روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، سال پانزدهم، شماره اول، پیاپی 29، بهار و تابستان 1403، صفحات 107-126

    نقش علوم انسانی اسلامی در مؤلفه‌های تمدن نوین اسلامی از دیدگاه علامه مصباح یزدی

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    ✍️ محمد علی وثوقیان / دانش‌پژوه کارشناسی ارشد فلسفه مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / m.ali.vosoughian@gmail.com
    محمدعلی محیطی اردکان / دانشیار گروه فلسفة مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / mohiti@iki.ac.ir
    dor 20.1001.1.24235679.1403.15.1.6.3
    doi 10.22034/pajohesh.2025.5001784
    چکیده: 
    پیروزی انقلاب اسلامی ایران نقطة عطفی در طرح «تمدن نوین اسلامی» به‌شمار می‌آید. علوم انسانی اسلامی در تحقق، تداوم و پایداری این تمدن نقش بسزایی دارند. هدف مقالة حاضر آن است که با واکاوی مؤلفه‌های تمدن نوین اسلامی، نقش علوم انسانی اسلامی را در هریک از این مؤلفه‌ها با تأکید بر دیدگاه علامه مصباح یزدی نشان دهد. این پژوهش با روش توصیفی ‌ـ ‌تحلیلی به این نتیجه دست یافته است که مؤلفه‌های تمدن نوین اسلامی به دو بخش ساختاری (سخت‌افزار) و محتوایی (نرم‌افزار) تقسیم‌پذیرند و علوم انسانی اسلامی، هم در مؤلفه‌های ساختاری تمدن نوین اسلامی (یعنی فناوری، سیاست، اقتصاد و عرصة نظامی) و هم در مؤلفة محتوایی (یعنی فرهنگ) تأثیرگذار است. ارائة مبانی صحیح، ارائة نظام و ساختار تمدنی، تعیین اهداف و ارزش‌ها، هدایت و جهت‌دهی از مهم‌ترین تأثیرهای شناسایی‌شدة علوم انسانی ـ اسلامی بر مؤلفه‌های تمدن نوین اسلامی بر اساس آثار گفتاری و نوشتاری علامه مصباح یزدی است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Role of Islamic Humanities in the Components of the New Islamic Civilization from the Perspective of Allamah Misbah Yazdi
    Abstract: 
    The victory of the Islamic Revolution in Iran marks a pivotal point in the advancement of the "Islamic New Civilization." Islamic Humanities play a significant role in the realization, continuity, and sustainability of this civilization. The objective of the present article is to demonstrate the role of Islamic Humanities in each of the components of this new civilization, with an emphasis on the perspectives of Allamah Misbah Yazdi. Employing a descriptive-analytical method, this research concludes that the components of the Islamic New Civilization can be divided into two categories: structural (hardware) and content-based (software). It finds that Islamic Humanities exert influence both on the structural components of the Islamic New Civilization-namely technology, politics, economics, and the military sphere-and on the content-based component, which is culture. Based on an analysis of Allamah Misbah Yazdi's spoken and written works, the most significant identified impacts of Islamic Humanities on the components of the Islamic New Civilization are: providing sound foundations, offering a civilizational system and structure, determining goals and values, and providing guidance and direction.
    References: 
    • Maslow, A. H. (1954). Motivation and Personality. New York: Evanston & London: Harper & Row Publishers.
    متن کامل مقاله: 

    نقش علوم انساني اسلامي در مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي
    از ديدگاه علامه مصباح يزدي*
     محمدعلي وثوقيان         / دانش‌پژوه کارشناسي ارشد فلسفه مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني
    m.ali.vosoughian@gmail.com
    محمدعلي محيطي اردکان / دانشيار گروه فلسفة مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني    mohiti@iki.ac.ir
    دريافت: 18/12/1403 ـ پذيرش: 02/09/1404
    چکيده
    پيروزي انقلاب اسلامي ايران نقطة عطفي در طرح «تمدن نوين اسلامي» به‌شمار مي‌آيد. علوم انساني اسلامي در تحقق، تداوم و پايداري اين تمدن نقش بسزايي دارند. هدف مقالة حاضر آن است که با واکاوي مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي، نقش علوم انساني اسلامي را در هريک از اين مؤلفه‌ها با تأکيد بر ديدگاه علامه مصباح يزدي نشان دهد. اين پژوهش با روش توصيفي ‌ـ ‌تحليلي به اين نتيجه دست يافته است که مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي به دو بخش ساختاري (سخت‌افزار) و محتوايي (نرم‌افزار) تقسيم‌پذيرند و علوم انساني اسلامي، هم در مؤلفه‌هاي ساختاري تمدن نوين اسلامي (يعني فناوري، سياست، اقتصاد و عرصة نظامي) و هم در مؤلفة محتوايي (يعني فرهنگ) تأثيرگذار است. ارائة مباني صحيح، ارائة نظام و ساختار تمدني، تعيين اهداف و ارزش‌ها، هدايت و جهت‌دهي از مهم‌ترين تأثيرهاي شناسايي‌شدة علوم انساني ـ اسلامي بر مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي بر اساس آثار گفتاري و نوشتاري علامه مصباح يزدي است.
    کليدواژه‌ها: تمدن نوين اسلامي، علوم انساني اسلامي، مؤلفه‌هاي تمدن، علامه مصباح يزدي.

    مقدمه
    انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۳۵۷ با رهبري امام خميني به پيروزي رسيد و پس از ارتحال ايشان، آيت‌الله خامنه‌اي با تأکيد بر شاخص‌ها و مباني انديشة امام راحل، جامعة اسلامي ايران را راهبري کردند. آيت‌الله خامنه‌اي بر همين اساس، مراحل پنج‌گانة فرايند تحقق اهداف نهضت امام خميني را مطرح نمودند که انقلاب اسلامي نخستين گام و تمدن نوين اسلامي آخرين مرحلة اين مسير است. اين فرايند، به‌مثابة روندي پيچيده و زمان‌بر، از انقلاب اسلامي آغاز مي‌شود و مراحل تحقق نظام اسلامي، تشکيل دولت اسلامي به‌معناي حقيقي، تشکيل کشور اسلامي و ايجاد دنياي اسلامي به‌منزلة يک الگو را در پي دارد (بيانات رهبر معظم انقلاب، ۱۳۷۹).
    استاد فکر، علامه مصباح يزدي نيز تبيين اين مراحل را براي رسيدن به تمدن نوين اسلامي مد نظر داشته ‌است. از منظر ايشان، تمدن نوين اسلامي به‌طورکلي به روندي ذومراتب و طولي اشاره دارد که براي دستيابي به آن بايد مراحل مشخصي طي شود. اين مراحل به‌صورت تدريجي و گام‌به‌گام، از وضع کنوني به مقصد مطلوب هدايت مي‌کنند. در اين مسير، پنج مرحلة اصلي وجود دارد که بايد به ترتيب از آنها عبور کرد. اين نگاه به‌طور خاص، به سطوح يا درجات مختلف انقلاب و اهداف آن در جهت دستيابي به مرحلة نهايي تحقق اهداف انقلاب اسلامي (يعني مرحلة تحقق تمدن نوين اسلامي) اشاره دارد (مصباح يزدي، ۱۳۹۸؛ ۱۳۹۵الف).
    رهبر معظم انقلاب در تحليل تمدن نوين، دو بخش براي آن در نظر مي‌گيرند:
    ـ بخش «سخت‌افزاري»، شامل علم، اختراع، صنعت، سياست، اقتصاد، اقتدار نظامي و اعتبار بين‌المللي که معيارهاي پيشرفت کشور محسوب مي‌شوند.
    ـ بخش «نرم‌افزاري» که سبک زندگي ماست که بخش اصلي و بنيادين تمدن به‌شمار مي‌آيد. هر دو بخش مکمل يکديگرند و براي پيشرفت تمدن ضروري‌اند (بيانات رهبر معظم انقلاب، ۱۳۹۱).
    علوم، اعم از علوم انساني، تجربي و فني، جايگاه ويژه‌اي در تحقق تمدن دارند. بر اساس تحليل مقام معظم رهبري از تمدن نوين، علوم تجربي و فني پيشرانِ بخش سخت‌افزارند، ولي علوم انساني از آن جهت که پشتيبان بخش اصلي و به‌مثابة نرم‌افزارند، اهميت بيشتري دارند. بنابراين، ريشه‌هاي اصلي تمدن را بايد در علوم انساني جست‌وجو کرد. ازاين‌رو براي تحقق تمدن نوين اسلامي، علوم انساني اسلامي بايد، هم در مقام ثبوت و هم در مقام اثبات نقش ايفا کنند.
