نگاهي به يك ترجمه

، سال دوم، شماره دوم، پاييز و زمستان 1389، صفحه 149 ـ 159

Pazhuhesh, Vol.2. No.2, Fall & Winter 2010

منصور نصيري*

چكيده

گيلبرت هارمن در مقالة كلاسيك و مهم خود با عنوان «استنتاج بهترين تبيين»، در صدد اثبات اين نكته است كه همة استنتاج‌هاي استقرايي شمارشي، به استنتاج ديگري با نام «استنتاج بهترين تبيين» باز مي‌گردند. اين مقاله و استدلال‌هاي گيلبرت هارمن در آن، از اهميت ويژه‌اي در فلسفة علم برخوردار است و يكي از منابع مهم در اين زمينه به شمار مي‌آيد. اين مقاله به زبان فارسي ترجمه و منتشر شده است. اما اين ترجمه به دليل كاستي‌ها و خطاهاي فاحشي كه در آن وجود دارد، نه تنها كمكي به محققان فارسي‌زبان نمي‌كند، بلكه آنها را دچار سردرگمي و فهم نادرست مقصود نويسنده مي‌كند. از اين‌رو، اين مقاله، در صدد نشان دادن برخي از اين كاستي‌ها و خطاهاي ترجمه مزبور است. باشد كه راهنموني براي پژوهش‌گران و تذكاري براي مترجم مقاله هارمن باشد.

كليد واژه‌ها: استقراي شمارشي، استنتاج بهترين تبيين، استنتاج، استقراء، نقد ترجمه.

درآمد

ترجمه آثار، يكي از راه‌هاي انتقال، رشد و توليد علم است و در بسياري از رشته‌هاي علمي مقدمه‌اي بايسته‌ براي برداشتن گام نخست در اين زمينه است. از اين رو، بي‌شك در بسياري از قلمروهاي علمي، كاري شايسته و گاه بايسته است. تصور كنيد كه انديشمندي در مقاله يا كتابي نظريه خاصي را ارائه كرده است. براي آگاهي از اين نظريه و يا نقد آن چاره‌اي جز مراجعه به متن مزبور نيست. بي‌شك ترجمه آن، كمك شاياني براي محققان خواهد كرد، به ويژه اگر محققان خود به زبان مبدأ آشنا نباشند. امروزه فهم ديدگاه‌هاي فيلسوفان برجسته‌اي چون سقراط، افلاطون و ارسطو از اين راه صورت مي‌گيرد. اما استفاده از اين راه بسيار مفيد و شادي‌بخش، شرايطي دارد كه مهم‌ترين آنها، درست بودن ترجمه است. ترجمه، اگر نادرست باشد، فهم مقصود صاحب اثر عقيم مي‌ماند و ضمن آن‌كه انديشه يا نظريه علمي وي به درستي منتقل نمي‌شود، همه استفاده‌ها و ارجاعات و نقدها نيز از اساس بي‌پايه مي‌گردد. اگر متن ترجمه شده از اهميت زيادي برخوردار باشد، استفاده از اين ترجمه نادرست، فراوان شده، با گذشت زمان تبديل به روند جاري مي‌شود. نتيجه اين فرايند، خلق يك دانشمند يا انديشمند توهمي است نه معرفي انديشمند صاحب اثرِ ترجمه شده! هر روز از فيلسوف يا دانشمند مزبور دورتر شده، به فيلسوف و دانشمند توهمي و مخلوق خود پروبال بيشتري داده و چنين مي‌شود كه محققاني كه از آن ترجمه نادرست استفاده مي‌جويند، نه تنها از دانش سودي نمي‌برند، استفاده‌ها و نقدهايشان آنها را از دانش دلخواه خود دورتر مي‌گرداند. باري، خلط‌ها و مصايب علمي فراوان ديگري توليد مي‌گردد. پس همان‌طور كه ترجمه اثر علمي ارزشمند است، ترجمه نادرست آن، بي‌ارزش و غيراخلاقي و بسان راهنمايي گمشده به راه خطا و مهلك است. پس، زنهار كه با اندك آشنايي و اندك هوسي، به ترجمه روي آوريم! اين نكته شايد تلنگوري باشد به داشته‌هاي فطري ما.

