روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، سال 1403، جلد پانزدهم، شماره دوم، پیاپی 30، پاییز و زمستان, صفحه‌ها 81-96

    حکمت صدرایی از منظر روش‌شناختی؛ دیدگاه‌ها و چالش‌ها *

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    ✍️ مرتضی رجبی / دکترای حکمت متعالیه مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / rajabi6213@yahoo.com
    dor 20.1001.1.24235679.1403.15.2.2.1
    doi Registering DOI...
    چکیده: 
    حکمت متعالیه صدرالمتألهین به‌عنوان یکی از نقاط عطف تاریخ فلسفۀ اسلامی با روش ترکیبی و بدیع خود که عقل، شهود عرفانی و نقل را در یک نظام منسجم تلفیق می‌کند، موجب ایجاد مواجهه‌ای دوسویه در میان اندیشمندان و پژوهشگران شده است. این جریان فکری از یک‌سو با تحسین و ستایش مواجه شده و به‌عنوان نظامی بدیع، روشمند و فراگیر در تبیین حقیقت وجود و واقعیت‌های متافیزیکی مطرح شده است، و از سوی دیگر با نقدهایی جدی روبه‌رو شده است که غالباً بر محور «التقاط روش‌شناختی» و ادعای فقدان انسجام درونی این نظام فلسفی متمرکزند. منتقدان این حکمت، تلفیق منابع معرفتی مختلف را دلیلی بر ناسازگاری یا ابهام در روش حکمت متعالیه می‌دانند، حال آنکه صدرالمتألهین با ساختاری هدفمند و متناسب، هر روش را برای روشن کردن ابعاد مختلف حقیقت به کار گرفته و این تلفیق، برخلاف تصور منتقدان، نشانگر انعطاف و عمق روش‌ کشف حقیقت است. این مقاله با روش توصیفی ـ تحلیلی، مهم‌ترین دیدگاه‌های موافق و مخالف، روش فلسفی حکمت متعالیه را مورد بازخوانی قرار داده است تا علاوه بر پاسخ به ابهامات مطرح‌شده، تصویر جامع‌تری از ماهیت و ارزش روش‌شناسی صدرایی ارائه کند و نشان دهد که حکمت متعالیه نه‌تنها روشی بدیع و ابتکاری داشته، بلکه می‌‌تواند الگویی نوین و قابل تأمل برای مطالعات فلسفی و روش‌شناسی معاصر به‌شمار ‌آید.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Sadrian Wisdom from a Methodological Perspective: Views and Challenges*
    Abstract: 
    The Transcendent Philosophy (Ḥikmat al-Mutaʿāliya) of Ṣadr al-Mutaʾallihīn, regarded as a watershed moment in the history of Islamic philosophy, has engendered a twofold response among scholars and researchers due to its distinctive and synthetic method, which integrates reason (ʿaql), mystical intuition (shuhūd), and transmitted tradition (naql) within a coherent system. This intellectual movement has, on the one hand, been met with admiration and acclaim, hailed as an innovative, methodical, and comprehensive framework for explaining the nature of existence and metaphysical realities. On the other hand, it has faced serious criticisms, largely centered on claims of "methodological eclecticism" and an alleged lack of internal coherence within this philosophical system. Critics contend that the integration of disparate epistemological sources points to incompatibility or methodological ambiguity within the Transcendent Philosophy. However, Ṣadr al-Mutaʾallihīn, through a purposeful and proportionate structure, employs each method to illuminate different dimensions of truth; this synthesis, contrary to the critics' assumptions, testifies to the flexibility and profundity of his approach to uncovering reality. Employing a descriptive-analytical method, this article re-examines the most significant pro and con perspectives regarding the philosophical methodology of the Transcendent Philosophy. In doing so, it seeks to address the ambiguities raised and to present a more comprehensive picture of the nature and value of Sadrian methodology, ultimately demonstrating that the Transcendent Philosophy not only offers an original and innovative method but also constitutes a novel and thought-provoking model for contemporary philosophical studies and methodology.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    حکمت صدرایی از منظر روش‌شناختی؛ دیدگاه‌ها و چالش‌ها * 
    مرتضی رجبی        / دکترای حکمت متعالیه مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی     rajabi6213@yahoo.com
    دريافت: 20/07/1404 ـ پذيرش: 24/03/1405
    چکیده
    حکمت متعالیه صدرالمتألهين به‌عنوان یکی از نقاط عطف تاریخ فلسفۀ اسلامی با روش ترکیبی و بدیع خود که عقل، شهود عرفانی و نقل را در یک نظام منسجم تلفیق می‌کند، موجب ایجاد مواجهه‌ای دوسویه در میان اندیشمندان و پژوهشگران شده است. این جریان فکری از یک‌سو با تحسین و ستایش مواجه شده و به‌عنوان نظامی بدیع، روشمند و فراگیر در تبیین حقیقت وجود و واقعیت‌های متافیزیکی مطرح شده است، و از سوی دیگر با نقدهایی جدی روبه‌رو شده است که غالباً بر محور «التقاط روش‌شناختی» و ادعای فقدان انسجام درونی این نظام فلسفی متمرکزند. منتقدان این حکمت، تلفیق منابع معرفتی مختلف را دلیلی بر ناسازگاری یا ابهام در روش حکمت متعالیه می‌دانند، حال آنکه صدرالمتألهین با ساختاری هدفمند و متناسب، هر روش را برای روشن کردن ابعاد مختلف حقیقت به کار گرفته و این تلفیق، برخلاف تصور منتقدان، نشانگر انعطاف و عمق روش‌ کشف حقیقت است. این مقاله با روش توصیفی ـ تحلیلی، مهم‌ترین دیدگاه‌های موافق و مخالف، روش فلسفی حکمت متعالیه را مورد بازخوانی قرار داده است تا علاوه بر پاسخ به ابهامات مطرح‌شده، تصویر جامع‌تری از ماهیت و ارزش روش‌شناسی صدرایی ارائه کند و نشان دهد که حکمت متعالیه نه‌تنها روشی بدیع و ابتکاری داشته، بلکه می‌‌تواند الگویی نوین و قابل تأمل برای مطالعات فلسفی و روش‌شناسی معاصر به‌شمار ‌آید.
    کليدواژه‌ها: حکمت متعالیه، روش‌‌شناسی، برهان، شهود، عقل.

    مقدمه
    حکمت متعالیه صدرالمتألهین یکی از تأثیرگذارترین نظام‌های فلسفی در سنت اسلامی به‌شمار می‌آید که توانسته است با تلفیق عناصر گوناگون فلسفۀ مشاء، حکمت اشراق، عرفان نظری و معارف وحیانی، دستگاهی فلسفی با هویت متمایز پدید آورد. این مکتب فلسفی افزون بر نوآوری‌های گسترده در حوزۀ مسائل هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، انسان‌شناسی و الهیات، از حیث روش‌شناختی نیز واجد ویژگی‌های خاصی است که آن را از بسیاری از مکاتب فلسفی پیش و پس از خود متمایز می‌سازد. بااین‌حال، یکی از مسائل مهم و در عین حال کمتر تبیین‌شده در مطالعات مربوط به حکمت متعالیه، چیستی و ماهیت روش‌شناسی حاکم بر این نظام فلسفی است.