    اين مقاله با بيانية گام دوم انقلاب اسلامي نيز ارتباطي وثيق دارد. اين بيانيه ضمن تأکيد بر پيشرفت علمي و فناورانه، بر ضرورت تحول در علوم انساني و ساخت تمدني مبتني‌بر ارزش‌هاي اسلامي تصريح مي‌کند. اين بيانيه به‌صراحت از نياز به تمدن‌سازي نوين اسلامي سخن مي‌گويد که مستلزم بازنگري در روش‌ها و مفروضات علوم انساني غربي و جايگزيني آنها با رويکردهاي اسلامي است (بيانيۀ گام دوم انقلاب، ۱۳۹۷).
    مقالة حاضر نقش علوم انساني اسلامي در مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي را از ديدگاه علامه مصباح يزدي که يکي از نظريه‌پردازان علوم انساني اسلامي هستند، بررسي مي‌کند.
    آثار متعددي از ديدگاه‌هاي مختلف در زمينة «نقش علوم انساني اسلامي در تمدن نوين اسلامي» به نگارش درآمده‌اند؛ مانند:
    ـ مقالة «نقش علوم انساني اسلامي در تمدن نوين اسلامي از نگاه مقام معظم رهبري» (ابوطالبي، 1396)؛
    ـ مقالة «مباني فلسفي و جايگاه علوم انساني در تمدن نوين اسلامي» (نبي‌زاده، 1395)؛
    ـ مقالة «نقش اسلامي‌سازي علوم انساني در شکل‌گيري تمدن نوين اسلامي از نگاه علامه مصباح يزدي» (شريفي، 1399).
    بااين‌حال، در هيچ‌يک از اين آثار، نقش علوم انساني اسلامي در هريک از مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي از ديدگاه علامه مصباح يزدي بررسي نشده است.
    سؤال اصلي پژوهش حاضر اين است که از نظر علامه مصباح يزدي نقش علوم انساني اسلامي در مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي چيست؟
    اين تحقيق مي‌کوشد با تأکيد بر ديدگاه‌هاي علامه مصباح يزدي، با پاسخ به پرسش‌هاي ذيل به سؤال اصلي دست يابد: علوم انساني اسلامي چيست؟ مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي کدام‌اند؟ و علوم انساني اسلامي در هريک از مؤلفه‌ها چه نقشي ايفا مي‌کنند؟
    1. بررسي مفاهيم
    1-1. تعريف «علوم انساني»
    تعريف «علوم انساني» اجماعي نيست و دربارة آن، تعاريف گوناگوني ارائه شده است (ر.ک. شريفي، ۱۴۰۲، ص78ـ114). هرچند علوم انساني به سبب اعتباري بودن، فاقد تعريف حدي يا رسمي است، بااين‌حال، پيش از ورود به بحث دربارة هر مسئله، بايد منظور از آن به‌روشني مشخص باشد.
    بر اساس ديدگاه علامه مصباح يزدي، در يک تعريف، «علوم انساني» (در برابر علوم طبيعي و رياضي) به مجموعه علومي اطلاق مي‌شود که به شناخت انسان و توصيف، تبيين و تفسير پديده‌هاي فردي و اجتماعي ـ از آن جهت که انساني‌اند، نه از جهت فيزيکي و زيستي ـ و جهت‌بخشي به افعال و انفعالات انساني مي‌پردازند (جمعي از نويسندگان، ۱۳۹۷، ص۲۳).
    بدين‌روي، در مقالة پيش‌رو، علوم انساني مد نظر، دانش‌هايي همچون اخلاق، حقوق، اقتصاد، روان‌شناسي، جامعه‌شناسي، مديريت، علوم تربيتي، علوم سياسي و تاريخ را دربر مي‌گيرد و دانش‌هايي مانند فلسفه، معرفت‌شناسي، فلسفه‌هاي مضاف و غير آن، به بحث دربارة مباني عام يا خاص آنها مي‌پردازند.
    1-2. تعريف «علوم انساني اسلامي»
    در نگاه علامه مصباح يزدي، «علم اسلامي» علمي است که علاوه بر داشتن مسائل مشترک با اسلام، مباني، ارزش‌ها و اهداف آن با اسلام موافق باشد (مصباح يزدي، ۱۳۹۷الف، ص۲۰۸). بر اين اساس و با توجه به تعريف پيش‌گفته از «علوم انساني»، مي‌توان «علوم انساني اسلامي» را آن دسته از علوم انساني دانست که در مباني، ارزش‌ها و اهداف با اسلام همسويي و توافق داشته باشند.
    1-3. تعريف «تمدن»
    اين اصطلاح در زبان عربي از «مَدَن» به‌معناي اقامت در مکان گرفته شده است. وجه تسمية شهر «مدينه» نيز همين معناست (ابن‌منظور، ۱۴۱۶ق، ج۱۳، ص۴۰۳). در زبان عربي معاصر، از «تمدن» با واژة «الحضارة» ياد مي‌شود که از ريشة «حضر» در برابر «بَدَو» گرفته شده و به‌معناي ورود و سکونت در شهرها و آبادي‌هاست، در مقابلِ باديه‌نشيني که زندگي افراد در آن به‌دور از اجتماع و در فضايي بدون عمارت و ساختمان جريان دارد (مصطفوي، ۱۴۳۰ق، ج۱، ص۲۵۵).
    در زبان فارسي، «تمدن» به‌معناي شهرنشيني و آشنا شدن با اخلاق و آداب شهري است (معين، ۱۳۸۸، ذيل واژة «تمدن»).
    وجه مشترک همة اين معاني، مفهوم «شهرنشيني» و متخلّق شدن به آداب شهري است.
    تعاريف اصطلاحي متعددي از سوي انديشمندان غربي و اسلامي براي «تمدن» ارائه شده است. برخي «تمدن» را نظمي اجتماعي دانسته‌اند که در نتيجة وجود آن، خلاقيت فرهنگي امکان‌پذير مي‌شود و جريان پيدا مي‌کند (دورانت، ۱۳۷۸، ج۱، ص۳).
    تمدن در انديشة برخي متفکران، بالاترين سطح گروه‌بندي فرهنگ و گسترده‌ترين سطح هويت فرهنگي افراد به‌شمار مي‌آيد که ـ دست‌کم ـ انسان را از ديگر جانداران متمايز مي‌کند (هانتينگتون، ۱۳۷۸، ص۶۳).
    شهيد مطهري تمدن را داراي دو جنبة مادي و معنوي مي‌داند. جنبة مادي تمدن جنبة فني و صنعتي آن است که با طي مراحل تکامل تدريجي به امروز رسيده؛ و جنبة معنوي آن مربوط به روابط انساني انسان‌هاست که مرهون تعليمات انبياست (مطهري، ۱۳۷۴، ج۲، ص۱۷۱).
    با توجه به بيانات رهبر معظم انقلاب، مي‌توان «تمدن» را چنين تعريف کرد: تمدن مجموعه‌اي از عناصر مرتبط (مانند علم، سياست، اخلاق، صنعت و اقتصاد) است که زمينة پيشرفت همه‌جانبة زندگي انسان را فراهم مي‌کند. اين پيشرفت به شکوفايي کمالات دروني و ظاهري انسان و ارتقاي کيفيت زندگي در جامعه منجر مي‌شود (بيانات رهبر معظم انقلاب، 1392).
    علامه مصباح يزدي نيز «تمدن» را مفهومي مي‌داند که:
    از ويژگي‌هاي کلان زندگي انسان‌ها حکايت مي‌کند و چتري است که بر همة فعاليت‌هاي اجتماعي سايه مي‌افکند. از انسان‌هايي سخن مي‌گويد که نوعي وحدت ارگانيک و اندامواره براي خود قائل‌اند و زندگي آنها از نوعي ثبات برخوردار است؛ کساني که با تقسيم کار اجتماعي و با استفاده از همة نعمت‌هاي مادي و غيرمادي در شکل طبيعي و مصنوعي، تلاش‌هاي برنامه‌داري براي رفع نيازها، دفع خطرها، ارتقاي بهره‌ها و رسيدن به آرمان‌ها انجام مي‌دهند (مصباح يزدي، 1395الف).
    1-3-1. شاخصه‌هاي کلي تمدن
    بر اساس آنچه گفته شد، از منظر علامه مصباح يزدي، تمدن داراي سه شاخصة کلي است (ر.ک. مصباح يزدي، 1395الف):
    الف) ارتباط با زندگي اجتماعي
    زندگي فردي مفهومي از تمدن ارائه نمي‌دهد. تمدن امري شخصي نيست؛ به‌عکس، دين به يک معنا مي‌تواند شخصي باشد. فردي که در انزوا به عبادت و پرستش مي‌پردازد، دين دارد، اما نام آن «تمدن» نيست. تمدن مختص زندگي اجتماعي است و زندگي اجتماعي پايدار و مستقر، شرط لازم تمدن به‌شمار مي‌آيد. زندگي کوچ‌نشيني، بيابان‌گردي يا جنگل‌نشيني انسان‌هاي اوليه، تمدن محسوب نمي‌شود.
