مديريت كيفيت در تحقيق كيفي با تأكيد بر گرانددتئوري و اثنوگرافي

ضميمهاندازه
3.pdf297.04 کيلو بايت

سال سوم، شماره دوم، پاييز و زمستان 1390، صفحه 45 ـ 66
Pazhuhesh, Vol.3. No.2, Fall & Winter 2011-12

امان‌الله فصيحي*

چكيده

روش كيفي به‌منزلة يكي از پارادايم‌هاي اصلي روشي در جامعه‌شناسي است كه در برابر پارادايم اثباتي قرار دارد. ويژگي‌هاي ماهوي اين روش ازسويي، و نو بودن اين روش در محافل علمي و دانشگاهي ايران ازسوي ديگر، سبب شده كه هنوز اين روش جايگاه شايستة خود را در محافل دانشگاهي و پژوهشي ايران نيابد. سيطرة روش اثباتي موجب شده كه كارهاي انجام‌گرفته با روش كيفي، فاقد اتقان و استحكام لازم قلمداد شود و چالش‌هاي گوناگوني در برابر روش كيفي قرار گيرد. ازجمله چالش‌هاي اصلي، چالش مديريت كيفيت يا به زبان تسامح و تساهل، ملاك سنجش اعتبار در روش تحقيق كيفي است. ازهمين‌رو در اين نوشتار كوشيده‌ايم تا اين بحث را دربارة دو روش اثنوگرافي (به مثابه كيفي‌ترين روش كيفي) و گرانددتئوري (به مثابه روش قرار گرفته در حالت ميانه روش كيفي و اثباتي) پيگيري كنيم. در اين نوشتار، اثبات كرده‌ايم كه مديريت كيفيت در اثنوگرافي، محصول درك دقيق معنا از ديدگاه كنشگر و در گرانددتئوري محصول پيمودن دقيق مراحل نظريه‌سازي است.

كليدواژه‌ها: روش، اثنوگرافي، گرانددتئوري، فرهنگ، كيفيت، مديريت.


*. دانشجوي دکتري، رشته جامعه‌شناسي، دانشگاه تهران                                                                  fasihi2219@gmail.com
دريافت: 90/4/6 ـ پذيرش: 90/11/9


مقدمه

يكي از مباحث مهم در تحقيق كيفي، مديريت كيفيت است. برخلاف روش كمي، در روش كيفي منازعات و جدال‌هاي گوناگون دربارة معيار و نحوة ‌ارزيابي كيفيت و مديريت تحقيق درمي‌گيرد؛ زيرا روش تحقيق كيفي از حيث هستي‌شناسي، معرفت‌شناسي، انسان‌شناسي و روش‌شناسي با روش كمي كاملاً متفاوت است. روش كيفي از حيث هستي‌شناسي غالباً برساخت‌گراست. پذيرفته شدن انسان به‌منزلة موجود مختار، معناآفرين و خالق واقعيت‌هاي اجتماعي، ويژگي‌هاي اصلي پيش‌فرض انسان‌شناسي پارادايم تفسيري را تشكيل مي‌دهند. معرفي توصيف ضخيم به‌منزلة هدف نظريه، جهت‌گيري عملي نسبت به معرفت، پذيرش دانش عامه به‌منزلة منبع معرفت، و پذيرش ارزش‌ها به مثابه بخش جداناشدني تحقيق، ويژگي‌هاي اصلي معرفت‌شناسي پارادايم تفسيري را تشكيل مي‌دهند. تفهم، درك و تشريح كنش اجتماعي معنادار در محيط، و جست‌وجوي شواهد و مدارك در بستر تعامل‌هاي اجتماعي سيال و به‌ظاهر عادي، مهم‌ترين ويژگي‌هاي روش‌شناختي روش كيفي به‌شمار مي‌آيند.1 با توجه به تفاوت‌هاي بنيادي پارادايم اثباتي و تفسيري، نمي‌توان كيفيت پژوهش كيفي را براساس ملاك‌هاي روش كمي ارزيابي كرد.

مطلب ديگري كه بايد در مقدمه به آن توجه شود، حضور خرده‌ها فرهنگ‌هاي گوناگون در جوامع امروز است. لازمۀ استفاده از پارادايم تفسيري و روش كيفي اين است كه در چنين جامعه‌اي به خرده‌فرهنگ‌هاي گوناگون توجه، و هر فرهنگي از ديدگاه خود فهم شود و از تحميل يك ديدگاه فرهنگي به ديگر فرهنگ‌ها پرهيز گردد؛ چون خرده‌‌فرهنگ‌هاي مختلف، نظام‌هاي معنايي گوناگوني را شكل مي‌دهند كه هركدام محصول كنش‌هاي عاملان اجتماعي است و هيچ فرهنگي نسبت به فرهنگ ديگر برتري ندارد. نگاه از بيرون و ناديده انگاشتن ويژگي‌هاي هر فرهنگ، ما را از فهم درست خرده‌فرهنگ‌ها، محروم مي‌سازد. بنابراين بايد به ويژگي‌هاي هر فرهنگ از ديدگاه خود آن توجه شود. با توجه به مطالب مزبور، مسئلة اين نوشتار به‌خوبي خود را نمايان مي‌سازد و آن اينكه چگونه مي‌توان مطالعة تنوعات فرهنگي را با مديريت كيفيت در روش كيفي جمع كرد؟ اين پرسش، پرسشي عام و كلي است كه در اين نوشتار مجال پاسخ دادن به آن نيست؛ لذا در اين نوشتار مي‌كوشيم كه اين مسئله را تنها در دو مورد اثنوگرافي و گرانددتئوري بررسي كنيم. براي يافتن پاسخ دقيق، نخست به‌اجمال به رويكردهاي گوناگون دربارة مديريت كيفيت در تحقيق كيفي مي‌پردازيم. دربارة مديريت كيفيت در تحقيق كيفي، سه مبنا مطرح است، كه برخي ناظر به سنجش نتيجه، برخي ديگر ناظر به سنجش فرايند و برخي تلفيقي از اين دو رويكردند.

رويكردهاي گوناگون مديريت تحقيق كيفي

1. استفاده از معيارهاي كلاسيك

يکي از روش­هاي ارزيابي کيفيت تحقيق کيفي بر اساس، معيارهاي سنتي است. مطابق اين مبنا، معيارهاي چون «پايايي»، «اعتبار» و «عينيت» ملاك ارزيابي قرار گرفته‌اند؛ البته نه به همان معنايي كه در روش كمي به‌كار مي‌روند.

الف) پايايي: در روش كمي پايايي به معاني ثبات، سازگاري، و تكرارپذيري، نتيجة تحقيق است؛2 اما در روش كيفي پايايي به‌معناي اطمينان‌پذيري است نه ثبات و تكرارپذيري.3 پايايي در روش تحقيق كيفي، معيار سنجش گاه نتيجه و گاه فرايند تحقيق است. پايايي به‌منزلة معيار سنجش نتيجه به سه معناي آرماني،4 در زمان5 و هم‌زمان6 به‌كار رفته است؛ اما در پايايي به مثابه روية تحقيق، به جاي تمركز بر نتيجه، به استفادة درست از روش در كل فرايند تحقيق تأكيد مي‌شود. پايايي به اين معنا، محصول اعتمادپذير بودن داده‌ها7 و درخور اعتماد بودن روش اجراي تحقيق8 است.9 مهم‌ترين معيار پايايي، سنجش براساس روية تحقيق است:

بدين‌ترتيب معيار پايايي در قالب كنترل قابليت اعتماد به داده‌ها و روش‌ اجراي تحقيق و با توجه به خاص بودن هريك از روش‌هاي تحقيق كيفي فرمول‌بندي مجدد شده است. ساير برداشت‌ها از پايايي را، مانند اينكه مجموعۀ داده‌هاي تكراري به همان داده‌ها و نتايج منتهي خواهد شد، كنار بگذاريد. اگر اين برداشت از پايايي به‌كار گرفته شود، شايد بي‌اعتمادي به داده‌ها به اعتماد به آنها ترجيح داشته باشد.10