    در میان پژوهشگران حکمت صدرایی، درباره روش معرفت‌زایی و شیوه دستیابی به حقیقت در حکمت متعالیه دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. برخی پژوهشگران، روش اصلی حکمت متعالیه را روشی عقلی و برهانی دانسته و معتقدند که ملاصدرا در چارچوب سنت فلسفی اسلامی به دنبال اقامۀ برهان و استدلال عقلی بوده است. در مقابل، گروهی دیگر بر نقش محوری شهود عرفانی و مکاشفه در شکل‌گیری اندیشۀ صدرایی تأکید کرده و حکمت متعالیه را نوعی معرفت تلفیقی میان عقل و شهود تلقی می‌کنند. افزون بر این، برخی صاحب‌نظران بر جایگاه منابع نقلی، به‌ویژه قرآن کریم و روایات، در فرایند معرفت‌ورزی صدرایی تأکید کرده و روش حکمت متعالیه را مبتنی‌بر تعامل سه منبع عقل، کشف و وحی می‌دانند. این اختلاف دیدگاه‌ها نشان می‌دهد که هنوز درباره ساختار روش‌شناختی حکمت متعالیه اجماع روشنی وجود ندارد.
    از سوی دیگر، تبیین روش‌شناسی حکمت صدرایی با چالش‌های متعددی مواجه است. چالش نخست این است که نسبت میان عقل، شهود و نقل در این نظام فلسفی چگونه تعریف می‌شود و کدام‌یک نقش بنیادین یا مرجع نهایی را ایفا می‌کند. دوم آنکه برخی منتقدان، جمع میان برهان عقلی، شهود عرفانی و آموزه‌های دینی را از منظر معرفت‌شناختی با دشواری‌هایی همراه دانسته و درباره امکان انسجام روش‌شناختی این عناصر پرسش‌هایی مطرح کرده‌اند. افزون بر این، در سال‌های اخیر و هم‌زمان با طرح مباحثی چون اسلامی‌سازی علوم انسانی و تولید علوم انسانی مبتنی‌بر حکمت اسلامی، مسئلۀ ظرفیت روش‌شناختی حکمت صدرایی برای مواجهه با مسائل معاصر اهمیت دوچندانی یافته است.
    بر این اساس، مسئلۀ اصلی پژوهش حاضر آن است که روش‌شناسی حکمت صدرایی از چه مؤلفه‌هایی تشکیل شده است، مهم‌ترین دیدگاه‌های مطرح درباره ماهیت این روش‌شناسی کدام‌اند و چه چالش‌های نظری و معرفت‌شناختی در تبیین و به‌کارگیری آن وجود دارد؟ پاسخ به این پرسش می‌تواند ضمن روشن ساختن مبانی روش‌شناختی حکمت متعالیه، زمینۀ ارزیابی ظرفیت‌ها و محدودیت‌های این مکتب فلسفی را در مواجهه با مسائل معرفتی و علمی معاصر فراهم آورد.
    روش‌شناسی در فلسفه به‌معنای شیوه‌ها و ابزارهایی است که فیلسوف برای دستیابی به معرفت و حقیقت به‌ کار می‌گیرد. روش‌شناسی را می‌‌توان دانشی درجه دو به حساب آورد که شاخه‌ای از معرفت‌‌شناسی است و این امکان را برای محقق به وجود می‌‌آورد که قبل از ورود در مباحث و اندیشه‌های یک مکتب یا اندیشمند، دورنمایی کلی و اجمالی از روش و سیر معرفتی برای نیل به اهداف و غایات از پیش‌تعیین‌شده را در اختیار محقق قرار دهد و از این طریق به اتخاذ تدابیر لازم برای فهم و دوری از انحراف و سردرگمی محقق کمک نماید. اهمیت دیگر روش‌شناسی خصوصاً در مکاتب و نحله‌ها و اندیشمندان حوزه قلمرو مابعدالطبیعه، همراهی و همدلی با طراحان و منادیان فکر و اندیشه است و این میسر نمی‌‌شود جز با شناخت روش تفکر آنها؛ چراکه با ناآشنایی نسبت به روش تحقیق و تفکر آنها چه‌بسا منظور و مطلوب واقعی ایشان شناخته نشود و تهمت‌‌ها، تکفیرها و نسبت‌‌های ناروا جانشین تفکر و تعقل گردند. مکتب فلسفی صدرالمتألهين ازجمله مکاتب فلسفی است که اختلاف نظر در ماهیت روش آن بسیار زیاد است؛ به‌گونه‌‌ای‌که برخی روش فلسفی حکمت صدرایی را التقاطی، برخی فلسفی ـ عرفانی و برخی برهانی صرف می‌دانند. به‌عنوان نمونه محمدرضا حکیمی می‌نویسد: به این حقیقت علمی باید اشاره کنیم و هشدار دهیم که فلسفۀ عرفانی صدرایی، از اصل فلسفه نیست؛ عرفان است و نزد آگاهان روشن، شالوده اصلی آن که اصالت و وحدت وجود و معرفت آن است، موضوعی غیرفلسفی و ماهیتاً عرفانی و شهودی است. اگر به‌اصطلاح از حمل شایع صناعی بگذریم، به حمل اولی ذاتی عرفان است و شالوده‌های آن بر مبانی عقلی و نظام‌های منطقی مبتنی نیست و علت تفاوت فاحشی که میان کتاب‌های شفا و اسفار می‌بینیم همین است، شفا فلسفۀ خالص و مستند به دلایلی با صورت منطقی است، اما اسفار فلسفه‌ای مستند به کشف شخصی است که برای کسی حجیت ندارد و دیگران هر گاه آن مطالب را بازگویند، بنویسند و بخوانند مقلد مدعی کشف‌اند، نه محققی در عقلیات خالص؛ پس این‌گونه مطالب عقلی محض نیستند (حکیمی، 1386، ص153).
    در مبحث روش‌‌شناسی حکمت متعالیه کتب و مقالات متعددی نگاشته شده است که برخی از مهم‌ترین آنها مورد اشاده قرار می‌‌گیرد. مقالۀ «روش‌‌شناسی حکمت متعالیه» (ابوترابي، 1383)، دو بعد سلبی و ایجابی در روش‌شناسی حکمت متعالیه را مورد توجه قرار داده است. در این مقاله اقوال مختلف محققان درباره روش‌شناسی حکمت متعالیه مورد بررسی قرار نگرفته است. مقالۀ دیگر در موضوع مورد بحث مقاله «زبان برتر؛ نظریه‌‌ای در روش‌‌شناسی حکمت متعالیه» (فرامرز قراملکی و ایزدی، 1386)؛ این مقاله دیدگاه مهدی حائری یزدی را که روش حکمت متعالیه را فرازبان می‌داند مورد ارزیابی قرار می‌دهد. در این مقاله نیز دیدگاه سایر محققان مورد بررسی قرار نگرفته است. کتاب خطوط کلی حکمت متعالیه که توسط استاد عبدالرسول عبودیت نگارش شده است، نیز به مسئلۀ روش‌‌شناسی حکمت متعالیه پرداخته است. کتاب تأملاتی در فلسفۀ فلسفۀ اسلامی اثر استاد یزدان‌پناه نیز روش‌‌شناسی حکمت متعالیه را مورد بررسی قرار داده است و دیدگاه نگارنده در آن منعکس شده است.