    ب) اعتقاد به نوعي وحدت در عين کثرت
    براي شکل‌گيري يک جامعه و تمدن، بايد انسان‌ها حول يک محور گرد آيند و به نوعي وحدت معتقد باشند. اين نوع وحدت که مي‌توان از آن به «وحدت اندام‌واره (ارگانيک)» ياد کرد، به‌معناي يکسان بودن نقش‌ها نيست، بلکه مانند اعضاي بدن است: چشم، گوش و دستگاه گوارش با هم متفاوت و از يکديگر مستقل‌اند، اما همگي اعضاي يک پيکرند و براي رشد و کمال کل بدن به يکديگر کمک مي‌کنند.
    ج) تقسيم کار اجتماعي و تخصص‌گرايي
    در جامعة واحد، کارها بايد تقسيم و تخصصي شوند و هر کس مسئوليت خاص خود را برعهده بگيرد. مشارکت همگاني در تمام امور، مانع پيشرفت تمدن است. پيشرفت تمدن اساساً به پيچيده‌تر شدن کارها و افزايش ابزار و امکانات وابسته است. تخصصي و متنوع شدن کارها و تقسيم کار، نشانة پيشرفت تمدن است؛ به‌گونه‌اي‌که هرچه تخصص و تنوع شغلي بيشتر باشد، پيشرفت تمدن نيز بيشتر خواهد بود. پيشرفت علوم و اختراعات جديد نيز در پيشرفت تمدن نقش اساسي دارد (مصباح يزدي، ۱۳۹۵الف؛ ۱۳۹۲).
    1-4. تعريف «تمدن نوين اسلامي»
    علامه مصباح يزدي در بيانات خود، «تمدن اسلامي» را تمدني مي‌دانند که داراي محتواي اسلامي باشد. پيشرفت ظاهري و مادي يک تمدن، بدون توجه به مباني اخلاقي و اسلامي (مانند پرهيز از شکمبارگي و شهوتراني)، فاقد ارزش است. اگرچه اسلام پيشرفت‌هاي مادي را نيز ضروري مي‌داند تا وابستگي مسلمانان به غيرمسلمانان کاهش يابد، اما اين پيشرفت در اولويت دوم قرار دارد. بنابراين، معيار اصلي تمدن اسلامي، فراهم کردن زمينة بهتر براي تقوا در جامعه است (مصباح يزدي، ۱۳۹۵ب).
    مقام معظم رهبري نيز در بيانات خود، وصف «نوين» براي تمدن را از دو جهت به کار برده ‌است:
    يک. نوين نسبت به تمدن اسلامي گذشته: تمدن نوين اسلامي با وجود آنکه در امتداد دوران شکوه و اقتدار تمدن اسلامي در قرون گذشته قرار دارد، اما تمدني نو و متفاوت با آن خواهد بود (بيانات رهبر معظم انقلاب، 1392).
    دو. نوين نسبت به تمدن کنوني غربي: تمدن نوين اسلامي نوعي گذار تاريخي از تمدن غربي است که نشانه‌هاي زوال و انحطاط آن پديدار شده است (بيانات رهبر معظم انقلاب، 1379).
    1-4-1. مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي
    تمدن نوين اسلامي يک پديدة اجتماعي است که از عناصر و مؤلفه‌هايي تشکيل شده و هرکدام از اين مؤلفه‌ها به‌مثابة اجزاي يک ساختارند که با تحقق آنها، تمدن نوين اسلامي شکل مي‌گيرد. با توجه به بيان مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي از سوي مقام معظم رهبري، مي‌توان ديدگاه علامه مصباح يزدي را نيز در همين ساختار استنباط کرد و سپس نقش علوم انساني اسلامي را در مؤلفه‌هاي مزبور به‌دست آورد.
    بر اين اساس، علامه مصباح يزدي براي زندگي اجتماعي بشر دو بخش قائل است:
    ـ بخش شکلي و ساختاري شامل فناوري، سياست، اقتصاد و مانند آن که آن را «تمدن» مي‌نامند.
    ـ بخش محتوايي آن تمدن که فرهنگ و سبک زندگي است.
    تمدنْ شکل زندگي انسان‌هاست و سعادت ابدي آنها منحصراً به تمدن وابسته نيست. سعادت، نه در زندگي در ساختمان‌هاي مجلل و پيشرفت فناوري حاصل مي‌شود و نه در زندگي در خانه‌هاي ساده.
    انبيا براي تغيير محتواي تمدن آمده‌اند، نه شکل ظاهري آن. محتواي تمدن، فرهنگ است که ريشه در باورها و ارزش‌ها دارد. بنابراين، نبايد فرهنگ و تمدن را يکي دانست؛ زيرا تمدن به شکل زندگي جامعه و فرهنگ به محتواي آن مربوط مي‌شود (مصباح يزدي، ۱۳۹۵الف).
    بر اين اساس، مي‌توان دو بخش را از يکديگر تفکيک کرد و هرکدام را جداگانه بررسي نمود: يکي شکل و ساختار تمدن که از آن با عنوان «بخش سخت‌افزاري» ياد مي‌شود، و ديگري محتواي تمدن که از آن با عنوان «بخش نرم‌افزاري» تمدن بحث مي‌کنيم.
    الف) بخش سخت‌افزاري
    علامه مصباح يزدي پيشرفت تمدن را در ساية پيشرفت علوم و اختراعات جديد مي‌داند. به‌‌عبارت ديگر، پيشرفت علوم و اختراعات جديد موجب پيشرفت تمدن مي‌شود. درواقع، پيشرفت در تمدن، شاخص رشد جامعه است (مصباح يزدي، ۱۳۹۲).
    بر اساس اعتقاد علامه مصباح يزدي، پيشرفت‌هاي اقتصادي، عمراني، نظامي، علمي و صنعتي پس از انقلاب، چنان چشمگير است که اگر پيش از انقلاب رخ داده بود، جهان از رسيدن ما به آستانة تمدني بزرگ سخن مي‌گفت. اين پيشرفت‌ها فراتر از بيان‌اند و همگان ـ چه دوست و چه دشمن ـ از آن آگاه‌اند (مصباح يزدي، ۱۳۸۹ب).
    بر اساس ديدگاه علامه مصباح يزدي، مهندسي و ابزارهاي نظامي، درصورتي‌که در راستاي حرکت به‌سوي خداوند متعال باشند، متناسب با تمدن اسلامي خواهند بود. هرچند ساختمان‌سازي و مهندسي به‌خودي‌خود جزئي از اسلام نيستند، اما مي‌توان از آنها به‌عنوان ابزاري براي خدمت به خدا، عزت اسلام و تأمين نيازهاي جامعة اسلامي بهره برد. به همين صورت، مي‌توان از نظاميگري و موشک‌سازي اسلامي نيز سخن گفت، هرچند اينها نسبت بالعرض دارند. نسبت بالذات زماني است که دين به ما نشان دهد خدا چه مي‌خواهد. اين علوم زماني با تمدن اسلامي سازگار مي‌شوند که در رشته‌هاي مختلف، تقسيم کار وجود داشته باشد و در عين حال، ارتباط بين رشته‌ها برقرار گردد تا جهت پيشرفت آنها به‌سمت هدف نهايي (يعني قرب الهي) تأمين شود (مصباح يزدي، ۱۳۹۵الف).
    بدين‌سان، پيشرفت مسائل و ابزارهاي نظامي مرتبط با پيشرفت تمدن است. با پيشرفت تمدن و گسترش روابط اجتماعي، تمامي ابعاد زندگي انسان‌ها، ازجمله مسائل دفاعي، پيچيده‌تر و گسترده‌تر شده و به همين سان، وظايف دفاعي دولت‌ها نيز با توجه به شرايط جديد تغيير کرده است (مصباح يزدي، ۱۳۹۶، ج۲، ص۲۸۵).
    ب) بخش نرم‌افزاري
    دو رويکرد براي تفکيک مفهوم «تمدن» و «فرهنگ» در آثار علامه مصباح يزدي يافت مي‌شود:
    يک. تفکيک تمدن و فرهنگ به‌مثابة ماده و صورت که تمدن شکل و قالب زندگي بشر، و فرهنگ ماده و محتواي آن است.
    دو. تفکيک فرهنگ و تمدن به‌مثابة مرحلة اجمال و تفصيل که تمدنْ امري جدا از فرهنگ نيست، بلکه از بسط و نظام‌يافتگي فرهنگ، تمدن به‌وجود مي‌آيد (مظاهري و صولتي، ۱۴۰۰، ص۲۸).
    در اين نوشتار، رويکرد اول مد نظر است که رابطة فرهنگ و تمدن به‌مثابة ماده و صورت ترسيم شده است، به‌گونه‌اي‌که تمدن به جنبة صوري، سخت‌افزاري و شکل زندگي انسان، و فرهنگ به جنبة محتوايي، معنوي و نرم‌افزاري زندگي مي‌پردازد.