آنچه در پي‌مي‌آيد، نگاهي است به ترجمه يك مقاله كلاسيك و بسيار مهم و تأثيرگذار از گليبرت هارمن1 (در حدود 9 صفحه)، كه در آن تلاش كرده نظريه خود را مبني بر بازگشت استقراي شمارشي به استنتاج بهترين تبيين شرح و بسط دهد. اين مقاله، يكي از منابع مهم در اين زمينه است. محققان اين حوزه را چاره‌اي جز مراجعه به آن نيست. از اين رو، درستي ترجمه آن اهميت دو چندان مي‌يابد.2 آيا اين ترجمه از اين ويژگي برخوردار است؟ آنچه در پي مي‌آيد، پاسخي است به اين سؤال حياتي. در عين احترام به مترجم، اين تأملات را براي استفاده عزيزان و رعايت حق نويسنده انديشمندِ مقاله، به جهت پيشرفت علمي كشور در اختيار عموم قرار مي‌دهم.

متأسفانه، لغزش‌هاي ترجمه مزبور، اندك نيست و در زير برخي از مهم‌ترين آنها را بيان خواهيم كرد. براي آن كه در كار،‌ روند روشني داشته باشيم، پس از نقل جمله مورد نظر از متن اصلي، نخست ترجمه مترجم را با عنوان «ترجمه مترجم» و آنگاه ترجمه درست آن را با عنوان «ترجمة پيشنهادي» بيان خواهيم كرد و سپس لغزش پيش‌آمده در ترجمه را زير عنوان «توضيح» بيان خواهم كرد.

I claim that, in cases where it appears that a warranted inference is an instance of enumerative induction, the inference should be described as a special case of another sort of inference, which I shall call "the inference to the best explanation."

ترجمه مترجم: من مدعي هستم در مواردي كه به نظر مي‌رسد يك استنتاج موجه، مصداقي از استنتاج شمارشي است، آن استنتاج بايد مصداق خاصي، قسم ديگري از استنتاجي توصيف شود كه من آن را «استنتاج از راه بهترين تبيين» مي‌دانم.

ترجمه پيشنهادي: ادعاي من اين است كه در مواردي كه به نظر مي‌رسد يك استنتاج موجه، مصداقي از استقراي شمارشي است، بايد آن استنتاج را مورد خاصي از نوع ديگري از استنتاج قلمداد كرد كه من آن را استناج بهترين تبيين»3 مي‌نامم.

توضيح: درست است كه فعل «describe» در انگليسي، هنگامي كه به صورت تنها به كار رود به معناي «توصيف كردن» و نظاير آن است، ولي هنگامي كه با پسوند as به كار رود، تبديل به اصطلاح شده و به معناي «محسوب كردن»، «تلقي كردن» و نظاير آن مي‌شود. از اين‌رو، مقصود نويسنده آن است كه استقراي شمارشي مزبور را بايد استنتاج بهترين تبيين قلمداد كرد. منظور وي توصيف كردن نيست. نويسنده فعل مزبور را بيش از 10 بار به كار برده و مترجم نيز متأسفانه در همه اين موارد دچار همين خطا شده است. اين خطا در بيشتر موارد، بسيار زننده است. تفاوت اين دو فعل نيازي به توضيح ندارد. «محسوب كردن» يا «تلقي كردن» با «توصيف كردن» تفاوت زيادي دارند.

نكته ديگر درباره اصطلاح است: اين اصطلاح در فارسي به عناوين متعددي نظير «استنتاج معطوف به بهترين تبيين»، «استنتاج به بهترين تبيين»، «استنتاج با بهترين تبيين» و جز آن ترجمه شده است. مترجم محترم در اين ترجمه، آن را به «اسنتتاج از راه بهترين تبيين» ترجمه كرده است. آنچه كه در اين اصطلاح مايه تشتت برداشت‌ها شده، وجود كلمه to درآن است. برخي آن را «معطوف به» ترجمه كرده‌اند. برخي ديگر (نظير مترجم اين ترجمه) آن را به معناي «از راه» تلقي كرده‌اند. در حالي‌كه، اگر انگليسي‌زبان مي‌خواست اين معنا را برساند، بايد از from استفاده مي‌كرد، نه to. مقصود از اين اصطلاح، اين است كه ما را به بهترين تبيين مي‌رساند و استنتاجي كه از اين راه به دست مي‌آيد بهترين تبيين است. از اين رو، بهتر است آن را به «استنتاج بهترين تبيين» ترجمه كنيم كه مفهوم آن اين است كه ما با اين نوع استنتاج، بهترين تبيين را نتيجه مي‌گيريم.

