مي گذارد ـ را كاربردشناسي مي نامند.88

تحليل گفتمان انتقادي از نظر كرس به مثابة نوعي عمل اجتماعي است كه در بين ساير اعمال اجتماعي قرار دارد.89 او براي روش تحليلي خود، متن را به چهار سطح تقسيم مي كند كه سطوح صورت و معناي متن (سطح اول و دوم) از گفتمان ها ـ كه سطح سوم است ـ مشتق مي شود. و سطح چهارم كه ايدئولوژيست، پيكره بندي گفتمان هاي خاصي را كه در كنار هم حضور دارند تعيين مي كند. بنابراين، گفتمان از نظر كرس، نظام معنايي است كه در درون نهادهاي خاصي جاي گرفته و اين نهادها خود در واكنش به ساختارهاي بزرگ اجتماعي، به مدد ايدئولوژي ها معين مي شوند.90

به دستور زباني كه واحدهاي معنايي زيرين زبان را در نظر دارد و از طريق تغيير آنها جملاتي را مي سازد كه واحدهاي منظم و قابل درك دارند ، دستور گشتاري گويند.91

چامسكي سومين عامل انقلاب زبان شناسي شناخته شد.

در نظرية گفتار كنش سرل ، منظور گوينده همان نيست كه مي گويد ، بلكه آن است كه در ذهن دارد. بنابراين، جمله حاوي يك بار غيربياني است كه نشان دهندة نوع خاصي از كنش غيربياني است.92

ايدئولوژي ، راهي است كه مردم بر اساس آن، هم زندگي مي كنند و هم روابطشان را با شرايط وجوديشان باز مي نمايانند.93

سه نوع ارزشي كه ممكن است ويژگي هاي صوري واجد آنها باشند، ارزش تجربي، رابطه اي، و بياني اند. ويژگي صوري داراي ارزش تجربي، با محتوا، دانش و اعتقادات سروكار دارد؛ اما ارزش بياني با فاعل ها و هويت هاي اجتماعي و ارزش رابطه اي با روابط اجتماعي ارتباط دارد.94

وجهيت با افعال كمكي نظير بايستن ، توانستن ، ممكن بودن ، احتمال داشتن و نيز ويژگي هاي صوري مختلف ديگري از جمله قيد و زمان بيان مي شود. وجهيت رابطه اي با اقتدار گوينده يا نويسنده سروكار دارد.95

 


پي‌نوشت‌ها:

1 حميد عضدانلو ،گفتمان و جامعه ، ص 16.

2 در پيشينه بحث به بررسي گرايش هاي ساخت گرا، نقش گرا و انتقادي در زبان شناسي پرداخته مي شود.

3 لطف الله يارمحمدي، گفتمان شناسي رايج و انتقادي، ص1.

4 فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص8.

5 علي اصغر سلطاني، قدرت و گفتمان و زمان، ص28

6 همان، ص30.

7 عواطف رستمي، تحليل گفتمان انتقادي، ص22.

8 محمد فاضلي، «گفتمان و تحليل گفتمان انتقادي»، پژوهشنامه علوم انساني اجتماعي، ش4، ص83.

9 عواطف رستمي، تحليل گفتمان انتقادي، ص24

10 تئون ون دايک، مطالعاتي در تحليل گفتمان ( از دستور متن تا گفتمان کاوي انتقادي)، ترجمة شعبانعلي بهرامپور، ص17.

11 علي اصغر سلطاني، قدرت، گفتمان و زبان، ص 28.

12 نورمن فرکلاف، تحليل گفتمان انتقادي، ص9.

13 علي اصغر سلطاني،«تحليل گفتمان سياسي رسانه ها»، علوم سياسي، ش28، ص30.

14 محمد فاضلي، «گفتمان و تحليل گفتمان انتقادي»، پژوهشنامه علوم انساني اجتماعي، ش4، ص 83 .

15 همان.

16 فردوس آقاگل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص70.