    از زمان رسول اکرم تا به امروز، تغييرات بسياري در شکل زندگي جوامع انساني ـ چه مسلمان و چه غيرمسلمان ـ رخ داده است. اين تحولات، خود تمدن را شکل مي‌دهند؛ اما محتواي اصلي و روح تمدن اسلامي، فرهنگ آن است که در طول زمان تغيير نمي‌کند (مصباح يزدي، ۱۳۹۵ب). ريشة فرهنگ را بايد در باورها و ارزش‌ها جست‌وجو کرد.
    با توجه به آنچه بيان شد، توجه به مسئلة «پيشرفت» مي‌تواند زمينة مناسبي براي ورود به بحث نقش علوم انساني اسلامي در مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي فراهم آورد؛ زيرا تحقق تمدن نوين اسلامي در گرو پيشرفت در عرصه‌هاي مختلف است. ازاين‌رو در ادامه، به تعريف «پيشرفت»، ملاک پيشرفت و الگوي پيشرفت تمدني اشاره مي‌شود.
    1-5. تحليل واژة «پيشرفت»
    «پيشرفت» به‌معناي حرکت کردن و پيش رفتن در مسيري مشخص براي رسيدن به هدف است. فاعل اين حرکت مي‌تواند فرد يا جامعه باشد. کسي که موقعيت فعلي خود را با موقعيت قبلي‌اش مقايسه مي‌کند و نزديکي بيشتر به هدف را مشاهده مي‌نمايد، مي‌گويد: «پيش رفتم». اگرچه اين مفهوم درخصوص افراد کاربرد دارد، اما دربارة جامعه، پيشرفت زماني رخ مي‌دهد که اعضاي آن جامعه هدفي مشترک را دنبال کنند و در مسير رسيدن به آن حرکت نمايند. بنابراين، صرف‌نظر از واژه‌هاي معادل آن در زبان‌هاي ديگر، مفهوم «پيشرفت» به‌معناي وجود مسيري مشخص و حرکت در جهت آن است (مصباح يزدي، ۱۳۹۷ب).
    «پيشرفت» مفهومي قابل سنجش است که شاخص‌هاي مشخصي لازم دارد. علامه مصباح يزدي ملاک پيشرفت از ديدگاه اسلام را تقرب به خداوند مي‌داند. از اين منظر، پيشرفت در ابعاد گوناگون زندگي ـ فردي، معنوي، علمي، صنعتي، اقتصادي و سياسي ـ زماني محقق مي‌شود که انسان را به کمال الهي نزديک‌تر کند. هرگونه رشدي که انسان را از اين هدف دور کند، پيشرفت به‌حساب نمي‌آيد (ر.ک. مصباح يزدي، ۱۳۹۷ب).
    1-5-1. الگوي پيشرفت تمدني
    ضرورت تمدن نوين اسلامي بر کسي پوشيده نيست، هرچند تحقق تمدن فرايند و مراحلي دارد که بر اساس يک الگو طراحي مي‌شود و مشخص مي‌گردد چه گام‌هايي بايد برداشته شود تا در نهايت تمدن شکل گيرد. الگوي پيشرفت تمدني که علامه مصباح يزدي مطرح مي‌کند ـ با وجود تفاوت‌هايي ـ قابل مقايسه با هرم نيازهاي آبراهام مزلو است.
    علامه مصباح يزدي چهار عامل فطري را به‌مثابة منشأ پيدايش جامعه و تمدن برمي‌شمارد: تأمين نيازها، دفع خطرها، ارتقاي بهره‌ها، و رسيدن به آرمان‌ها. با پيشرفت در اين عوامل، تمدن شکل مي‌گيرد.
    آبراهام مزلو، از چهره‌هاي شاخص مکتب انسان‌گرايي يا کمال‌گرايي، نيازهاي انسان را در قالب هرمي سلسله‌مراتبي مرتب کرده است. به گفتة وي، انسان از بدو تولد نيازهايي زيستي (مانند غذا) دارد. در مرحلة بعد، نياز به امنيت و حفاظت در برابر تهديدات مطرح مي‌شود. سپس نياز به تعلق و محبت (شامل دوست داشتن و دوست داشته شدن) دارد که ماهيتاً فراتر از نيازهاي جسماني است و با ديدگاه رفتارگرايان مغايرت دارد. پس از آن، نياز به احترام و موقعيت اجتماعي اهميت مي‌يابد.
    مزلو معتقد است: اين نيازها به‌صورت ترتيبي ظهور مي‌کنند و بايد برآورده شوند تا فرد به بالاترين سطح، يعني «خودشکوفايي» يا «کمال انسانيت» برسد. در اين مرحله، فرد به‌جاي تمرکز بر منافع شخصي، خير عمومي را در نظر مي‌گيرد و به فرانياز يا فراانگيزه دست مي‌يابد (Mazlow, 1954, p39-68؛ مصباح يزدي، ۱۳۹۰ب).
    علامه مصباح يزدي در تعريف «تمدن»، عوامل مزبور را چنين ذکر کرده ‌است: «[انسان‌هاي متمدن] تلاش‌هاي برنامه‌داري براي رفع نيازها، دفع خطرها، ارتقاي بهره‌ها و رسيدن به آرمان‌ها انجام مي‌دهند» (مصباح يزدي، ۱۳۹۵ج).
    مقايسه و نسبت‌سنجي نظر علامه مصباح يزدي و مزلو در رابطه با نيازهاي انسان از عهدة اين نوشته خارج است (براي آگاهي بيشتر ر.ک. نجاتي، ۱۳۹۳، ص۱۶۳).
    بر اين اساس، فرايند تحقق تمدن از ديدگاه علامه مصباح يزدي را مي‌توان به شرح ذيل توضيح داد (ر.ک. مظاهري و صولتي، ۱۴۰۰):
    الف) تأمين نياز‌ها
    هدف اولية انسان از زندگي و تشکيل تمدن، براورده ساختن نيازهاي اوليه‌اي مانند خوراک، پوشاک و مسکن است. به گفتة علامه مصباح يزدي، اين نيازها نخستين هدف زندگي بشر را تشکيل مي‌دهند. ازهمين‌رو، فيلسوفان انسان را موجودي اجتماعي مي‌دانند؛ زيرا طبيعت انسان، اقتضاي زندگي اجتماعي و تمدن را دارد. بي‌شک، انسان براي تأمين نيازهاي خود و همچنين کمک به ديگران، به معاشرت و تعامل نيازمند است. بخشي از تعاملات اجتماعي ما نيز صرفاً براي تأمين نيازهاي مادي و دنيوي است؛ زيرا انسان به‌تنهايي قادر به تأمين همة نيازهاي خود نيست.
    ب) دفع خطرها
    دومين مرحله از مراحل تحقق تمدن، تأمين امنيت و دفع خطرهاست. پيش از زندگي اجتماعي، اين خطرها شامل تهديدات ناشي از وحوش و درندگان بود؛ ولي پس از شکل‌گيري زندگي اجتماعي، خطرهايي مانند رفتارهاي بزهکارانة افراد و نيز خطرهاي طبيعي مانند سيل و زلزله نيز مطرح مي‌شود که انسان به‌تنهايي قادر به دفع آنها نيست. در فلسفة سياسي، ايجاد امنيت و دفع خطرات از مهم‌ترين وظايف دولت‌ها و حکومت‌ها به‌شمار مي‌رود.
    ج) ارتقاي بهره‌ها
    تأمين نيازهاي اوليه و رفع خطرات، منجر به بروز خواسته‌هاي ثانويه در انسان مي‌شود. در اين مرحله، انسان به‌دنبال افزايش بهره‌ها و لذت‌ها و ارتقاي کيفيت زندگي خود است. برخلاف مراحل پيشين که تحقق نيافتن آنها منجر به نابودي انسان مي‌شد، تحقق نيافتن اين مرحله، نقصي در وجود انسان ايجاد نمي‌کند، بلکه تنها کيفيت زندگي او را کاهش مي‌دهد.
    د) رسيدن به آرمان‌ها
    پس از تحقق مراحل قبل، انسان به‌دنبال زندگي آرماني و دستيابي به کمالاتي فراتر از دسترس مي‌رود. اين آرمان‌ها درجات متفاوتي دارند. براي مؤمنان، آرمان‌هايي همچون سعادت ابدي ـ که خود داراي مراتب گوناگون، ازجمله بالاترين مرتبه براي انبياست ـ مطرح مي‌شود. حتي افراد غيرمؤمن نيز آرمان‌هايي دنيوي دارند؛ مثلاً، هر ملتي آرزوي برتري بر ساير ملت‌ها را دارد.