When a scientist infers the existence of atoms and sub- atomic particles, he is inferring the truth of an explanation for various data which he wishes to account for.

ترجمه مترجم: وقتي دانشمندي وجود اتم‌ها و ذرات اتمي را استنتاج مي‌كند، صدق تبييني از داده‌هاي گوناگون را، كه به نظر او تفسير آن محسوب مي‌شود، استنتاج مي‌كند.

ترجمه پيشنهادي: وقتي كه يك دانشمند وجود اتم‌ها و ذرات زيراتمي را استنتاج مي‌كند، [در واقع]، صدق يك تبيين را براي داده‌هاي گوناگوني، كه درصدد تبيين آن است، استنتاج مي‌كند.

توضيح: در عبارت نويسنده، فعل يا كلمه‌اي كه بيانگر عبارت «به نظر او تفسير آن محسوب مي‌شود» وجود ندارد. مترجم، به خطا عبارت اخير را اين گونه ترجمه كرده است. در حالي كه، ترجمه درست آن همان است كه در ترجمه پيشنهادي آمده است. ريشة اصلي خطاي ترجمه در اين عبارت آن است كه مترجم پنداشته است كه اصطلاح account for به معناي محسوب كردن است. در حالي‌كه، اين اصطلاح به معناي توجيه و تبيين كردن است. خطاي ديگر وي، عدم تشخيص فاعل اين فعل و به نوعي خلط فاعل آن با فاعل فعل wishes است.

(i) we infer that he says what he does because he believes it;

ترجمه مترجم: استنتاج مي‌كنيم كه او هماني را مي‌گويد كه انجام مي‌دهد،‌ چون به آن باور دارد.

ترجمه پيشنهادي: (1) ما استنتاج مي‌كنيم كه او به اين دليل سخنان مزبور را مي‌گويد كه به آن باور دارد؛

در اينجا مترجم دو اشتباه اساسي مرتكب شده است و موجب شده است كه مقصود نويسنده از اساس وارونه و نامفهوم شود: 1. مترجم در يك اشتباه بزرگ، فعل does را به همان معناي ظاهري گرفته است. از اين‌رو، آن را به «انجام مي‌دهد» ترجمه كرده است. در حالي‌كه، اين فعل در اينجا از معناي اصلي خود خارج و نايب فعل قبل از خود يعني says است. پس هم‌چنان كه در ترجمه پيشنهادي آمده، مقصود از آن «گفتن» است، نه انجام دادن. روشن است كه اين خطا مقصود نويسنده را كه در اين عبارت دقيق انگليسي بيان كرده، واژگون مي‌كند و اساساً مخاطب را به گمراهي مي‌كشاند. اگر مترجم اندكي در ترجمه خود «او هماني را مي‌گويد كه انجام مي‌دهد» تأمل مي‌كرد، بي‌درنگ به نامفهوم بودن جمله خود پي مي‌برد. 2. خطاي بزرگ ديگري كه مترجم مرتكب شده است، عدم تشخيص جايگاه مفهومي و معنايي جمله تعليلي (because he believes it) در عبارت نويسنده است. آن گونه كه مترجم ترجمه كرده، مخاطب حيرت‌زده مي‌ماند كه جمله «چون به آن باور دارد » تعليل براي فعل نادرست ترجمه شده «انجام مي‌دهد» است، يا تعليل براي فعل «استنتاج مي‌كنيم»؟ با توجه به ترجمه پيشنهادي اهميت اين جمله و ترجمه درست آن در تفهيم مراد نويسنده روشن مي‌شود.

(ii) we infer that he believes what he does because he actually did witness the situation which he describes.

