چالشهای تعریف واژگان«سازه»، «مفهوم» و «متغیر» در پژوهش و ارائة راهکارهای مناسب برای رفع آنها و تشخیص واژگان
/ دکترای ریاضیات دانشگاه ملی مهارت استان گیلان، دانشکدة دکتر معین رشت / ahmad.hedayatpanah@gmail.com
/ دکترای جغرافیای دانشگاه ملی مهارت استان گیلان، دانشکدة دکتر معین رشت / Tkheirkhah@nus.ac.ir
/ کارشناس ارشد فناوری اطلاعات دانشگاه ملی مهارت استان تهران، دانشکدة ولیعصر (عج) / m.hedayatpanah.86@gmail.comArticle data in English (انگلیسی)
چالشهاي تعريف واژگان«سازه»، «مفهوم» و «متغير»
در پژوهش و ارائة راهکارهاي مناسب براي رفع آنها و تشخيص واژگان
احمد هدايتپناه شالدهي / دکتراي رياضيات دانشگاه ملي مهارت استان گيلان، دانشکدة دکتر معين رشت
ahmad.hedayatpanah@gmail.com
طاهره خيرخواه صادق/ دکتراي جغرافياي دانشگاه ملي مهارت استان گيلان، دانشکدة دکتر معين رشت kheirkhahtahere40@gmail.com
محمدسعيد هدايتپناه شالدهي/ کارشناس ارشد مديريت ورزشي دانشگاه ملي مهارت استان گيلان، دانشکدة شهيد خدادادي انزلي
hedayatpanah@gmail.com
مرضيه هدايتپناه شالدهي/ کارشناس ارشد فناوري اطلاعات دانشگاه ملي مهارت استان تهران، دانشکدة وليعصر (عج)
m.hedayatpanah.86@gmail.com
بدريه هدايتپناه شالدهي/ کارشناس ارشد قرآن و حديث اداره کل آموزش و پرورش گيلان، معاونت پرورشي
دريافت: 15/05/1404 ـ پذيرش: 18/06/1404 atharhedayatpana@gmail.com
چکيده
هدف اين پژوهش، بررسي چالشهاي مربوط به تعاريف سه واژة کليدي (سازه، مفهوم، متغير) در تحقيقات علوم انساني و ارائة راهکارهايي براي تشخيص دقيق آنهاست. روش تحقيق از نوع بنيادي ـ کاربردي بوده و جامعة آماري شامل ۱۵۲ جلد کتاب در حوزههاي روش تحقيق، آمار و رياضي در رشتههاي گوناگون تحصيلي است. بررسيها نشان داد که تنها 9/28 درصد کتابها داراي تعاريف مشخصي از واژگان مزبور بودند و در 1/71 درصد آنها هيچگونه تعريفي ارائه نشده بود. از اين ميان، ۴۴ عنوان کتاب براي تحليل انتخاب شدند. ابزار پژوهش، تعاريف ارائهشده توسط نويسندگان معتبر ملي و بينالمللي بود که بر اساس دو شاخص اصلي براي هر واژه (اندازهپذيري و تغييرپذيري براي متغير) ارزيابي شدند. تنها ۲۷ عنوان کتاب (7/17 درصد) توانستند تعاريف مناسبي از هر سه واژه ارائه دهند. نتايج نشان دادند در بيش از ۸۴ درصد منابع، اجماع نظري در تعريف «سازه»، «مفهوم» و «متغير» وجود ندارد. اين عدم اجماع، چالشي جدي براي پژوهشگران و دانشجويان محسوب ميشود و موجب سردرگمي در تشخيص واژگان و استفادة نادرست از روشهاي آماري ميگردد؛ براي نمونه، استفادة اشتباه از آزمون «t» به جاي آزمون «من ويت ني». همچنين وابستگي اغلب نويسندگان به تعاريف سنتي، مانع تحليل دقيق مفاهيم ميشود. براي رفع اين مشکل، بايد با تعريف عملياتي، سازهها و مفاهيم را از سطح انتزاعي به متغيرهاي قابل سنجش تبديل کرد. در پايان، راهکارهايي براي تشخيص واژگان بر اساس مقياسها و شيوههاي پژوهشي ارائه شدهاند.
کليدواژهها: آمار استنباطي، تشخيص، چالش، سازه، متغير، مفهوم.
مقدمه
نخستين گام در اجراي يک پژوهش علمي، شناسايي و تعريف دقيق کليدواژگان اصلي، بهويژه سة واژة «سازه»، «مفهوم» و «متغير» است تا هريک در جايگاه مناسب خود بهکار گرفته شود. بررسيها نشان ميدهند اين واژگان در ادبيات علمي و پژوهشي، اغلب بهصورت يکسان و تحت عنوان «متغير» بهکار ميروند، درحاليکه هريک داراي تعريف و کاربرد خاص خود است.
اصطلاح «متغير» امروزه نهتنها در محافل علمي، بلکه در سخنرانيهاي عمومي، گفتار مسئولان اجرايي، کارشناسان، مجريان و رسانهها نيز مکرر بهکار ميرود. بسياري از تحصيلکردگان، حتي دانشمندان علوم اجتماعي، اين سه واژه را مترادف دانسته و همگي را بهعنوان «متغير» ميشناسند، درحاليکه برخي از آنها در اصل، «مفهوم» و برخي ديگر «سازه» هستند.
در بخش يافتههاي اين مقاله، تبيين خواهد شد که چرا و چگونه برخي پژوهشگران اين واژگان را به سطح «متغير» تقليل يا ارتقا ميدهند. استفاده از آزمونهاي آماري بدون درک صحيح و کاربرد دقيق اين سه واژه، اقدامي نادرست است که نتايج حاصل از آن ـ ازجمله رد يا پذيرش فرضية صفر ـ با چالشهاي جدي مواجه خواهد بود. اين مقاله به بررسي چالشهاي موجود در تعريف اين واژگان و ارائه راهکارهايي براي تشخيص و کاربرد صحيح آنها در پژوهشهاي علوم انساني و کاربردي ميپردازد.
در ادامه، ابتدا مطالبي دربارة «متغير» ارائه و برخي تعاريف آن نقد و بررسي و سپس در بخش پرسشها، چالشها و تعاريف استخراجشده از منابع، بهصورت تفکيکي تحليل شدهاند. پس از بيان چالشها، تعاريف پژوهشي «متغير» و ساير واژگان ارائه و در پايان، نحوة تشخيص دقيق اين واژگان از يکديگر و پيشنهادهاي کاربردي مطرح گرديدهاند.
بررسي منابع نشان ميدهد که تاکنون پژوهشي جامع دربارة چالشها، نحوة شناسايي و تشخيص واژگان «سازه»، «مفهوم» و «متغير» و کاربرد صحيح آنها در تحليلهاي آماري انجام نشده است. با توجه به اهميت اين موضوع و اشتباهات رايجي که در استفاده از آزمونهاي پيمانهاي، غيرپيمانهاي و تحليل توزيع متعادل رخ ميدهد، ضرورت انجام پژوهشي در اين زمينه احساس شد.
مدرسان روش تحقيق، پژوهشگران ـ بهويژه در حوزة علوم انساني ـ مؤسسات آماري و تحليلگراني که با نرمافزارهايي مانند SPSS و ساير ابزارهاي آماري سروکار دارند، ازجمله مخاطبان و بهرهبرداران اين پژوهش خواهند بود.
1. متغير
بيشتر مردم جهان با واژة «متغير» آشنايي دارند. شناختهشدهترين و پرکاربردترين نماد آن، حرف X است که در رياضيات و بسياري از علوم مرتبط از آن استفاده ميشود. نماد X معمولاً همراه با Y بهکار ميرود که در اين زمينه «تابع» ناميده ميشود. اصطلاح «متغير» در علوم مختلف با اسامي گوناگون، اما با کارکردي مشابه ترجمه و تعريف ميشود. در علوم پايه و فني، نمادهاي X و Y بسيار رايجاند؛ اما در علوم انساني، اجتماعي و کاربردي، اين نمادها با ادبيات متفاوتي نامگذاري و تعريف ميشوند.
درواقع، مفهوم «متغير» و «تابع» در رشتههاي مختلف علمي، با معادلسازيهاي خاصي همراه است که در ادامه به برخي از آنها اشاره خواهد شد:
جدول 1: تفاوتهاي عملکردي متغير مستقل و وابسته
X متغير مستقل دامنه درونداد پيشبين پيشايند ورودي تأثيرگذار علت
Y متغير وابسته برد برونداد ملاک پيامد خروجي تأثيرپذير معلول
جدول 2: تبيين ساختار علّي متغيرهاي مستقل و وابسته در فرايند تحقيق
داده محرک تيمار خصيصه فعال دستکاري شده اگر A variable input
ستانده پاسخ متغير وابسته متغير وابسته متغير وابسته متغير وابسته پس B Theme Output
1-1. صفات متغير
صفات متغير به دو دسته کلي تقسيم ميشوند:
الف) صفت ثابت: صفتي است که ميان تمام عناصر جامعة آماري مشترک باشد (رنجبران، ۱۳۹۲، ص۲). براي مثال، در جامعة طلاب شاغل به تحصيل در مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني، «طلبه بودن» را ميتوان صفتي ثابت در نظر گرفت.
ب) صفت متغير: در ادامه، برخي تعاريف مربوط به صفت «متغير» يا بهطور خلاصه «متغير جامعة آماري» ارائه و نقد ميشود:
1. هرگاه صفتي از فردي به فرد ديگر در جامعة آماري تغيير کند، آن را «صفت متغير» يا «متغير جامعة آماري» مينامند (رنجبران، ۱۳۹۲، ص۲).
نقد: اين تعريف صرفاً به تغييرپذيري اشاره دارد و فاقد مؤلفة «اندازهپذيري» است.
2. هرگاه اندازة صفتي را بتوان با ابزارهاي رايج اندازهگيري کرد و با عدد بيان نمود، آن را «صفت متغير» مينامند (رنجبران، ۱۳۹۲، ص۲).