    1. ضرورت روش‌‌شناسی در دانش‌‌های مختف
    رشته‌‌های مختلف دانش بر اساس نیازها و گاه به خاطر کنجکاوی در موضوعی خاص شکل می‌‌گیرند. هر رشته از دانش اگر می‌‌خواهد شایستۀ نام دانش شود و زیور دانش او را بیاراید، ناگزیر باید امور لازم برای این منظور را نیز داشته باشد. یکی از ضروری‌ترین عناصر هر دانشی روش آن است، که علاوه بر قوام آن رشته از دانش و تمایز آن با دیگر دانش‌‌ها به افزایش معلومات و کشف حقایق بیشتر و جدیدتر منتهی شود و همچنین ابزاری باشد برای پیرایش و پالایش اموری که بدون توجیه در آن رشته از دانش راه یافته‌‌اند. بنابراین شناخت روش هر علمی دارای آثار بسیاری هم در منقح بودن یک علم و هم در یاری رساندن به پژوهندگان آن علم دارد. فلسفه نیز به‌عنوان شاخۀ مهمی از دانش‌‌های بشری از این قاعده مستثنا نیست و دارای روشی خاص خود است و لاجرم برای دستیابی به اهداف فلسفه که شناخت حقایق عالم و به‌عبارت دیگر، شناخت وجود و احکام آن است، باید از روش آن بهره برد. یکی از محققان فلسفۀ اسلامی، روش‌‌های پژوهش در هر علمی را به دو دسته روش خاص و روش عام تقسیم می‌‌کند. در فلسفه، منظور از روش خاص فلسفی، روشی است که قوام فلسفه به آن است و بهره‌گیری از این روش موجب افزوده شدن مسائل آن می‌شود، ولی فیلسوف در برخی مواقع از منابع دیگر نیز سود می‌برد. این بهره‌گیری از منابع دیگر را روش عام می‌نامیم. البته این بهره‌گیری از منابع دیگر تأمین‌کنندۀ بعد فلسفی کار فیلسوف نیست (ر.ک. یزدان‌‌پناه، 1396، ص219).
    بر این اساس در هر علمی وظیفۀ اصلی بر دوش روش اختصاصی آن علم است، هرچند بهره‌‌گیری از منابع دیگر منعی ندارد، ولی باید جهت موجه‌سازی و معین نمودن قلمرو هر علمی یافته‌‌های روش عام از فیلتر روش خاص عبور کند و الا نمی‌‌توان آن یافته‌‌ها را در زمره مسائل آن دانش به حساب آورد.
    چیستی روش خاص حکمت صدرايی چنانچه اشاره شد، از اموری است که مورد اختلاف محققان فلسفۀ ملاصدرا واقع شده است. بررسی دیدگاه‌‌های مختلف و رجوع به گفته‌‌های صدرالمتألهین زمینه را برای داوری در این‌باره مهیا می‌‌کند، به‌طورکلی دیدگاه‌‌های مختلف در دو گروه جای می‌‌گیرند؛ دستۀ اول که با رویکرد انتقادی به نقد فلسفۀ ملاصدرا می‌‌پردازند و فلسفۀ او را فاقد انسجام و هماهنگی و نظام‌مندی می‌‌دانند و بهره‌گیری صدرا از اندیشه‌‌های پیشینیان، وحی و شهود را مورد انتقاد قرار می‌‌دهند و دستۀ دیگر دیدگاه‌‌هایی که فلسفۀ صدرا را دارای نظام و ساختار منسجم و روشمند می‌‌دانند. در ادامه به معرفی برخی از دیدگاه‌‌های موجود در این زمینه می‌‌پردازیم.
    2. دیدگاه زبان برتر
    مرحوم حائری یزدی ازجمله کسانی هستند که بر نظام‌‌مندی و انسجام فلسفۀ صدرالمتألهين باور دارند و معتقدند که فلسفۀ ملاصدرا دارای زبان برتر و به‌عبارتی فرازبان است، بر این اساس برای فهم فلسفۀ او و پرهیز از اتهام وی به التقاط در روش‌‌شناسی فلسفی، باید به کشف زبان برتر او و بهره‌‌گیری مطلوب از فلسفۀ او اقدام کرد. زبان برتر یا فرازبان در برابر زبان موضوعی به کار می‌‌رود. اختلاف‌‌نظر درباره روش‌شناسی ملاصدرا که برخاسته از برخی تعارضات موجود در کلام اوست، ناشی از عدم توجه به این نکته است.
    مرحوم حائری در این‌‌باره چنین می‌‌گوید:
    اگر بخواهیم این تقسیم‌بندی زبانی را در تبیین و تفهیم حکمت متعالیۀ صدرالدین شیرازی به کار بندیم، باید بگوییم او برای آموزش فلسفۀ عالی خود دو زبان را به کار گماشته است که یکی را زبان برتر، یعنی حکمت متعالیه نام نهاده که به وسيلۀ آن، سخن از فلسفه خود به میان آورده... دیگر زبان موضوعی است که همان زبان اصلی فلسفه مشا و اشراق و سایر مکتب‌‌هایی است که مورد بحث فلسفی او قرار گرفته است (حائری یزدی، 1371).
    ایشان برای ارائه دیدگاه خود به مباحث زبانی جدید در دانش معناشناسی متوسل می‌‌شود که طبق آن در سیستم زبانی جدید میان زبان موضوعی و زبان برتر تفاوت وجود دارد.
    منظور از زبان موضوعی مجموعه گزاره‌‌هایی است که از آنها برای بیان احکامی درباره اشیاء و امور خارجی استفاده می‌‌کنیم و فرازبان، مجموعه گزاره‌‌هایی است که برای بیان احکامی درباره زبان موضوعی به کار می‌‌روند. هرچند زبان موضوعی و فرازبان هر دو در حیطه زبان طبیعی جای می‌‌گیرند، اما این تفکیک در حیطه زبان‌های صوری مطرح شده و ماهیت آنها در چنین زبان‌‌هایی نمایان می‌‌شود (فرامرز قراملکي و ايزدي، 1386).
    بر این اساس فلسفۀ ملاصدرا گاهی با زبان عمومی و برای استفاده عموم ارائه شده و در برخی مواقع به زبان برتر حکمت متعالیه ارائه گرديده است. مرحوم حائری کتاب مشاعر ملاصدرا را به‌عنوان اثری که از زبان برتر در آن استفاده شده معرفی می‌‌کند.
    3. دیدگاه تألیفی
    این دیدگاه را می‌‌توان به شهید مطهری منتسب ساخت. از نظر وی، حکمت متعالیه در عین اینکه از فلسفۀ مشاء، اشراق، عرفان و کلام بهره برده است، ولی در نهایت، یک مکتبی جدید و فلسفه‌‌ای نو به‌شمار می‌‌آید. از منظر ایشان حکمت مشاء، اشراق و عرفان و کلام هر کدام روش مستقلی داشتند و اختلافاتی میان آنها وجود داشت که هر کدام حوزۀ مستقلی از معارف را تشکیل می‌‌دادند. این اختلافات به وسیلۀ صدرالمتألهین در مکتبی جدید به نام حکمت متعالیه به یکدیگر پیوستند و سیستم جدیدی پایه‌گذاری شد که در عین اینکه از همۀ اینها بهره می‌‌برد، به هیچ کدام از آنها نیز مقید نبود.
    فلسفۀ صدرالمتألهین به‌منزله یک چهارراه تلقی شده که در آنجا راه‌های چهارگانه مشاء، اشراق، عرفان و کلام با یکدیگر تلاقی می‌‌کردند (مطهری، 1382، ج13، ص255).
    البته این سخن به‌معنای اقتباسی بودن صرف دیدگاه‌‌های صدرا نیست، بلکه بدین معناست که وی ضمن استفاده از یافته‌‌های پیشینیان به ابتکار و نوآوری در بسیاری از مسائل فلسفی پرداخته است و در این راه از عرفان، کلام، فلسفۀ مشاء و اشراق که هر کدام روش‌های متفاوتی دارند، استفاده کرده است.
    4. شهودی بودن روش حکمت متعالیه
    از دیگر دیدگاه‌های مطرح‌شده درباره روش‌‌شناسی فلسفۀ صدرایی می‌‌توان دیدگاه برخی از طرف‌داران مکتب تفکیک و همین‌‌طور برخی پژوهندگان فلسفۀ ملاصدرا که روش فلسفی او را در اصل، نه روش فلسفی و عقلی که روش عرفانی و شهودی می‌‌دانند، اشاره کرد. استاد حکیمی معتقد است فلسفۀ خالص، همان فلسفۀ ابن‌سیناست و حکمت متعالیه همان عرفان است. وی حکمت متعالیه را فلسفۀ عرفانی صدرایی عنوان می‌‌کند که در اصل فلسفه نیست، بلکه به حمل اولی ذاتی عرفان و مستند به کشف شخصی است.