17.در ديدگاه صورت گرايانه که نوام چامسکي نماينده آن است، زبان شناسان به توصيف و تبيين رياضي گونه دقيق براي ساخت هاي زباني مبادرت مي کند. (فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص 77)؛ در اين ديدگاه بر خلاف ديدگاه نقش گرا، به کاربرد زبان توجهي ندارند و تنها به تحليل زبان در سطحي بالاتر از سطح جمله مي پردازند. (علي اصغر سلطاني، قدرت، گفتمان و زبان، ص 102)؛ اما نقطه اشتراک اين دو ديدگاه (ساختار گرا يا صورت گرا و نقش گرا) اين است که زبان را چتري مي دانند که گفتمان را دربر مي گيرد. بنابراين زبان بزرگتر و گفتمان جزيي تر است. (علي اصغر سلطاني ، قدرت، گفتمان و زبان، ص 30).

18 حميد عضدانلو، «گفتماني درباره گفتمان2»، اطلاعات سياسي اقتصادي، ش 133، ص 90.

194.نماي نقشي جمله در ارتباط با ساخت زبان مطرح مي شود و به تاثير عواملي چون اطلاعات نو و کهنه، برجسته سازي، ساخت اسنادي و شبه اسنادي و مجهول سازي مي پردازد. (فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص19)؛ به طور مثال در جملات : 1- احمد در امتحان استخدامي قبول شد. (نه حسن ، تاکيد روي احمد است.) 2- در امتحان استخدامي احمد قبول شد .(نه در امتحان رانندگي ) 3- قبول شدن احمد در امتحان استخدامي.( تاکيد روي قبول شدن است نه مثلا شرکت کردن ) . در جمله 1- احمد ، در جمله 2- امتحان استخدامي و در جمله 3- قبول شدن اطلاع نو است.

20 يونس شکرخواه، «پيش درآمدي بر تحليل انتقادي گفتمان؛ شناخت مکاتب زبانشناسي»، رسانه، ش49، ص63.

21 فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص222.

22. همان.

23. حاميان نطريه کنش به اين اعتقادند که هر سخني که بر زبان جاري مي شود ، در واقع بطور هم زمان سه کنش بياني ، غير بياني و منطوري را با هم انجام مي دهد و بنابراين گفتمان محصول اين سه کنش است. ثمره اين نگرش اين است که هر گفته تنها به دلالات نمي پردازد بلکه اعمالي نيز انجام مي دهد ؛ مثلا جمله " من تو را به اعدام محکوم کردم."در عمل ، عواقبي ايجاد مي کند و تنها يک دلالت گر نيست.

24. جملات کنشي در واقع جملاتي هستند که بيان کننده کاري که در حال انجام است ، نمي باشد بلکه بخشي از عمليست که قصد انجام آن وجود دارد.اين دسته از جملات غير از جملات قطعي است که بيان گر واقعيات و يا توصيف کننده وضعيت ها مي باشند. (فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص 26.)

25. مطالعه زبان از نطر کاربرد آن، مخصوصا انتخاب هايي که براي ساخت جمله با توجه به محدوديت هاي بکارگيري زبان در تعامل اجتماعي و تاثيراتي که اين انتخاب ها از طرف گوينده بر مشارکين گفتگو در عمل بجا مي گذارد، را کاربرد شناسي مي نامند. فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي،ص 11.

26. همان، ص41.

27. همان، ص224.

28 علي اصغر سلطاني، «تحليل گفتمان سياسي رسانه ها»، علوم سياسي، ش 28، ص160.

29 فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص137.