نقد: در اين تعريف فقط به «اندازهپذيري» اشاره شده و خبري از تغييرپذيري نيست. همچنين، واژة «کمّي» به دادههاي پيوسته اطلاق ميشود که ممکن است فاصلهاي يا نسبي باشند. اگر مقياس نسبي باشد، متغير مستقيماً قابل اندازهگيري و واقعي است؛ اما در مقياس فاصلهاي، اندازهگيري مستقيم ممکن نيست.
3. «متغير» صفتي است که از شخصي به شخص ديگر، از شيئي به شيء ديگر، از مکاني به مکان ديگر يا از زماني به زمان ديگر تغيير ميکند (فرهادي، ۱۳۸۷، ص۸۶).
نقد: اين تعريف نيز تنها به تغييرپذيري اشاره دارد.
4. مشخصة پژوهش کمّي، «متغير» و مشخصة پژوهش کيفي، «مقوله» و «مفهوم» است (محمدپور، ۱۳۹۵، ص۷۶).
نقد: تعريف مبهم است؛ زيرا وضعيت واژة «کمّي» مشخص نشده و تفاوت ميان مقياسهاي فاصلهاي و نسبي بهدرستي تبيين نگرديده است.
5. «متغير» يک ويژگي است که مقادير متفاوت ميپذيرد؛ چيزي که تغيير ميکند. ويژگيهايي مانند طبقة اجتماعي، تحرک شغلي، استعداد کلامي، اضطراب، ترجيحات ارزشي و پيشرفت، بهعنوان متغير تلقي ميشوند (وزيري و ديگران، ۱۳۹۴، ص۶).
نقد: اين تعريف نيز صرفاً به تغييرپذيري اشاره دارد، درحاليکه برخي مثالها (مانند اضطراب) درواقع سازهاند و برخي (مانند پيشرفت تحصيلي) مفهوم محسوب ميشوند که هرکدام نيازمند تحليل آماري خاص خود است.
6. «متغير» ويژگي يا صفتي از يک فرد يا سازمان است که ميتوان آن را مشاهده يا اندازهگيري کرد و ميزان آن در افراد يا سازمانها متفاوت است (کرسول، ۱۳۹6، ص۵۶).
اين تعريف جامع است و هر دو مؤلفة «اندازهپذيري» و «تغييرپذيري» را دربر دارد. با الهام از اين تعريف، بهاختصار، به دو صفت «تغييرپذيري» و «اندازهپذيري» اشاره ميکنيم:
1-1-1. تغييرپذيري
ويژگي يا خصيصهاي است که مقدار آن از فردي به فرد ديگر يا از شيئي به شيء ديگر تغيير ميکند. براي مثال، طول ماشينها، وضعيت آبوهوا، اقتصاد، يا سن افراد، همگي متغيرهايي هستند که در طول زمان يا ميان افراد تفاوت دارند (شيولسون، 1397، ص14). در مقابل، جنسيت معمولاً صفتي ثابت تلقي ميشود.
1-1-2. اندازهپذيري
صفات متغير از نظر اندازهپذيري به دو دسته تقسيم ميشوند:
الف) متغير کمّي (Continuous Quantitative): شامل متغيرهاي پيوستهاي ميشود که با مجموعه اعداد حقيقي بيان ميشوند و داراي دو سطح اندازهگيرياند:
1) سطح نسبي: متغير واقعي پژوهشي، مستقيم قابل اندازهگيري، داراي صفر مطلق و پذيراي تمام عمليات رياضي است؛ مانند: قد، وزن، زمان، حجم مايعات.
2) سطح فاصلهاي: متغير با درجهاي از واقعيت، غيرمستقيم قابل اندازهگيري، داراي صفر قراردادي و پذيراي جمع و تفريق است؛ مانند: پيشرفت تحصيلي، دماي سانتيگراد، مقياس ريشتر.
ب) متغير کيفي (Discrete Qualitative): شامل متغيرهاي گسستهاي است که از طريق شمارش با اعداد طبيعي يا صحيح بيان ميشوند و داراي دو سطح است:
بک) سطح ترتيبي (Ordinal): متغير کيفي پژوهشي با درجه انتزاع بالا که به آن «سازه» گفته ميشود، غيرقابل اندازهگيري مستقيم، فاقد ميانگين، و تحليلپذير با آمار غيرپيمانهاي است؛ مانند: انگيزه، اضطراب، نشاط.
دو) سطح اسمي (Nominal): متغيرهايي براي شناسايي دستهها يا مقولهها بدون ترتيب هستند؛ مانند: رنگ چشم، نوع خودرو، وضعيت تأهل.
1-2. انواع متغيرها
متغيرها بر اساس موقعيت و نوع رابطهاي که با يکديگر دارند، به دو دستة اصلي تقسيم ميشوند: «متغير مستقل» و «متغير وابسته (تابع)». اين رابطه معمولاً با نماد Y ← X نشان داده ميشود؛ بهگونهايکه متغير مستقل (X) بهعنوان «علت» و متغير وابسته (Y) بهعنوان «معلول» يا «تابع» شناخته ميشود.
چون مفاهيم «علت» و «معلول» در علوم انساني و اجتماعي بسيار گسترده و پيچيدهاند و تعيين دقيق اينکه کدام متغير علت و کدام معلول است، همواره آسان نيست، پژوهشگران ترجيح ميدهند از اصطلاحات «متغير مستقل» و «متغير وابسته» استفاده کنند (طالقاني، ۱۳۸۱، ص۴۰).
براي تشخيص نوع متغير، دو روش اصلي پيشنهاد شده است:
الف. متغير مستقل معمولاً از نظر زماني پيش از ساير متغيرها رخ ميدهد و وجود آن بر متغيرهاي ديگر مقدم است.
ب. در مواردي که متغيرها همزمان رخ ميدهند، پژوهشگر بايد بر اساس منطق نظري يا تجربي مشخص کند که کدام متغير بر ديگري اثر ميگذارد (نيومن، ۱۳۹۹، ص۳۱۸).
1-2-1. متغير مستقل
«متغير مستقل» متغيري است که معمولاً با نماد x نشان داده ميشود و بنا بر فرض، بر متغير وابسته تأثير ميگذارد (تدلي و تشکري، ۱۳۹۶، ص۶۰۰). اين متغير بهعنوان «علت» يا عاملي شناخته ميشود که نيروها يا شرايط اثرگذار بر پديدهاي ديگر را تعيين ميکنند. بهعبارت ديگر، متغير مستقل پيش از هر نوع ديگري از متغيرها وجود دارد و نقش محرک يا زمينهساز را ايفا ميکند (نيومن، ۱۳۹۹، ص۳۱۸).
براي مثال، در فرضيهاي با عنوان «ميزان درآمد خانواده عامل پيشرفت تحصيلي است»، متغير مستقل، «ميزان درآمد خانواده» است. اين متغير نسبي بوده و بهمثابة يک متغير واقعي پژوهشي شناخته ميشود؛ زيرا قابل اندازهگيري مستقيم بوده و داراي صفر مطلق است.
نمونهاي ديگر از متغير مستقل را ميتوان در تابع رياضي y = x² + 1 مشاهده کرد که در آن، x متغير مستقل است و تغييرات آن موجب تغيير در مقدار y (متغير وابسته) ميشود.
1-2-2. متغير وابسته
«متغير وابسته» متغيري است که معمولاً با نماد Y نشان داده ميشود و بهطور مفروض تحت تأثير متغير مستقل قرار ميگيرد (تدلي و تشکري، ۱۳۹۶، ص۶۰۰). در پژوهشهاي علمي، غالباً موضوعات تحقيق بر اساس متغيرهاي وابسته تنظيم ميشوند؛ زيرا اين متغيرها نمايانگر پديدههايي هستند که بايد تبيين و تحليل شوند (نيومن، ۱۳۹۹، ص۳۱۸).
براي مثال، در فرضيهاي با عنوان «ميزان درآمد خانواده عامل پيشرفت تحصيلي است»، متغير وابسته، «پيشرفت تحصيلي» است. همچنين در فرضية «بين هوش، خلاقيت و اعتماد با پيشرفت تحصيلي رابطه وجود دارد»، متغيرهاي x₁، x₂،x₃ بهترتيب نمايانگر هوش، خلاقيت و اعتماد، بهمثابة متغيرهاي مستقل هستند وy (پيشرفت تحصيلي) متغير وابسته محسوب ميشود.
نقد: در مثالهاي فوق، هيچيک از متغيرها بهصورت واقعي و قابل اندازهگيري مستقيم تعريف نشدهاند. براي نمونه، «پيشرفت تحصيلي» يک مفهوم است که داراي درجهاي از انتزاع بوده و فاقد صفر مطلق است. بنابراين، بهصورت مستقيم قابل اندازهگيري نيست و نميتوان آن را متغير واقعي پژوهشي دانست. به همين صورت، هوش، خلاقيت و اعتماد نيز سازههايي کيفي هستند که براي تبديل به متغير، نيازمند تعريف عملياتي و ابزار سنجش مناسباند.
1-2-3. ساير متغيرها
با پيشرفت علوم، انواع مختلفي از متغيرها توسط پژوهشگران و دانشمندان شناسايي شدهاند. برخي از اين متغيرها عبارتاند از: پنهان، مداخلهگر، مزاحم، فعال، ميانجي، تعديلکننده و پايش (کنترل). با توجه به محدوديت مقاله، تنها به دو نمونه از آنها بهصورت خلاصه اشاره ميشود:
الف) متغير تعديلکننده (Moderator): اين متغير، کيفي يا کمّي است که جهت يا شدت رابطة ميان متغيرهاي مستقل و وابسته را تحت تأثير قرار ميدهد. براي مثال، در بررسي تأثير شيوههاي مختلف تشويق بر يادگيري دانشآموزان دختر و پسر، اگر پژوهشگر بخواهد نقش جنسيت را در رابطة بين تشويق و يادگيري بررسي کند، جنسيت در اين تحقيق بهمثابة متغير تعديلکننده شناخته ميشود. اين نوع متغير را ميتوان «متغير مستقل دوم» نيز ناميد (سرمد و ديگران، ۱۳۹۶، ص۴۴).