ترجمه مترجم: استنتاج مي‌كنيم كه او همان چيزي را باور دارد كه مي‌گويد، چون واقعاً شاهد وضعيتي بوده كه توصيف مي‌كند.

ترجمه پيشنهادي: (2) ما استنتاج مي‌كنيم كه او به اين دليل به آنچه كه به آن باور دارد، باور دارد كه در واقع شاهد وضعيتي بوده كه توصيفش مي‌كند.

توضيح: اشتباه مترجم در اين عبارت نيز شبيه اشتباه در عبارت پيشين است. در اينجا نيز معناي does را تشخيص نداده و باعث گم شدن مقصود نويسنده شده است و نيز جايگاه معنايي جمله تعليليه را تشخيص نداده و معناي جمله را واژگون كرده است.

when we infer from a person's behavior to some fact about his mental experience, we are inferring that the latter fact explains better than some other explanation what he does.

ترجمه مترجم: وقتي ما از رفتار يك فرد، حقيقتي را دربارة تجربه‌هاي ذهني او استنتاج مي‌كنيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه اين حقيقت بهتر تبيين مي‌كند تا تبيين‌هاي ديگري كه ارائه مي‌دارد.

ترجمه پيشنهادي: هنگامي كه ما از رفتار يك شخص، واقعيتي را درباره تجربة ذهني او استنتاج مي‌كنيم، [در واقع،] استنتاج مي‌كنيم كه اين واقعيت رفتار او را بهتر از تبيين‌هاي ديگر، تبيين مي‌كند.

توضيح: مترجم در اين عبارت، به دليل عدم تشخيص جايگاه معنايي عبارت (what he does) اساساً آن را ترجمه نكرده است. از اين رو، خواننده متحير مي‌ماند كه در عبارت «اين حقيقت بهتر تبيين مي‌كند تا تبيين‌هاي ديگري كه ارائه مي‌دارد»، مفعول فعل «تبيين مي‌كند» چيست؟ دقت در جمله انگليسي روشن مي‌سازد كه مفعول آن همان مفهومي است كه جمله (what he does) مي‌رساند. در ترجمه پيشنهادي به «رفتار او» ترجمه شده؛ چرا كه فعل (does) در اين جمله نايب از (behavior) است و رساننده معناي آن است.

Therefore, I assert that even if one permits himself the use of enumerative induction, he will still need to avail himself of at least one other form of nondeductive inference.

As I shall now try to show, however, the opposite does not hold.

ترجمه مترجم: بدين ترتيب، تصديق مي‌كنم حتي در صورتي كه انسان، خود، استفاده از استقراي شمارشي را مجاز بشمارد، كماكان نياز خواهد داشت كه دست كم از شكل ديگري از استنتاج غيرقياسي سود جويد. اما اكنون سعي مي‌كنم تا نشان دهم كه مخالف [اين مدعا] وجود ندارد.

ترجمه پيشنهادي: بنابراين، من تأكيد مي‌كنم كه حتي اگر انسان استفاده از استقراي شمارشي را تجويز كند، بايد دست كم از نوع ديگري از استنتاج غيرقياسي سود جويد. اما، همان‌طور كه هم‌اكنون نشان خواهم داد، نقطه مقابل اين امر صادق نيست.

توضيح: فعل (assert) معمولاً به معناي «گفتن يك چيز، توأم با اطمينان خاطر» است كه در فارسي مي‌توان آن را به «تأكيد كردن» معنا كرد. دست كم روشن است كه معناي «تصديق كردن» براي اين فعل در اين عبارت، اساساً خطاست؛ بدليل اين كه نويسنده نمي‌خواهد مطلبي را كه مثلاً در جايي ديده، يا از كسي شنيده تصديق كند، بلكه مي‌خواهد نكته‌اي را كه خود به آن اعتقاد دارد، مورد تأكيد قرار دهد. اما خطاي بزرگ مترجم مربوط به ترجمة عبارتي است كه در پاراگراف جدا آمده است. نويسنده با آوردن عبارت (the opposite does not hold) درصدد است بگويد نقطة مقابل ادعايي كه در عبارت پيشين مورد تأكيد قرار داد، صادق نيست. بدين ترتيب، نويسنده مي‌خواهد بگويد كه اگر انسان استفاده از استقراي شمارشي را تجويز كند، بايد دست كم از نوع ديگري از استنتاج غيرقياسي سود جويد. اما نقطه مقابل اين سخن صادق نيست؛ يعني چنين نيست كه اگر انسان نوع ديگري از استنتاج غيرقياسي، كه مقصود وي در اينجا اسنتتاج بهترين تبيين است، را تجويز كند، بايد از استقراي شمارشي نيز استقاده كند. اساساً بايد از مترجم پرسيد كه اگر آن‌گونه، كه ايشان ترجمه كرده، مقصود نويسنده اين است كه مخالف [اين مدعا] وجود ندارد. پس چرا نويسنده تلاش مي‌كند تا آن مدعا را اثبات كند؟!