    فلسفۀ عرفانی صدرایی، از اصل فلسفه نیست؛ عرفان است و نزد آگاهان روشن، شالودۀ اصلی آن اصالت و وحدت وجود و معرفت آن است؛ موضوعی غیرفلسفی و ماهیتاً عرفانی و شهودی است... شالوده‌‌های آن بر مبانی عقلی و نظام‌‌های منطقی مبتنی نیست و علت تفاوت فاحشی که میان کتاب‌‌های شفا و اسفار می‌‌بینیم همین است. شفا فلسفۀ خالص و مستند به دلایلی با صورت منطقی است، اما اسفار فلسفۀ مستند به کشف شخصی است که برای کسی حجیت ندارد (حکیمی، 1386، ص153).
    بر اساس این دیدگاه، حکمت متعالیه دیگر فلسفۀ اصطلاحی نخواهد بود، بلکه مجموعه‌‌ای از کشف‌‌های شخصی است که اعتباری جز برای صاحب کشف ندارد. در بررسی اجمالی و غیرشتاب‌‌زده این دیدگاه می‌‌توان گفت که با بررسی چند مورد از ابتکارات ملاصدرا و سنجش آنها با محک عقل، استواری و استحکام این دیدگاه مشخص خواهد شد و این موضوع به صرف ادعا اثبات نمی‌شود، بلکه در طرف مقابل چه‌بسیار فلسفه‌پژوهانی که بر روش عقلی و برهانی حکمت صدرایی تأکید کرده‌‌اند. البته این نکته را نباید نادیده گرفت که صدرالمتألهین از شهود، استفاده فراوانی در فلسفۀ خود برده است، ولی این بدین معنا نیست که در حکمت متعالیه صرفاً به شهود شخصی اکتفا شده باشد، بلکه او همواره تلاش می‌‌کند ادعاهای خود را با براهین عقلی اثبات کند. ازاین‌رو بر منتقدان حکمت متعالیه لازم است در مسائل مورد نزاع تمرکز کنند و غیربرهانی و غیراستدلالی بودن آن را آشکار کنند و شایسته طالب معرفت نیست، در گفت و شنود علمی شعار دهد.
    5. دیدگاه تنوع ابزار گردآوری و برهانی بودن داوری
    در این دیدگاه بر این نکته تأکید می‌شود که حکمت متعالیه در مقام گردآوری از تنوع در ابزار و روش‌های مختلف گردآوری برخوردار است، ولی در مقام داوری از روش برهانی و استدلال عقلی بهره می‌‌گیرد (ر.ک. سروش، 1373، ص108-119). این دیدگاه را عبدالکریم سروش ارائه کرده است. نکتۀ حائز اهمیت در این دیدگاه این است که محل نزاع همچنان بدون پاسخ شایسته پابرجا می‌ماند، در مقام گردآوری کسی اعتراضی ندارد، الا اینکه برخی معتقدند ملاصدرا مطالب زیادی را بدون ذکر منبع یا استناد کافی آورده است. نزاع اصلی در این است که خود مقام داوری مخدوش و فاقد جهت‌گیری و ثبات است و رفع این اتهام زمانی ممکن است که دیدگاه‌‌های خاص صدرالمتألهين مورد ارزیابی قرار گیرد، هرچند ممکن است طراح این دیدگاه بر این نکته واقف بوده و بررسی نموده باشد، ولی آنچه در اینجا مورد اشاره قرار می‌گیرد، نکاتی است که بدان تأکید شده است. به‌عبارت دیگر، مقام روش و روش‌‌شناسی با هم تفاوت دارند. روش می‌‌تواند متنوع باشد که در مقام گردآوری از روش‌های مختلف مطالعه و مصاحبه و آزمون و.. می‌‌توان بهره برد، ولی مقام روش‌‌شناسی یا داوری در هر علمی متفاوت است. ازاين‌رو این دیدگاه نیز هرچند به برهانی بودن روش فلسفی صدرا تأکيد می‌‌کند، ولی شواهد و ادله کافی بر این ادعا ارائه نمی‌‌کند. از سوی دیگر، این ویژگی را نمی‌‌توان مخصوص فلسفۀ صدرا دانست؛ چراکه در علوم دیگر و همین‌‌طور مکاتب فلسفی دیگر، امکان بهره‌‌گیری از ابزارهای متنوع وجود دارد و نمی‌‌توان در برابر انتقاداتی که به روش فلسفی صدرالمتألهین وارد می‌‌شود، از این رویکرد در جهت دفع و رفع انتقادات بهره برد.
    6. دیدگاه بین‌رشته‌‌ای بودن روش حکمت صدرایی
    برخی از پژوهشگران روش صدرا، حکمت متعالیه را بدیع و ابتکاری می‌‌دانند. بر این اساس روش صدرا در میان فلاسفه و اندیشمندان معاصر و پیش از او، یک رویکرد جدید در مواجهه و حل مسائل مورد ابتلای صاحبان فکر و اندیشه است. بنابراين اين رویکرد علاوه بر اینکه هیچ نقصانی به اندیشۀ فلسفی صدرا وارد نمی‌‌سازد، بلکه نشان تسلط بالای وی بر حوزه‌‌های مختلف دانش از قبیل فلسفه، عرفان، کلام و معارف دینی است. این رویکرد نه‌تنها شایستۀ مذمت نیست، بلکه باید از آن تقدیر کرد؛ زیرا چه‌بسیار مسائلی که در حوزه‌‌های مختلف دانش با اصرار بر عدم تخطی از روشی خاص مدت‌‌ها لاینحل باقی می‌‌مانند و چه‌بسیار عمرها و زحماتی که در پی یافتن پاسخی مناسب بیهوده سپری می‌‌شود، ولی با به‌کار گیری روش‌‌ میان‌رشته‌‌ای، نیل به مقصود بسیار سریع‌تر حاصل می‌‌شد. ملاصدرا با اینکه خود فیلسوف و متفتن بر قوت و قدرت عقل و روش عقلی است، پی‌‌جویی حکمت از روش عقلی صرف را نادرست می‌شمارد. وی در این‌باره می‌‌گوید:
    و اني لاستغفر الله كثيراَ مما ضيعت  شطرا من عمري في تتبع آراء المتفلسفه و المجادلین من اهل الکلام و تدقیقاتهم و تعلّم جربزتهم فی‌‌القول و تضنّنهم فی‌‌البحث حتی تبیّن لی آخر الامر بنور الایمان و تأیید الله المنّان انّ قیاسهم عقیم و صراطهم غیر مستقیم فالقینا زمام امرنا الیه و الی رسول الله النذیر المنذر (صدرالمتألهین، 1383، ص17).
    ازاین‌رو برخی روش صدرالمتألهين را همان‌‌طور که ذکر شد، روشی جامع و برخوردار از همۀ زمینه‌‌های ممکن برای نیل به حقیقت می‌‌دانند، و به‌عبارتی به جای حصرگرایی روش‌شناختی، از همۀ روش‌‌های ممکن استفاده کرده است. طبق این رویکرد، ازآنجاکه حقیقت ذومراتب و دارای ابعاد مختلفی است و هر دانشی عهده‌دار کشف و تبیین حقایق قلمرو خاص خود است، نمی‌‌توان تنها با بهره‌‌گیری از دانشی خاص و روشی محصور به همۀ ابعاد حقیقت دست یافت. ازاين‌رو ضروری است برای دستیابی به معرفت قابل اعتنا، از دانش‌ها و روش‌های مختلف بهره جست و این همان کاری است که ملاصدرا به‌درستی آن را انجام داده است.