ب) متغير پايش (Control Variable): در شرايط تحقيقي، امکان بررسي همزمان تمام متغيرهاي موجود وجود ندارد. گاهي برخي متغيرها بايد در تحليل رابطة ميان متغيرهاي مستقل و وابسته، خنثی يا ثابت نگهداشته شوند تا تأثير آنها حذف گردد. اين متغيرها، «متغير پايش» ناميده ميشوند. برخي متغيرها ممکن است در يک پژوهش نقش تعديلگر داشته باشند؛ اما در پژوهشهاي ديگر بهعنوان متغير پايش در نظر گرفته شوند.
براي مثال، در فرضيهاي با عنوان «پيشرفت تحصيلي دانشآموزاني که والدين آنها باسوادند، بيش از دانشآموزاني است که والدين آنها بيسوادند»:
ـ «سواد والدين» متغير مستقل است.
ـ «پيشرفت تحصيلي» متغير وابسته است.
ـ «هوش» متغير پايش محسوب ميشود (دلاور، ۱۴۰۰، ص۴۶).
نقد: در اين مثال، هيچيک از متغيرها بهصورت واقعي و قابل اندازهگيري مستقيم تعريف نشدهاند. براي نمونه، «پيشرفت تحصيلي» يک مفهوم انتزاعي است که فاقد صفر مطلق بوده و بهصورت مستقيم قابل اندازهگيري نيست. همچنين «هوش» نيز يک سازة کيفي است که براي تبديل به متغير، نيازمند تعريف عملياتي و ابزار سنجش معتبر است. اين چالشها نشان ميدهند که تشخيص دقيق نوع متغير و سطح اندازهگيري آنها در تحليلهاي آماري، نقشي حياتي دارد.
1-3. اهميت و ضرورت متغيرها
متغيرها ويژگيهايي هستند که پژوهشگران قصد بررسي و تحليل آنها را دارند. اين ويژگيها ميتوانند در قالب کمّيتها، صفات يا عوامل مختلف ظاهر شوند و نقش حياتي در طراحي تحقيق و تحليل نتايج ايفا کنند. شناخت دقيق انواع متغيرهايي که نيازمند تحليل آماري هستند، در اجراي صحيح پژوهش و گزارش نتايج آن اهميت بالايي دارد؛ زيرا نحوة بررسي و سنجش هر متغير تعيينکنندة نوع آزمون آماري مناسب براي تحليل آن است. استفادة نادرست از آزمونهاي آماري ميتواند اعتبار نتايج پژوهش، قابليت تعميم، و مقايسة آنها را تحت تأثير قرار دهد.
در همين زمينه، بوريچ تأکيد ميکند که آمار نيز مانند هر ابزار پژوهشي ديگر، داراي کاربردها و محدوديتهاي خاص خود است و شناخت جايگاه و کارکرد آن در فرايند تحقيق ضروري است (بوريچ، ۱۳۸۶، ص۳۶). بنابراين، براي استفادة صحيح از روشهاي آماري و جلوگيري از بروز چالشهاي تحليلي، پژوهشگر بايد با مفاهيم «متغير»، «مفهوم» و «سازه» و نحوة تشخيص آنها از يکديگر در روش تحقيق آشنا باشد.
امروزه نبود اجماع در تعاريف اين سه واژه يا ارائة تعاريف ناقص و غيرکاربردي، يکي از چالشهاي اساسي در تحليل پژوهشهاست. بسياري از پژوهشگران، هر سه واژه را تحت عنوان «متغير» بهکار ميبرند، درحاليکه به گفتة کرسول، دانشمندان علوم اجتماعي معمولاً از اصطلاح «متغير» بهصورت کلي استفاده ميکنند، بيآنکه تمايزي دقيق ميان آنها قائل شوند (کرسول، ۱۳۹6).
با توجه به مطالب مزبور، مقالة حاضر با هدف «بررسي چالشهاي تعاريف واژگان "سازه"، "مفهوم" و "متغير" در پژوهشها و ارائة راهکارهايي براي رفع چالشها و تشخيص دقيق اين واژگان در تحقيقات علوم انساني و کاربردي» تدوين شده است و به پرسشهاي اساسي در اين زمينه پاسخ خواهد داد.
1-4. سؤالها
1. در تعاريف واژگان «سازه»، «مفهوم» و «متغير»، از نظر پژوهشي چه چالشهايي وجود دارد؟
2. تعاريف واژگان «سازه»، «مفهوم» و «متغير»، از نظر پژوهشي چيست؟
3. چگونه ميتوان چالشهاي موجود را برطرف کرد؟
2. روش تحقيق
با توجه به ماهيت موضوع، روش تحقيق اين مطالعه از نوع «بنيادي ـ کاربردي» است و دادهها بهصورت کتابخانهاي گردآوري شدهاند.
جامعة آماري شامل ۱۵۲ جلد کتاب تخصصي در حوزة روش تحقيق، آمار و سنجش از نويسندگان برجستهاي همچون جان بست، کرلينجر، گال، نيومن، کرسول، تدلي، ساروخاني، بازرگان و ديگر صاحبنظران ملي و بينالمللي است. موضوعات کتابها شامل حوزههايي همچون روانشناسي، جامعهشناسي، علوم تربيتي، مديريت، ادبيات فارسي، حقوق، تربيت بدني، معارف اسلامي، فني و مهندسي، فناوري اطلاعات، برنامهريزي آموزشي، علوم سياسي، بهداشت، پزشکي، کتابداري و اطلاعرساني، روشهاي پيمايشي، آزمايشي، فراتحليل، تحليل محتوا، تطبيقي، ترکيبي، اقتصادي، علوم رفتاري و اجتماعي، جغرافيا، کشاورزي و ساير زمينههاي مرتبط است.
نمونة آماري شامل همان ۱۵۲ جلد کتاب بهصورت تمامشمار است که با دقت بررسي گرديدند. پس از مطالعة کامل، مشخص شد که ۱۰۸ کتاب فاقد تعاريف مشخص دربارة واژگان مزبورند و از تحليل خارج شدند. در ۴۴ عنوان باقيماندة واجد شرايط، فراواني موضوعي اين کتابها به شرح ذيل است:
ـ ۳ کتاب در حوزة آمار؛
ـ ۲۱ کتاب روش تحقيق از نويسندگان خارجي؛
ـ 20 کتاب روش تحقيق از نويسندگان ايراني.
ابزار تحقيق شامل مجموعهاي از تعاريف مربوط به واژگان «سازه»، «مفهوم» و «متغير» است که از منابع منتخب استخراج شدهاند. برخي منابع بيش از يک تعريف ارائه دادهاند، برخي تنها به تعريف متغير پرداختهاند، برخي شامل تعاريف مفهوم و سازه بودهاند، و برخي ديگر هر سه واژه را تعريف کردهاند.
3. يافتهها
1ـ3. سؤال (1) در تعاريف «سازه»، «مفهوم» و «متغير» از نظر پژوهشي چه چالش هايي وجود دارد؟
3-1-1. ابهام در تعاريف واژگان
علاوه بر تفاوت در درجة انتزاع اين واژگان، بررسي ديدگاههاي ۴۴ نويسندة داخلي و خارجي نشان ميدهد که تعاريف ارائهشده دربارة «سازه»، «مفهوم» و «متغير» با ابهامات و چالشهاي جدي همراه است. اين مسئله موجب سردرگمي بسياري از دانشجويان، پژوهشگران تازهکار و حتي برخي استادان در استفاده از آمار استنباطي، بهويژه در انتخاب آزمونهاي آماري مناسب شده است.
در بسياري از پاياننامهها و پژوهشهاي علوم انساني و کاربردي، بهويژه در دستگاههاي اجرايي، اين مشکل مشاهده ميشود. براي نمونه، بهجاي استفاده از آزمون «منويتني» از آزموم «t» بهره گرفته ميشود، يا بهجاي آزمون «کروسکال واليس» از «تحليل واريانس يکراهه» استفاده ميگردد. همچنين براي دادههاي کيفي از ميانگين حسابي استفاده ميشود، درحاليکه چنين رويکردهايي با ماهيت دادهها همخواني ندارند و ميتوانند تأثيرات قابلتوجهي بر نتايج پژوهش بگذارند.
اين تأثيرات ممکن است براي کساني که آشنايي کافي با مباني روششناسي ندارند، قابل درک نباشد. نگارندة مسئول با بررسي بيش از يکصد مقالة منتشرشده در يکي از پايگاههاي علمي معتبر، دريافت که بيش از هفتاد درصد آنها داراي اشکالات آماري ناشي از تعاريف ناقص، غيرجامع يا مبهم واژگان هستند. اين مشکل، بهويژه در مقالات ارائهشده در همايشهاي علمي غيرحضوري بيشتر به چشم ميخورد.
برخی نویسندگان با ارائه تعاریف سرد، بیروح و ناقص ، چالشی بزرگ در مسیر تحلیل علمی ایجاد کردهاند. از میان ۱۵۲ عنوان کتاب بررسيشده، تنها ۲۷ عنوان (7/17 درصد) توانستهاند براي هر واژه، تعريفي مناسب در قالب دو مشخصة اصلي ارائه دهند. در مقابل، ۱۲۵ عنوان کتاب (2/82 درصد) داراي تعاريف ناقص يا نامناسب بودند. همچنين فقط 9/28 درصد کتابها حاوي تعاريف واژگان بودند و در 1/71 درصد کتابها هيچگونه تعريفي مشاهده نشد.
بيشتر اين منابع بدون ارائة تعريف دقيق، مستقيماً وارد بحث متغيرهاي مستقل، وابسته و ساير انواع متغيرها شدهاند. در ادامه، نقد تعاريف ارائهشده با دقت کامل و بهصورت عددي و درصدي براي هر واژه بهصورت تفکيکشده بيان خواهد شد.
الف) چالشهاي تعاريف نويسندگان دربارة «سازه»
۱. نقد تعاريف مربوط به سازه: سازه در پژوهشهاي علمي معمولاً با دو مشخصة اصلي تعريف ميشود:
الف. درجة انتزاع بالا: بررسي منابع نشان ميدهد که ده نويسنده به انتزاعي بودن بالاي سازه اشاره کردهاند. اين ويژگي نشاندهندة ماهيت ذهني، پيچيده و غيرملموس سازههاست که آنها را از مفاهيم و متغيرهاي قابل سنجش مستقيم متمايز ميسازد.