    2. نقش علوم انساني اسلامي در هريک از مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي
    پس از آنکه ديدگاه علامه مصباح يزدي در رابطه با مؤلفه‌هاي تمدن روشن شد و دانستيم که تمدن نوين اسلامي از دو رکن اساسي تشکيل مي‌شود (يکي شکل و ساختار و ابزار که از آن به‌مثابة بخش سخت‌افزاري تمدن ياد مي‌شود؛ و ديگري محتوا و مايه که از آن به‌مثابة بخش نرم‌افزاري تمدن ياد مي‌شود)، لازم است به نقش علوم انساني اسلامي در اين مؤلفه‌ها بپردازيم:
    2-1. نقش علوم انساني اسلامي در مؤلفه‌هاي سخت‌افزاري تمدن نوين اسلامي
    2-1-1. سياست
    واژة «سياست» که به لحاظ لغوي در «تدبير امور» خلاصه مي‌شود، در اصطلاح، دو معنا دارد: يکي به‌معناي عام که هرگونه روش و تدبير را گويند؛ و ديگري به‌معناي خاص که مديريت کلان جامعه است. بدين‌سان، سياست تدابيري است که حکومت‌ها در ادارة امور کشور و تعيين شکل و محتواي فعاليت خود اتخاذ مي‌کنند و اين تدابير در دو مجراي داخلي و خارجي ملاک عمل قرار مي‌گيرد (علي‌بابايي، 1382، ص358).
    مهم‌ترين نقش‌هاي علوم انساني اسلامي در اين مؤلفه از تمدن نوين اسلامي سياست بدين شرح است:
    الف) ارائة مباني صحيح: يک نظام سياسي مطلوب بايد بر مباني معرفت‌شناختي، هستي‌شناختي، انسان‌شناختي و ارزش‌شناختي صحيح مبتني باشد تا بتواند اهداف عالي جامعه را محقق سازد. به نظر علامه مصباح يزدي، علوم انساني دستوري بايد مبتني‌بر معرفت‌شناسي و انسان‌شناسي صحيح باشند. چون «انسان» موضوع علوم انساني است و مسائل مرتبط با آن عمدتاً ارزشي هستند، قضاوت قطعي دربارة اين احکام ارزشي نيازمند شناخت کامل انسان با تمام ابعاد وجودي‌اش است. اين در حالي است ‌که علم نمي‌‌تواند فراتر از بعد مادي انسان را بررسي و اثبات کند (مصباح يزدي، ۱۳۹۱ب).
    ب) تعيين ارزش‌هاي سياسي: علوم انساني اسلامي ارزش‌هاي سياسي را بر پاية عقايد اسلامي تعريف مي‌کنند. آنها به مواردي مانند عدالت، آزادي، مساوات، مشورت و اخلاق در سياست مي‌پردازند و مباني آرماني يک نظام سياسي اسلامي را تعيين مي‌کنند.
    بر اساس اعتقاد علامه مصباح يزدي، علوم انساني دستوري موجود به سبب آنکه تحت تأثير نظام‌هاي ارزشي هستند، بايد متحول شوند. هر علم دستوري (مانند اخلاق، سياست، اقتصاد دستوري، مديريت، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي) از نظامي ارزشي تأثير مي‌پذيرد. چون نظام ارزشي ما اسلامي است، بايد اين نظام را بر علوم حاکم کنيم (مصباح يزدي، ۱۳۹۱ج).
    ج) ارائة نظام سياسي: علوم انساني اسلامي الگوي حکمراني و مديريت را بر اساس شريعت اسلامي تعريف مي‌کنند. در فلسفة حقوق و فلسفة سياست اثبات مي‌شود که فقط خداوند و هرکه از جانب او اذن داشته باشد، حق حکومت دارد؛ و در دوران غيبت، حق حکومت براي فقيه ثابت مي‌شود و نظام ولايت فقيه مطرح مي‌گردد.
    بر اساس ديدگاه علامه مصباح يزدي، يکي از مسائل علوم انساني در حوزة سياست اين است که حکومت بايد مبتني‌بر اذن خدا و به‌ دست کساني تشکيل شود که شرايط خاصي دارند؛ مانند فقها. روش اثبات اين مسئله نيز مشابه روش‌هاي اثبات مسائل ديگر در علوم انساني است (مصباح يزدي، ۱۳۸۹الف).
    2-1-2. اقتصاد
    واژة «اقتصاد» در لغت به‌معناي ميانه‌روي است (معين، ۱۳۸۸، ذيل واژة «اقتصاد»). علم اقتصاد نوعي مطالعه و بررسي است که با آن مي‌توان از منابع کمياب و محدود براي تأمين نيازهاي رقيب و نامحدود، به صورت حداکثر استفاده کرد (دادگر و رحماني، ۱۳۹۴، ص۲۶).
    اين علم نيز داراي دو حوزة توصيفي و هنجاري است. بر اين اساس، نقش علوم انساني اسلامي در مؤلفة اقتصاد را مي‌توان به اين شرح توضيح داد:
    الف. ارائة مباني صحيح: علوم انساني اسلامي با ارائة مباني صحيح فلسفي، در اقتصاد نيز تأثيرگذارند. بر اساس ديدگاه علامه مصباح يزدي، علوم دستوري ما به اين علت که ضرورتاً از ارزش‌ها متأثرند، بايد متحول شوند. بخش توصيفي علم اقتصاد تنها رابطة بين منابع طبيعي و ارزش افزوده‌اي را که از فعاليت‌هاي انسان حاصل مي‌شود، توضيح مي‌دهد؛ اما بيان بايدها و نبايدهاي مربوط به سعادت انسان، به دين و نظام ارزشي ما مربوط است و جنبه‌هاي فردي و گروهي دارد.
    اقتصاد دستوري که دستور مي‌دهد چه کاري بايد انجام شود يا نشود، تحت تأثير نظام ارزشي است و اين نظام نيز به نوبة خود، تحت تأثير جهان‌بيني قرار دارد؛ زيرا «بايدها» از «هست‌ها» جدا نيستند (مصباح يزدي، ۱۳۹۱ج).
    ب. ارائة اصول اقتصادي: علوم انساني اسلامي اصول و قواعد اسلامي را براي فعاليت‌هاي اقتصادي تعيين مي‌کنند. در اين ميان، مسائلي مانند مالکيت خصوصي، حرمت ربا، و قواعد مربوط به وجوهات شرعي مثال‌زدني هستند.
    ج. تعيين اهداف اقتصادي: علوم انساني اسلامي اهداف و ارزش‌هاي اقتصادي را تعريف مي‌کنند. بر اساس نگاه علامه مصباح يزدي، اقتصاد نه خوب بودن يک کار و آثار مثبت آن را تأييد مي‌کند و نه بد بودن آن و آثار منفي‌اش را، بلکه در شرايط خاص، نسخه‌اي به ما مي‌دهد و مي‌گويد: اگر به اين‌گونه عمل کنيد، اين نتيجه حاصل خواهد شد. اما اگر معياري داشته باشيم که هدف را مشخص کند (يعني روشن سازد که اصلاً اقتصاد براي چه مي‌خواهيم؟ چرا جامعة ما نياز به توسعة اقتصادي دارد؟ و چرا به رشد اقتصادي نيازمنديم؟) در اين صورت، تمام آن نسخه‌ها در خدمت آن هدف خواهند بود (مصباح يزدي، ۱۳۸۹ج).
    ما به‌عنوان يک مسلمان، بايد بدانيم انسان از ديدگاه اسلام چه موجودي است؟ چگونه رشد مي‌کند و تکامل مي‌يابد؟ از لحاظ روحي و معنوي، چگونه بايد حرکت کند تا به کمال نهايي برسد؟ اين مسائل بايد به‌عنوان اصول روشن شوند. تنها در اين صورت است که مي‌توانيم بگوييم: اقتصاد چه رابطه‌اي با تکامل انسان دارد؟ و هدف اقتصاد اسلامي چيست؟ تا ندانيم انسان چيست و کمال نهايي او چيست، نمي‌توانيم روشن سازيم که اقتصاد چه نقشي مي‌تواند در تکامل انسان مي‌تواند ايفا کند (مصباح يزدي، ۱۳۹۰الف).
    د. ارائة نظام اقتصادي: علوم انساني اسلامي بايد بر اساس مباني و حدود شريعت اسلام، نظام اقتصادي اسلامي ارائه دهد. بر اساس ديدگاه علامه مصباح يزدي، مجموعه مسائل دستوري مربوط به هر بُعد انسان را مي‌توان به‌عنوان يک نظام جداگانه در نظر گرفت؛ نظامي مانند نظام اقتصاد اسلامي، نظام سياسي اسلامي، نظام اخلاقي اسلامي و غير آنها. منظور از «سيستم» يا «نظام» در اينجا، مجموعه دستورالعمل‌هايي است که ـ دست‌کم ـ در هدف و غرض وحدت داشته باشند. همچنين در سطحي بالاتر، هريک از اين نظام‌ها جزئي از نظام جامع‌تر و کلي‌تر اسلام هستند که راه زندگي را به بشر نشان مي‌دهد (مصباح يزدي، ۱۳۹۷الف، ص۲۷۲).