    اخذ روی‌آورد کلامی و فرونهادن روی آورد عرفانی، تنها بعدی از پدیدار را نشان می‌‌دهد، درحالی‌که با اخذ روی‌‌آورد بین‌‌رشته‌‌ای، ضعف و قوت هر روی‌‌آورد، معلوم می‌شود و شعاع کشف و شهود و توان برهان و حجت روشن می‌‌گردد. کسی می‌‌تواند روی‌آورد حصرگرایانه را فروگذارد و روی‌آورد بین‌رشته‌ای را اخذ کند که حقیقت را ذومراتب بداند، به‌گونه‌‌ای‌که هر روی‌‌آوردی، سطحی از آن را مکشوف می‌‌سازد... ملاصدرا حقیقت را ذومراتب و دانش بشر را در رسیدن به مراتب مختلف آن دارای سطوح مختلف می‌داند (فرامرز قراملکی، 1380، ص347).
    حاصل آنکه در این رویکرد روش‌‌شناسی صدرا منحصر در برهان و استدلال عقلی نیست، و حکمت متعالیه محصول بهره‌‌گیری از نقل و عقل و شهود در مقام داوری است، و نه فقط گردآوری.
    یکی از لوازم پذیرش این دیدگاه قبول این دیدگاه است که آنچه صدرالمتألهین به‌عنوان فلسفه ارائه کرده است، درواقع معجونی از کلام و عرفان و فلسفه است و این به معنای پذیرش دیدگاه منتقدان صدرا است که فلسفۀ او را در مقام روش‌‌شناسی التقاطی می‌‌دانند. البته اگر منظور از دیدگاه میان‌رشته‌‌ای صدرالمتألهين، بررسی یک مسئله با رویکرد مختلف باشد، یعنی مسئله‌اي هم از زاویۀ کلامی و هم از زاویۀ شهود و هم از زاویۀ برهان و عقل مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته باشد، خالی از قوت نیست. هرچند به نظر می‌رسد آنچه صدرالمتألهين اظهار می‌‌دارد مطلبی غیر از این باشد و آن التزام به برهان در مقام فلسفه‌‌گویی است.
    7. دیدگاه وحدت روش برهانی، عرفانی، وحیانی
    دیدگاه دیگری که در روش‌‌شناسی حکمت صدرایی ارائه شده است، دیدگاه آیت‌‌الله جوادی آملی است. وی معتقد است روش صدرا در حکمت متعالیه، در عین اینکه از وحی و شهود و عقل استفاده می‌‌کند؛ منحصراً هیچ‌‌کدام از آنها نیست، بلکه روش وی بهره‌‌گیری از همۀ این روش‌ها در عرض هم و در کنار هم است. در این دیدگاه هیچ روشی با هدف تأیید روش دیگر و جبران ضعف آن به کار گرفته نمی‌‌شود. بنابراين صدرالمتألهين در موارد مختلف، گاه به گونه‌‌ای سخن می‌‌گوید که گویا متکلمی متعصب است و گاه چنان شهود را مهم می‌‌شمارد که از وی صرفاً عارفی بی‌توجه به بحث و نظر نشان می‌‌دهد، درعین‌حال همان‌گونه که گذشت به شدت مراقب است تا اگر مطلبی و حقیقتی را از فیلتر و میزان برهان و استدلال نگذرانده، در کتب حکمی خویش نیاورد. به‌عبارتی دیگر، در این تقریر با اینکه حقیقت یگانه است، ولی می‌‌توان از راه‌‌های مختلف بدان دست یافت؛ یعنی هم از راه وحی، هم از راه شهود و هم از راه عقل، آن حقیقت قابل حصول است. آیت‌الله جوادی آملی در این‌باره می‌‌فرماید:
    امتیاز اساسی حکمت متعالیه از ساير علوم الهی، مانند عرفان نظری، حکمت اشراق، حکمت مشاء، کلام و حدیث، با اشتراکی که بین آنهاست، در این می‌‌باشد که هر یک از آن علوم به یک جهت از جهات عرفان، برهان، قرآن و وحی اکتفا می‌نماید و به جهات دیگر نمی‌‌پردازد و اگر به جهتی از جهات دیگر دسترسی یافت آن را موید فن خود می‌‌شمارد، نه دلیل و اگر هم توان دسترسی به آن نداشت، به همان جهتِ خاص خود بسنده می‌‌نماید (جوادی آملی، 1382، ج1، ص16).
    در هر رشته از دانش، سیر دستیابی به معلومات جدید از روش مخصوصی که قوام آن علم به اوست استفاده می‌شود و اگر طالب علمی روش خاص آن علم را فرو گذارد و از روش‌‌های دیگر علوم استفاده کند، مورد اعتنای محققان و متخصصان آن علم قرار نمی‌‌گیرد، ولی اگر در کنار استفاده از روش خاص آن علم از روش سایر علوم برای تأیید نظر خود استفاده کند، شاهد و مؤیدی دیگر برای صحت نظر او به‌شمار می‌‌آید. ازاین‌رو آیت‌‌الله جوادی آملی با ارائه این توضیح، زمینه را برای طرح نظر خود درباره روش حکمت متعالیه مهیا می‌‌کند. ازاين‌رو در ادامه می‌‌فرماید: «لکن حکمت متعالیه کمال خود را در جمع بین ادله یادشده، جست‌وجو می‌کند و هر کدام را در عین لزوم و استقلال، با دیگری می‌‌طلبد و با اطمینان به هماهنگی و جزم به عدم اختلاف، همۀ آنها را گرد هم می‌‌بیند و در مقام سنجش درونی، اصالت را از آن قرآن می‌‌داند و آن دو را در محور وحی، غیرقابل انفکاک مشاهده می‌‌کند (جوادی آملی، 1382، ج1، ص16).
    از دیدگاه ایشان، روش حکمت متعالیه منحصر در یک روش نیست، بلکه آنچه حکمت متعالیه را ممتاز و متفاوت از دیگر نحله‌های فلسفی کرده است، بهره‌‌گیری از چند روش است که هر کدام از آنها در عین استقلال از دیگری به نتیجۀ واحدی می‌‌رسند، و هیچ‌کدام از آنها نافی دیگری نیستند. آنچه با شهود به دست می‌‌آید، با عقل و برهان نیز قابل حصول است و همین‌طور است آن معرفتی که از راه وحی به دست می‌‌آید، بر این اساس قرآن، برهان و عرفان در عین استقلال از یکدیگر، هیچ اختلافی با هم ندارند. بر اساس این تقریر تنها زمانی می‌‌توان ادعا نمود به حقیقت رسیده‌‌ایم که از همۀ روش‌‌های مذکور در سیر اندیشه استفاده شده باشد و اگر کسی ادعا کند روش حکمت متعالیه تنها برهان یا عرفان یا قرآن است، به خطا رفته است.
    سؤالی که در این میان به ذهن می‌‌آید، این است که اگر بپذیریم روش حکمت متعالیه عدم تقید به یک روش انحصاری خاص باشد. در این ‌‌صورت، فلسفی بودن این مکتب چگونه احراز می‌‌شود؛ چراکه وقتی از فلسفه سخن به میان می‌‌آید، عقلی بودن روش آن، که از لوازم این شاخه از دانش است، در ضمن مفهوم آن نهفته است، و اگر بگوییم فلسفۀ صدرا دارای روش شهودی و یا وحیانی و نقلی است، از قلمرو فلسفه عبور کرده‌‌ایم، و بر عهد اصحاب دانش وفادار نمانده‌‌ایم، الا اینکه بگوییم حکمت متعالیه امری فراتر از فلسفه است و روش عقلی و برهانی زیرمجموعه حکمت به‌شمار می‌‌آید.