Enumerative induction is supposed to be a kind of inference that exemplifies the following form. From the fact that all observed A’s are B’s we may infer that all A's are B's (or we may infer that at least the next A will probably be a B).

ترجمه مترجم: تصور مي‌شود كه استقراي شمارشي نوعي از استنتاج است كه شكل زير را تمثيل مي‌كند. از اين حقيقت كه تمام مصاديق A،‌ موارد B هستند، مي‌توانيم استنتاج نماييم كه تمام موارد مشهود A، موارد B هستند (يا شايد استنتاج نماييم كه دست كم مورد A بعدي احتمالاً مورد B خواهد بود).

ترجمه پيشنهادي: تصور مي‌شود كه استقراي شمارشي نوعي از استنتاج است كه تمثيل‌گر قالب زير است: از اين حقيقت كه همه مصاديق مشاهده شده از A، مصاديق B، هستند، مي‌توانيم استنتاج كنيم كه همه مصاديق A، مصاديق B هستند (يا مي‌توانيم استنتاج كنيم كه دست كم مصداق بعدي A، احتمالاً مصداقي از B خواهد بود).

توضيح: علاوه بر بي‌دقتي‌هايي كه با مقايسه دو ترجمه به دست مي‌آيد، اشتباه مترجم اضافه كردن كلمه «مشهود» در ترجمه A's است كه هرچند يك كلمه است، اما به دليل نقش معنايي مهمي كه دارد، باعث خلط معنايي شده است.

If, however, we think of the inference as an inference to the best explanation, we can explain when a person is and when he is not warranted in making the nference from "All observed A's are B's" to “All A’s are B’s.”

ترجمه مترجم: اما اگر اين استنتاج را استنتاج از راه بهترين تبيين بدانيم، مي‌توانيم توضيح دهيم كه چه وقت شخصي در استنتاج «تمام موارد مشهود A موارد B هستند». از اين مقدمه كه «همه موارد A، موارد B هستند» موجه است و چه وقت موجه نيست.

ترجمه پيشنهادي: اما اگر اين استنتاج را استنتاج بهترين تبيين بدانيم، مي‌توانيم تبيين كنيم كه انسان در چه صورتي در استنتاج قضيه «همه مصاديق A، مصاديق B هستند» از مقدمه «همه مصاديق مشاهده شده از A، مصاديق B هستند» موجه است و در چه صورتي موجه نيست.

توضيح: در اين گونه متون تخصصي، واژگان بايد به صورت تخصصي ترجمه شود. از اين رو، ترجمة فعل explain به تبيين كردن بهتر از ترجمه آن به توضيح دادن است. اما خطاي بسيار خطير و سرنوشت‌ساز در ترجمه عبارت فوق، مورد دوم و سوم است كه مترجم مراد نويسنده را كاملاً برعكس متوجه شده است. در واقع، مقدم استنتاج را به جاي تالي و تالي را به جاي مقدم فهميده است!! نويسنده مي‌خواهد بگويد از مقدمه «همه مصاديق مشاهده شده از A، مصاديق B هستند»، قضيه «همه مصاديق A، مصاديق B هستند» را استنتاج مي‌كنيم و مترجم مي‌گويد: از مقدمه «همه مصاديق A، مصاديق B هستند»، قضيه «همه مصاديق مشاهده شده از A، مصاديق B هستند» را استنتاج مي‌كنيم. اين كاملاً عكس مقصود نويسنده است و در سراسر مقاله موجب سردرگمي خواننده مي‌شود.