ب) اعتبار: يكي از معيارهاي سنجش كيفيت بر مبناي نتيجه، معيار «اعتبار» است. در تحقيق كمي، اعتبار به‌طور متعارف براي ارجاع به «حقيقي بودن»، «درست بودن» و «دقت» به‌كار مي‌رود و به انطباق بين يك سازه ازسويي و نتيجة آن ازسوي ديگر اطلاق مي‌شود. درحقيقت اعتبار به‌معناي «انطباق» يك ايده با واقعيت عملي است.11 اعتبار در روش كمي به اعتبار دروني، بيروني،12 اندازه‌گيري، و آماري تقسيم شده است.13 معناي اعتبار در تحقيق كيفي سنتي، «حقيقت داشتن» است.14 براي افزايش اعتبار از روش‌هاي «تحليل موقعيت مصاحبه»15 و «ارزيابي اعتبار به روش ارتباطي»16 استفاده شده است؛ منتها روش نخست از ارزيابي محتوا و روش دوم، از سنجش مسائلي فراتر از آگاهي عاجز است.17 اعتبار به مثابه «برساخت اجتماعي دانش»،18 به‌جاي ارائة معيار مشخص براي حل مشكل كيفيت، گزاره‌هاي پرسشي مطرح كرده است. ازاين‌رو، جامع‌ترين و كامل‌ترين معيار سنجش اعتبار، «اعتبار به مثابه روية تحقيق» است كه در آن اعتبار محصول، استفادة درست از روش در كل فرايند تحقيق است. برخي اين معيار را به «توضيح همراه با تأمل و بازانديشي» صورت‌بندي كرده‌اند.19

ج) عينيت: سومين معيار كلاسيك، «عينيت» است كه به‌ندرت در بحث مربوط به ارزيابي تحقيق كيفي مطرح مي‌شود. اثبات‌گرايان «عينيت» را به‌معناي توصيف جهان آن‌گونه كه هست و يا استفاده از روش غيرذهني و قراردادي براي توصيف جهان تعريف كرده‌اند. عينيت در معناي اول با معاني «صادق» و «حقيقي» مرادف است. در معناي دوم، عينيت حالتي از شناخت است كه در آن مقولات و برداشت‌هاي پيشيني، تمنيات، عواطف، داوري‌هاي ارزشي و ديگر عايق‌هاي دستيابي به دانش عيني در آن وجود نداشته باشند.20 در پارادايم تفسيري، شناختْ امري است اجتماعي و راه دستيابي به «عينيت»، درك درست نظام‌هاي معنايي از ديدگاه خالقان آنهاست. ازاين‌رو «عينيت» به معاني «توافق بين ذهني»، «انتقادپذيري دانش»21 و «جست‌وجوي هدفمند دريافت حقيقت ويژگي‌هاي اشيا» به‌كار رفته است.22

2. معيارهاي جايگزين

رويكرد ديگر دربرابر سنجش كيفيت، معيارهاي جديدي را مطرح ساخته است. نخستين معيار در اين رويكرد باورپذيري، به‌معناي باور داشتن به يافته‌هاي تحقيق ازسوي سازندگان واقعيت است. به بيان ديگر باورپذيري عبارت است از استدلال‌ها و فرايندهاي ضرور براي اعتماد به نتايج تحقيق.23 دومين معيار اطمينان‌پذيري به‌معناي گردآوري اطلاعات درخور اعتماد است كه از طريق حسابرسي دايم حاصل مي‌شود.24 تأييدپذيري به‌منزلة سومين معيار به اين معناست كه يافته‌هاي تحقيق عملاً و واقعاً مبتني بر داده‌ها هستند. انتقال‌پذيري به مثابه چهارمين معيار به كاربردپذيري يافته‌هاي پژوهش يا تعميم استنباط‌ها از يك بستر فرستندة ويژه به بستر گيرندة ويژه اطلاق مي‌شود.25

جدول انواع معيارهاي اعتماد پذيري در تحقيق كيفي و معادل‌هاي آنها در تحقيق كمي26

معيار

تعريف

معادل كمي

باورپذيري

پذيرفتني بودن برساخته‌هاي تحقيق براي سازند‌گان واقعيت

اعتبار دروني

انتقال‌پذيري

انتقال استنباط‌ها از يك بستر فرستندة ويژه به يك بستر گيرندۀ ويژه

اعتبار بيروني

اطمينان‌پذيري

ميزان توانايي ابزار انساني براي كسب نتايج سازگار و منطقي

روايي

تأييدپذيري

ميزان همسويي نظريه با شواهد تجربي

عينيت

3. مديريت كيفيت براساس ملاك‌هاي وراي معيار

در سومين رويكرد، تلاش بر آن است كه كيفيت براساس ملاك‌هاي وراي معيار مديريت شود. برخلاف ويژگي تقليل‌گرايانة دو رويكرد پيشين، در اين رويكرد، مديريت كيفيت در سطح كل طرح تحقيق، آن هم به صورت فرايندي كانون توجه است.27 استفادة مناسب از روش كيفي، نخستين راهكار وراي معيار است. مهم‌ترين ملاك‌هاي انتخاب يك روش كارآمدي، تناسب روش با موضوع و فرايند تحقيق است.28 چندبعدي‌سازي، راهكار ديگري وراي معيار است كه در قالب چندبعدي‌سازي در روش، نظريه، داده و پژوهشگر محقق مي‌شود. راهكار ديگر ارزيابي كيفيت، استقراي تحليلي است كه براساس آن، رويدادها به‌صورت نظام‌مند تحليل و تفسير مي‌شوند. نقطه‌محوري استقراي تحليلي، بررسي موارد استثنايي‌ يا ناهمخوان با فرضيه است. ازهمين‌رو برخي مفهوم «تحليل موارد منفي» را نيز به‌كار برده‌اند.29 مقايسة دايمي و برابر هم قرار دادن تيپ‌هاي ساخته‌شده روش‌هاي ديگري هستند كه براي ارزيابي كيفيت در تحقق كيفي استفاده مي‌شوند. اگرچه فليك تعميم‌پذيري را نيز به‌منزلة راهكاري مستقل مطرح ساخته،30 اين درحقيقت نه معياري مستقل نيست، بلكه نتيجة استفاده از معيارهاي ديگر است.

بررسي مديريت كيفيت در گرانددتئوري و اثنوگرافي

پس از بررسي رويكردهاي گوناگون دربارة نحوة ارزيابي كيفيت در روش كيفي، اينك نحوة مديريت كيفيت را در گرانددتئوري و اثنوگرافي (در مطالعة فرهنگ‌هاي متنوع) تحليل مي‌كنيم.

نحوة مديريت كيفيت در گرانددتئوري

الف. تعريف گرانددتئوري

پيش از ورود به اصل مطلب، بايسته است كه به‌اجمال گرانددتئوري را به‌منزلة يكي از روش‌هاي مندرج در پارادايم تفسيري ـ برساختي تعريف كنيم. بنابر تعريف استراس و كوربين، گرانددتئوري «نظريه‌اي است كه به‌طور استقرايي از مطالعۀ پديده به دست آيد و نمايانگر آن پديده باشد».31 اگرچه نظرية مبنايي اصولاً براي ساخت نظريه‌هاي بنيادي و داده‌محور كاربرد دارد، مي‌توان از آن براي نقد، بسط و آزمون نظريه‌هاي صوري نيز استفاده كرد. با توجه به دو رهيافت برساخت‌گرا و عيني‌گرا، گرانددتئوري نيز از ديدگاهي به اثباتي و تفسيري تقسيم مي‌شود كه در اينجا مقصود، نوع دوم است. بنابر ديدگاه برخي، در گرانددتئوري از راهكارهاي قياسي، استقرايي و استفهامي هم‌زمان استفاده مي‌شود. درنتيجه چارچوب مفهومي اين نظريه بيشتر به برساخت‌هاي كنشگران وابسته است تا به مطالعات پيشين.32