ب. بررسي رفتار: چون برخي از نويسندگان، «سازه» را مشابه «مفهوم» دانستهاند، با توجه به ابزارهاي سنجش و ماهيت کيفي آن، ميتوان گفت: هفت نويسنده ـ بهصورت مستقيم يا غيرمستقيم ـ به بررسي رفتار بهعنوان راهي براي سنجش سازه اشاره کردهاند.
نتيجه: تنها هفت تعريف از ميان منابع بررسيشده، به هر دو مشخصة «درجة انتزاع بالا» و «اندازهگيري غيرمستقيم از طريق رفتار» اشاره داشتهاند. اين موضوع نشاندهندة نبود اجماع نظري و پراکندگي در تعريف دقيق «سازه» در ادبيات پژوهشي است که خود يکي از چالشهاي اساسي در طراحي و تحليل پژوهشهاي علوم انساني محسوب ميشود.
جدول 3: جزئيات نقدديدگاههاي تعاريف 44 نويسنده دربارة «سازه»
واژگان
سازه
نمونهها انتزاعي يا تجريد کامل بررسي رفتار نتيجه
شاخصها فراواني
همگرايي در انتزاعي پيچيده واگرايي در انتزاعي پيچيده همگرايي در تعريف «سازه» واگرايي در
تعريف «سازه» اجماع در تعريف «سازه» عدم اجماع در تعريف «سازه»
نمونة مشمول 44 6/29 4/70 9/15 1/84 9/15 1/84
زيرمجموعة حاوي
تعريف «سازه» 13 9/76 1/23 8/53 2/46 8/53 2/46
جامعه (نمونة اصلي) 152 6/6 4/93 6/4 4/95 6/4 4/95
2. تحليل آماري و تفسيري تعاريف «سازه»: بر اساس دادههاي جدول (3)، از ميان ۱۵۲ نمونة بررسيشده، تنها ۴۴ نمونه به تعاريف واژگان اشاره داشتهاند و از اين ميان، ۱۳ نويسنده بهطور مشخص به تعريف «سازه» پرداختهاند. تمام تعاريف استخراجشده در دو مشخصة اصلي بررسي شدند: درجة انتزاع بالا؛ بررسي رفتار (اندازهگيري غيرمستقيم).
در مشخصة «درجة انتزاع بالا»، ميزان همگرايي بهترتيب 6/29، 9/76، 6/6 درصد گزارش شده است. در مقابل، عدم اجماع در اين مشخصه بهترتيب 4، 70، 1/23 و 4/93 درصد بوده است.
در مشخصة «بررسي رفتار»، ميزان اجماع بهترتيب 9/15، 8/53 و 6/4 و عدم اجماع بهترتيب 1/84، 2/46، 4/95 درصد ثبت شده است.
نتيجة نهايي: تعاريف ارائهشده از «سازه»، نشاندهندة واگرايي قابلتوجهي در ميان نويسندگان است، بهگونهايکه عدم اجماع در سه سطح بررسيشده بهترتيب 1، 84، 2/46 و 4/95 درصد گزارش شده است. اين بدان معناست که در جامعة آماري مورد بررسي، اجماع نظري در تعريف «سازه» وجود ندارد. تنها در زيرمجموعهاي از منابع که به تعريف اين واژه پرداختهاند، همگرايي 8/53 درصد مشاهده شده است.
ميتوان چنين نتيجه گرفت که بسياري از نويسندگان و پژوهشگران هنوز به تعاريف سنتي «سازه» وابستهاند يا درک متفاوتي از «سازه» در معناي پژوهشي دارند. اين مسئله يکي از بزرگترين چالشهاي پيش روي پژوهشهاي علوم انساني است، درحاليکه اگر تعريف «سازه» بر اساس مقياسهاي سنجش، آمار و منطق رياضي ارائه شود، فهم آن براي پژوهشگران بسيار سادهتر و کاربرديتر خواهد بود.
ب) چالشهاي تعاريف نويسندگان دربارة «مفهوم»
1. نقد تعاريف مربوط به «مفهوم»: تعاريف ارائهشده دربارة «مفهوم» در منابع بررسيشده، بر اساس دو مشخصة اصلي تحليل و نقد شدهاند:
الف. درجة انتزاع پايين: هفت نويسنده به سطح پايين انتزاع در تعريف «مفهوم» اشاره کردهاند. اين ويژگي نشان ميدهد که «مفهوم» نسبت به «سازه»، ملموستر و نزديکتر به دادههاي قابل سنجش است، اما همچنان بهصورت مستقيم قابل اندازهگيري نيست.
ب. اندازهگيري ناقص (بر اساس عملکرد): پنج نويسنده به سنجش «مفهوم» از طريق عملکرد اشاره داشتهاند. اين نوع اندازهگيري معمولاً غيرمستقيم است و از طريق ابزارهايي مانند آزمونهاي عملکردي، مشاهده يا تحليل رفتار انجام ميشود.
نتيجه: تنها پنج تعريف از ميان منابع بررسيشده، به هر دو مشخصة «درجة انتزاع پايين» و «اندازهگيري ناقص بر اساس عملکرد» اشاره کردهاند. اين موضوع نشاندهندة نبود اجماع نظري و پراکندگي در تعريف دقيق «مفهوم» در ادبيات پژوهشي است. اين واگرايي در تعاريف، موجب سردرگمي پژوهشگران در تشخيص تفاوت ميان «مفهوم» و «سازه» شده و در انتخاب روشهاي تحليل آماري مناسب، چالشهايي جدي ايجاد ميکند.
جدول 4: جزئيات نقدديدگاههاي تعاريف 44 نويسنده در بارة «مفهوم»
واژگان
مفهوم
نمونهها انتزاعي يا تجريد عملکرد نتيجه
شاخص ها فراواني
همگرايي در انتزاعي واگرايي در
انتزاعي همگرايي در تعريف «مفهوم» واگرايي در تعريف «مفهوم» اجماع در تعريف «مفهوم» عدم اجماع در تعريف «مفهوم»
نمونة مشمول 44 9/15 1/84 4/11 6/88 4/11 6/88
زير مجموعة حاوي تعريف «مفهوم» 11 7/63 3/36 4/45 4/88 4/45 6/54
جامعه
(نمونة اصلي) 152 6/4 4/95 3/3 7/96 3/3 7/96
2. تحليل آماري و تفسيري تعاريف «مفهوم»: بر اساس دادههاي جدول (4)، از ميان ۱۵۲ نمونة بررسيشده، تنها ۴۴ نمونه به تعاريف واژگان اشاره داشتهاند و از اين ميان، ۱۱ نويسنده بهطور مشخص به تعريف «مفهوم» پرداختهاند. تمام تعاريف استخراجشده در دو مشخصة اصلي بررسي گرديدند: درجة انتزاع پايين؛ اندازهگيري ناقص (بر اساس عملکرد).
در مشخصة «درجه انتزاع پايين»، ميزان همگرايي بهترتيب 9/15 و 7/63 درصد گزارش شده است. در مقابل، واگرايي در اين مشخصه بهترتيب 1/84 و 3/36 درصد بوده است.
در مؤلفة «اندازهگيري ناقص بر اساس عملکرد»، ميزان اجماع 4/11و 4/45 درصد و ميزان واگرايي 4/88 درصد ثبت شده است.
نتيجة نهايي: عدم اجماع يا واگرايي در تعاريف «مفهوم» بهترتيب 6/88، 6/54 و 7/96 درصد گزارش شده است. اين آمار نشان ميدهد که در هر سه سطح بررسيشده (شامل نمونههاي مشمول، زيرمجموعههاي حاوي تعريف «مفهوم»، و کل جامعه آماري) اجماع نظري در تعريف «مفهوم» وجود ندارد.
اين پراکندگي و نبود انسجام در تعاريف، بيانگر چالشي جدي در ادبيات پژوهشي علوم انساني است. پژوهشگران در تشخيص دقيق تفاوت ميان «مفهوم» و ساير واژگان کليدي مانند «سازه» و «متغير» با دشواري مواجهاند. اين مسئله ميتواند منجر به انتخاب نادرست روشهاي تحليل آماري و تفسيرهاي غير دقيق از دادهها شود. بهنظر ميرسد که بسياري از نويسندگان همچنان به تعاريف سنتي وابستهاند و يا درک روشني از «مفهوم» در معناي پژوهشي ندارند. اين در حالي است که اگر تعاريف بر اساس مقياسهاي سنجش و منطق آماري ارائه شوند، فهم و کاربرد آنها براي پژوهشگران بسيار سادهتر و دقيقتر خواهد بود.
ج) چالشهاي تعاريف نويسندگان دربارة «متغير»
1. نقد تعاريف «متغير» بر اساس دو مشخصة اصلي:
الف. اندازهپذيري واقعي: از ميان ۴۴ کتابي که به تعريف «متغير »پرداختهاند، ۳۵ کتاب شامل تعاريفي دربارة متغير بودند. در ميان اين منابع، تنها ۱۹ کتاب به مؤلفة «اندازهپذيري واقعي» اشاره داشتهاند و در اين زمينه همگرايي نظري وجود داشته است. در مقابل، ۲۵ کتاب فاقد همگرايي در اين مؤلفه بودهاند. بهعبارت ديگر، اجماع نظري در تعريف اندازهپذيري متغير وجود نداشته است.
ب. تغييرپذيري: در همين مجموعه، ۲۴ کتاب به مؤلفة «تغييرپذيري متغير» اشاره کردهاند و در اين زمينه همگرايي نسبي مشاهده شده است. با اين حال، ۱۹ کتاب در تعريف «تغييرپذيري متغير» واگرا بودهاند و اجماع نظري در اين مؤلفه نيز حاصل نشده است.
نتيجه: تنها پانزده تعريف از ميان منابع بررسيشده، به هر دو مشخصة «اندازهپذيري واقعي» و «تغييرپذيري» بهصورت همزمان اشاره داشتهاند. اين آمار نشاندهندة نبود انسجام نظري و پراکندگي در تعريف دقيق «متغير» در ادبيات پژوهشي است. جدول (4) جزئيات نقد تعاريف مربوط به متغير را بهصورت عددي و درصدي نشان ميدهد.