    8. دیدگاه برهانی و عقلی بودن روش صدرایی
    اغلب پیروان، جویندگان و محققان، حکمت صدرایی را در زمره این دیدگاه می‌‌توان گرد آورد. این دیدگاه بر آن است که صدر المتألهین در حکمت خویش استفاده از حوزه‌‌های مختلف معرفتی از قبیل آیات و روایات و کشف و شهود بسیار بهره برده است، ولی نکته‌‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که او در مقام یک فیلسوف یافته‌های خود در سایر حوزه‌های معرفتی را برهانی نموده است. به تصریح خود او، حکمت بر روش برهانی استوار است و در این راه تمام تلاش خود را به کار می‌‌گیرد، ولی برای یافت حقیقت، او منتظر پردازش عقل و برهان نمی‌‌نشیند. بنابراين می‌‌توان گفت او برای استواری و کمال حکمت خویش از همۀ راه‌‌های ممکن بهره می‌‌گیرد و حکمت از منظر او دستیابی به حقیقت هستی است و راه برهان یکی از ابزارهای رسیدن به حقیقت است. ازاین‌رو وی منبع عظیم متون دینی را در همین راستا مورد توجه قرار می‌‌دهد و حقایقی را که دین به آنها اشاره می‌‌کند در فلسفۀ خویش جای می‌‌دهد، ولی در جایی که وی در مقام یک فیلسوف سخن می‌‌گوید به لوازم آن نیز پایبند است و سعی می‌‌کند هر آنچه را ادعا کرده است در قالب برهان عرضه کند.
    شاهد این ادعا کلام صدرالمتألهین است که مدعی است تلاش نموده در کتب فلسفی خود چیزی را که به برهان اثبات نکرده، به تحریر درنیاورد. وی در این‌باره می‌‌گوید:
    مِن عاده الصوفیه الاقتصار علی مجرّد الذوق و الوجدان فیما حکموا علیه، و اما نحن فلا نعتمد کلّ الاعتماد علی ما لا برهان علیه قطعیاً و لا نذکره فی کتبنا الحکمیه (صدرالمتألهين، 1368، ج9، ص234).
    همچنین آیت‌‌‌الله حسن‌‌زاده آملی در این زمینه معتقدند که جناب صدرالمتألهین در اسفار به برهانی کردن شهودات عرفانی همت گمارده است و آنچه از طریق شهود به دست آمده در قالب برهان برای عرضۀ عمومی مهیا می‌‌شود.
    روش کار صدرالمتألهین در اسفار این است که کلمات مستفاد از کشف و شهود مشایخ اهل عرفان را مبرهن فرماید. چه آن جناب بر این عقیدت خود سخت راسخ است که برهان حقیقی با شهود کشفی مخالفت ندارد و مکاشفات این اکابر همه برهانی است و برهان و کشف معاضد یکدیگرند (حسن‌‌زاده ‌‌آملی، 1380، ص26).
    برخی از محققان حکمت صدرایی معتقدند که فلسفۀ ملاصدرا همانند دیگر مکاتب فلسفی از روش‌‌شناسی عقلی پیروی نموده است، همان‌‌ طور که روش هر علمی قوام‌بخش موضوع آن است. روش عقلی نیز قوام‌بخش فلسفه است و فلسفۀ هستی‌‌شناسی عقلی است. بنابراین نمی‌‌توان هر نوع از هستی‌شناسی را فلسفه دانست و گزاره‌‌های وحیانی یا حاصل از کشف عرفانی را نباید جایگزین استدلالی فلسفی یا مقدمه‌‌ای از مقدمات آن کرد، هرچند صدق چنین گزاره‌‌ای یقینی‌‌تر از درستی استدلال مزبور یا صدق مقدمات آن باشد. صدرالمتألهين نیز بر این شرط که روش فلسفه عقلی است متعهد است (ر.ک. عبودیت، 1390، ص23).
    حاصل آنکه هدف به‌کارگیری آیات و روایات و کشف‌‌های عرفانی در حکمت متعالیه، نه به‌عنوان فلسفه، بلکه به‌عنوان الهام‌بخش مسائل جدید یا الهام‌بخش راه‌حل عقلی برای مسائل لاینحل عقلی و همین‌طور طرح استدلال‌های جدید و نشان دادن سازگاری عقل نقل است و نباید این امور موجب شود مؤلف حکمت متعالیه را به خروج از روش فلسفی متهم کنیم. البته از این نکته نیز نباید غفلت نمود که صدرا در صورتی به حاصل روش عقلی اعتنا می‌‌کند که آن را با کشف به دست آورده باشد (ر.ک. عبودیت، 1390، ص24).
    9. دیدگاه روش اشراقی
    این دیدگاه به نوعی در امتداد دیدگاه برهانی بودن روش‌‌شناسی حکمت صدرایی مطرح می‌‌شود، البته با تقریر و عنوانی متفاوت که موجب شد در قسمی جداگانه مطرح شود. در این دیدگاه ضمن پذیرش اینکه صدرالمتألهین روش‌‌شناسی‌‌های متفاوتی را مورد استفاده قرار داده است، ولی در تحلیلی واقع‌‌بینانه همۀ روش‌‌ها را نمی‌‌توان روش فلسفی حکمت متعالیه به‌شمار آورد، بلکه آنچه در اصل به‌عنوان روش فلسفی صدرا به‌شمار می‌‌آید، همان روش برهانی و استدلالی است. بلکه تأمل در روش صدرالمتألهين، نکته‌‌ای را که در روش‌‌شناسی حکمت مشاء مورد بی‌‌توجهی قرار گرفته آشکار می‌‌سازد و آن اینکه شهود صرفاً روشی در کنار روش‌‌ عقلی و در عرض آن نیست، بلکه این دو روش به‌گونه‌‌ای مکمل هم واقع شوند. در این صورت هم شهود و هم عقل می‌‌تواند در فرایندی به‌عنوان روشی واحد به کار فیلسوف آید. البته این بدان معنا نیست که مشهودات در استدلال فلسفی مورد استفاده قرار گیرد، بلکه آنچه در استدلال فلسفی مورد استفاده قرار می‌‌گیرد، تنها روش عقلی است. اما نحوۀ تعامل عقل و شهود در فلسفۀ صدرا به‌گونه‌‌ای است که هم از ظرفیت بالای شهود در فلسفه استفاده ‌‌شود و هم فلسفه از روش خود خارج نشود. همان‌‌گونه که ذکر شد، به‌هیچ‌وجه مشهودات به‌عنوان مقدمه در استدلال فلسفی قرار نمی‌‌گیرد، بلکه نقش شهود در فلسفۀ صدرالمتألهين تقویت و زایایی عقل است.
    در روش اشراقی، از شهود استفاده می‌‌شود تا عقل ارتقا یابد، نه اینکه فلسفه با عرفان درآمیزد. روش اشراقی بر آن نیست که عقل را کنار نهد یا آن را کم‌اهمیت شمارد، بل بر نقش عقل تأکید می‌‌کند و می‌‌گوید عقل را باید ارتقا داد تا بتواند بهتر بفهمد و حیطه‌‌های ژرف‌‌تری را فراچنگ آورد. بدین‌ترتیب روش اشراقی روش خاص فلسفی است، نه روش عام (یزدان‌‌پناه، 1396، ص246).
    در روش اشراقی شهود با ارائه تصویر صحیح مسائل مختلف برای عقل، یافتن حد وسط برهان‌‌های فلسفی، هدایت عقل به نحو سلبی و اثباتی در فرایند استدلال و استکمال فعالیت عقلی و برهانی مشارکت می‌‌کند.