گرانددتئوري مدام براي كشف ديدگاه كنشگران اجتماعي از روش‌هاي مختلف ‌گردآوري اطلاعات در مراحل گوناگون تحقيق استفاده مي‌كند. به‌دليل وجود رابطة دوسويه ميان محقق و كنشگر، گرانددتئوري همواره پذيراي اصلاح، تعديل و بازسازي است؛ زيرا داده‌ها از ميدان تحقيق به دست مي‌آيند و محقق به آنها اعتماد دارد. گزارش زمينه‌اي به‌دست‌آمده، ماهيت انديشه‌نگارانه، بسترمند و موقعيتي دارد و از تعميم تحليلي برخوردار است، نه تعميم آماري. گرانددتئوري داراي سه بعد شرايط، تعامل‌ها و پيامدهاست كه حول مقوله‌اي هسته‌اي ترسيم مي‌شود. در گرانددتئوري محصول پيوند، نه مجموعه‌اي از يافته‌ها يا چند مقولة به هم مرتبط تنها، بلكه يك صورت‌بندي نظري و منسجم دربارة بسترها، فرايندها، و پيامدهاي وجود يك پديده يا رويداد است.33

ب) روش‌هاي مديريت كيفيت در گرانددتئوري

با توجه به مطالب پيش‌گفته، پرسش اين است كه تنوع فرهنگي در گرانددتئوري چگونه مديريت مي‌شود؟ چگونه مي‌توان در عين توجه به گوناگوني‌هاي فرهنگي، نظريه‌اي توليد كرد كه واجد معيارهاي علم خوب باشد؟ معناداري، سازگاري مشاهده با نظريه، تعميم‌پذيري نظري و تحليلي، بازتوليدپذيري، دقت و تأييد، مهم‌ترين صفات نظرية مطلوب‌اند.34 با توجه به مباحث پيشين، اصل اساسي در گرانددتئوري استفاده از منطق درست براي «ساختن نظريه» است. لذا استفاده از فنون منظم گردآوري داده‌ها و رويه‌هاي تحليلي و ارائة تفسير درست از داده‌ها، بسيار مهم است. البته در گرانددتئوري روش تحليل و تفسير داده‌ها بر روش گردآوري آن اولويت دارد و مديريت كيفيت در گرانددتئوري با نمونه‌گيري درست، كدگذاري صحيح و تدوين نظريه پيوند مي‌خورد.35 بنابراين مديريت گرانددتئوري در سه مرحلة نمونه‌گيري يا گردآوري داده‌ها، تحليل داده‌ها و تدوين نظريه بررسي مي‌شود.

1. مديريت كيفيت براساس معيارهاي سنتي

ارزيابي كيفيت براساس معيارهاي سنتي، نخست در سه مرحله تحليل مي‌شود. در مرحلة اول، مهم نحوة انتخاب نمونه‌ به مثابه معبر دستيابي به اطلاعاتي است كه گرانددتئوري با اتكا به آنها ساخته مي‌شود. بنابراين پيش از همة نمونه‌هاي انتخاب‌شده بايد باورپذير يا پايا باشد. براساس «پايايي رويه‌اي» زماني گرانددتئوري باورپذير است كه اولاً نمونه‌هاي آن، اعتمادپذير باشند؛ ثانياً محقق واجد قابليت نمونه‌گيري باشد. در گرانددتئوري نمونه وقتي درخور اعتماد است كه به‌جاي استفاده از نمونه‌گيري تصادفي، از نمونه‌گيري هدفمند و نظري استفاده ‌شود. نمونه‌گيري هدفمند مشخص مي‌كند كه با چه كسي يا چه كساني بايد گفت‌وگو كرد. ازاين‌رو تصميم‌هاي مربوط به نمونه‌گيري، آن دسته از اطلاعاتي را هدف قرار مي‌دهند كه در پرتو اطلاعاتي كه پيش‌تر مورد استفاده قرار گرفته و دانشي كه از آنها استخراج شده است، ظاهراً بيشترين آگاهي‌بخشي را به همراه دارند. نمونه‌گيري نظري مي‌آموزاند كه محقق براي تكميل اطلاعات و رفع موارد مفقودشده از چه معيارهايي براي نمونه‌گيري بايد استفاده كند. ازآنجاكه به لحاظ نظري بي‌نهايت امكان براي انتخاب نمونه شدن وجود دارد، ضرور است كه معياري براي محدود كردن نمونه‌گيري به شكل موجه، تعريف شود. معيار نمونه‌گيري نظري نمايا بودن نمونه از طريق تصادفي بودن يا سهميه‌بندي نمونه تضمين نمي‌شود؛ بلكه معيار انتخاب نمونه، ميزان اثرگذاري آن بر نظريه است؛ نظريه‌اي كه از دل داده‌هاي تجربي در حال شكل‌گيري است. به همين خاطر محتوا مهم است.36 نمونه‌گيري در گرانددتئوري زماني متوقف مي‌شود که اشباع نظري حاصل شود. اشباع نظري زماني روي مي‌دهد كه محقق از تبيين نظري تحقيق اطمينان يابد. در گرانددتئوري از روش‌هاي نمونه‌گيري باز، نسبي، متنوع و گزينشي استفاده مي‌شود.37

در گرانددتئوري اعتمادپذير بودن نمونه به‌تنهايي بسنده نيست؛ بلكه محقق نيز بايد معتمد باشد. محقق گرانددتئوري بايد با منطق نمونه‌گيري و انواع آن در گرانددتئوري آشنا باشد تا بتواند مبناي نمونة اصلي، و دليل انتخاب نمونة نظري را به‌خوبي بيان كند.38 در صورت رعايت شدن اين نكات، مي‌توان از گرانددتئوري پايا يا اطمينان‌پذير سخن گفت.

معيار ديگر سنجش كيفيت، سنجش اعتبار دروني و بيروني گرانددتئوري يا باورپذيري و انتقال‌پذيري آن است. اعتبار در روش كيفي از چند لحاظ كنترل‌پذير است. اعتبار براساس كنترل كنشگران، زماني حاصل مي‌شود كه محقق پس از نمونه‌گيري در گردآوري اطلاعات بعد صوري، روش گردآوري اطلاعات را رعايت كند. براي نمونه در صورتي كه اطلاعات از طريق مصاحبه گردآوري شوند، محقق بايد مطمئن باشد كه شرايط صوري نوع مصاحبة استفاده‌شده به‌خوبي رعايت شده است تا به درجه‌اي از وثوق و اطمينان دست‌يابد. مقتضاي اعتبار ارتباطي در روش گردآوري گرانددتئوري اين است كه محقق به‌خوبي با مصاحبه‌شونده ارتباط برقرار كند تا اطمينان يابد كه نظريات او را به‌خوبي فهميده و درك كرده است. وي بايد در صورت امكان اطلاعات را در اختيار مصاحبه‌شونده قرار بدهد تا موافقت او را جلب كند. مقتضاي سخن ميشلر هم اين است كه ما هنگام مصاحبه بايد به اين نكته توجه كنيم كه واقعيت، امر از قبل تعيين‌شده‌اي نيست؛ بلكه واقعيت همان است كه در هنگام مصاحبه توليد مي‌شود. مهم‌تر از همه، سنجش اعتبار براساس روية تحقيق است. از اين معيار در گرانددتئوري مي‌توان به برخوردار بودن محقق از حساسيت نظري نيز تعبير كرد؛ يعني برخورداري محقق از توانايي تشخيص اينكه چه چيزي در ساختن نظريه مهم است و قدرت معنا دادن بدان را دارد. حساسيت نظري كمك مي‌كند تا نظريه‌اي را تنظيم كنيم كه پايا، معتبر و عيني باشد. چنان‌كه بيان شد، مهم‌ترين ويژگي اعتبار براساس روية تحقيق، خصلت بازانديشي آن است. اين امر مهم در حساسيت نظري به‌خوبي نمايان است؛ زيرا محقق در رفت‌وآمدي مستمر، همواره نمونه‌ها و مقوله‌‌بندي‌هاي خود را بازسازي، و با افزايش اطلاعات جديد آنها را كامل‌تر مي‌كند. آگاهي از متون تخصصي و تجربه‌هاي شخصي و حرفه‌اي، منابع اصلي حساسيت نظري را تشكيل مي‌دهند.39