    2-1-3. علم و فناوري
    مقصود از «علم» با توجه به قرينة واژة «فناوري»، مجموعه مسائلي است که با روش تجربي قابل بررسي‌اند؛ و مقصود از واژة «فناوري» يا «تکنولوژي»، استفادة عملي و کاربردي از علم است.
    علوم انساني اسلامي در اين حوزه به دو صورت نقش‌آفريني مي‌کنند:
    يکم. هدايت و جهت‌دهي: علوم انساني اسلامي تعيين مي‌کنند که علم و فناوري در چه مسيري توسعه يابد. آنها ارزش‌ها و اولويت‌ها را مشخص مي‌سازند و از انحراف علم به‌ سوي اهداف غيرانساني و مخرب جلوگيري مي‌کنند. براي مثال، علوم انساني اسلامي مي‌توانند در توسعة فناوري‌هاي سازگار با محيط زيست يا فناوري‌هايي که به عدالت اجتماعي کمک مي‌کنند؛ نقش هدايتگري داشته باشند. بر اساس ديدگاه علامه مصباح يزدي، جهت‌دهي به فناوري روز از وظايف علوم انساني اسلامي است. يکي از مسائلي که امروز مطرح است، وجود فناوري‌هاي جديدِ اطلاع‌رساني است که يکي از شاخه‌هاي آن اينترنت است. اين ابزار بهترين وسيله‌اي است که مي‌توان از آن با کمترين هزينه در مسير اهداف اسلامي و براي معرفي اسلام به جهان بهره‌برداري کرد (مصباح يزدي، ۱۳۷۶).
    بر اساس ديدگاه علامه مصباح يزدي، صرف پيشرفت در فناوري ارزش ندارد و نمي‌تواند جامعه‌اي آرماني ايجاد کند، بلکه فناوري بايد در جهت اهداف متعالي بشر باشد. اگر فقط به فکر پيشرفت فناوري باشيم تا جامعه‌اي بهتر بسازيم، در نهايت به وضعيتي مشابه يکي از ايالت‌هاي امريکا يا اسرائيل ديگر دست خواهيم يافت. اين در حالي است که اصل انقلاب اسلامي و تشکيل نظام اسلامي با اين طرح منافات دارد (مصباح يزدي، ۱۳۹۷ج).
    دوم. ارزيابي اخلاقي: بر اساس اعتقاد علامه مصباح يزدي، رسالت دين، هدايت انسان‌ها به‌سوي سعادت حقيقي است. علم و فناوري به‌مثابة ابزارهايي که دائم در حال تغيير و تکامل‌اند، موضوع رسالت مستقيم دين نيستند، بلکه دين نظر مي‌دهد که چگونه بايد از اين علوم به‌گونه‌اي استفاده کرد که موجب کمال انساني گردند (مصباح يزدي، ۱۳۹۱ب).
    بر اين اساس ـ دست‌کم ـ بخشي از علوم انساني اسلامي به ارزيابي اخلاقي و بررسي پيامدهاي اجتماعي و اخلاقي فناوري‌هاي جديد مي‌پردازد. آنها به پرسش‌هاي مهمي (مانند کاربرد اخلاقي دستاوردهاي علوم تجربي) پاسخ مي‌دهند و چارچوبي براي استفادة مسئولانه از فناوري ارائه مي‌کنند.
    2-1-4. عرصة نظامي
    مقصود از «عرصة نظامي»، وجود نيروي انساني آموزش‌ديده و ابزار و تسليحات نظامي است. در اين زمينه، علوم انساني اسلامي نقشي محدودتر، اما بسيار مهم ايفا مي‌کنند؛ ازجمله:
    1) تعيين اهداف نظامي: علوم انساني اسلامي اهداف و ارزش‌هاي نظامي را تعيين مي‌کنند. براي نمونه، هدف استفاده از قدرت نظامي بايد دفاع از خود، برقراري امنيت، و حفظ صلح و آرامش باشد، نه تجاوز و استعمار. بر اساس ديدگاه علامه مصباح يزدي، هنگامي ‌که بر اساس ارادة الهي، حکومت اسلامي تشکيل مي‌شود، بايد احکام و قوانين اسلامي در جامعه اجرا گردد و مانند ساير حکومت‌ها، در موارد خاص از قوة قهريه استفاده شود. حکومت بايد ابزارهاي لازم براي برخورد با متخلفان را در اختيار داشته باشد و براي مجرمان و متخلفان، زندان، جريمه و مجازات در نظر بگيرد. همچنين بايد از نيروهاي نظامي و انتظامي براي مبارزه با دشمنان خارجي و سرکوب آشوب‌هاي داخلي بهره ببرد (مصباح يزدي، ۱۳۹۶، ج۲، ص۲۱۷).
    افزون بر اين، براي حفظ امنيت مرزها و دفاع در برابر دشمنان خارجي، ضرورت وجود نيروي توانمند و بازدارنده و برخوردار از تجهيزات و امکانات کافي براي مقابله با دشمن به‌خوبي احساس مي‌شود (مصباح يزدي، ۱۳۹۶، ج۲، ص۳۹).
    روشن است که تمام اين موارد بايد در راستاي اهداف متعالي و ارزشي نظامي از منظر اسلام قرار داشته باشند.
    2) تعيين محدوديت‌هاي اخلاقي: علوم انساني اسلامي محدوديت‌هاي اخلاقي در استفاده از قدرت نظامي را مشخص مي‌کنند. جلوگيري از قتل غيرنظاميان، حرمت استفاده از سلاح‌هاي کشتار جمعي، رعايت حقوق اسرا و مانند آن نمونه‌هايي از اين موارد هستند که در چارچوب اخلاق اسلامي بايد رعايت شوند.
    2-2. نقش علوم انساني اسلامي در بخش نرم‌افزاري تمدن
    همان‌گونه که بيان شد، بخش نرم‌افزاري و محتوايي تمدن نوين اسلامي، فرهنگ است.
    2-2-1. تعريف «فرهنگ»
    واژة «فرهنگ» در لغت به‌معناي آداب و رسوم، تربيت، علم و دانش آمده است (معين، ۱۳۸۸، ذيل واژة «فرهنگ»).
    انديشمندان اين واژه را در معاني اصطلاحي گوناگوني به‌کار برده‌اند. براي نمونه:
    تايلور بر اين باور است که فرهنگ، کليتي درهم‌تنيده از دانش، دين، هنر، قانون، اخلاقيات، آداب و رسوم، و هرگونه توانايي‌ها و عاداتي است که آدمي به‌عنوان عضو جامعه به‌دست مي‌آورد.
    ويسلر نيز معتقد است: تمام فعاليت‌هاي اجتماعي به گسترده‌ترين معنا (مانند زناشويي، زبان، نظام مالکيت، ادب، مصنوعات، هنر و مانند آن) جزو فرهنگ به‌شمار مي‌رود (ر.ک. آشوري، ۱۳۵۷، ص۳۷).
    از منظر علامه مصباح يزدي، سه گونه تعريف عمده براي واژة فرهنگ وجود دارد که بسياري ديگر از تعاريف را نيز دربر مي‌گيرد:
    در برخي تعاريف، «فرهنگ» شامل اعتقادات، ارزش‌ها، اخلاق و رفتارهاي متأثر از اين سه و همچنين آداب و رسوم و عرف يک جامعة معين تعريف مي‌شود.
    گاه آداب و رسوم شالودة اصلي فرهنگ به‌حساب مي‌آيد و صرفاً ظواهر رفتارها، بدون در نظر گرفتن پايه‌هاي اعتقادي آن، به‌مثابة فرهنگ يک جامعه معرفي مي‌شود.
    گاه نيز فرهنگ عاملي براي معنابخشي و جهت‌دهي به زندگي انسان معنا شده است (مصباح، ۱۳۹۱الف، ص۱۵۰).
    در هر صورت، فرهنگ نوعي ميراث اجتماعي است که ابعاد بينشي و انگيزشي ويژه‌اي دارد و رفتارهاي متناسب با آنها را مي‌طلبد.
    2-2-2. مؤلفه‌هاي فرهنگ
    بر اساس ديدگاه علامه مصباح يزدي، مؤلفه‌هاي فرهنگ باورها، ارزش‌ها و انگيزه‌ها هستند که در قالب نمادهايي همچون زبان، خط، هنر و آداب و رسوم تجلي مي‌يابند. اين نمادها، باورها و ارزش‌ها را قابل ارائه و تبادل مي‌سازند و تفاهم ميان افراد را ممکن مي‌کنند. آنها بر جنبه‌هاي مختلف زندگي، ازجمله معنويات، روابط شخصي و اجتماعي و تعامل با محيط زيست تأثير مي‌گذارند و ساير مظاهر فرهنگي را شکل مي‌دهند. تفاوت فرهنگ‌ها، بيشتر به تفاوت در زيرساخت‌هاي فکري و ارزشي جوامع بازمي‌گردد، و تغيير در اين زيرساخت‌ها مي‌تواند ساير اجزاي فرهنگ را نيز تحت تأثير قرار دهد (مصباح، ۱۳۹۷الف، ص۲۰).