30. تحليل گفتمان انتقادي از نظر کرس به مثابه نوعي عمل اجتماعيست که در بين ساير اعمال اجتماعي قرار دارد. (فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص 149)؛ او براي روش تحليلي خود، متن را به چهار سطح تقسيم مي کند که سطوح صورت ومعناي متن ( سطح اول و دوم ) از گفتمان ها که سطح سوم است مشتق مي شود.سطح چهارم که ايدوؤلوژيست، پيکره بندي گفتمانهاي خاصي که در کنار هم حضور دارند را تعيين مي کند. بنابراين گفتمان از نظر کرس، نظام معنايي است که در درون نهادهاي خاصي جاي گرفته و اين نهادها خود در واکنش به ساختارهاي بزرگ اجتماعي، بوسيله ايدوؤلوژي ها معين مي شوند. (فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص 148.)

31 حسن چاوشيان، «زبان شناسي و تحليل گفتمان»، ادب پژوهي، ش4، ص129.

32 علي اصغر سلطاني، قدرت، گفتمان و زبان، ص69.

33 همان، ص49.

34 فردوس آقا گل زاده، «تحليل گفتمان انتقادي و ادبيات»، ادب پژوهي، ش1، ص21.

35 نورمن فرکلاف، همان، ص11.

36 فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص119.

37 extra structure

38 extra meaning

39 همو، «تحليل گفتمان انتقادي و ادبيات»، ادب پژوهي، ش1، ص25.

40. به دستور زباني که واحدهاي معنايي زيرين زبان را در نظر دارد و از طريق تغيير آنها ، جملاتي را مي سازد که واحدهاي منظم و قابل درک دارند ، دستور گشتاري گويند. (يونس شکرخواه، همان، ص 64.)

41. چامسکي به عنوان سومين عامل انقلاب زبان شناسي شناخته شد.

42. در نظريه گفتار کنش سرل ، منظور گوينده همان نيست که مي گويد ، بلکه آن است که در ذهن دارد ، بنابراين جمله حاوي يک بار غير بياني است که نشان دهنده نوع خاصي از کنش غير بيانيست. (فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص32.)

43. ايدئولوژي ، راهي ا ست که مردم بر اساس آن هم زندگي مي کنند و هم روابطشان را نسبت به شرايط وجوديشان باز مي نمايانند. (فردوس آقاگل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص 124.)

44. فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص129.

45 محمد فاضلي، همان، ص 94.

46. سه نوع ارزشي که ممکن است ويژگي هاي صوري واجد آنها باشند، ارزش تجربي، رابطه اي و بياني مي باشند.ويژگي صوري داراي ارزش تجربي، با محتوا، دانش و اعتقادات سر وکار دارد.اما ارزش بياني با فاعل ها و هويت هاي اجتماعي و ارزش رابطه اي با روابط اجتماعي ارتباط دارد. (نورمن فرکلاف، همان، ص172و171.)

47. وجهيت بوسيله افعال کمکي نظير بايستن ، توانستن ، ممکن بودن ، احتمال داشتن و نيز ويژگيهاي صوري مختلف ديگري از جمله قيد و زمان بيان مي گردد. وجهيت رابطه اي با اقتدار گوينده يا نويسنده سرو کار دارد. (نورمن فرکلاف، همان، ص 193و194.)

48 همان، ص 172و171.

49 لطف الله يارمحمدي، همان، ص 170-172.

50 همان، ص 145-147.

51 همان، ص 154.

52 همان، ص 147-148.

53 تئون ون دايک، مطالعاتي در تحليل گفتمان (از دستور متن تا گفتمان کاوي انتقادي)، ص334.

54 لطف الله يارمحمدي، همان، ص10.

55 زهره بهجو، «طرح کدبندي ابزارهاي انسجام در زبان فارسي»، فرهنگ، ش25، ص71.

56 همان، ص72.

57 همان، ص74.

58 همان، ص75.

59. Additivive.

60. Causative.

61. Temporal.

62. Adversative.

63. Conditional.

64. Illustrative.

65. Specifiying.

66. Concessive.

67 لطف الله يارمحمدي، همان، ص59.

68. dependency bond.

69. (sequencing) bond.

70 علي اصغر سلطاني، انسجام متني در نگارش، تحليل گفتمان انتقادي CDA، 1386.

71 همان.