I conclude that inferences which appear to be applications of enumerative induction are better described as instances of the inference to the best xplanation.

ترجمه مترجم: من نتيجه مي‌گيرم استنتاج‌هايي كه به ظاهر [نتيجه] كاربست‌هاي استقراي شمارشي هستند، به عنوان مصاديق از استنتاج‌ از راه بهترين تبيين بهتر توضيح داده مي‌شوند.

ترجمه پيشنهادي: نتيجه آن‌كه بهتر است استنتاج‌هايي كه كاربست‌هايي از استقراي شمارشي به نظر مي‌رسند، مصاديقي از استنتاج بهترين تبيين تلقي شوند.

توضيح: نويسنده نمي‌خواهد بگويد اين استنتاج‌ها از راه استنتاج بهترين تبيين بهتر توضيح داده مي‌شوند،‌ بلكه مي‌خواهد بگويد كه بهتر آن است كه آنها را مصاديقي از استنتاج بهترين تبيين قلمداد كنيم؛ يعني همان مطلوبي كه در سراسر اين مقاله به دنبال اثبات آن بود. يك مورد (از ميان بيش از ده مورد) از خطاي در ترجمه اصطلاح (describe as) همين مورد است كه موجب سردرگمي خواننده نيز مي‌شود.

My argument has been (i) that there are many inferences which cannot be made out to be applications of enumerative induction but (2) that we can account for when it is proper to make inferences which appear to be applications of enumerative induction, if we describe these inferences as instances of the inference to the best explanation.

ترجمه مترجم: استدلال من عبارت است از: (1) استنتاج‌هايي وجود دارند كه نمي‌توان آنها را [نتيجه] كاربست‌هاي استقراي شمارشي محسوب داشت. اما (2) اگر اين موارد را به عنوان استنتاج‌هاي از راه بهترين تبيين توصيف نماييم، مي‌توانيم توضيح دهيم كه چه وقت سزاوار است استنتاج‌هايي صورت گيرد، استنتاج‌هايي، كه به ظاهر كاربست‌هاي استقراي شمارشي هستند.

ترجمه پيشنهادي: استدلال من اين بود كه (1) استنتاج‌هاي فراواني وجود دارد كه نمي‌توان نشان داد كه اين استنتاج‌ها كاربست‌هايي از استقراي شمارشي هستند، بلكه (2) در مواردي كه انجام استنتاج‌هايي كه ظاهراً كاربستي از استقراي شمارشي هستند صحيح باشد، در صورتي مي‌توان آنها را تبيين كرد كه اين گونه استنتاج‌ها را نمونه‌هايي از استنتاج بهترين تبيين قلمداد كنيم.

توضيح: ترجمه سراسر اين عبارت نادرست و سردرگم‌كننده و نااميد كننده است. در اينجا نويسنده مي‌خواهد حاصل استدلال خود را كه در صفحات پيشين به تفصيل بيان داشته بود، جمع‌بندي كند. متأسفانه، به دليل پيچيده بودن عبارت نويسنده، مترجم از اساس به مقصود وي پي نبرده و ترجمه‌اي سراسر غلط ارائه كرده است. مقايسه ترجمة پيشنهادي با ترجمه مترجم، اندكي از اين لغزش خطير را نشان مي‌دهد.

Describing our inference as enumerative induction disguises the fact that our inference makes use of certain lemmas, whereas, as I show below, describing the inference as one to the best explanation exposes these lemmas.

ترجمه مترجم: توصيف اين استنتاج ما به عنوان استقراي شمارشي، اين حقيقت را پوشيده نگه مي‌دارد كه اين استنتاج از شرط صدق استفاده مي‌كند. در حالي كه، چنان‌كه نشان خواهم داد، توصيف اين استنتاج به عنوان استنتاجي از راه بهترين تبيين، اين شروط را آشكار مي‌سازد.