اين واگرايي در تعاريف، چالشي جدي براي پژوهشگران محسوب ميشود؛ زيرا درک نادرست از ماهيت متغير ميتواند منجر به انتخاب روشهاي آماري نامناسب، تحليلهاي نادرست و تفسيرهاي غير دقيق از دادهها شود. براي رفع اين مشکل، ضروري است که تعاريف «متغير» بر اساس منطق سنجش، مقياسهاي اندازهگيري و اصول آماري بهصورت دقيق و کاربردي ارائه شوند.
جدول 5: جزئيات نقدديدگاههاي تعاريف 44 نويسنده دربارة «متغير»
واژگان
متغير
نمونهها اندازهپذيري تغييرپذيري نتيجه
شاخصها فراواني
همگرايي در اندازهپذيري واگرايي در اندازهپذيري همگرايي در تعريف «متغير» واگرايي در تعريف «متغير» اجماع در تعريف «متغير» عدم اجماع در تعريف «متغير»
نمونة مشمول 44 2/43 8/56 5/54 5/45 34 66
زيرمجموعة حاوي تعريف «متغير» 35 3/54 7/45 6/68 4/31 8/42 2/57
جامعه (نمونة اصلي) 152 5/12 5/87 79/15 21/84 9/9 1/91
2. تحليل آماري و تفسيري تعاريف «متغير»: بر اساس دادههاي جدول (5)، از ميان ۱۵۲ نمونة بررسيشده، تنها ۴۴ نمونه به تعاريف واژگان اشاره داشتهاند و از اين ميان، ۳۵ نويسنده بهطور مشخص به تعريف «متغير» پرداختهاند. تمام تعاريف استخراجشده در دو مشخصة اصلي بررسي شدند: اندازهپذيري واقعي؛ تغييرپذيري.
در مؤلفة «اندازهپذيري»، ميزان اجماع بهترتيب 2/43، 3/54 و 5/12 درصد گزارش شده، درحاليکه عدم اجماع در همين مؤلفه بهترتيب 8/56، 7/45 و 5/87 درصد بوده است.
در مؤلفة «تغييرپذيري»، ميزان اجماع بهترتيب 5/54، 6/68 و 7/15 درصد و ميزان عدم اجماع بهترتيب 5/45، 4/32 و 21/84 ثبت شده است.
نتيجة نهايي: برايند دادهها نشان ميدهد که عدم اجماع يا واگرايي در تعاريف «متغير» بهترتيب ۶۶ درصد در نمونههاي مشمول، 2/57 درصد در زيرمجموعههاي حاوي تعريف «متغير» و 1/ 91 درصد در کل جامعة آماري وجود دارد. اين بدان معناست که در تمام سطوح بررسيشده، اجماع نظري در تعريف «متغير» بسيار پايين بوده و پراکندگي قابلتوجهي در ديدگاهها وجود دارد.
تنها 9/9 درصد از کل جامعة آماري داراي اجماع در تعريف متغير هستند که اين رقم نشاندهندة يکي از مهمترين چالشهاي روششناسي در پژوهشهاي علوم انساني و کاربردي است. اين واگرايي در تعاريف، موجب سردرگمي پژوهشگران در تشخيص دقيق ماهيت متغير و انتخاب روشهاي آماري مناسب ميشود. بهنظر ميرسد بسياري از نويسندگان همچنان به تعاريف سنتي وابستهاند يا درک روشني از «متغير» در معناي پژوهشي ندارند، درحاليکه اگر تعاريف بر اساس منطق سنجش، مقياسهاي اندازهگيري، و اصول آماري ارائه شوند، فهم و کاربرد آنها براي پژوهشگران بسيار دقيقتر و قابل اعتمادتر خواهد بود.
3-2. تعاريف واژگان «سازه»، «مفهوم» و «متغير» از نظر پژوهشي چيست؟
3-2-1. ديدگاهها دربارة «سازه»
1. سازهها مفاهيمي انتزاعي و غيرقابل مشاهده مستقيماند که معمولاً از نظريهها استخراج ميشوند و براي تبيين يا پيشبيني رفتار در پژوهشهاي علمي بهکار ميروند. واژگاني مانند «انگيزش»، «هوش»، «اضطراب» و «قابليت اجتماعي» نمونههايي از سازهاند که تنها با ايجاد شرايط خاص و از طريق متغيرها قابل بررسي هستند (سرمد و ديگران، 1396).
2. سازهها از مفاهيم با سطح انتزاع بالاتر ساخته ميشوند و معنايي افزوده بر «مفهوم» دارند. اين مفاهيم بهصورت آگاهانه و براي اهداف علمي تعريف يا پذيرفته ميشوند. بسياري از آنها را نميتوان بهراحتي با مثالهاي عيني براي ديگران توضيح داد (جوادي، 1395).
3. در پژوهش علمي به آن دسته از مفاهيم که از سطح انتزاع بالايي برخوردارند، «سازه» گفته ميشود (شعباني ورکي، 1385).
4. در نظريههاي رفتاري، سازهها نقش کليدي در تبيين روابط علّي دارند. براي مثال، محرکهاي بيروني مانند پاداش يا امتحان ميتوانند بر سازههايي مانند انگيزش يا اضطراب اثر بگذارند و اين سازهها نيز بر رفتارهاي قابل مشاهده تأثير بگذارند. اگرچه سازهها مستقيماً قابل اندازهگيري نيستند، اما ميتوان اثرات آنها را از طريق رفتار يا متغيرهاي مرتبط بررسي کرد (فورزانو، 1401).
5. سازهها از طريق مشاهدة پديدهها استنباط ميشوند و براي تبيين آنها بهکار ميروند. اعتبار يک سازه زماني پذيرفته ميشود که بتوان آن را با شاخصهاي عملياتي تعريف کرد و ديگران نيز بتوانند آن را بازسازي يا شناسايي کنند. سازههايي که بر پاية آثار علمي تعريف شدهاند، از اعتبار بيشتري برخوردارند (گال و ديگران، 1401).
6. سازهها مفاهيمي هستند که بهصورت هدفمند براي پژوهش علمي تدوين ميشوند. براي مثال، «هوش» بهعنوان يک مفهوم انتزاعي از رفتارهاي هوشمندانه استنباط ميشود، اما بهعنوان سازة علمي، معناي دقيقتري دارد (کرلينجر، 1398).
7. سازهها يا برساختها، انتزاعاتي هستند که براي تفسير دادههاي تجربي و نظريهپردازي مفيدند (تدلي و تشکري، 1396).
8. گاهي پژوهشگران با اندکي اغماض، سازهها را متغير مينامند؛ مانند اضطراب، رضايت شغلي، گرايش سياسي، يا پيشرفت تحصيلي (حسنزاده، 1401).
9. اندازهگيري سازههايي مانند عشق، حسادت، يا خلاقيت بسيار دشوار است. ابزارهايي مانند پرسشنامهها ميتوانند کمککننده باشند، اما هرگز نميتوانند تمام واقعيت آنها را آشکار سازند (برتيوم و لامورو، 1395).
10. روانشناسان معمولاً اصطلاح «سازه» را به «متغير» ترجيح ميدهند؛ زيرا بار معنايي بيشتري براي مفاهيم انتزاعي دارد. اين در حالي است که در علوم اجتماعي، اصطلاح «متغير» رايجتر است و بر اساس ترتيب زماني و قابليت اندازهگيري تعريف ميشود (کرسول، 1396).
11. سازهها ميتوانند از چند مفهوم تشکيل شوند و با مؤلفهها و ابعاد مختلف تعريف شوند. براي مثال، «هوش هيجاني» ترکيبي از دو مفهوم انتزاعي «هوش» و «هيجان» است (قاسمي و ديگران، 1402).
12. فرايند تبديل سازه به متغير، از طريق کاهش سطح انتزاع صورت ميگيرد. اين فرايند که «پايين آمدن از نردبان انتزاع» نام دارد، شامل حرکت از مفاهيم کلي و ذهني به مفاهيم عيني و قابل سنجش است (دواس، 1397).
تعريف «سازه» از نظر پژوهشي: «سازه» (Constructional) واژهاي است کيفي که در موضوعات تحقيقاتي بهوفور ديده ميشود و به ويژگيهاي ذهني يا مجرد يک فرد يا شيء اشاره دارد. سازهها داراي درجه بالايي از انتزاع بوده، فاقد مصداق خارجي و غيرقابل اندازهگيري مستقيم هستند. با اين حال، از طريق تعريف عملياتي، کاهش سطح انتزاع، و بررسي رفتار با استفاده از مقياسهاي رتبهاي يا دادههاي گسسته، ميتوان آنها را با اغماض به متغيرهاي کيفي پژوهشي تبديل کرد. نمونهاي از چنين سازهاي، «انسانيت» است.
3-2-2. ديدگاهها دربارة «مفهوم»
1. «مفهوم» تجريدي از رويدادهاي قابل مشاهده است که نشاندهندة شباهتها يا جنبههاي مشترک ميان آنها و واژهاي انتزاعي است که براي معنا دادن به تجربيات انساني بهکار ميرود. براي مثال، «پيشرفت تحصيلي» مفهومي است که از طريق نمرات درسي دانشآموزان قابل مشاهده است (سرمد و ديگران، 1396).
2. مفاهيم به دو دسته تقسيم ميشوند: مفاهيم عيني (مانند: سيب، درخت، خودکار) که داراي نمود خارجياند، و مفاهيم انتزاعي (مانند: هوش، اضطراب، اعتماد به نفس) که فاقد نمود مستقيماند. مفاهيم نظري با سطح انتزاع بالا، گاه بهعنوان سازه نيز شناخته ميشوند (خلعتبري، 1399).
3. در علوم اجتماعي، مفاهيم ابزار کاوشاند و سه نقش اصلي دارند:
الف. ايجاد ارتباط ذهني ميان پژوهشگران؛
ب. ارائة ديدگاه براي نگريستن به پديدهها؛
ج. طبقهبندي و تعميم پديدههاي يگانه و غيرتکراري.
مفهومسازي به ادراکات انساني نظم و انسجام ميبخشد (نچمياس و فرانکفورد، 1390).
4. «مفهوم» چکيدهاي از ارتباط ميان پديدههاست که در قالب واژه يا عبارت کوتاه بيان ميشود. اين واژهها معمولاً غيرتوصيفي، غيرتاريخي و غيرتشريحياند (سريعالقلم، 1392).