    10. ارزیابی
    آنچه مسلم است این است که روش فلسفی صدرالمتألهین همان روش برهانی و عقلی است، و از این حیث، تفاوتی با روش فلسفی سایر فیلسوفان ندارد. بدین معنا که او در مقام استدلال فلسفی و عقلی به ضوابط و قوانین عقلی که قوام کار فلسفی به آن است، پایبند است و از آن تخطی نمی‌‌کند. ازاین‌رو صدرالمتألهین شیوه عقلی را یکی از راه‌‌های فهم حقایق می‌‌داند: «و البرهان طريق موثوق به، موصل إلى الوقوف على الحقّ» (شيرازي، 1392، ج1، ص56). در جایی دیگر می‌‌گوید: «إنما البرهان هو المتبع في الأحكام العقليه» (صدرالمتالهین، 1368، ج5، ص91). از سوی دیگر، صدرالمتألهین خود را محدود و مقید به روش عقلی و بحثی در راه رسیدن به حقایق نمی‌‌داند، یعنی هم از شهود و هم از معارف وحیانی برای دستیابی به حقایق بهره می‌‌برد؛ چراکه عقل و روش‌‌ عقلی نیز قلمرويی دارند که در خارج از آن قلمرو کارساز نخواهند بود. ازاین‌رو صدرالمتألهین این مسئله را نیز مورد توجه قرار می‌‌دهد که دستیابی به برخی از معارف و حقایق بدون شهود و رجوع به وحی میسر نیست: «لا يكفي فيها حفظ القواعد البحثيّة و أحكام المفهومات الذاتيّة و العرضية و هذه المكاشفات و المشاهدات لا تحصل إلاّ برياضات و مجاهدات» (ر.ک. آشتیانی، 1378، ص243). بهره‌‌گیری از شهود و معارف وحیانی برای دستیابی به حقیقت به‌معنای التقاط روش‌‌شناختی نیست، بلکه استفاده از راه‌‌های مختلف برای رسیدن به حقایق است. صدرالمتألهین با اینکه به استفاده از شهود و معارف وحیانی تأکید دارد، ولی هیچ‌‌گاه در استدلال فلسفی خویش از ضوابط استدلال برهانی خارج نمی‌‌شود و در بسیاری از موارد یافته‌‌های شهودی خود را با زبان برهان مستدل می‌‌سازد. صدرالمتألهین در بیانی دیگر می‌‌نویسد: «قد اندمجت فیه العلوم التألهیه فی الحکمه البحثیه و تدرعت فیه الحقائق الکشفیه بالبیانات التعلیمیه» (صدرالمتألهین، 1383، ج1، ص9)، منظور از حکمت تألهی همان علوم شهودی و کشفی و اشراقی است، یعنی در روش صدرایی همانند روش مشائی از فعالیت بحثی و تعلیمی نیز وجود دارد و حقایقی که از راه علوم کشفی به دست آمده‌اند در قالب تعلیمی و استدلالی نیز عرضه می‌‌شوند (ر.ک. یزدان‌‌پناه، 1396، ص227). نکتۀ مهمی که لازم است مورد توجه قرار گیرد، این است که روش کشف و شهود، معارف وحیانی و روش عقلی در حکمت صدرایی چه تعاملاتی با یکدیگر دارند؟ دقت و تأمل در این مسئله که یکی از شاخصه‌‌های اساسی حکمت صدرایی است، بسیاری از انتقادات روش‌‌شناختی به صدرالمتألهین را پاسخ می‌‌دهد. در سطور فوق گفته شد که صدرالمتألهین از شهود، معارف وحیانی و عقل برای نیل به حقیقت بهره برده است. هر کدام از این روش‌‌ها مشخصۀ یک شاخه از معارف است، کشف و شهود شیوه عرفا است و تمسک به گزاره‌‌های دینی شیوه متکلمان و ابتناء به روش عقلی، طریق فیلسوفان است. حال سؤال این است که آیا صدرالمتألهین در حکمت خویش، هم به طریقه عرفا و هم به شیوه متکلمان و هم به روش فلاسفه عمل کرده یا اینکه شیوه‌‌ای ابتکاری و جدید به کار برده است؟ کسانی که روش حکمی صدرالمتألهین را التقاطی می‌‌دانند، چنین باوری دارند که صدرا در حکمت خویش بر یک روش پایند نبوده است و گاه بر طریقۀ عرفا و گاه بر طریقۀ متکلمان و گاه همچون فیلسوفان از روش عقلی بهره برده است. حال آنکه صدرالمتألهین برای دستیابی به حقیقت و کشف واقع لزوماً توقفی بر روش استدلالی و بحثی ندارد و روش‌‌های دیگر را نیز به کار می‌‌گیرد، ولی در نهایت تلاش می‌کند همۀ یافته‌‌های خود را با برهان مستدل سازد.
    صدرالمتألهین در موارد متعددی به ناکافی بودن هر یک از شهود، و عقل تأکید می‌‌کند. ازاين‌رو تلاش می‌‌کند دستیابی به حقیقت را صرفاً از منظر یک روش و علم پی نگیرد، و از همۀ آنها در کنار هم برای رسیدن به واقع استفاده کند. وی در کتاب مفاتیح‌الغیب تأکید دارد که عقل نظری در درک برخی امور غیبی ناکام است. به‌عبارت دیگر، آنچه عقل نظری می‌تواند ادراک کند محدود است، و برای مواردی چون معرفت به روز قیامت، ظهور حشر و نشر، خلقت روح و جسم، صراط، میزان، شفاعت، معراج روحانی و بسیاری از مفاهیم عرفانی، عقل به‌تنهایی کفایت نمی‌کند. او می‌گوید که این امور، یعنی «عقل فلسفی و مباحث فکری» نمی‌تواند آنها را به‌درستی کشف کند؛ زیرا در نهایت عظمت و شکوه‌اند و عقل بشر توان درک آنها را ندارد. بنابراین، درکِ آنها مستلزم استفاده از مکاشفه، نور وحی یا انوار اهل‌بیت است (صدرالمتألهین، 1362، ص333). همچنین صدرالمتألهین در بیانی دیگر شهود صرف را در مباحث عقلی محض کافی نمی‌‌داند (صدرالمتألهين، 1354، ص266). بر این اساس، آنجا که محدوده و قلمرو عقل است، روش صدرا پیروی از روش معهود فلسفه، یعنی برهان عقلی است و آنجا که قلمرو عقل نیست، از وحی و شهود بهره می‌‌‌‌گیرد. شاید بتوان گفت صدرالمتألهین در تبیین ساختار هستی و کشف احکام آن به روش عقلی ـ فلسفی بسنده نمی‌‌کند و برای رسیدن به این هدف، روش‌‌های متعدد را به کار می‌‌بندد، ولی در آنجا که از منظر یک فیلسوف به مسئله‌‌ای می‌‌نگرد، روش او روش عقلی و بهره‌‌گیری از برهان عقلی است.