ترجمه پيشنهادي: استقراي شمارشي دانستن استنتاج[‌هاي] ما، اين واقعيت را كه استنتاج‌هاي ما از پيش‌اثباتي‌هاي خاصي استفاده مي‌كند، مخفي مي‌كند. در حالي‌كه، هم‌چنان كه در زير نشان خواهم داد، چنانچه استنتاج را استنتاج بهترين تبيين بدانيم، اين پيش‌‌اثباتي‌ها را آشكار مي‌كند.

توضيح: خطاي اول مترجم، همان خطاي تكراري نادرست ترجمه كردن اصطلاح (describe as) است. اما خطاي بسيار مهم و خطيري كه در باقي مقاله عنصري كليدي در عبارات و توضيحات نويسنده است، ناتواني از ترجمه اصطلاح (lemmas) است. واژه (lemma) اشاره به اصطلاح مهمي است كه در فهم مقصود نويسنده و استدلال‌هايي كه از اين پس خواهد آورد، نقش كليدي دارد. با توجه به اين نكته، روشن مي‌شود كه خواننده ساير توضيحات و استدلال‌هاي نويسنده را درك نخواهد كرد. (lemmas)كه جمع (lemma) است، به قضايايي گفته مي‌شود كه بايد پيش از اثبات مطلوب و به عنوان مقدمه اثبات شوند. در ترجمة پيشنهادي، آن را به «پيش‌اثباتي‌» ترجمه كرده‌ايم. به هر حال، مقصود نويسنده آن است كه در استنتاج‌هاي استقرايي همواره قضيه يا قضايايي وجود دارد كه بايد به عنوان مقدمة استدلال اثبات شوند. اگر اين استنتاج‌ها را استنتاج بهترين تبيين تلقي نكنيم، اين پيش‌اثباتي‌ها پنهان مي‌مانند. در حالي‌كه، اگر آنها را استنتاج بهترين تبيين بدانيم، كاملاً آشكار مي‌شوند.

I will take two different sorts of knowledge (knowledge from authority and knowledge of mental experiences of other people) and show…

ترجمه مترجم: من دو نوع متفاوت از معرفت (معرفت ناشي از مرجعيت و معرفت ناشي از تجارب ذهني افراد ديگر) را مدنظر قرار داده، نشان مي‌دهم كه....

ترجمه پيشنهادي: من دو نوع متفاوت از معرفت را در نظر خواهم گرفت (معرفت ناشي از مرجعيت (حجّيت) و معرفت به تجارب ذهني انسان‌هاي ديگر) و نشان خواهم داد كه....

توضيح: لغزش فوق هرچند اندك است، بسيار مهم و به دليل آن‌كه نويسنده در باقي مقاله به آن تكيه مي‌كند، موجب إخلال در فهم مقصود نويسنده است. نويسنده مي‌خواهد به دو نوع معرفت اشاره كند كه دومين نوع آن معرفت، به تجارب ذهني انسان‌هاي ديگر است، نه معرفت ناشي از تجارب ذهني انسان‌هاي ديگر و ميان اين دو فرق بسيار است و خطاي در ترجمه آن، خواننده را به بيراهه‌اي فراخ مي‌كشاند.

علاوه بر اين اشكالات، متأسفانه مترجم، در دو مورد، پاورقي‌هاي نويسنده را حذف و ترجمه نكرده است.

لغزش‌هايي كه گزينش كردم، بخشي از لغزش‌هاي ترجمه مترجم است و نيازي به ذكر همه آنها نيست.


* استاديار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي Nasirimansour4@Gmail.com

دريافت: 25/10/89 ـ پذيرش: 7/12/89


1. ر.ک: «استنتاج از راه بهترين تبيين»، گليبرت هارمن، ترجمه رحمت‌الله رضايي، فصلنامه ذهن، شماره 23 (پاييز 1384)، ص 145-153. با توجه به اغلاط و کاستي‌هاي فراوانِ اين ترجمه، و با توجه به اهميت مقاله مزبور، اينجانب دوباره آن را به فارسي برگردان کردم که اميدوارم در آينده منتشر شود.

2. اصل انگليسي اين مقاله، حدود 9 صفحه و متن ترجمه شده آن نيز 9 صفحه است.

3. The Inference to the Best Explanation.