مرحلة دوم، مرحلة تحليل داده‌هاست. محققي ممكن است در نمونه‌گيري و گردآوري داده‌ها موفق باشد، اما واجد قدرت تحليل درست نباشد. تحليلي در گرانددتئوري پذيرفته است كه در آن طبقه‌بندي و كدگذراي به‌درستي انجام شده باشد. كاركرد كدگذاري باز به‌منزلة نخستين سطح تحليل بيان داده‌ها و پديده‌ها در قالب مفاهيم است. در اين مرحله، عبارت‌ها و داده‌ها به‌منظور كدبندي به واحدهاي معنايي تجزيه و دسته‌بندي مي‌شوند. در كدگذاري محوري، به مثابه دومين مرحلة كدبندي، با استفاده از منطق پارادايمي، پديدة مركزي شناسايي، شرايط علّي كشف و ساختاري جديد ظاهر مي‌شود.40 سپس محقق با نگارش خط داستان به‌منزلة متصل‌كنندۀ مقوله‌ها، فرضيات و پيش‌بيني‌هاي خود را بيان مي‌كند. اين همان كدگذاري انتخابي است. پس از اين مرحله است كه نظريه ساخته مي‌شود. از نظر استراس و كوربين، تحليل داده‌ها در صورتي به‌خوبي مديريت شده است كه مقولات اصلي، شاخص‌هاي حاكي از مقولات اصلي و مبناي انتخاب مقولات مشخص باشند. علاوه بر آن، فرضيه‌هاي حاكي از روابط مفهومي و مبنايي ساخته شدن فرضيه‌ها و ميزان پايداري فرضيه‌ها در مقابل داده‌ها هم بايد تعيين شوند. مطلبي كه دربارة ملاك كدگذاري به آن توجه شود «اشباع» كدهاست؛41 يعني پر شدن فضاي يك مفهوم يا مقوله و عدم ظهور داده‌هاي جديد.

سومين مرحلة ارزيابي كيفيت، مربوط به تدوين نظريه است؛ يعني پاسخ به اين پرسش كه آيا نظريه بر داده‌هاي تجربي تحقيق استوار است تا تأييدپذير و انتقال‌پذير باشد يا نه؟ استراس و كوربين هفت معيار سنجش پيشنهاد كرده‌اند. توليد مفاهيم براساس داده‌ها، نظام‌مندي مفاهيم با همديگر، گسترۀ ارتباط مفاهيم، ميزان تنوع تعبيه‌شده در درون نظريه، توجه به روند، و ميزان معناداري يافته‌هاي نظري، مهم‌ترين معيارهاي ارزيابي همسويي نظريه با داده‌هاي تجربي‌اند.42 علاوه بر آن، برخي ديگر مانند همرسلي، معيارهاي ديگري را نيز معرفي كرده‌اند: ميزان تدوين‌شدگي نظرية نوعي/ صوري، درجة تكميل‌شده‌گي نظريه، بديع بودن مدعيات مطرح‌شده، سازگاري مدعيات با مشاهدات تجربي، باورپذيري تفسيرها براي مخاطبان، ميزان انتقال‌پذيري يافته‌ها و قابل تأمل و بازانديشي بودن در تفسيرهاي ارائه‌شده، مهم‌ترين معيارهاي سنجش همسويي نظريه با شواهد تجربي‌اند.43

2. مديريت كيفيت براساس ملاك‌هاي جايگزين

از ميان معيارهاي گوناگون ملاك‌هاي جاي‌گزين، در گرانددتئوري اطمينان‌پذيري بر پاية روية تحقيق يا حسابرسي، بيشترين كاربرد را دارد. براساس اين معيار، اقدامات و تحولات فرايند تحقيق، آشكار و ارزيابي مي‌شود. براساس اين معيار، مسائلي چون پيوند يافته‌ها با داده‌هاي تحقيق، شيوۀ وزن‌بخشي به داده‌ها، منطقي بودن استنباط‌ها و توجه به تحليل‌هاي بديل، ساختار مقولات، ارتباط روش نمونه‌گيري با فرضيه‌هاي مطرح‌شده، ميزان سوگيري محقق، و استفاده از استراتژي‌هاي باورپذير بررسي مي‌شوند.44 بايد توجه كرد كه اين سخن به‌معناي نفي استفاده از معيارهاي ديگر كه در رويكرد جاي‌گزين مطرح شده‌اند، نيست؛ بلكه مقصود اين است كه اين معيار بيشترين مناسبت را با گرانددتئوري دارد.

3. مديريت كيفيت براساس ملاك‌هاي وراي معيار

مهم‌ترين روش‌هاي مديريت كيفيت گرانددتئوري به صورت فرايندي عبارت‌اند از:

1. تناسب: نخستين معيار ارزيابي كيفيت گرانددتئوري اين است كه آيا اساساً اين موضوع ويژه را مي‌توان با گرانددتئوري مطالعه كرد يا نه؟ ممكن است بين موضوع تحقيق و روش برگزيده‌شده هيچ مناسبتي نباشد. بنابراين چنين مطالعه‌اي سودمند نخواهد بود و نمي‌توان در فضاي تنوع فرهنگي از آن بهره جست؛

2. چندبعدي‌سازي: دومين راهكار مديريت گرانددتئوري در مطالعة تنوعات فرهنگي، استفاده از منطق چندبعدي‌سازي است. چنان‌كه بيان شد، چندبعدي‌سازي گاه نظري، گاه روشي، گاه داده‌اي و گاه پژوهشگري است. چندبعدي‌سازي نظري در نمونه‌گيري به اين صورت محقق مي­شود که همزمان از ديدگاه‌هاي مختلف، زمان و مكان مختلف، افراد و گروه‌هاي مختلف نمونه‌گيري شود. مقتضاي چندبعدي‌سازي روشي در يك سطح استفاده از روش‌هاي مختلف نمونه‌گيري، كدبندي و مقوله‌بندي در فرايند مختلف تحقيق است؛ در سطح ديگر مقتضاي زاويه‌بندي روشي استفاده از روش‌هاي مختلف گردآوري اطلاعات و تفسير و تحليل اطلاعات است. صورت ديگر چندبعدي‌سازي گرانددتئوري استفاده از داده‌هاي مختلف، چون داده‌هاي شفاهي و چندكانوني است. هرچه داده‌هاي تحقيق براساس روش‌هاي مختلف گردآوري شده باشند، كيفيت تحقيق افزايش مي‌يابد. صورت چهارم چندبعدي‌سازي در گرانددتئوري استفاده از محققان پرشمار است؛ يعني براي نمونه‌گيري، كدبندي، تفسير و تحليل اطلاعات از چندين محقق استفاده شود. نظريه‌اي كه از اين طريق ساخته مي‌شود، مديريت‌شده‌تر از نظريه‌اي است كه به وسيلة يك محقق ساخته مي‌شود. چنان‌كه در ضمن مطالب بيان شد، چندبعدي‌سازي اختصاص به مرحلة نمونه‌گيري ندارد؛ بلكه همة مراحل نظريه‌سازي را دربرمي‌گيرد؛

3. استقراي تحليلي: راهكار سومي كه براي مديريت گرانددتئوري استفاده مي‌شود، استقراي تحليلي است. بر پاية اين راهكار، محقق پس از تحليل نظام‌مند داده‌ها و پرداختِ نظريه به گونة منسجم، موارد ناهمخوان با نظريه را جست‌وجو مي‌كند. عدم دستيابي به چنين مواردي، بيانگر مطلوب بودن كيفيت نظريه و برخورداري آن از قابليت انتقال و عينيت است. اين راهكار، بيشترين كاربرد را در گرانددتئوري دارد؛ زيرا اين راهكار بيشتر به‌دنبال سنجش صحت و سقم نظرية توليدشده از راه يافتن شواهد نقض‌كننده است؛ چنان‌كه از عبارت بولر اين مطلب قابل استنباط است:

استقراء تحليلي روشي است براي تفسير سيستماتيك رويدادها، كه شامل فرايند فرضيه‌سازي و نيز آزمون آنها مي‌شود. حربۀ اصلي اين استراتژي عبارت است از تحليل موارد استثنايي‌اي كه با فرضيه همخواني ندارد.45

جست‌وجوي موارد خلاف، پس از تدوين اولية گرانددتئوري انجام مي‌گيرد. در استقراي تحليلي از طريق تحليل يا تلفيق موارد منفي، گرانددتئوري آزموده مي‌شود؛46

4. مقايسة دايمي: چنان‌كه بيان شد مقايسة دايمي اساساً براي تفسير متن به‌منظور افزايش كيفيت، اغلب در گرانددتئوري استفاده مي‌شود. مقوله‌بندي رويدادها، تلفيق مقولات و ويژگي‌هاي آنها، تحديد و نگارش نظريه مراحل اصلي مقايسه دايمي را تشكيل مي‌دهند. بر پاية اين راهكار، بايد مفسران همت خود را صرف مقايسۀ دايم كدگذاري‌هاي خودشان با كدگذاري‌ها و طبقه‌بندي‌هايي كنند كه پيش‌تر طراحي شده‌اند. كار مفسر با داده‌هايي كه پيش‌تر كدگذاري يا طبقه‌بندي شده‌اند، پايان نمي‌يابد؛ بلكه آنها پيوسته در فرايند مقايسه وارد مي‌شوند.47 بحث ساختن نمونة آرماني وبر و پيروان وي در امتداد همين بحث مطرح مي‌شود؛ زيرا هدف از مقايسة دايمي و ساختن نمونة آرماني، بسط قابليت انتقال‌پذيري يا تعميم در گرانددتئوري است؛ زيرا تعميم در گرانددتئوري عبارت است از انتقال تدريجي يافته‌ها از مطالعۀ مورد و بستر آن به سطح انتزاعي و عام‌تر؛ مانند يك تيپولوژي. بدين‌ترتيب اين پرسش كه آيا تحقيق به آن سطح از تعميم كه قصد داشته رسيده است يا خير، معيار ديگري براي ارزيابي نتايج گرانددتئوري و فرايند رسيدن به آن است. ازهمين‌رو براي دستيابي به تعميم بايد از همان آغاز ميزان تعميم‌دهي، تلفيق محتاطانه مورد و بسترهاي مورد مطالعه، نحوۀ نمونه‌گيري نظري و مقايسة نظام‌مند داده‌ها مشخص شوند.48

نحوة مديريت كيفيت در اثنوگرافي

الف) تعريف اثنوگرافي

اثنوگرافي معاصر منتج از مكتب انسان‌شناسي اجتماعي بريتانيا و مكتب جامعه‌شناسي شيكاگو، يكي از روش‌هاي اصلي تحقيق كيفي است. با توجه به تعاريف اثنوگرافي، برخي آن را «كار توصيف فرهنگ»، برخي ديگر آن را به «مطالعة مردم در محيط‌هاي طبيعي با ابزار متناسب با آن» و برخي به «توصيف معاني درون يك پديده با ابتنا به عقل سليم» تعريف كرده‌اند.49 براساس مباني فلسفي، اثنوگرافي به اثنوگرافي كلاسيك، منظم، تفسيري و انتقادي50 و از ديدگاهي ديگر به اثنوگرافي وسيع و محدود تقسيم شده است.51 بنيان‌هاي اصليِ فلسفي اثنوگرافي را مي‌توان در مكاتب فلسفي‌اي چون پديدارشناسي، كنش متقابل نمادين، مكتب تفهم، رفتارشناسي، طبيعي‌گرايي، رويكرد انتقادي، رويكرد فمينيسم، پست‌مدرن و پراگماتيسم جست‌وجو كرد. در اين نوشتار، مقصودْ اثنوگرافي معاصر يا تفسيري است. محوريت ديدگاه كنشگران اجتماعي در فهم واقعيت‌ها، توصيف فربه، تمركز بر فرايندهاي اجتماعي، پذيرش رهيافت انعطاف‌پذير، پروراندن مفاهيم و نظرية مهم‌ترين ويژگي‌هاي روش اثنوگرافي معاصرند. هرمنوتيك مضاعف ويژگي‌اي است كه ديدگاه اثنوگرافي معاصر را از نظرية وبر تا حدي متمايز مي‌سازد؛ زيرا بنابر روش‌شناسي وبر محققان اجتماعي با نمونه‌هاي آرماني به مثابه برساخته‌هاي عالمان اجتماعي از واقعيت‌هاي سروكار دارند، نه معاني‌اي كه كنش‌گران اجتماعي در رفتارهاي روزمرة خود توليد مي‌كنند.

ب) روش مديريت كيفيت در اثنوگرافي

براساس مطالب پيش‌گفته مي‌توان به‌خوبي نحوۀ مديريت تنوعات فرهنگي را از ديدگاه اثنوگرافي بررسي كرد. مطالعة تنوعات فرهنگي براساس روش اثنوگرافي، زماني مديريت‌شده است كه چارچوب‌هاي معنابخش، معاني ذهني (سطحي)، و معاني پايه‌اي و عميق حاكم بر رفتار به‌خوبي درك شوند. به بيان موجز، مديريت تنوعات فرهنگي از ديدگاه اثنوگرافي معادل فهم دقيق معناي عميق رفتارهاي فرهنگي از ديدگاه خود عاملان اجتماعي است. برايان في ‌تصريح مي‌كند كه نياز به تأويل و تفسير و درك بنيان‌هاي رفتار، بيش از هر جاي ديگر در اثنوگرافي خود را مي‌نماياند. اين امر نه‌تنها در مطالعة خرده‌فرهنگ‌هاي ديگر، حتي در مطالعة فرهنگ خودي نيز ضرورت مي‌يابد.52 به تعبير ليتل، هدف اثنوگرافي، روشن ساختن معناي عمل در چارچوب فرهنگي حاكم بر آن است.53 منتها پرسش اساسي اين است كه اثنوگراف از چه روشي براي فهم معاني عميق يا عيني54 فرهنگ‌ها استفاده مي‌كند؟ از جهت روش‌شناختي، اثنوگراف وقتي به فهم درست دست مي‌يابد كه از «توصيف مجمل»55 به «توصيف فربه» گذر كرده باشد؛ توصيفي كه محقق از طريق حضور همراه با مشاركت در ميدان تحقيق، و نگريستن از عينك خود عاملان اجتماعي به ادلة نهفته در پشت هر عملي به آن دست مي‌يابد. به بياني ديگر «توصيف فربه» زماني محقق مي‌شود كه اثنوگراف معناي عميق داده‌هاي تجربي را آشكار سازد. اين كار هنگامي انجام مي‌گيرد كه در گام نخست، توصيف مجمل از تجربة زيسته به‌خوبي صورت گرفته باشد. بايد توجه كرد كه توصيف عميق، نه روش گردآوري اطلاعات، بلكه فرايند پالايش تأملات است.56 مهم‌ترين نمونة چنين روشي، مطالعة گيرتز از جنگ خروسان در قوم بالي است. توصيف عميق به‌منزلة راه رسيدن به معنا در اثنوگرافي يك عنوان عام است و به همين خاطر به صورت جزئي تكنيك‌ها و معيارهاي دستيابي به توصيف عميق براساس دو سنخ معيار بررسي مي‌شود.