5 و 6. مفاهيم به طبقهاي از محرکها اطلاق ميشوند که داراي ويژگيهاي مشترکاند، سطح انتزاع آنها متفاوت است (شعباني ورکي، 1385 ص131)، و در پيوستاري از مفاهيم کاملاً واقعي تا کاملاً انتزاعي قرار ميگيرند. مفاهيم واقعيتر به اشياي فيزيکي يا تجارب ملموس اشاره دارند (مانند مدرسه، سن، درآمد)، درحاليکه مفاهيم انتزاعيتر به سازهها نزديک ميشوند. پژوهشگران اغلب مفاهيم را با تغييرات جزئي به متغيرهاي قابل سنجش تبديل ميکنند (نيومن، 1399).
7. «مفهوم» تصوري ذهني است که در قالب واژه يا نماد بيان ميشود. مفاهيم علمي در هر رشته، زبان تخصصي آن حوزه را شکل ميدهند و از مفاهيم ساده تا پيچيده و از خاص تا انتزاعي را دربر ميگيرند. اين مفاهيم، سنگ بناي نظريههاي اجتماعي محسوب ميشوند (بليکي، 1395).
۸. «مفهوم» انتزاعي از رويدادهاي قابل مشاهده است که بيانگر شباهتها يا جنبههاي مشترک ميان آنهاست. بهعبارت ديگر، «مفهوم» به طبقهاي از محرکها با ويژگيهاي مشترک اطلاق ميشود. اين محرکها ميتوانند اشيا، رويدادها يا اشخاص باشند؛ مانند: ميز، کتاب، جنگ، صلح، دانشآموز، مدير، معلم. يکي از مفاهيم پرکاربرد در علوم تربيتي و روانشناسي، «پيشرفت تحصيلي» است (حسنزاده، 1401).
۹. «مفاهيم» واژههايي انتزاعياند که براي توضيح و معنا دادن به تجربيات انساني بهکار ميروند؛ مانند «پيشرفت تحصيلي» که از طريق عملکرد قابل مشاهده است (جوادي، 1395).
10 و 11. مفاهيم اصطلاحاتي هستند که براي تسهيل ارتباط و کارايي در زبان علمي خلق شدهاند (دواس، 1397). آنها بازنمايي ذهني از ويژگيهاي مهم يک طبقهاند و بر مقولههايي دلالت دارند که در دنياي واقعي وجود دارند، اما خودِ «مفهوم» توصيفي ذهني از آنهاست. اين تمايز گاه موجب ابهام در تعريف ميشود. بسياري از دانشمندان معتقدند: «مفاهيم» ساختار پاية شناخت انساناند و نقش مهمي در طبقهبندي و تفسير اطلاعات ايفا ميکنند. با اين حال، در رشتههايي مانند فلسفه و روانشناسي، اجماعي بر تعريف دقيق «مفهوم» وجود ندارد (آيسنک، 1379).
تعريف پژوهشي «مفهوم»: مفهوم (Concept) واژهاي کيفي است که در موضوعات تحقيقاتي بهوفور ديده ميشود؛ داراي نقش ارتباطي و سطح انتزاع پايينتر نسبت به سازه است؛ قابل اندازهگيري غيرمستقيم با مقياس فاصلهاي بوده و با تعريف عملياتي و بررسي عملکرد، بهراحتي به متغير کمّي پژوهشي تبديل ميشود. مفاهيم داراي درجهاي از واقعيت و مصداق خارجياند.
نمونههايي از مفاهيم قابل سنجش: پيشرفت تحصيلي، هوشبهر، سانتيگراد، فارنهايت، شيب، ريشتر، همبستگي، بلندي و پستي.
3-2-3. ديدگاهها دربارة «متغير»
1. «متغير» ويژگي قابل مشاهدهاي است که مقدار آن از يک واحد به واحد ديگر يا از يک وضعيت به وضعيت ديگر تغيير ميکند. نمادي است که به آن اعداد يا ارزشها نسبت داده ميشوند؛ مانند پيشرفت تحصيلي که نمرة آن در افراد مختلف، متفاوت است (سرمد و ديگران، 1396).
2. «متغير» محور اصلي پژوهشهاي کمّي است. مفهومي است که تغيير ميکند و ميتواند چند مقدار را به خود بگيرد؛ مانند جنسيت (مرد يا زن)، وضعيت تأهل (مجرد، متأهل، مطلقه، بيوه)، نوع جرم يا درآمد خانوار (نيومن، 1399).
3. «متغير» بُعدي از يک مفهوم است که قابل اندازهگيري باشد. براي مثال، «انسان» يک مفهوم و «جنس» يک متغير است (طالقاني، 1381).
4. برخي پژوهشگران بهجاي «سازه» از اصطلاح «متغير» استفاده ميکنند. «متغير» بيان کمّي يک سازه است و معمولاً با ابزارهايي مانند آزمونهاي پيشرفت يا مقياسهاي نگرشسنجي اندازهگيري ميشود (گال و ديگران، 1401).
5. متغيرها شرايط يا ويژگيهايي هستند که پژوهشگر آنها را مهار، دستکاري يا مشاهده ميکند (بست، 1390).
6. هر ويژگي قابل اندازهگيري که در پژوهش تغيير کند، «متغير» ناميده ميشود؛ مانند اضطراب که ميتواند در سه سطح پايين، متوسط و بالا سنجيده شود (حسنزاده، 1401).
7. معادل تجربي يک مفهوم نظري يا سازه را «متغير» مينامند؛ مانند هوشبهر که معادل تجربي «هوش» است (خلعتبري، 1399).
8. هر قاعدهاي که به نتيجة آزمايش، عددي نسبت دهد، «متغير» ناميده ميشود. مقدار عددي آن، مقدار متغير در آن نتيجه است (بلاکول، 1366).
9. «متغير» صفتي است که از فردي به فرد ديگر، يا از زمان و مکاني به ديگري تغيير ميکند (فرهادي، 1387).
10. «متغير» خصوصيتي تجربي است که دو يا چند مقدار را ميپذيرد و جايگاه آن در طرح پژوهش و نوع اندازهگيري را مشخص ميکند (نچمياس و فرانکفورد، 1390).
11. «متغير» ويژگي قابل مشاهده يا اندازهگيري در افراد يا سازمانهاست که مقدار آن متفاوت است (کرسول، 1396).
12. دکارت معتقد بود: براي شناخت علمي پديدهها، بايد آنها را به عدد تبديل کرد. اين ديدگاه منجر به شکلگيري مفهوم «متغير» بهعنوان نماد عددي براي علت و معلول در پژوهشهاي علمي شد (سبحانيفرد و اخوان خرازيان، 1391).
13. ويژگيهايي که پژوهشگر مشاهده يا اندازهگيري ميکند، «متغير» ناميده ميشوند. مقدار آنها از فردي به فرد ديگر يا از حالتي به حالت ديگر تغيير ميکند (دلاور، 1399).
14. وقتي يک سازه يا مفهوم به شکل عيني و قابل اندازهگيري درآيد، به آن «متغير» گفته ميشود؛ مانند «هوش هيجاني» که با پرسشنامه قابل سنجش است (قاسمي و ديگران، 1402).
15. متغيرها به دو نوع کمّي (مانند طول، وزن، حجم) و کيفي (مانند عدالت) تقسيم ميشوند (شمس و افروغ، 1394).
16. «متغير» نمادي است که مقادير عددي متفاوتي را ميپذيرد؛ مانند: نمرههاي آزمون هوش که از ۵۰ تا ۱۵۰ متغيرند (کرلينجر، 1398).
17. در پژوهشهاي کمّي، متغير و در پژوهشهاي کيفي، «مقوله» و «مفهوم» بهکار ميرود (محمدپور، 1397).
18. متغيرها، هم بهعنوان مشتقات مفاهيم و هم بهعنوان متغيرهاي مستقل يا وابسته تعريف ميشوند؛ مانند «تصميمگيري دولتي» بهعنوان متغير و «اصلاحگرايي» بهعنوان مفهوم (سريعالقلم، 1392).
19. «متغير» مفهومي است که چند مقدار يا عدد به آن اختصاص داده ميشود؛ مانند وزن ميز که متغير است، درحاليکه خود ميز يک مفهوم است (اسماعيلي و بيابانگرد، 1388).
20. ويژگيهايي مانند طبقه اجتماعي، تحرک شغلي، اضطراب يا پيشرفت، متغيرهايي هستند که مقادير متفاوتي دارند (وزيري و ديگران، 1394).
21. «متغير» نمادي براي مجموعهاي از حالتهاي مانعةالجمع است؛ مانند سن (متغير باز) يا وضعيت تأهل (متغير بسته) که تعداد مقولههاي آن محدود و مشخص است (کريپندورف، 1388).
22. هر ويژگي کمّي يا کيفي که در جريان تحقيق تغيير کند، متغير محسوب ميشود؛ مانند پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي که در پنج سطح طبقهبندي شده و تأثير آن در انتخابات سنجيده ميشود (ساروخاني، 1393).
23. وقتي يک مفهوم قابليت تغيير داشته باشد، به آن «متغير» گفته ميشود. با اختصاص عدد به متغيرها، ميتوان آنها را تحليل کرد (رايف و ديگران، 1391).
24. متغيرها ويژگيهايي هستند که براي افراد مختلف، مقادير متفاوتي دارند؛ مانند آبوهوا، اقتصاد، يا ويژگيهاي فردي مثل هوش، سن، جنسيت، قد و وزن (فورزانو، 1401).
25. «متغير» صفتي است که مقدار آن از فردي به فرد ديگر تغيير ميکند (تاجداري و افشيننيا، 1388).
26. ويژگيهايي مانند گروه خوني، هوش و وزن در افراد مختلف متفاوتاند.
متغير گروهي: مانند گروه خوني، با مقياس اسمي يا ترتيبي؛
متغير عددي: مانند تعداد فرزندان يا وزن، با مقياس فاصلهاي يا نسبي (بهبوديان، 1401).
27. هر ويژگي کمّي يا کيفي که بتواند دو يا چند مقدار داشته باشد، «متغير» ناميده ميشود (سينيسکالکو و آئورت، 1393).