    2-2-3. رابطة فرهنگ و تمدن
    نگارندگان با استناد به آثار علامه مصباح يزدي، رابطة فرهنگ و تمدن را همانند ماده و صورت تلقي کرده‌اند، به‌گونه‌اي‌که تمدن به جنبة صوري، سخت‌افزاري و شکل زندگي انسان، و فرهنگ به جنبة محتوايي، معنوي و نرم‌افزاري زندگي مي‌پردازد. بر اساس ديدگاه علامه مصباح يزدي، «تمدن» به شيوة زندگي انسان‌ها گفته مي‌شود. ازاين‌رو سعادت ابدي انسان‌ها وابسته به داشتن تمدن نيست؛ سعادت نه به زندگي در ساختمان‌هاي مجلل و پيشرفته تعلق دارد و نه به زندگي در خانه‌هاي ساده و محقر.
    پيامبران براي تغيير محتواي تمدن آمده‌اند، نه شکل آن. محتواي تمدن فرهنگ را دربر مي‌گيرد که ريشة آن در باورها و ارزش‌هاست. بنابراين، نبايد فرهنگ را با تمدن يکي دانست؛ زيرا تمدن مربوط به شکل زندگي جامعه است و فرهنگ به محتواي آن زندگي مربوط مي‌شود. اسلام آمده است تا به جوامع ـ چه کاخ‌نشين و چه کوخ‌نشين ـ بياموزد که چه اعتقادي داشته باشند و چگونه عمل کنند. ازاين‌رو تمدن اسلامي به هر تمدني گفته مي‌شود که محتواي اسلامي داشته باشد (مصباح يزدي، ۱۳۹۵ب).
    علامه مصباح يزدي فرهنگ و تمدن را ملازم يکديگر نمي‌داند و معتقد است: مي‌توان بُعد سخت‌افزاري جوامع متمدن را اخذ کرد، بي‌آنکه بعد نرم‌افزاري و فرهنگ آنها را پذيرفت. مبناي اين نظريه بر رد اين مغالطه استوار است که «تمدن و فرهنگ هميشه با هم ملازم‌‌اند و نمي‌توان تمدني بدون فرهنگ مربوط به آن داشت. بنابراين، چون تمدن پيشرفتة غربي با فرهنگ خاص خود همراه است، اگر کشوري بخواهد به چنين پيشرفتي دست يابد، بايد فرهنگ غربي را نيز بپذيرد» (مصباح يزدي، ۱۳۹۷ب).
    علامه مصباح يزدي ملاک و معيار ارزش‌گذاري تمدن‌ها را در فرهنگ آنها مي‌داند، هرچند آن تمدن‌ها از نظر سخت‌افزاري پيشرفته باشند. درصورتي‌که فرهنگ اسلامي در جامعه‌اي حکم‌فرما باشد، آن جامعه از نظر تمدني بر ديگر تمدن‌ها برتري دارد. فضيلت و برتري تمدن‌ها بر اساس فرهنگ و ميزان تقواي موجود در آنها سنجيده مي‌شود. ممکن است کشورهايي که از نظر شکلي پيشرفته هستند، خود را متمدن بدانند، اما از نظر انساني عقب‌افتاده باشند. گاهي دقيقاً همان مسائلي که در اسلام مذموم و ناپسند است، در اين کشورها به‌عنوان افتخار مطرح مي‌شود؛ مانند هواپرستي و توجه به خواسته‌هاي دل.
    برخي کشورهاي داراي پيشرفت ظاهري بر اين باورند که هرچه مردم بخواهند ـ حتي اگر ارضاي خواسته‌هاي حيواني باشد ـ بايد ملاک تصميم‌گيري و عمل قرار گيرد (مصباح يزدي، ۱۳۹۵ب).
    2-2-4. نقش علوم انساني اسلامي در فرهنگ
    از نظر علامه مصباح يزدي، فرهنگ مقوله‌اي جدا از علم انساني نيست، بلکه از مجموع علوم انساني، باورهايي شکل مي‌گيرند و مبتني‌بر آن باورها، ارزش‌هايي به‌وجود مي‌آيند و بر اساس اين باورها و ارزش‌ها، فرهنگ آن جامعه شکل مي‌گيرد. فرهنگْ مفهومي انتزاعي است که براي درک آن بايد به باورها و ارزش‌هاي موجود در جامعه توجه کرد. براي آنکه بتوان گفت فرهنگ اسلامي بر جامعه حاکم است، لازم است رشته‌هاي مختلف علوم، به‌ويژه علوم انساني بررسي شوند. تحقيق دقيق در هريک از اين رشته‌ها ضروري است تا عوامل بيگانه حذف و عوامل اصيل تقويت شوند.
    بنابراين، فرهنگ تنها يک رشتة مستقل نيست، بلکه برايندي از علوم انساني است که باورها و نظام‌هاي ارزشي خاصي را شکل مي‌دهند و در نهايت، به فرهنگ اسلامي منجر مي‌شوند. علامه مصباح يزدي فرهنگ را به يک درخت تشبيه مي‌کند که ريشه‌هاي آن باورها و ارزش‌ها هستند؛ تنه‌اش ارزش‌ها، و ميوه‌اش رفتارهاي ارزشي. ازاين‌رو نقش علوم انساني اسلامي در تصحيح باورها و ارزش‌هاي جامعه است که در نهايت، به ظهور فرهنگ اسلامي منجر مي‌شود.
    «فرهنگ» به‌معناي ارزش‌هاي حاکم بر رفتار است که ريشه‌هاي فکري و نمادهاي عملي را شامل مي‌شود. اگر ارزش‌ها در رفتارها وجود نداشته باشند و تنها به کارهاي ماشيني و خشک اشاره شود، آن رفتارها از مقولة فرهنگ خارج مي‌شوند. ارزش‌ها بر اساس باورها شکل مي‌گيرند، ويژگي‌هايي در رفتار ايجاد مي‌کنند و نمادهايي را به‌وجود مي‌آورند. بدين‌روي مي‌توان گفت: فرهنگ مجموعه‌اي است که از باورها که به‌عنوان ريشه آغاز مي‌شود، ارزش‌ها تنة آن را تشکيل مي‌دهند و رفتارهاي ارزشي ميوة آن هستند (مصباح يزدي، ۱۳۹۴).
    روح حاکم بر ديدگاه علامه مصباح يزدي آن است که براي تحقق تمدن نوين اسلامي، بايد فرهنگ اسلامي محقق شود؛ زيرا فرهنگ به‌مثابة بُعد نرم‌افزاري و روح و معناي تمدن است. از سوي ديگر، فرهنگ اسلامي برايندي از علوم انساني اسلامي است. پس بايد علوم انساني اسلامي تحقق يابند تا فرهنگ اسلامي شکل گيرد و در پي آن، تمدن نوين اسلامي تحقق پيدا کند.
    نتيجه آنکه براي تحقق تمدن اسلامي، بايد از فرهنگ اسلامي آغاز کرد و به تصحيح باورها و ارزش‌هاي نادرست پرداخت. به‌عبارت ديگر، راه تمدن نوين جهاني اسلامي از حکمراني فرهنگ اسلامي صحيح بر جامعه، از رهگذر باورها و ارزش‌هايي است که از علوم انساني اسلامي برمي‌آيند.
    از ديدگاه علامه مصباح يزدي، براي دستيابي به تمدن اسلامي، قدم نخست، درک صحيح مباني فکري آن است؛ زيرا بدون ريشه، تمدن مستحکم نخواهد بود و مانند درختي بي‌ريشه از بين خواهد رفت. براي تمدن صحيح اسلامي، ابتدا فرهنگ و اعتقادات صحيح اسلامي اهميت دارد. سپس ساير علوم که به اين اهداف کمک مي‌کنند، در اولويت قرار مي‌گيرند. به همين دليل، عنصر فرهنگي مهم‌ترين و اساسي‌ترين عنصر انقلاب اسلامي است و ساير عناصر، فروعي از اسلاميت اين نظام به‌شمار مي‌روند (مصباح يزدي، ۱۳۹۵ج).
    نتيجه‌گيري
    هدف اين مقاله بررسي نقش علوم انساني اسلامي در مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي از ديدگاه علامه مصباح يزدي بود. «علوم انساني اسلامي» علومي هستند که ضمن اشتراک در مسائل با ساير علوم انساني، در مباني، اهداف و منابع با آموزه‌هاي اسلامي همسويي دارند.