1. مديريت كيفيت براساس معيارهاي سنتي

براساس معيارهاي سنتي، مديريت تنوعات فرهنگي براساس روش اثنوگرافي، هنگامي تحقق مي‌يابد كه محقق به برخي نكات روش‌شناختي توجه كند:

1. رعايت بي‌طرفي: در اثنوگرافي محقق بايد پيش‌فرض‌ها و علايق خود را كنار بگذارد و به‌دنبال فهم واقعيت‌هاي اجتماعي از ديدگاه خودكنشگران اجتماعي باشد. نتيجة اين امر، لزوم در پيش‌گرفتن رويكرد اميك در ميدان مطالعه است. اثنوگراف نه‌فقط يك فن مطالعه، بلكه شيوه‌اي از هستي محقق در جهان خاص است. محقق هرگز نمي‌تواند به‌طور كامل اميك باشد؛ اما تنها راه اميك شدن نسبي، استفاده از مصاحبه، مشاهده و گردآوري آثار فرهنگي در خلال كار اثنوگرافي است؛

2. حضور در ميدان: همة ‌تحقيقات اثنوگرافيك در ميدان تحقيق انجام مي‌شوند. به همين دليل، آن را تحقيق ميداني ناميده‌اند. به بيان ديگر در اثنوگرافي پديده‌ها در بستر طبيعي خود لحاظ و مطالعه مي‌شوند و در غير اين صورت، تحقيق اثنوگرافيك فاقد معيارهاي لازم كيفيت خواهد بود؛

3. تمركز بر معنا: ويژگي بي‌‌مانند اثنوگرافي، تمركز بر معناي اعمال كنشگران اجتماعي است. اين روش‌، تنها روشي است كه هدف آن درك شيوه‌هاي زيست افراد يك فرهنگ يا گروه از طريق عضويت‌هاي گروهي است؛

4. همسويي فرهنگي: همسويي فرهنگي مستلزم ورود به عمق و دامنۀ ميدان و زندگي محققان با افراد جامعة مورد مطالعه است؛57

5. بازانديشي: بازانديشي به تضاد بين محقق بودن و عضو شدن يا نياز به مكالمه و مشاركت اميك ازسويي، و در پيش گرفتن موضع اتيك ازسوي ديگر گفته مي‌شود. همچنين واژة مزبور به فرايند تأمل و تفكر در كل فرايند تحقيق نيز اشاره دارد.58

به دليل اهميت مطالب مزبور، برخي در تعريف اثنوگرافي به اين مطلب اشاره كرده‌اند. فليك دراين‌باره مي‌نويسد:

روش اثنوگرافي در شاخص‌ترين شكل خود، شامل مشاركت طولاني‌مدت، پنهان يا آشكار اثنوگراف در زندگي روزمره است كه طي آن محقق، آنچه را كه رخ مي‌دهد و آنچه را كه گفته مي‌شود، شاهد است و پرسش‌هايي مطرح مي‌كند ـ درحقيقت شاهد گردآوري هر نوع داده‌اي است كه حاصل مي‌شود تا از اين طريق بر مسئله‌اي كه كانون تحقيق است پرتوي بيفكند.59

در جاي ديگر نيز فليك تصريح مي‌كند كه هدف اثنوگراف، نه درك رويدادها يا فرايندهاي اجتماعي از طريق گزارش آنها، بلكه درك آنها از دورن و از طريق مشاركت در جريان رويدادهاست. مشاركت طولاني‌مدت و استفادۀ همراه با انعطاف از روش‌هاي گوناگون، از ويژگي‌هاي اين نوع تحقيق‌اند. ازهمين‌رو در اثنوگرافي از سنت مفهوم‌سازي هرمنوتيكي و راهكار پژوهشي استفهامي استفاده مي‌شود.

علاوه بر نحوة حضور محقق در ميدان تحقيق، در گام بعدي ضبط و ثبت دقيق اطلاعات مهم است. اگر اين كار به‌خوبي انجام نشود، باز هم كيفيت اثنوگرافي به‌خوبي مديريت نخواهد شد؛ چنان‌كه فليك مي‌گويد: «براساس معيارهاي سنتي، معيار ارزيابي پايايي در اثنوگرافي نحوة ضبط و مستندسازي داده‌ها و نتيجة حاصل از آن است».60

همان‌گونه كه بيان شد، باورپذيري و انتقال‌پذيري نيز در اثنوگرافي به چند صورت حاصل مي‌شود. روش اول اين است كه مصاحبه‌هاي اثنوگرافانه از لحاظ صوري بايد واجد شرايط لازم براي مصاحبه باشند تا بتوان به كمترين درجة وثوق و اطمينان دست يافت. از اين طريق است كه اعتبار از راه كنترل موقعيت مصاحبه در ميدان حاصل مي‌شود. البته دستيابي به اعتبار از راه كنترل موقعيت، به مصاحبه اختصاص ندارد. مقتضاي روش مزبور اين است كه محقق شرايط صوري نحوة گردآوري اطلاعات خود را فراهم آورد؛ اگر ابزار گردآوري مشاهده است، شرايط صوري مشاهده، و اگر مصاحبه است، شرايط صوري مصاحبه را فراهم كند. اگر محقق اين كار را انجام دهد، به نتيجة مطلوب دست ‌خواهد يافت. مقتضاي اعتبار ارتباطي در روش گردآوري اثنوگرافي اين است كه محقق به‌خوبي با كنشگران اجتماعي ارتباط برقرار كند تا مطمئن شود كه نظريات او را به‌خوبي فهم و درك كرده‌اند. به همين خاطر وي بايد يافته‌هاي خود را با اين كنشگران در ميان بگذارد. مقتضاي سخن ميشلر هم اين است كه اثنوگراف بايد به اين نكته توجه كند كه واقعيت، چيز ازقبل‌تعيين‌شده‌اي نيست؛ بلكه هماني است كه كنشگران اجتماعي در تعاملات روزمرة خود توليد مي‌كنند. بنابراين محقق نبايد به‌دنبال معناي ازقبل‌تعيين‌شده يا تحميل معاني ذهني خود باشد. وي بايد همة تلاش خود را مصروف اين كند كه به معاني توليدشده در موقعيت‌هاي مختلف اجتماعي از ديدگاه خود عاملان اجتماعي دست يابد.

چنان‌كه بيان شد، مهم‌ترين روش دستيابي به اعتبار در اثنوگرافي، استفاده از اعتبار به مثابه روية تحقيق است. استفاده از ابزار سمعي به جاي گفتار، ثبت دقيق، كامل و جامع اطلاعات، دنبال كردن بازخورد نوشته‌ها در ميدان تحقيق يا در ميان همكاران، و دقت در نگارش، از مهم‌ترين روش‌هاي دستيابي به اعتبار دروني و بيروني بر پاية روية تحقيق به‌شمار مي‌آيند. بر پاية معيار مزبور، اعتبار اثنوگرافي محصول تحقيقِ همراه با حساسيت و دقت در ميدان تحقيق، و مهم‌تر از همه موكول كردن مسئلة اعتبار تحقيق به مرحلة نگارش است. ازهمين‌رو ويژگي‌هايي چون مشاركت گسترده در ميدان تحقيق، استفاده از راهكار‌هاي تحقيقي انعطاف‌پذير، بهره‌گيري از همة روش‌ها و تمركز بر نگارش و گزارش تجربيات محقق در ميدان تحقيق از ويژگي‌هاي اصلي روش اثنوگرافي به‌شمار آمده‌اند.61 رعايت اين ملاك، رابطه‌اي ميان محقق، موضوع تحقيق و فرايند درك و فهم برقرار مي‌سازد و اعتبار براساس فرايند تحقيق و روابط ميان محتوا، مشاهده‌گر، تفسير، مخاطب و سبك بررسي مي‌شود.62

2. مديريت كيفيت براساس ملاك‌هاي جايگزين

فليك از ميان پنج معيار جاي‌گزين، باورپذيري و اعتمادپذيري را مهم‌ترين ملاك‌هاي مديريت كيفيت در اثنوگرافي برشمرده است. وي براي ارتقاي اين دو ملاك پنج راهكار را معرفي كرده است: 1. حضور طولاني‌مدت در ميدان تحقيق، مشاهدة مداوم آن و چندبعدي‌سازي؛ 2. گفت‌وگو با همالان،؛ 3.تحليل موارد منفي در قالب استقراي تحليلي؛ 4. تفسير درست داده‌ها و ارزيابي آن­ها بر مبناي درست؛ 5. كنترل توسط اعضا يا ارزيابي اعتبار به روش ارتباطي.