28. «متغير» خصيصهاي است که مقدار آن از فردي به فرد ديگر يا از شيئي به شيئي ديگر تغيير ميکند. مانند طول ماشينهاي مختلف (شيولسون، 1397).
29. «متغير» هر چيزي است که بتواند در زمانهاي مختلف يا در افراد مختلف، مقادير متفاوتي داشته باشد (دوستار و اکبري، 1392).
30. «متغير» ويژگي قابل مشاهدهاي است که هر مشاهدة واحد از آن، فقط در يکي از طبقات مانعةالجمع قرار ميگيرد (ادرواردز، 1391).
31. «متغير» ويژگي يا خصيصهاي است که در ميان افراد يک جامعة آماري مشترک نيست و مقدار آن ميتواند از فردي به فرد ديگر يا از شيئي به شيئي ديگر تغيير کند. متغيرها به دو دسته کمّي و کيفي تقسيم ميشوند. متغيرهاي کمّي (مانند: درآمد و هزينه) قابل اندازهگيري عددياند، درحاليکه متغيرهاي کيفي (مانند: رنگ، سليقه و شغل) فاقد واحد اندازهگيري مشخص بوده، صرفاً طبقهبندي ميشوند (نگارشنژاد، 1381).
32. «متغير» مفهومي تغييرپذير است که معمولاً مقادير عددي متفاوتي را ميپذيرد. در پژوهش، «متغير» نمادي است که به آن اعداد يا ارزشها نسبت داده ميشوند. براي مثال، نمرات آزمون پيشرفت تحصيلي يک متغير است؛ زيرا از فردي به فرد ديگر متفاوت است (جوادي، 1395).
33. متغيرها پديدههايي هستند که قابليت سنجش دارند. بهعبارت ديگر، متغيرها در قالب پرسشهايي قابل اندازهگيري و آزمونپذير بيان ميشوند؛ مانند پديدة ترک تحصيل در دبيرستان (مکناب، 1395).
34. متغيرها به ويژگيهايي اطلاق ميشوند که براي افراد، اشيا يا پديدهها قابل بررسياند و ميتوانند اهداف جزئي يک طرح تحقيقاتي را مشخص کنند (بريميپور، 1397).
35. در تحقيقات علمي، پديدههاي مورد مطالعه بايد قابل مشاهده و اندازهگيري باشند و بهصورت دقيق تعريف شوند (برتيوم و لامورو، 1395).
تعريف پژوهشي «متغير»: «متغير» (Variable) به ويژگيهايي اطلاق ميشود که داراي دادههاي پيوسته (در سطح نسبي يا فاصلهاي) بوده و تغييرپذير، قابل مشاهده و اندازهگيرياند.
بر اساس ديدگاه نگارنده، متغيرها از نظر اندازهپذيري به دو دسته تفکيک ميشوند:
الف. متغير کمّي پژوهشي واقعي: ويژگيهايي هستند که در سطح نسبي اندازهگيري ميشوند و داراي صفر مطلقاند. اين متغيرها کاملاً کمّي، فيزيکي، عيني، تجربي و فاقد درجه ذهنياند. مانند: قد، وزن، طول، عرض و ارتفاع. اين دادهها واقعي و قابل اندازهگيري مستقيماند.
ب. متغير کمّي پژوهشي با درجهاي از واقعيت: ويژگيهايي هستند که در سطح فاصلهاي اندازهگيري ميشوند و فاقد صفر مطلقاند. اين متغيرها داراي درجهاي از ذهنيت و سطح انتزاع پاييناند و از طريق عملکرد قابل سنجشاند؛ مانند: پيشرفت تحصيلي و هوشبهر. اين متغيرها با تعريف عملياتي و ابزارهاي سنجش قابل تبديل به دادههاي عددياند، اما همچنان بخشي از مفهوم را در خود حفظ ميکنند.
3-3. سؤال (3) چگونه ميتوان چالشهاي موجود را برطرف کرد؟
3-3-1. رفع چالشها با استفاده از تعاريف پژوهشي
يکي از مؤثرترين راهکارها براي رفع چالشهاي موجود در تشخيص و کاربرد صحيح واژگان «سازه»، «مفهوم» و «متغير»، بهرهگيري از تعاريف دقيق و پژوهشي اين واژگان است. همانگونه که در بخشهاي پيشين اشاره شد، هر يک از اين اصطلاحات داراي ويژگيهاي مشخصي هستند که در صورت شناسايي و تفکيک صحيح، ميتوانند به پژوهشگر در انتخاب روشهاي آماري مناسب، طراحي ابزار سنجش، و تحليل دادهها کمک کنند.
تشخيص آسان اين واژگان، با تکيه بر تعاريف پژوهشي و ويژگيهاي اختصاصي آنها، امکانپذير است. اين ويژگيها شامل سطح انتزاع، قابليت اندازهگيري، نوع مقياس سنجش، و وجود يا عدم وجود مصداق خارجي هستند. براي تسهيل درک و مقايسه، اين ويژگيها در جدول (6) بهصورت تلخيصشده و قابل مشاهده ارائه گرديدهاند.
اين جدول بهمثابة ابزاري کاربردي، ميتواند راهنمايي مؤثر براي پژوهشگران، مدرسان روش تحقيق و تحليلگران آماري باشد تا در فرايند پژوهش، از سردرگمي در تشخيص واژگان و انتخاب روشهاي تحليل مناسب جلوگيري شود.
جدول 6: ويژگيهاي واژگان «سازه»، «مفهوم» و «متغير» براي چالشها و تسهيل براي تشخيص واژگان از همديگر
متغير
ويژگيها متغير پژوهشي کمّي
متغير پژوهشي کيفي
واژگان متغير پژوهشي کمّي (واقعي) مفهوم (متغير پژوهشي کمّي) سازه (متغير کيفي)
سطوح اندازهگيري سطح نسبي سطح فاصلهاي ترتيبي يا رتبهاي
سطح انتزاع عيني (مشاهدهاي) انتزاع پايين داراي درجة پيچيده و انتزاع بالا (مجرد)
وضعيت صفر مطلق قراردادي فاقد صفر
نحوة تشخيص با مشاهده و اندازهگيري
(طول عرض، ارتفاع، وزن، حجم و...) با عملکرد
(نمرات، سانتيگراد، فارنهايت و...) از طريق رفتار
(لبخند خشونت، انگيزش، درد و...)
دستگاه رياضي اعداد حقيقي اعداد حقيقي با محدوديت اعداد طبيعي و صحيح
اعمال رياضي همه اعمال رياضي فقط جمع و تفريق -------------
آمار توصيفي به صورت کامل به صورت کامل نما، نمودار ستوني، و
آمار استنباطي پيمانهاي (پارامتريک) پيمانهاي، در صورت نياز غيرپيمانهاي غيرپيمانهاي
قابليت اندازهگيري مستقيم (کمّيواقعي) اندازهگيري غير مستقيم (کمّي قراردادي) غيرقابل اندازهگيري (کيفي)
ابزار اندازهگيري خطکش، متر، گرم و... نمره، درجه و.... پرسشنامه و...
ميانگين ميانگين حسابي واقعي با صفر مطلق ميانگين حسابي با صفر قراردادي فاقد ميانگين منطقي
وضعيت متعادل متعادل است. اغلب متعادل است. متعادل نيست.
مصداق خارجي عيني است. مصداق خارجي دارد. فاقد مصداق خارجي
3-3-2. رفع چالشها از روي درجة ذهني واژگان «سازه»، «مفهوم» و «متغير»
اگرچه واژههاي «سازه» و «مفهوم» در بسياري از متون پژوهشي معاني مشابهي دارند، اما تمايزهاي مهمي ميان آنها وجود دارد. «مفهوم» معمولاً انتزاعي است که از کليت موارد خاص حاصل ميشود. براي مثال، «وزن» يک مفهوم است که از مشاهدة اشياي سبک و سنگين بهدست ميآيد. در مقابل، مفاهيمي مانند «جرم»، «انرژي» و «نيرو» که در فيزيک بهکار ميروند، سطح انتزاع بالاتري نسبت به مفاهيمي مانند «وزن»، «قد» و «طول» دارند.
در علوم انساني نيز مفاهيمي همچون «پيشرفت»، «هوش» و «پرخاشگري» براي توصيف انواع رفتار انساني بهکار ميروند و داراي درجات مختلفي از ذهنيت هستند (کرلينجر، ۱۳۹۸، ص ۶۲).
بر اساس ديدگاه فروغي و ديگران (۱۳۹۶)، ميتوان تفاوت ميان اين واژگان را با استفاده از منطق فازي و درجة ذهني آنها تبيين کرد. در اين الگو، اگر يک امر کاملاً مجرد را با مقدار تابع عضويت برابر با عدد (۱) نمايش دهيم و يک امر کاملاً مادي و جسماني را با عدد (۰)، ساير انواع را ميتوان با مقاديري بين (۰) و (۱) تعريف کرد.
تابع فازي درجة ذهني واژگان: با استفاده از منطق فازي، ميتوان واژگان «سازه»، «مفهوم» و «متغير» را بر اساس ميزان ذهنيت و انتزاع آنها بهصورت ذيل نشان داد:
تصوير 1: نقشة مفهومي «سازه»، «مفهوم» و «متغير» در پژوهش علمي
اين الگوي فازي کمک ميکند تا پژوهشگران بتوانند با دقت بيشتري واژگان را از يکديگر تفکيک کنند و در انتخاب ابزار سنجش، نوع داده و روش تحليل آماري دچار سردرگمي نشوند.
نتيجهگيري
اين پژوهش با هدف بررسي چالشهاي موجود در تعاريف سه واژة کليدي «سازه»، «مفهوم» و «متغير» در تحقيقات علوم انساني و کاربردي، و ارائة راهکارهايي براي تشخيص دقيق آنها، با روش تحقيق «بنيادي ـ کاربردي» انجام شد. جامعة آماري شامل ۱۵۲ عنوان کتاب تخصصي بود که به صورت تمامشمار بررسي شدند. کتابهايي که فاقد تعاريف واژگان بودند کنار گذاشته شدند و تعاريف موجود در منابع باقيمانده به تفکيک هر واژه استخراج و تحليل شدند.