    همان‌‌طور که گفته شد، صدرالمتألهین در روش فلسفی خویش هیچ‌‌گاه از روش فلسفی معهود فلاسفه که همان روش عقلی است، تخطی نکرده است، اما آنچه روش صدرا را با روش فیلسوفان دیگر متمایز می‌‌کند، این است که صدرا از منابع و راه‌‌های مختلف معرفتی مانند گزاره‌‌های دینی و شهود، در راستای غنای روش عقلی و فلسفی خویش بهره می‌‌برد که نتیجۀ آن علاوه بر عمق اندیشه‌‌های فلسفی، ارائه روش فلسفی متمایز است. برای این منظور رویکرد تعاملی میان منابع معرفتی دین، شهود و عقل راهی ممتاز و ابتکاری به‌شمار می‌‌آید. در رویکرد تعاملی هیچ کدام از گزاره‌‌های دینی و شهودی در مقدمات استدلال و برهان قرار نمی‌‌گیرند، ولی به صورت غیرمستقیم در کم و کيف استدلال‌‌ها اثر می‌‌گذارند که در ادامه برخی از موارد مورد اشاره قرار می‌‌گیرد. یکی از کارکردهای منبع دین و همین‌‌طور شهود در حکمت صدرایی مسئله‌‌سازی است، مسائلی مانند یگانگی خداوند، معاد، نفس، تناسخ و... که در متون دینی به آنها تصریح شده است. این مسائل علاوه بر اینکه از اهم مسائل دینی هستند به‌عنوان مسائلی مهم ذهن فیلسوف را به خود مشغول می‌‌سازند، و به‌عنوان پیش‌‌فرض‌‌هایی که فیلسوف باید با روش برهان و عقل به تبیین و توضیح آنها همت گمارد، مسیر فلسفی ارزشمندی را ترسیم می‌‌کنند. از سوی دیگر، چه‌بسا فیلسوف در مسئله‌‌ای، استدلالی عقلی ارائه کند که با گزاره‌‌های قطعی دینی ناسازگار باشد، در چنین مواردی گزاره‌‌های دینی و همین‌‌طور شهود می‌‌توانند به‌عنوان سنجه و میزانی برای ارزیابی استدلال فلسفی باشند و فیلسوف را به بازبینی و کشف مغالطه در استدلال کمک کنند. به طور اختصار تعامل میان شهود و گزاره‌‌های دینی با روش برهانی و عقلی به گونه‌‌های ذیل امکان‌پذیر است (یزدان‌‌پناه، 1396، ص235).
    ـ ارائه تصویر صحیح از مسئله توسط شهود؛
    ـ یافتن حدوسط برهان؛
    ـ هدایت عقل به نحو سلبی؛
    ـ هدایت عقل به نحو ایجابی؛
    ـ شاخص و میزان بودن گزاره‌‌های دینی برای براهین فلسفی.
    شیوه فلسفی صدرالمتألهین بدون اینکه روش معهود فلسفی را با روش فهم گزاره‌‌های دینی یا معلومات شهودی درهم بیامیزد، از آنها برای دستیابی به حقیقت بهره می‌‌برد، این بدان معناست که صدرا هم به ضوابط عقلی و قوانین آن در فلسفۀ خود پایبند است و هم از ظرفیت سایر راه‌‌ها در جهت دستیابی به حقایق در جهت غنای دستاوردهای فلسفی خویش استفاده می‌‌کند.
    نتیجه‌‌گیری
    تأمل در روش‌شناسی حکمت متعالیه نشان می‌دهد که بررسی آراء صدرالمتألهين بدون توجه به این بعد، ‌بخش مهمی از جامعیت فکری او را نادیده می‌گیرد. همان‌گونه که با مطالعه دیدگاه‌های مختلف فلسفی و حکمی می‌توان ابهامات موجود پیرامون اندیشه‌های او را برطرف ساخت. روش‌شناسی او نیز روشن می‌سازد که اتهاماتی که گهگاه به یکی از عظیم‌ترین منظومه‌های فکری عالم اسلامی وارد شده، فاقد مبنای دقیق است و به مرور رنگ می‌بازد. بررسی محدود و تک‌بعدی فلسفۀ صدرا، هرچند ممکن است نکات جزئی را آشکار سازد، اما قادر به نمایش انسجام و عمق روش‌شناختی او نیست.
    صدرالمتألهین در حکمت متعالیه برای کشف حقیقت، از انواع راه‌های معرفت بهره می‌گیرد، ولی در نهایت در فرایند پژوهش فلسفی خود عقل را معیار  قرار می‌دهد. او وحی، شهود و برهان عقلی را به‌عنوان مسیرهای شناخت می‌شناسد و در مواردی که هر یک از این راه‌ها به‌تنهایی در دستیابی به حقیقت کافی نباشد، از مسیر دیگر برای تکمیل و تعمیق فهم خود استفاده می‌کند. نکتۀ مهم این است که استفاده او از روش‌های مختلف، به‌هیچ‌وجه التقاطی یا تصادفی نیست، بلکه هر روش متناسب با جنبۀ خاصی از حقیقت به کار گرفته می‌شود. در نظام فکری صدرالمتألهین هر کدام از روش‌ها علاوه بر قوت، دارای محدودیت‌هایی نیز هستند. این انعطاف در روش‌شناسی نشان‌دهنده نگاه حکیمانه و متعالی صدرالمتألهین به حقیقت است، به‌گونه‌ای‌که او برای رسیدن به درک کامل از هستی، از ترکیب هماهنگ و هدفمند ابزارهای معرفتی بهره می‌گیرد. بنابراین متهم کردن صدرالمتألهین به التقاط روش‌‌شناختی صحیح نیست.

    References: 
    • آشتیانی، سیدجلال‌الدین (1378). شرح‌حال و آرای فلسفی ملاصدرا. قم: بوستان کتاب.
    • ابوترابی، احمد (1383). روش‌شناسی حکمت متعالیه. معرفت فلسفی، 4، 27ـ62.
    • جوادی آملی، عبدالله (1382). رحیق مختوم. چ دوم. قم: اسراء.
    • حائری یزدی، مهدی (1371). درآمدی بر کتاب اسفار. ایران‌شناسی، 16، 700ـ712.
    • حسن‌زاده آملی، حسن (1380). عرفان و حکمت متعالیه. قم: الف. لام. میم.
    • حکیمی، محمدرضا (1386). الهیات الهی و الهیات بشری. قم: دلیل ما.
    • سروش، عبدالکریم (1373). حکمت در فرهنگ اسلامی. دانشگاه انقلاب، 98و99، 108ـ119.
    • شیرازی، قطب‌الدین (1392). حکمة الإشراق. تعلیقۀ صدرالمتألهین. تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
    • صدرالمتألهین (1354). المبدأ و المعاد. تصحیح سید‌جلال‌الدین آشتیانی. تهران: انجمن حکمت و فلسفه ایران.
    • صدرالمتألهین (1362). مفاتیح‌الغیب. تصحیح محمد خواجوی. تهران: مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات دانشگاهی.
    • صدرالمتألهین (1368). الحکمۀ المتعالیۀ فی الاسفار العقلیۀ الاربعۀ. قم: مکتبة المصطفوی.
    • صدرالمتألهین (1383). الحکمۀ المتعالیۀ فی الاسفار العقلیۀ الاربعۀ. تهران: بنیاد اسلامی حکمت صدرا.
    • عبودیت، عبدالرسول (1390). خطوط کلی حکمت متعالیه. تهران: سمت.
    • فرامرز قراملکی، احد (1380). روش‌‌شناسی مطالعات دینی. مشهد: دانشگاه علوم اسلامی رضوی.
    • فرامرز قراملکی، احمد و ایزدی، جنان (1386). زبان برتر؛ نظریه‌‌ای در روش‌‌شناسی حکمت متعالیه. خردنامه صدرا، 49، 21ـ32.
    • مطهری، مرتضی (1382). مجموعه آثار. تهران: صدرا.
    • یزدان‌پناه، یدالله (1396). تأملاتی در فلسفۀ فلسفه اسلامی. قم: کتاب فردا.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    رجبی، مرتضی. (1403) حکمت صدرایی از منظر روش‌شناختی؛ دیدگاه‌ها و چالش‌ها *. دو فصلنامه روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، 15(2)، 81-96 https://doi.org/10.22034/pajohesh.2026.5002826.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مرتضی رجبی."حکمت صدرایی از منظر روش‌شناختی؛ دیدگاه‌ها و چالش‌ها *". دو فصلنامه روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، 15، 2، 1403، 81-96

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    رجبی، مرتضی.(1403) 'حکمت صدرایی از منظر روش‌شناختی؛ دیدگاه‌ها و چالش‌ها *'، دو فصلنامه روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، 15(2), pp. 81-96

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    رجبی، مرتضی. حکمت صدرایی از منظر روش‌شناختی؛ دیدگاه‌ها و چالش‌ها *. روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، 15, 1403؛ 15(2): 81-96