پنج راهكار اصلي ارتقاي اعتمادپذيري و باورپذيري‌اند. دقت در راهكارهاي افزايش اعتبار و باورپذيري، نشان مي‌دهد كه بسياري از روش‌هاي ارتقاي باورپذيري و اعتمادپذيري در اثنوگرافي لحاظ شده‌اند. ملاك ديگري كه در اثنوگرافي استفاده مي‌شود، اطمينان‌پذيري بر پايه رويۀ تحقيق يا حسابرسي است. به منظور افزايش كيفيت، روش گردآوري اطلاعات و داده‌هاي گردآوري‌شده در مراحل مختلف تحقيق مدام حسابرسي مي‌شود.63

3. مديريت كيفيت براساس ملاك‌هاي وراي معيار

تاكنون نحوة مديريت اثنوگرافي براساس معيارهاي سنتي و جاي‌گزين بررسي شدند. در اين بخش نحوة مديريت كيفيت را براساس مهم‌ترين راهكاري وراي معيار بررسي مي‌كنيم.

1. تناسب: نخستين راهكار در مديريت كيفيت اثنوگرافي، اين است كه آيا شرايط استفاده از اثنوگرافي فراهم است يا نه؟ در صورت فراهم نبودن شرايط و استفاده از اثنوگرافي، نتيجه قطعاً پذيرفته نيست. يكي از اين شرايط، قادر بودن محقق به استفاده از اثنوگرافي است. هر محققي نمي‌تواند از اين روش استفاده كند. شرط ديگر فراهم بودن زمينه، از ناحية موضوع تحقيق است. براي نمونه نمي‌توان سازمان پيچيده‌اي را كه محقق مجوز ورود به آن را ندارد، با روش اثنوگرافي مطالعه كرد. همچنين است شرايط فرهنگي‌اي كه محقق در آن اساساً پذيرفته نمي‌شود و يا توان دسترس حضوري به آن را ندارد؛

2. چندبعدي‌سازي: مهم‌ترين راهكار سودمند در اثنوگرافي، استفاده از صور مختلف چندبعدي‌سازي است. اثنوگراف به‌منظور مديريت بهتر كيفيت، از روش‌هاي گوناگون گردآوري اطلاعات مانند مشاهدة همراه با مشاركت، مصاحبة قوم‌نگارانه، تحليل اسناد و مدارك استفاده مي‌كند؛ چنان‌كه اتكينسن و همكارانش مي‌نويسند:

مشخصۀ تحقيق اثنوگرافي معاصر چندپارگي و تنوع آن است. بدون ترديد كثرت و وفور كارناوال‌گونه‌اي از روش‌ها، ديدگاه‌ها و ترجيحات نظري براي مطالعة اثنوگرافي وجود دارد. روش‌هاي متعددي از تحقيق، تحليل و بازنمايي وجود دارند.64

3. استقراي تحليلي: يكي از راهكارهاي مشترك ميان گرانددتئوري و اثنوگرافي، استفاده از استقراي تحليلي است. در اثنوگرافي نيز مي‌توان از اين معيار براي تأييد معناي درك‌شده بهره جست. اثنوگراف با ارجاع به موارد منفرد و نادر، كيفيت يافته‌هاي خود را افزايش مي‌دهد. با توجه به اين مطالب، مي‌توان نحوة مديريت كيفيت در اثنوگرافي را به اين صورت نشان داد:

راهبردهاي ارتقاي شاخص‌هاي كيفيت‌سنجي در اثنوگرافي65

معيار

تكنيك‌هاي افزايش

باورپذيري

درگيري طولاني‌مدت
مشاهدة مصرانه
تكنيك‌هاي چندبعدي‌سازي
داورخاني
استقراي تحليلي
كفايت استنباطي
كنترل عضو

انتقال‌پذيري

توصيف ضخيم

اطمينان‌پذيري

داوري اطمينان‌پذيري

تأييدپذيري

داروي تأييدپذيري
مجلة بازنگري، كه براي باورپذيري، انتقال‌پذيري، اطمينان‌پذيري و تأييدپذيري مناسب است.

نكته‌اي كه در پايان بايد به آن توجه شود، نحوة ارزيابي عينيت يا تأييدپذيري متن توليدشده در اثنوگرافي است. استفاده از نمونه‌گيري نظري و چندبعدي‌سازي، تحليل موقعيت مصاحبه، ارزيابي اعتبار به روش ارتباطي، استقراي تحليلي، رودررو كردن موارد متضاد و مقايسة دايمي، مهم‌ترين راهكارهايي‌اند كه با آنها مي‌توان همسويي متن را با فرايند تحقيق ارزيابي كرد.66

نتيجه‌گيري

آنچه در اين نوشتار بررسي و تحليل شده است، مقايسة گرانددتئوري و اثنوگرافي در ارتباط با نحوۀ مديريت كيفيت در مطالعة فرهنگ‌هاي متنوع است. نتيجة حاصل از اين نوشتار را مي‌توان در چند جمله به صورت موجز بيان كرد. در گرانددتئوري ارزيابي كيفيت با نمونه‌گيري نظري، كدگذاري نظري و تدوين نظريه پيوند مي‌يابد. براي رسيدن به مقصود از دو سنخ معيار ارزيابي يا مديريت كيفيت استفاده مي‌كنيم. مهم‌ترين معيار سنتي، استفاده از پايايي رويه‌اي است كه هركدام در مراحل مختلف گرانددتئوري قابل استفاده است. مهم‌ترين معيار جاي‌گزين، استفاده از راهكار حسابرسي است؛ اما از ميان راهكارهاي وراي معيار تناسب، چندبعدي‌سازي، مقايسة دايمي و استقراي تحليلي بيشترين كاربرد را دارند.

درمقابل، در اثنوگرافي در صورتي تحقيق به‌خوبي مديريت شده است كه محقق به معاني پايه‌اي حاكم بر عاملان فرهنگ‌هاي مختلف از ديدگاه خود آنها دست يابد. اين امر در صورتي حاصل مي‌شود كه محقق به‌خوبي علاوه بر توصيف مجمل، روش توصيف فربه را اجرا كرده باشد. ازهمين‌رو در اثنوگرافي روش گردآوري اطلاعات مهم است تا محقق بتواند از طريق آنها به جهان‌هاي معنايي افراد مورد مطالعه نفوذ كند. در اثنوگرافي نيز از تكنيك‌هايي چون پايايي‌ و اعتبار رويه‌اي و راهكار‌هاي اعتمادپذيري و باورپذيري، بيشتر از ديگر معيارها استفاده مي‌شود. از ميان راهكار‌هاي وراي معيار تناسب، چندبعدي‌سازي و استقراي تحليلي بيشترين كاربرد را دارند. نتيجة مهم ديگر اينكه گرانددتئوري بيشتر با روش وبر و اثنوگرافي با ديدگاه شوتس و امثال وي مطابقت دارد؛ زيرا در گرانددتئوري، معاني برساخته‌شدة دوم و در اثنوگرافي، معاني برساخته‌شدة اول كانون توجه و تحليل‌اند.