با استناد به ديدگاههاي صاحبنظران، تعاريف متغير نقد گرديد و چالشهاي موجود بهصورت متني و تحليلي ثبت شد. مشخص گرديد که عدم تشخيص صحيح اين واژگان، تأثير قابل توجهي در انتخاب روشهاي آماري و تحليل نتايج پژوهش دارد. بهويژه در مواردي که دادههاي ترتيبي مربوط به سازهها، به اشتباه با آزمونهاي پيمانهاي تحليل ميشوند، خطاهاي جدي در تفسير نتايج و درک توزيع متعادل رخ ميدهند.
تمام تعاريف استخراجشده با دقت بررسي و بر اساس دو مشخصة اصلي براي هر واژه (مانند اندازهپذيري و تغييرپذيري) تحليل شدند. نتايج در قالب سه جدول توصيفي، ميزان اجماع و واگرايي در تعاريف را نشان دادند. سپس تعاريف پژوهشي دقيق براي هر واژه ارائه شدند:
سازه: مفهومي کاملاً ذهني و کيفي با سطح انتزاع بالا، فاقد مصداق خارجي، غيرقابل اندازهگيري مستقيم، و قابل تحليل با آزمونهاي غيرپيمانهاي است؛ مانند انگيزش، اضطراب، عزت نفس.
مفهوم: داراي سطح انتزاع پايينتر، قابل اندازهگيري غيرمستقيم از طريق عملکرد، و قابل تبديل به متغير کمّي با درجهاي از واقعيت است؛ مانند پيشرفت تحصيلي، هوشبهر، رضايت.
متغير: خصوصيتي تجربي، عيني، فيزيکي و کاملاً قابل اندازهگيري مستقيم با دادههاي واقعي در سطح نسبي است؛ مانند قد، وزن، حجم، زمان.
درنتيجه، مشخص شد که «متغير» با «مفهوم» و «سازه» تفاوت ماهوي دارد، هرچند در برخي موارد، «مفهوم» و «سازه» با ابزارهاي خاص به «متغير» تبديل ميشوند و ـ بهاصطلاح ـ همگي بهعنوان «متغير» شناخته ميشوند.
پيشنهادها
با توجه به تحليلهاي انجامشده و بررسي ديدگاههاي پژوهشگران، روشن شد که بخش قابلتوجهي از تعاريف موجود در منابع، ناقص، واگرا و گمراهکنندهاند. اين موضوع موجب سردرگمي دانشجويان، پژوهشگران تازهکار و حتي برخي استادان در تشخيص دقيق واژگان و انتخاب روشهاي آماري مناسب شده است. گاه تناقضهايي ميان نوشتههاي نويسندگان نيز مشاهده ميشود که بر پيچيدگي اين چالشها ميافزايد.
براي برونرفت از اين وضعيت و تسهيل در تشخيص درست واژگان، پيشنهاد ميشود که واژگان پژوهشي سهگانه بر اساس مقياسهاي چهارگانة اندازهگيري بهصورت ذيل، به مقياسهاي چهارگانه تبديل شوند:
1. متغير در سطح نسبي به متغير واقعي پژوهشي؛
2. متغير در سطح فاصلهاي به متغير عملکردي؛
3. متغير در سطح ترتيبي به متغير رفتاري؛
4. متغير در سطح اسمي به متغيرهاي مقولهاي يا طبقهاي.
تشخيص متغير در سطح اسمي کاملاً روشن و آسان است. اما براي سطوح ديگر، استفاده از اين طبقهبندي ميتواند به کاهش خطاها و چالشها کمک کند. در نهايت، اگر تشخيص واژگان از طريق مقياسهاي اندازهگيري صورت گيرد، ميتوان با اطمينان گفت که اشتباهات به حداقل رسيده و حتي به صفر نزديک شده است.
- آیسنک، مایکل (1379). فرهنگ توصیفی روانشناسی شناختی، ترجمة علینقی خرازی و دیگران. تهران: نشر نی.
- ادرواردز، آلن ال. (1396). طرح آزمایشی در تحقیق روانی. ترجمة رقیه یثربی. تهران: سمت.
- اسماعیلی، علی و بیابانگرد، اسماعیل(1388). آمار و روش تحقیق. تهران: سنجش.
- برتیوم، فرانسوا و لامورو، آندره (1395). روش تحقیق در روانشناسی، ترجمة حمزه گنجی. تهران: ساوالان.
- بریمی، احمد (1397). کلیات روش تحقیق در حوزة زیست پزشکی. تهران: گروه تألیفی دکتر خلیلی.
- بست، جان (1390). روشهای تحقیق در علوم تربیتی و رفتاری. ترجمة پاشا شریفی و نرگس طالقانی. تهران: رشد.
- بلاکول، دیوید (1366). آمار پایهای. ترجمة سیدمجتبی حسینیون. مشهد: آستان قدس رضوی.
- بلیکی، نورمن (1395). طراحی پژوهشهای اجتماعی. ترجمة حسن چاوشیان. تهران: نشر نی.
- بوریچ، ویلیام یان بردمور (1386). هنر تحقیق علمی. ترجمة محمدتقی فرامرزی. تهران: مازیار.
- بهبودیان، جواد (1401). آمار و احتمال مقدماتی. مشهد: دانشگاه امام رضا.
- تاجداری، پرویز و افشیننیا، منوچهر (1388). مقدمهای بر آمار. تهران: اتا.
- تدلی، چارلز و تشکری، عباس (1396). بنیانهای پژوهش ترکیبی. ترجمة اکبر زارع، مهرنوش فخارزاده و رحمتالله ترکان. یزد: دانشگاه یزد.
- جوادی، موسی (1395). تفاوت مفهوم، متغیر و سازه در تحقیق. اسلامشهر: دانشگاه آزاد اسلامی.
- حسنزاده، رمضان (1401). روشهای تحقیق در علوم رفتاری. تهران: ساوالان.
- خلعتبری، جواد (1399). مباحثی در آمار توصیفی و استنباطی. تهران: صاد.
- دلاور، علی (1399). مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی. تهران: رشد.
- دواس، دی. ای (1397). پیمایش در تحقیقات اجتماعی. ترجمۀ هوشنگ نایبی. تهران: نشر نی.
- دوستار، محمد و اکبری، محسن (1392). نگارش تحقیق علمی. گیلان: دهسرا.
- رایف، دانیل و دیگران (1391). تحلیل پیامهایرسانهای. ترجمة مهدخت بروجردی علوی. تهران: سروش.
- رنجبران، هادی (1392). آمار و احتمال. تهران: نشر کتاب دانشگاهی.
- ساروخانی، باقر (1393). روشهای تحقیق در علوم اجتماعی. تهران: پژوهشهای علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- سبحانیفرد، یاسر و اخوان خرازیان، مریم (1391). تحلیل عاملی، مدلسازی معادلات ساختاری. تهران: دانشگاه امام صادق.
- سرمد، زهره و دیگران (1396). روشهای تحقیق در علوم رفتاری. تهران: آگاه.
- سریعالقلم، محمود (1392). روش تحقیق در علوم سیاسی و روابط بینالملل، تهران: فرزان.
- سینیسکالکو، ماریا ترسا و و آئورت، نادیا (1393). روشهای کمّی در تحقیق برنامهریزی آموزشی، ترجمة مظفرالدین واعظی و مرضیه حسنوند. تهران: آوای نور.
- شعبانی ورکی، بختیار (1385). منطق پژوهش در علوم تربیتی و اجتماعی. مشهد: آستان قدس رضوی.
- شمس، اسدالله و افروغ، سعید (1394). روش تحقیق بدون معلم. تهران: گویا.
- شیولسون، ریچارد (1397). استدلال آماری در علوم رفتاری. ترجمۀ علیرضا کیامنش. تهران: جهاد دانشگاهی.
- طالقانی، محمود (1381). روش تحقیق نظری. تهران: دانشگاه پیام نور.
- فروغی، محمد و دیگران (1396). بازتعریف مادی و مجرد با استفاده از منطق فازی. منطق پژوهش، 1(8)، 87-108.
- فرهادی، حسین (1387). اصول و روش تحقیق در زبانشناسی کاربردی. ترجمة فاطمه جواهری و هاجر خانمحمد. تهران: راهنما.
- فورزانو، لوری آن بی. و گراوتر، فردریک جی. (1401). روشهای پژوهش در علوم رفتاری. ترجمة عباسعلی حسین خانزاده، لیلا جارستان و امیر قربانپور لفمجانی. تهران: رشد فرهنگ.
- قاسمی، حمید و دیگران (1402). مرجع پژوهش. تهران: اندیشهآرا.
- کرسول، جان دبلیو (1396). رویکردهای کمّی، کیفی و ترکیبی. ترجمة حسن داناییفرد و علی صالحی. تهران: کتاب مهربان.
- کرلینجر، فرد ان. (1398). مبانی پژوهش در علوم رفتاری. ترجمة حسن پاشا شریفی و جعفر نجفی زند. تهران: آوای نور.
- کریپندورف، کلوس (1388). تحلیل محتوا. ترجمة هوشنگ نایبی. تهران: نشر نی.
- گال، مردیت دامین و دیگران (1401). روشهای تحقیق کمّی و کیفی در علوم تربیتی و روانشناسی. ترجمة احمدرضا نصر و دیگران. تهران: دانشگاه شهید بهشتی و سمت.
- محمدپور، احمد (1397). ضد روش. قم: لوگوس.
- مکناب، دیوید ای. (1395). روشهای تحقیق کمّی و کیفی مدیریت دولتی و سازمانهای غیرانتفاعی. ترجمة رضا واعظی و محمدصادق آزمندیان. تهران: صفار.
- نچمیاس، دیوید و فرانکفورد، چاوا (1390). روشهای پژوهش در علوم اجتماعی. ترجمة فاضل لاریجانی و رضا فاضلی. تهران: سروش.
- نگارشنژاد، عبدالمجید (1381). روشهای مقدماتی آماری در علوم تربیتی. قم: صحفی.
- نیومن، ویلیام لاورنس (1399). رویکردهای کمّی و کیفی. ترجمة حسن داناییفرد و حسین کاظمی. تهران: کتاب مهربان.
- وزیری، شهرام و دیگران (1394). روش تنظیم و گزارشپژوهش در روانشناسی، مشاوره و علوم تربیتی. تهران: روان.




