یکی از چالشهای بنیادین در مسیر تولید علوم انسانی اسلامی، فقدان روششناسیای بومی، منسجم و معرفتزا برای استخراج مفاهیم و نظریهها از متون دینی است. این مقاله با تمرکز بر «مباحث الفاظ» در اصول فقه، به بررسی این فرضیه میپردازد که قواعد دلالتشناختی اصول فقه - نظیر ظهور، عموم و خصوص، مطلق و مقید، سیاق و مدلولهای التزامی – میتوانند نقش روششناسی در فرآیند نظریهپردازی علوم انسانی اسلامی ایفا کنند. روش این پژوهش، تحلیلی-نظری و مبتنی بر تطبیق قواعد اصولی با ساختارهای مفهومی در علوم انسانی است.
در هر بخش از مقاله، یکی از قواعد مباحث الفاظ معرفی و تحلیل شده و با ارائه نمونههایی از حوزههایی همچون تربیت، روانشناسی، جامعهشناسی و سیاست، نشان داده شده که چگونه این قواعد میتوانند از متون دینی، گزارههایی منسجم و قابل نظریهپردازی استخراج کنند. همچنین، الگویی گامبهگام برای تبدیل مفاهیم دینی به نظریههای علمی ارائه شده که شامل مراحل انتخاب مسئله، تحلیل دلالی، استخراج مفاهیم نظری، و ارزیابی نظریه در چهارچوب اسلامی است.
نتیجه پژوهش حاکی از آن است که مباحث الفاظ، بهعنوان ابزار فهم عقلانی و زبانشناسانه متون، میتوانند پایهای روشمند و بومی برای توسعه علوم انسانی اسلامی فراهم کنند.
شوشتری، مهدی. (1403) مباحث الفاظ اصول فقه به مثابه منطق دلالتشناختی نظریهپردازی در علوم انسانی اسلامی. دو فصلنامه روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، 15(2)، - https://doi.org/10.22034/pajohesh.2025.5003161.
مهدی شوشتری."مباحث الفاظ اصول فقه به مثابه منطق دلالتشناختی نظریهپردازی در علوم انسانی اسلامی". دو فصلنامه روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، 15، 2، 1403، -
شوشتری، مهدی.(1403) 'مباحث الفاظ اصول فقه به مثابه منطق دلالتشناختی نظریهپردازی در علوم انسانی اسلامی'، دو فصلنامه روش شناسی پژوهش در علوم انسانی، 15(2), pp. -