72 تئون ون دايک، «نظرات و ايدوئولوژي ها در مطبوعات»، ترجمة زهرا حداد و كوثر شهني، رسانه، ص94

73 تئون ون دايک، مطالعاتي در تحليل گفتمان، ص37.

74 لطف الله يارمحمدي، همان، ص55.

75 فردوس آقا گل زاده، «تحليل گفتمان انتقادي و ادبيات»، ادب پژوهي، ش1، ص24.

76نورمن فرکلاف، همان، ص 123.

77 تئون ون دايک، مطالعاتي در تحليل گفتمان، ص 49.

78 محمدرضا تاجيک، «نظريه گفتمان و مطالعات اسلامي»، علوم سياسي، ش35، ص 23

79 محمدتقي طيب، تحليل کلام خدا بحثي گفتماني پيرامون قرآن مجيد، در: مجموعه مقالات چهارمين کنفرانس زبان شناسي، ص177.

80 عليرضا قائمي نيا، بيولوژي نص، ص341.

81 همان، ص375.

82 همان، ص193.

83 فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي ، ص 77.

84 علي اصغر سلطاني، قدرت گفتمان و زبان، ص 102.

85 همان، ص 30.

86 فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص 19.

87 همان، ص 26.

88 همان، ص 11.

89 همان، ص 149.

90 همان، 148.

91 يونس شکرخواه، همان، ص 64.

92 فردوس آقا گل زاده، تحليل گفتمان انتقادي، ص32.

93 همان، ص 124.

94 نورمن فرکلاف، همان، ص172و171.

95 همان،ص 193و194.


منابع

امامي، حسين، تحليل گفتمان ، سايت آفتاب ، 1386

http://www.aftabir.com/

آقا گل زاده، فردوس، «تحليل گفتمان انتقادي و ادبيات»، ادب پژوهي، ش1، بهار 1386، ص 17-27

ـــــ، تحليل گفتمان انتقادي ، تهران، علمي و فرهنگي ، 1385

بركت، بهزاد، «تحليل گفتماني دشواري هاي ترجمه ادبي»، ادب پژوهي، ش1، بهار 1386، ص 29-47.

بنادكي، مهدي سعيد، مفاهيم بنيادي در زبانشناسي شناختي، وبلاگ زبان شناسي همگاني، 1388

http://linguist87.blogfa.com/

ـــــ، تجزيه و تحليل كلام، وبلاگ زبان شناسي همگاني ، 1388

http://linguist87.blogfa.com/

ـــــ،گفتمان، ابزار قدرت و كنترل: پيرامون نسبت زبان و شيوه هاي بازتوليد قدرت و تداوم سلطه، وبلاگ زبان شناسي همگاني، 1387

http://linguist87.blogfa.com/

ـــــ، زبان، جامعه و فرهنگ، وبلاگ زبان شناسي همگاني، 1388

http://linguist87.blogfa.com/

بهجو، زهره، «طرح كدبندي ابزارهاي انسجام در زبان فارسي»، فرهنگ، ش25، بهار و تابستان 1377، ص189-212.

تاجيك، محمدرضا، «نظريه گفتمان و مطالعات اسلامي»، علوم سياسي، سال 9، ش35، پاييز 1385، ص 261-284.

چاوشيان، حسن، «زبان شناسي و تحليل گفتمان»، ادب پژوهي، ش 4، زمستان و بهار 1386، ص117-140.

حسيني زاده، محمد علي، «گفتمان و تحليل سياسي»، علوم سياسي، ش28، زمستان 1383، ص 181-212

رجبلو، قنبرعلي، «نقش، جايگاه كاركرد و شيوه هاي بررسي متن فرمان مشروطيت با توجه به شاخص هاي تحليل گفتمان» ، فصلنامه علوم انساني دانشگاه الزهرا، سال پانزدهم، ش 55، پاييز 1385، ص 45-71.