    شاخصه‌هاي کلي تمدن از منظر علامه مصباح يزدي عبارت‌اند از:
    ۱. مربوط بودن به زندگي اجتماعي؛
    ۲. اعتقاد به وحدت در عين کثرت‌ها؛
    ۳. تقسيم کار و تخصص‌گرايي.
    تمدن نوين اسلامي، شکل و ساختار پيشرفتة زندگي بشر است که محتواي اسلامي دارد. وجه نوين بودن اين تمدن، هم نسبت به تمدن اسلامي گذشته مطرح است و هم نسبت به تمدن کنوني غرب. تحقق تمدن نوين اسلامي در گرو پيشرفت در مؤلفه‌هاي آن است.
    «پيشرفت» به‌معناي حرکت در مسير مشخص و نزديک شدن به هدف است و ملاک آن، تقرب به خداوند متعال خواهد بود.
    الگوي پيشرفت تمدني از ديدگاه علامه مصباح يزدي، بر چهار عامل فطري استوار است: ۱. تأمين نيازها؛ ۲. دفع خطرها؛ ۳. ارتقاي بهره‌ها؛ ۴. رسيدن به آرمان‌ها.
    مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي به دو بخش قابل تفکيک‌اند:
    الف. بخش شکلي و ساختاري (سخت‌افزاري)، شامل سياست، اقتصاد، علم و فناوري، و عرصة نظامي؛
    ب. بخش محتوايي (نرم‌افزاري) که فرهنگ را دربر مي‌گيرد.
    نقش علوم انساني اسلامي در اين مؤلفه‌ها به شرح ذيل است:
    ـ در سياست: ارائة مباني صحيح، تعيين ارزش‌هاي سياسي، و ارائة نظام سياسي اسلامي؛
    ـ در اقتصاد: ارائة مباني فلسفي، اصول اقتصادي، اهداف اقتصادي، و طراحي نظام اقتصادي اسلامي؛
    ـ در علم و فناوري: هدايت و جهت‌دهي به مسير توسعه و ارزيابي اخلاقي کاربردهاي علمي؛
    ـ در عرصة نظامي: تعيين اهداف مشروع و اخلاقي، و تعريف محدوديت‌هاي اخلاقي در استفاده از قدرت نظامي؛
    ـ در فرهنگ: شکل‌دهي به باورها، ارزش‌ها و رفتارهاي ارزشي به‌مثابة روح تمدن، که خود برايندي از علوم انساني اسلامي است.
    بر اين اساس، علوم انساني اسلامي نقشي بنيادين و تعيين‌کننده در تحقق تمدن نوين اسلامي ايفا مي‌کنند. راه رسيدن به اين تمدن، از اصلاح و ارتقاي فرهنگ اسلامي آغاز مي‌شود؛ فرهنگي که از دل باورها و ارزش‌هايي برخاسته از علوم انساني اسلامي شکل مي‌گيرد و به‌عنوان روح تمدن، مسير آن را معنا مي‌بخشد.
     

    References: 
    • آشوری، داریوش (1357). تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ. تهران: مرکز اسناد فرهنگی آسیا.
    • ابوطالبی، مهدی (1396). نقش علوم انسانی اسلامی در تمدن نوین اسلامی از نگاه مقام معظم رهبری. تحقیقات بنیادین علوم انسانی، 1(6)، ص97-124.
    • بیانات رهبر معظم انقلاب، در farsi.khamenei.ir.
    • جمعی از نویسندگان (1397). مبانی علوم انسانی اسلامی از دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی. قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    • دادگر، یدالله و رحمانی، تیمور (1394). مبانی و اصول علم اقتصاد. قم: بوستان کتاب.
    • دورانت، ویلیام جیمز (1378). تاریخ تمدن. ترجمة امیرحسین آریان‌پور. تهران: علمی و فرهنگی.
    • شریفی، احمدحسین (1402). مبانی علوم انسانی اسلامی. قم: مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا.
    • شریفی، احمدحسین (1399). نقش اسلامی‌سازی علوم انسانی در شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی از نگاه علامه مصباح یزدی». حکیم جریان‌ساز، آیت‌الله مصباح از نهضت اسلامی تا تمدن‌سازی اسلامی (نگاهی گذرا به عملکرد و اندیشه). قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    • علی‌بابایی، غلامرضا (1382). فرهنگ سیاسی. تهران: آشتیان.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1376). بیانات در مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی. mesbahyazdi.ir/node/318.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1389الف). بیانات در سلسله نشست‌های تبیین علمی ولایت‌ فقیه. mesbahyazdi.ir/node/312.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1389ب). بیانات در اجلاس خبرگان رهبری. mesbahyazdi.ir/node/3179.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1389ج). بیانات در نوزدهمین نشست انجمن فارغ‌التحصیلان مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی. mesbahyazdi.ir/node/3177.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1390الف). علم دینی و اسلامی‌سازی علوم انسانی از دیدگاه علامه مصباح یزدی. mesbahyazdi.ir/node/3408.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1390ب). بیانات در دفتر مقام معظم رهبری در قم. mesbahyazdi.ir/node/3499.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1391الف). پرسش‌ها و پاسخ‌ها. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1391ب). بیانات در کنگرة بین‌المللی علوم انسانی. mesbahyazdi.ir/node/8655.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1391ج). سخنرانی در جمع اساتید مراکز آموزش عالی قم. mesbahyazdi.ir/node/3767.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1392). بیانات در دیدار مدیر و جمعی از استادان و مسئولان مؤسسة امیر بیان. mesbahyazdi.ir/node/4911.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1394). بیانات در جمع انجمن مدیریت اسلامی. mesbahyazdi.ir/node/5745.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1395الف). بیانات در جمع طلاب مرکز جامع علوم اسلامی ولی‌امر(عج). mesbahyazdi.ir/node/5953.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1395ب). بیانات در دیدار طلاب حوزة علمیة رشد. mesbahyazdi.ir/ar/node/5792.
    • مصباح یزدی، محمدتقی‌ (1395ج). بیانات در دانشگاه شاهد. mesbahyazdi.ir.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1396). نظریة حقوقی اسلام. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1397الف). رابطة علم و دین. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1397ب). تکامل در انسانیت و رسیدن به قرب الهی همان پیشرفت حقیقی است. مصاحبه غیرحضوری با علامه مصباح یزدی. فرهنگ پویا، ش۳۸، ص27-35.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1397ج). تحلیل جامع از کارامدی‌ها و کامیابی های انقلاب اسلامی در گفت‌وگوی اختصاصی با نشریة 9 دی، mesbahyazdi.ir/node/7258.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1398). ایمان به خدا؛ عامل تعالی جامعه. مصاحبه با نشریة فرهنگ پویا، ۴۲، ص36-45.
    • مصطفوی، حسن (1430ق). التحقیق فی کلمات القرآن. بیروت: علامه مصطفوی.
    • مطهری، مرتضی (1374). مجموعه آثار. تهران: صدرا.
    • مظاهری‌مقدم، ابوذر و صولتی، یاسر (1400). چارچوب مفهومی تمدن از دیدگاه علامه مصباح. معرفت، 287، 27-40.
    • معین، محمد (1388). فرهنگ معین. تهران: زرین.
    • نبی‌زاده، محمد (1395)، مبانی فلسفی و جایگاه علوم انسانی در تمدن نوین اسلامی، اندیشة تمدنی اسلام، 2، 103-115.
    • نجاتی، اسماعیل (1393). مطالعة تطبیقی مبانی انسان‌شناختی علوم انسانی: دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی و آبراهام اچ. مزلو. پایان‌نامه کارشناسی ارشد فلسفه، قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    • هانتینگتون، ساموئل (1378). برخورد تمدن‌ها و بازسازی نظم جهانی. ترجمة محمدعلی حمیدرفیعی. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    وثوقیان، محمد علی، محیطی اردکان، محمدعلی. (1403) نقش علوم انسانی اسلامی در مؤلفه‌های تمدن نوین اسلامی از دیدگاه علامه مصباح یزدی. دو فصلنامه روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، 15(1)، 107-126 https://doi.org/10.22034/pajohesh.2025.5001784.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محمد علی وثوقیان؛ محمدعلی محیطی اردکان."نقش علوم انسانی اسلامی در مؤلفه‌های تمدن نوین اسلامی از دیدگاه علامه مصباح یزدی". دو فصلنامه روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، 15، 1، 1403، 107-126

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    وثوقیان، محمد علی، محیطی اردکان، محمدعلی.(1403) 'نقش علوم انسانی اسلامی در مؤلفه‌های تمدن نوین اسلامی از دیدگاه علامه مصباح یزدی'، دو فصلنامه روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، 15(1), pp. 107-126

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    وثوقیان، محمد علی، محیطی اردکان، محمدعلی. نقش علوم انسانی اسلامی در مؤلفه‌های تمدن نوین اسلامی از دیدگاه علامه مصباح یزدی. روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، 15, 1403؛ 15(1): 107-126