پي‌نوشت‌ها:

1. براي آشنايي بيشتر ر.ک: احمد محمدپور، روش تحقيق کيفي ضدروش، ج1، ص 48-56.
2. احمد محمدپور، همان، ج2، ص 173.
3. همان، ص 183.
4. تلاشي است براي تعيين اينکه يک روش خاص تا چه حد مي‌تواند به‌طور پيوسته به همان اندازه‌گيري‌ها يا نتايج منجر شود.
5. ثبات اندازه‌گيري يا مشاهده در طول روند زمان بررسي.
6. پايايي هم‌زماني عبارت است از: يک‌نواختي يا هم‌سازي نتايجي که در يک زمان واحد با ابزارهاي مختلف به‌دست آمده‌اند.
7. تحقيق بايد به‌گونه‌اي انجام شود که در آن داده‌ها از گفته‌هاي محقق به‌خوبي تفکيک شود.
8. اين امر با افزايش توانايي محقق در اجراي تحقيق محقق مي‌شود.
9. اووه فليک، درآمدي بر روش تحقيق کيفي، ص411-413.
10. همان، ص 413-414.
11. احمد محمدپور، همان، ص 169.
12. مهم‌ترين نوع اعتبار بيروني اعتبار سازه‌اي است. اعتباري که در آن ارتباط متغيرها و وسيلۀ اندازه‌گيري با چارچوب نظري تحقيق مورد توجه است (همان، ص 172).
13. همان، ص 170.
14. در سال‌هاي اخير دو رهيافت «مذاکره‌اي» و «دگرگون‌ساز» جايگزين رهيافت سنتي اعتبار شده است (همان، ص 183).
15. يا کنترل شرايط صوري به‌منظور دست‌يابي به درجه از وثوق و اطمينان است (اووه فليک، همان، ص 414).
16. مطابق اين معيار، ميزان اعتبار تحقيق کيفي تابع ميزان دخالت دادن کنش‌گران در فرايند تحقيق است.
17. اووه فليک، همان، ص 415 و 418.
18. اعتبار به اين معنا از نو صورت‌بندي شده و به صورت فرايندي حاصل مي‌شود. در اين تلقي اعتبار کنايي، اعتبار پيرامنطقي، اعتبار ريزوماتيک و اعتبار حسي يا اعتبار در موقعيت مطرح شده است (اووه فليک، همان، ص 416).
19. همان، ص 418-419.
20. بريان في، فلسفه امروزين علوم اجتماعي، ترجمه خشايار ديهمي، ص 349-354.
21. طبق اين معنا علم امري اجتماعي است و هر علمي که بتواند خود را در برابر انتقادات بيشتر بازسازي كند عيني‌تر است. به بيان ديگر، دانشي عيني است که در اجتماع اهل علم پذيرفته شود.
22. نورمن بليکي، استراتژي‌هاي پژوهش علوم اجتماعي، ترجمه هاشم آقابيگي پوري، ص 66-71. در مورد اصل عينيت و امکان نيل به دانش عيني در علوم اجتماعي جدال‌هاي مختلف صورت گرفته است. برخي طرفدار دانش عيني و برخي منکر آن است. برخي نيز مانند برايان في تلاش كرده است که ميان رويکردهاي مختلف جمع كند. برايان في بدين باور است که عينيت‌باوري و نسبي‌گرايي اضداد واقعي نيستند، بلکه دو سر يک طيف هستند. هر دو فرضشان اين است که عينيت مستلزم دسترسي بي‌ميانجي به جهان است، و تنها تفاوتشان در اين است که عينيت‌باوران معتقدند که چنين چيزي دست‌يافتني است، حال آنکه نسبي‌گرايان منکر دست‌يابي به آن است (بريان في، همان، ص 381).

23. احمد محمدپور، همان، ج2، ص 184.
24. اووه فليک، همان، ص 416.
25. احمد محمدپور، همان، ص 186.
26 گوبا و لينکن به نقل از: احمد محمدپور، همان، ص 187.
27. اووه فليک، همان، ص 440.
28. همان، ص 309-311 و 433-439.
29. همان، ص 435-437.
30. همان، ص 437-439.
31. آنسلم استراس و جوليت کوربين، اصول روش تحقيق کيفي، ترجمة بيوک محمدي، ص 22.
32. احمد محمدپور، همان، ج1، ص 316.
33. همان.
34. آنسلم استراس و جوليت کوربين، همان، ص 22.
35. اووه فليک، همان، ص 109.
36. اووه فليک، همان، ص 138؛ محمد تقي ايمان، مباني پارادايمي روش‌هاي کمي و کيفي تحقيق در علوم انساني، ص 349.
37. آنسلم استراس و جوليت کوربين، همان، ص 175.
38. همان، ص 251.
39. همان، ص 44.
40. محمدتقي ايمان، همان، ص 351.
41. اووه فليک، همان، ص 252-255.
42. همان.
43. همان، ص 424.
44. همان، ص 420-421.
45. همان، ص 436.
46. همان، ص 437.
47. همان، ص 438.
48. همان، ص 439.
49. احمد محمدپور، همان، ج1، ص 211-212.
50. اثنوگرافي کلاسيک به توصيف رفتار، اثنوگرافي منظم به تشريح ساختار فرهنگ و اثنوگرافي تفسيري به کشف معاني و تعامل‌هاي اجتماعي مشاهده‌شده مبادرت مي‌ورزد. مردم نگاري انتقادي به وجود فرهنگي مستقل از ذهن انسان اعتقاد دارد. محققان اين رويکرد به بررسي عميق و تاريخي «موقعيت‌هاي تاريخي، اجتماعي و اقتصادي مي‌پردازند» (احمد محمدپور، همان، ص 213).
51. همان، ص213-214.
52. برايان في به صورت مبسوط اين بحث را در پاسخ به اين پرسش: آيا فهم ما از ديگران طبق ضوابط و ملاک‌هاي خود آنها باشد؟ مطرح نموده است (ر.ک: برايان في، همان، ص 199 و 206).
53. دانيل ليتل، تبيين در علوم اجتماعي، ترجمه عبدالکريم سروش، ص 116.
54. برخي دو سنخ معنا براي رفتار انساني قائل‌اند که عبارت‌اند از: معاني ذهني و معاني عيني. معاني ذهني به معاني مقصود و معاني عيني به معاني مشترک و حاکم بر يک فرهنگ دلالت دارد (نظريه‌هاي متأخر جامعه‌شناسي، ترجمة حميدرضا جلايي پور و ديگران، ص 142 به بعد).
55. مقصود از توصيف مجمل مشاهدۀ تجربي و ثبت داده‌هاي حاصل از اين مشاهده است.
56. ايون شرت، فلسفه علوم اجتماعي قاره‌اي، ترجمه هادي جليلي، ص 159-160.
57. در مورد اينکه محقق در ميدان تحقيق چه نقشي را بايد انتخاب كند، رويکردهاي مختلف و مباحث مختلفي وجود دارد که مجال پرداختن آن در اينجا نيست. براي آشنايي با اين مباحث، ر.ک: بليکي نورمن، طراحي پژوهش در علوم اجتماعي، ترجمه حسن چاوشيان، ص 76.

58. احمد محمدپور، همان، ج1، ص 217.
59. اووه فليک، همان، ص 253.
60. همان، ص 412.
61. همان، ص 255 و 417.
62. همان، ص 418.
63. ر.ک: همان، ص 420-421.
64. همان، ص 254.
65. احمد محمدپور، همان، ج2، ص 226.
66. همان، ص 453.


منابع

استراس، آنسلم و جوليت كوربين، اصول روش تحقيق كيفي، ترجمة بيوك محمدي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1385.
ايمان، محمدتقي، مباني پارادايمي روش‌هاي كمي و كيفي تحقيق در علوم انساني، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388.
بليكي، نورمن، استراتژي‌هاي پژوهش اجتماعي، ترجمة هاشم آقابيگي‌پوري، تهران، جامعه‌شناسان، 1389.
ـــــ ، طراحي پژوهش در علوم اجتماعي، ترجمة حسن چاوشيان، تهران، ني، 1387.
شرت، ايون، فلسفه علوم اجتماعي قاره‌اي، ترجمة هادي جليلي، تهران، ني، 1387.
فليك، اووه، درآمدي بر تحقيق كيفي، ترجمة هادي جليلي، تهران، ني، 1387.
في، برايان، فلسفه علوم اجتماعي، ترجمة خشايار ديهمي، تهران، طرح نو، 1381.
ليتل، دانيل، تبيين در علوم اجتماعي، ترجمة عبدالكريم سروش، تهران، مؤسسه فرهنگي صراط، 1381.
محمدپور، احمد، روش تحقيق كيفي ضدروش، تهران، جامعه‌شناسان، ج1، 1389 و ج2، 1390.
نظريه‌هاي متأخر جامعه‌شناسي، ترجمة حميدرضا جلايي‌پور و جمال محمدي، تهران، ني، 1387.