رستمي، عواطف، تحليل گفتمان انتقادي، پايان نامه دكتراي زبان شناسي، اصفهان، دانشگاه اصفهان، 1386.

سعيدي روشن، محمدباقر، «متن و فرامتن و تحليل معناي پايه و نسبي و تطبيق آن با تفسير»، مطالعات اسلامي، ش 80، تابستان 1386، ص75-108 .

سلطاني، علي اصغر، «تحليل گفتمان سياسي رسانه ها»، علوم سياسي، ش 28، زمستان 1383 ص153-180.

ـــــ ، قدرت، گفتمان و زبان، تهران، ني، 1387.

ـــــ ، انسجام متني در نگارش، تحليل گفتمان انتقادي CDA، 1386.

ـــــ ، سازنده گرايي اجتماعي ، تحليل گفتمان انتقادي CDA،1384.

ـــــ ، انسجام متني... زاويه ديد: زمان، تحليل گفتمان انتقادي CDA، 1386.

ـــــ ، انسجام متني... زاويه ديد :لحن، تحليل گفتمان انتقادي CDA، 1386.

ـــــ ، زاويه ديد ...شخص، تحليل گفتمان انتقادي CDA، 1386.

شعيري، حميد رضا، تجزيه و تحليل نشانه – معناشناختي گفتمان، تهران، سمت، 1385

شكرخواه، يونس، «پيش در آمدي بر تحليل انتقادي گفتمان؛ شناخت مكاتب زبان شناسي»، رسانه، سال سيزدهم، ش49، بهار1381، ص60-65.

شيخي، غفور، روش تحقيق هفتم (تحليل گفتمان)، وبلاگ بررسي هاي علوم اجتماعي و مباحث پژوهشگري

 http://searches.blogfa.com/

طيب، محمدتقي، تحليل كلام خدا بحثي گفتماني پيرامون قرآن مجيد، در: مجموعه مقالات چهارمين كنفرانس زبان شناسي، 1382، ص165-191.

عضدانلو، حميد، «گفتماني دربارة گفتمان1»، اطلاعات سياسي اقتصادي، ش 103 و104 ، فروردين و ارديبهشت 1375، ص 47-52

ـــــ ، «گفتماني دربارة گفتمان2»، اطلاعات سياسي اقتصادي، ش 133و 134، مهر و آبان 1377، ص88-94 .

ـــــ ، گفتمان و جامعه، تهران، ني، 1380

العموش، خلود و سيد حسين سيدي، گفتمان قرآن بررسي زبان شناختي پيوند متن و بافت قرآن، تهران، سخن، 1388.

فاضلي، محمد، «گفتمان و تحليل گفتمان انتقادي»، پژوهشنامه علوم انساني اجتماعي، ش14، پاييز 1383، ص81-107

فركلاف، نورمن، تحليل گفتمان انتقادي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1387.

فرهنگي، سهيلا، «تحليل گفتماني شعر "پيغام ماهي ها " سهراب سپهري»، پژوهش زبان و ادبيات فارسي، ش 6، بهار و تابستان 1385، ص69-84

قائمي نيا، عليرضا، بيولوژي نص، قم، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1388

كاشي، غلامرضا ، تحليل گفتمان بيرون از هزار توي تئوري ها، سايت آفتاب، 1387http://www.aftabir.com/

مير فخرايي، تژا، فرايند تحليل گفتمان، تهران، دفتر مطالعات و رسانه ها، 1383

ون دايك، تئون، «نظرات و ايدوئولوژي ها در مطبوعات»، ترجمة زهرا حداد و كوثر شهني، رسانه، سال هجدهم، ش4، زمستان 1386، ص85-118.

ـــــ ، مطالعاتي در تحليل گفتمان (از دستور متن تا گفتمان كاوي انتقادي)، ترجمة شعبانعلي بهرامپور، تهران، دفتر مطالعات و رسانه ها، 1387.

يارمحمدي، لطف الله، گفتمان شناسي رايج و انتقادي، تهران، هرمس، 1383.